﻿1
00:00:16,800 --> 00:00:21,450
‫[ویلو]

2
00:00:21,700 --> 00:00:25,550
‫[دیباچه]

3
00:00:31,291 --> 00:00:32,583
‫در دورانی خوفناک،

4
00:00:33,541 --> 00:00:34,875
‫کودکی به دنیا اومد.

5
00:00:36,375 --> 00:00:40,041
‫کودکی به نام الورا دانان
‫که سرنوشتش نجات دنیامون بود.

6
00:00:41,375 --> 00:00:44,125
‫دو قهرمان دور از انتظار،
‫الورا رو که نیروهایی خبیث...

7
00:00:44,208 --> 00:00:47,708
‫همیشه دنبالش بودن، نجات دادن.

8
00:00:48,500 --> 00:00:49,833
‫نلوینی کشاورز...

9
00:00:49,916 --> 00:00:51,541
‫که آرزوی ساحر شدن داشت، نجاتش داد.

10
00:00:51,625 --> 00:00:55,958
‫ویلو دل پاکی داشت
‫و همیشه شجاعت به خرج می‌داد.

11
00:00:56,875 --> 00:00:59,208
‫اون یکیشون...

12
00:00:59,291 --> 00:01:03,291
‫سارقی دروغگو، سرکش و به شدت متکبر بود.

13
00:01:05,166 --> 00:01:07,291
‫با مادمارتیگان ازدواج کردم.

14
00:01:08,875 --> 00:01:10,000
‫چی بگم؟

15
00:01:11,708 --> 00:01:13,791
‫جوان بودم دیگه.

16
00:01:18,000 --> 00:01:21,250
‫مادرم، ملکه باوموردا رو
‫با همدیگه شکست داده...

17
00:01:21,333 --> 00:01:23,125
‫و قلمرو تیر آسلین رو...

18
00:01:23,208 --> 00:01:26,083
‫از شر طلسمش نجات دادیم.

19
00:01:31,083 --> 00:01:32,916
‫خیال می‌کردیم جنگ به اتمام رسیده.

20
00:01:33,708 --> 00:01:35,458
‫ولی مدت کوتاهی
‫بعد از بازگشت ویلو به خونه،

21
00:01:36,791 --> 00:01:38,416
‫تصویری بهش الهام شد.

22
00:01:41,500 --> 00:01:42,625
‫بهش الهام شد روزی...

23
00:01:43,166 --> 00:01:47,791
‫موجود باستانی خبیثی مجددا برمی‌خیزه،
‫شهبانوی آینده رو نابود می‌کنه...

24
00:01:47,875 --> 00:01:50,750
‫و پایان کار ایشون
‫دوران تاریک جدیدی رو رقم می‌زنه.

25
00:01:52,208 --> 00:01:55,125
‫بدین ترتیب، الورا رو مخفی کرده...

26
00:01:55,208 --> 00:01:57,125
‫و هویت واقعیش رو از همه،

27
00:01:58,708 --> 00:01:59,833
‫حتی از خودش مخفی کردن.

28
00:02:01,333 --> 00:02:03,583
‫جور دیگه‌ای نمی‌شد
‫ازش محافظت کنم.

29
00:02:03,584 --> 00:02:06,000
‫[فصل یکم]
‫[گیل‌ها]

30
00:02:06,024 --> 00:02:14,024
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

31
00:02:14,048 --> 00:02:22,048
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

32
00:02:22,049 --> 00:02:30,049
تلگرام صابرفان
@SaberFun
اینستاگرام صابرفان
@SaberFunOfficial

33
00:02:36,958 --> 00:02:38,000
‫داشتم شکستت می‌دادم.

34
00:02:39,500 --> 00:02:41,125
‫خودت رو سرزنش نکن.

35
00:02:41,916 --> 00:02:43,000
‫هم مهارت مطرحه،

36
00:02:44,083 --> 00:02:45,083
‫هم استعداد.

37
00:02:45,583 --> 00:02:46,708
‫من هم بااستعدادم،
‫هم ماهرم.

38
00:02:46,791 --> 00:02:48,583
‫خیلی هم متکبری.

39
00:02:49,208 --> 00:02:50,250
‫باید باشم دیگه.

40
00:02:51,833 --> 00:02:54,041
‫از کجا معلوم؟
‫شاید چند سال دیگه واقعا شکستم دادی.

41
00:02:54,125 --> 00:02:57,375
‫اگه اون سنگه شل نبود،
‫شکستت داده بودم.

42
00:02:57,458 --> 00:02:59,500
‫اجرای استادانه حرکات مهم نیست جید،

43
00:02:59,583 --> 00:03:01,416
‫وقف یافتن با محیط مهمه.

44
00:03:02,083 --> 00:03:04,375
‫من هم در این زمینه
‫از تو ماهرترم.

45
00:03:04,458 --> 00:03:07,333
‫آره، از هر نظر برتر هستین علیاحضرت.

46
00:03:09,041 --> 00:03:10,916
‫یه روزی ثابت می‌کنم.

47
00:03:13,291 --> 00:03:15,375
‫بگو که هنوز به فکرش نیستی.

48
00:03:16,541 --> 00:03:18,458
‫مثلا بریم اون طرف دیواره...

49
00:03:18,541 --> 00:03:21,625
‫و ماجراجویی‌های خفنی رو
‫که همیشه می‌گفتیم...

50
00:03:23,958 --> 00:03:25,250
‫تجربه کنیم.

51
00:03:29,875 --> 00:03:31,750
‫کیت، امروز با بالانتاین صحبت کردم...

52
00:03:32,958 --> 00:03:33,958
‫- خب؟
‫- شاهدخت!

53
00:03:35,041 --> 00:03:36,333
‫از ملکه خبری آوردم.

54
00:03:36,416 --> 00:03:37,958
‫محاصره‌مون کردن؟

55
00:03:38,041 --> 00:03:39,583
‫باید لباس مناسب شام بپوشین.

56
00:03:40,250 --> 00:03:43,666
‫علیاحضرت انتظار دارن خاندان سلطنتی
‫گالادورن به زودی از راه برسن.

57
00:03:43,750 --> 00:03:46,708
‫فرض می‌کنم برادرم رو هم فراخوندن
‫که آبی به دست و روش بزنه؟

58
00:03:46,791 --> 00:03:51,666
‫درسته. گمون کنم شاهزاده
‫مشغول شکار تو جنگل غربی هستن.

59
00:03:51,750 --> 00:03:54,083
‫شکار؟
‫یعنی امروز داره کی رو شکار می‌کنه؟

60
00:04:06,000 --> 00:04:07,500
‫زیاده‌روی کردم؟

61
00:04:07,583 --> 00:04:08,583
‫نه. اِم...

62
00:04:09,666 --> 00:04:10,958
‫- داری می‌لرزی.
‫- واقعا؟

63
00:04:11,041 --> 00:04:13,791
‫- آره.
‫- چه بدونم. آخه...

64
00:04:13,875 --> 00:04:15,500
‫چنین تأثیری روم می‌ذاری.

65
00:04:15,583 --> 00:04:19,791
‫به عمرم چنین تجربه‌ای نداشتم.

66
00:04:19,875 --> 00:04:20,958
‫من هم همین‌طور.

67
00:04:21,041 --> 00:04:23,041
‫ولی خیال نمی‌کردم
‫تو هم چنین حسی بهم داشته باشی.

68
00:04:24,250 --> 00:04:26,333
‫منظورت چیه؟ واسه چی نداشته باشم؟

69
00:04:27,208 --> 00:04:29,541
‫آخه آوازه به خصوصی داری.

70
00:04:29,625 --> 00:04:31,625
‫خودت نشنیدی پشت سرت چی می‌گن،

71
00:04:31,708 --> 00:04:33,083
‫البته خودم می‌دونم الکی می‌گن.

72
00:04:35,791 --> 00:04:38,416
‫احتمالا بعضی حرف‌هاشون الکی نباشه.

73
00:04:38,500 --> 00:04:40,916
‫ولی قبلا اون شکلی بودم.
‫قبلا اون شکلی بودم.

74
00:04:41,000 --> 00:04:44,708
‫دیگه چنین آدمی نیستم.

75
00:04:44,791 --> 00:04:45,791
‫اریک، من خیلی دوستت دارم.

76
00:04:49,750 --> 00:04:51,291
‫حضرت والا.

77
00:04:51,708 --> 00:04:54,333
‫سلام کیس. عجب اخمی کردی.

78
00:04:54,416 --> 00:04:57,750
‫کل حیطه غربی رو دنبال شما می‌گشتم،

79
00:04:57,833 --> 00:04:59,708
‫واقعا امیدوار بودم امروز بعدازظهر
‫مشغول چنین کاری باشم.

80
00:04:59,791 --> 00:05:01,375
‫هر کاری از دستم بر بیاد،
‫واسه دوستانم می‌کنم.

81
00:05:01,458 --> 00:05:04,625
‫عبور پادشاه هاستور با میزبانان زیادی رو
‫از دره رؤیت کردن.

82
00:05:04,708 --> 00:05:06,500
‫تا غروب به تیر آسلین می‌رسن.

83
00:05:06,583 --> 00:05:10,500
‫متأسفانه مادرتون تأکید کردن
‫وقتی از راه رسیدن، آماده باشین.

84
00:05:10,583 --> 00:05:12,833
‫خب، به نظرت منظورش از «آماده» چیه؟

85
00:05:12,916 --> 00:05:15,750
‫خب، گمون کنم یعنی
‫گل و علف به لباستون نچسبیده باشه.

86
00:05:15,833 --> 00:05:17,583
‫آها، خب، موارد خاصی مد نظرشه.

87
00:05:36,583 --> 00:05:38,250
‫«کسوف» رو می‌برم اصطبل.

88
00:05:38,333 --> 00:05:40,083
‫خودت که می‌دونی
‫امشب باید بیای دیگه، مگه نه؟

89
00:05:40,583 --> 00:05:41,583
‫- نه.
‫- چرا.

90
00:05:41,666 --> 00:05:42,833
‫- واقعا؟
‫- آره.

91
00:05:42,916 --> 00:05:45,375
‫خودت که می‌دونی از لباس مجلسی خوشم نمیاد.

92
00:05:45,458 --> 00:05:46,791
‫مجبوری تحمل کنی،

93
00:05:46,875 --> 00:05:50,125
‫آخه اگه تو نباشی،
‫جون سالم به در نمی‌برم.

94
00:05:50,625 --> 00:05:52,666
‫- می‌خواستی چی بهم بگی؟
‫- کی؟

95
00:05:52,750 --> 00:05:54,875
‫امروز گفته بودی با بالانتاین صحبت کردی.

96
00:05:55,333 --> 00:05:57,125
‫آره. می‌تونیم بعدا صحبت کنیم.

97
00:05:59,458 --> 00:06:00,666
‫خیلی‌خب، خوش گذشت.

98
00:06:04,541 --> 00:06:06,333
‫باشه، خداحافظ. خداحافظ.

99
00:06:06,416 --> 00:06:07,416
‫- یه ماچ دیگه.
‫- وای. اوهوم.

100
00:06:08,458 --> 00:06:09,666
‫- خیلی‌خب، خیلی‌خب، باید بری.
‫- خیلی‌خب.

101
00:06:09,750 --> 00:06:10,958
‫واقعا باید بری.

102
00:06:17,208 --> 00:06:18,625
‫شتر دیدی، ندیدی.

103
00:06:18,708 --> 00:06:20,125
‫همه شترها رو دیدم.

104
00:06:20,208 --> 00:06:21,375
‫همون پیشخدمت آشپزخونه است، مگه نه؟

105
00:06:21,458 --> 00:06:23,833
‫همونیه که مافین کره‌ایش
‫ورد زبون همه است؟

106
00:06:23,916 --> 00:06:25,708
‫خودم هم خیلی مافین‌هاش رو دوست دارم.

107
00:06:25,791 --> 00:06:28,458
‫صرفا نگرانم وقتی بالاخره
‫دلش رو بشکنی،

108
00:06:28,541 --> 00:06:29,833
‫تو مافین‌هاش چی می‌ریزه.

109
00:06:29,916 --> 00:06:31,250
‫قرار نیست دلش رو بشکنم.

110
00:06:31,333 --> 00:06:33,291
‫اذیتم نکن. اریک، بالاخره از علاقه‌ات
‫کاسته می‌شه...

111
00:06:33,375 --> 00:06:34,750
‫- مرسی.
‫- و می‌ری سراغ نفر بعدی.

112
00:06:34,833 --> 00:06:36,916
‫فقط در همین زمینه
‫استوار عمل می‌کنی.

113
00:06:37,000 --> 00:06:38,541
‫نه‌خیر، این یکی... کبوتر...

114
00:06:39,166 --> 00:06:41,750
‫این دفعه فرق می‌کنه،
‫آخه کبوتر شخصیت خاصی داره...

115
00:06:41,833 --> 00:06:43,750
‫- و خصوصیاتش وصف‌ناپذیره.
‫- عه، وایستا ببینم، گفتی کبوتر؟

116
00:06:43,833 --> 00:06:47,166
‫کبوتر. آره. این‌جوری صداش می‌نم،
‫خیلی عاشقانه و قشنگـ...

117
00:06:47,250 --> 00:06:48,250
‫اسمش رو بلد نیستی؟

118
00:06:48,791 --> 00:06:50,000
‫- اسمش رو بلدم.
‫- واقعا؟

119
00:06:50,083 --> 00:06:51,083
‫- آره.
‫- اسمش چیه؟

120
00:06:52,375 --> 00:06:54,166
‫عه، سلام مادر!
‫پیغامت به دستمون رسید.

121
00:06:54,250 --> 00:06:56,541
‫با عجله برگشتیم، الان...

122
00:06:56,625 --> 00:06:57,625
‫الان آبی به دست و رومون می‌زنیم...

123
00:06:57,708 --> 00:07:00,083
‫واسه چی انگار لای علف غل خوردی؟

124
00:07:00,875 --> 00:07:02,625
‫تمرین می‌کردم.
‫واسه مسابقات تمرین می‌کردم.

125
00:07:02,708 --> 00:07:04,083
‫گردنت چی شده؟

126
00:07:04,916 --> 00:07:07,500
‫آها! یه شب‌پره آتشین نیشم زد،
‫خیلی عجیب بود.

127
00:07:07,583 --> 00:07:08,958
‫مطمئنی کبوتر نیشت نزده؟

128
00:07:09,041 --> 00:07:12,166
‫لاکلان بهم گفت باز هم با جید
‫نوک ژرف‌دره مارپیچی بودی.

129
00:07:12,250 --> 00:07:14,750
‫خودت که می‌دونی خوشم نمیاد
‫رو اون صخره‌ها بازی کنی. خطرناکه.

130
00:07:14,833 --> 00:07:17,875
‫بازی؟ ما برعکس ایشون،
‫واقعا مشغول تمرین بودیم.

131
00:07:17,958 --> 00:07:19,625
‫گفتم حمومت رو آماده کنن،

132
00:07:20,250 --> 00:07:22,333
‫لباس مجلسی هم برات کنار گذاشتم که بپوشی.

133
00:07:23,458 --> 00:07:25,208
‫دیگه لباسم رو هم انتخاب می‌کنی؟

134
00:07:26,875 --> 00:07:28,041
‫مگه شش ساله‌ام؟

135
00:07:28,125 --> 00:07:29,125
‫نباید وظیفه من باشه،

136
00:07:29,208 --> 00:07:30,698
‫ولی وقتی دنبال سرگرمیت می‌ری...

137
00:07:30,722 --> 00:07:33,375
‫و مسئولیت‌هات رو نادیده می‌گیری،
‫چاره‌ای برام نمی‌ذاری.

138
00:07:38,375 --> 00:07:40,166
‫خیلی‌خب، رفتیم، رفتیم.

139
00:07:40,250 --> 00:07:41,458
‫کیت. کیت! بیا دیگه!

140
00:07:49,666 --> 00:07:50,875
‫سورشا.

141
00:07:52,375 --> 00:07:53,791
‫گیل‌ها.

142
00:07:54,791 --> 00:07:56,291
‫دارن میان.

143
00:08:22,583 --> 00:08:24,750
‫بانوی من.

144
00:08:24,833 --> 00:08:27,000
‫اذیتم نکن. بالانتاین، اذیتم نکن.

145
00:08:28,083 --> 00:08:30,958
‫فقط و فقط به خاطر کیت
‫دارم چنین عذابی رو تحمل می‌کنم.

146
00:08:31,458 --> 00:08:33,208
‫هنوز بهش نگفتی؟

147
00:08:34,208 --> 00:08:36,166
‫- جید؟
‫- می‌گم.

148
00:08:36,250 --> 00:08:37,750
‫هدفت از اولش همین بوده...

149
00:08:37,833 --> 00:08:40,291
‫و بیشتر از هر کسی که به عمرم دیدم،
‫واسه رسیدن بهش تلاش کردی.

150
00:08:41,000 --> 00:08:42,916
‫اگه واقعا دوستت باشه،
‫برات خوشحال می‌شه.

151
00:08:43,000 --> 00:08:46,125
‫حس می‌کنه دارم وقتی بیش از همیشه
‫بهم نیاز داره، تنهاش می‌ذارم.

152
00:08:47,333 --> 00:08:48,333
‫آخه واقعا همین‌طوره.

153
00:08:50,541 --> 00:08:51,625
‫ممنون.

154
00:09:00,375 --> 00:09:01,375
‫گریدون هاستور...

155
00:09:02,041 --> 00:09:03,750
‫شاهزاده گالادورنه.

156
00:09:03,833 --> 00:09:05,333
‫خیال می‌کردم دو نفر باشن.

157
00:09:05,416 --> 00:09:08,041
‫دو نفر بودن،
‫ولی یکیشون از درخت افتاد پایین.

158
00:09:09,583 --> 00:09:10,791
‫یعنی مجبورم با اون ازدواج کنم.

159
00:09:10,875 --> 00:09:12,958
‫- باهاش صحبت کردی؟
‫- آره.

160
00:09:13,041 --> 00:09:17,708
‫- خانمانه خوش و بش کردم.
‫- هوم.

161
00:09:17,791 --> 00:09:21,500
‫بعدش هم غرغر کرد
‫و پاهاش رو روی هم انداخت،

162
00:09:21,583 --> 00:09:23,000
‫خیلی پیروزمندانه...

163
00:09:24,125 --> 00:09:25,125
‫عمل کرد.

164
00:09:25,708 --> 00:09:28,875
‫داشتی می‌گفتی تو نواحی غربی،
‫اون‌طرف دیواره، زد و خوردی پیش اومده.

165
00:09:28,958 --> 00:09:30,458
‫کار استخوان‌دزدان عوضیه.

166
00:09:30,541 --> 00:09:32,416
‫نمی‌خواد نگرانش باشی.

167
00:09:32,500 --> 00:09:35,000
‫آخه چنین گزارشاتی از شمال
‫هم به دستم رسیده.

168
00:09:35,083 --> 00:09:36,916
‫چندین زیستگاه رو
‫به آتش کشیده و متروکه کردن.

169
00:09:37,375 --> 00:09:38,791
‫اگه کار چیز دیگه‌ای باشه چی؟

170
00:09:38,875 --> 00:09:42,125
‫امکان نداره.
‫هیچی هیچ‌جوره از دیواره رد نمی‌شه.

171
00:09:44,166 --> 00:09:46,541
‫بفرمایین.
‫تقریبا کل زحمات اینجا رو دوش خودمه.

172
00:09:47,083 --> 00:09:49,098
‫آشپزی می‌کنم، نظافت می‌کنم،
‫بیماران رو درمان می‌کنم.

173
00:09:49,122 --> 00:09:50,541
‫راستش، این شراب رو
‫هم خودم انداختم.

174
00:09:50,625 --> 00:09:51,708
‫- هوم.
‫- بفرمایین.

175
00:09:51,791 --> 00:09:53,875
‫راستش، می‌گن شمشیرباز ماهری هم هستی.

176
00:09:53,958 --> 00:09:55,000
‫می‌گن تو تیر آسلین رقیب نداری.

177
00:09:55,083 --> 00:09:57,708
‫پوف، نه، نه. قطعا رقیب دارم.

178
00:09:57,791 --> 00:09:59,083
‫- هوم.
‫- یه رقیب دارم.

179
00:10:02,333 --> 00:10:05,083
‫بابام حرف نداشت.

180
00:10:05,166 --> 00:10:06,583
‫از شوالیه‌های گالادورن بود.

181
00:10:06,666 --> 00:10:07,916
‫- چی؟ مادمارتیگان رو می‌گی؟
‫- آره.

182
00:10:08,000 --> 00:10:09,916
‫همگی تو بچگی داستان‌های
‫والدینت رو شنیدیم،

183
00:10:10,000 --> 00:10:11,916
‫برامون تعریف کردن
‫که الورا دانان رو تو نبرد ناکمار...

184
00:10:12,000 --> 00:10:13,125
‫از دست ملکه باوموردا نجات دادن...

185
00:10:13,250 --> 00:10:15,041
‫- و ازش مراقبت کردن تا از پیششون رفت.
‫- آهای!

186
00:10:15,125 --> 00:10:18,833
‫خیر سرت باید حواست به اجاق‌ها باشه،
‫نباید به درباریان زل بزنی.

187
00:10:19,958 --> 00:10:21,208
‫به نظرت اون کنتس خوشگله؟

188
00:10:21,916 --> 00:10:23,375
‫همونی رو می‌گم
‫که لب و صورتش خیلی تو چشمه.

189
00:10:23,458 --> 00:10:25,666
‫- هوم.
‫- وای، تابلو نباش.

190
00:10:34,375 --> 00:10:37,791
‫ای نجیب‌زادگان سرزمین،
‫ملکه می‌خوان صحبت کنن.

191
00:10:39,916 --> 00:10:42,875
‫دویست ماه پیش بود
‫که شوالیه‌های گالادورن...

192
00:10:42,958 --> 00:10:47,000
‫ارتش عظیم باوموردا رو شکست داده
‫و تیر آسلین رو از شر طلسمش نجات دادن.

193
00:10:47,958 --> 00:10:49,750
‫الان هم دویست ماهه...

194
00:10:50,166 --> 00:10:52,333
‫که اتحاد مدنیمون پابرجاست...

195
00:10:53,500 --> 00:10:57,125
‫و در عین حفظ خودمختاریمون،
‫با رضایت دوجانبه حکومت می‌کنیم.

196
00:10:57,666 --> 00:11:00,500
‫دو قلمرو در یک سرزمین هستیم.

197
00:11:02,375 --> 00:11:03,375
‫البته تا الان بدین شکل بوده.

198
00:11:05,000 --> 00:11:07,500
‫شاهزاده گریدون فردا با دخترم،
‫کیت، ازدواج می‌کنه.

199
00:11:08,333 --> 00:11:11,208
‫بالاخره تیر آسلین و گالادورن رو متحد کرده،

200
00:11:11,541 --> 00:11:14,291
‫از آینده هماهنگمون اطمینان حاصل کرده...

201
00:11:14,750 --> 00:11:19,166
‫و قدرتمون مقابل
‫هر خطر محتملی رو افزایش می‌دن.

202
00:11:20,916 --> 00:11:21,916
‫به سلامتی عروس و داماد،

203
00:11:22,000 --> 00:11:25,291
‫امیدواریم عاقلانه و عادلانه حکومت کرده...

204
00:11:25,375 --> 00:11:27,833
‫و تا روز بازگشت شهبانوی راستینمون،

205
00:11:27,916 --> 00:11:30,958
‫الورا دانان، از سرزمینمون دفاع کنن.

206
00:11:31,041 --> 00:11:32,416
‫به امید اون روز!

207
00:11:32,833 --> 00:11:35,791
‫به امید اون روز!
‫به امید اون روز!

208
00:11:44,375 --> 00:11:46,916
‫سایه گسترش می‌یابه.

209
00:11:47,541 --> 00:11:51,916
‫فقط با نور ایشون می‌تونیم
‫مسیرمون رو تو تاریکی پیدا کنیم.

210
00:11:52,000 --> 00:11:56,208
‫گیل‌ها دارن میان.

211
00:12:11,875 --> 00:12:12,916
‫جشن چطوره؟

212
00:12:13,625 --> 00:12:14,791
‫باید شاهزاده‌شون رو ببینی.

213
00:12:16,458 --> 00:12:17,583
‫عین موش می‌مونه.

214
00:12:17,666 --> 00:12:18,666
‫نباید کیت رو مجبور کنیم...

215
00:12:18,791 --> 00:12:21,708
‫جفتمون می‌دونیم چقدر
‫از گپ‌هامون لذت می‌برم،

216
00:12:21,791 --> 00:12:24,708
‫ولی حالا که برام کیک نیاوردی،
‫واسه چی اومدی اینجا؟

217
00:12:27,708 --> 00:12:29,041
‫شاید واسه این اومدی که دلت می‌خواد...

218
00:12:29,125 --> 00:12:32,458
‫خودم بهت بگم دخترت رو مجبور نکنی
‫با کسی که عاشقش نیست، ازدواج کنه.

219
00:12:32,541 --> 00:12:34,125
‫خودت که می‌دونی چاره‌ای ندارم.

220
00:12:34,791 --> 00:12:37,666
‫خودت با مادمارتیگان ازدواج کرده بودی.

221
00:12:39,000 --> 00:12:40,625
‫اصلا تصمیم ساده‌ای نبود،

222
00:12:40,708 --> 00:12:42,833
‫ولی حداقل دلیل مناسبی داشتی.

223
00:12:44,875 --> 00:12:47,875
‫کل اعمال من در راستای
‫محافظت از عزیزانم بوده.

224
00:12:50,333 --> 00:12:51,333
‫بهای سنگینی داره.

225
00:12:54,750 --> 00:12:55,750
‫خسته شدم.

226
00:12:56,875 --> 00:12:58,791
‫چقدر می‌تونی ادامه بدی؟

227
00:13:01,041 --> 00:13:03,291
‫هرچقدر که مجبور باشم.

228
00:13:07,166 --> 00:13:08,750
‫شاید دارم بزرگش می‌کنم؛

229
00:13:09,625 --> 00:13:11,791
‫ولی دلیلی نداره
‫که تغییری تو زندگیمون حاصل بشه.

230
00:13:11,875 --> 00:13:14,875
‫هنوز هم می‌تونیم سواری کنیم و...

231
00:13:14,958 --> 00:13:17,333
‫بالانتاین از طرف من
‫دادخواستی ثبت کرده.

232
00:13:18,708 --> 00:13:21,541
‫قبول کردن با لژیون درخشان تمرین کنم کیت.

233
00:13:22,916 --> 00:13:24,500
‫می‌تونم از شوالیه‌های گالادورن بشم.

234
00:13:26,125 --> 00:13:27,750
‫ولی اون‌ها که...

235
00:13:27,833 --> 00:13:29,166
‫استثنا قائل شدن.

236
00:13:31,875 --> 00:13:33,416
‫راستش، گمون کنم
‫اولین باره که استثنا قائل شدن.

237
00:13:35,750 --> 00:13:38,791
‫باید بعد از ازدواجتون
‫با پادشاه هاستور برم جنوب.

238
00:13:38,875 --> 00:13:39,875
‫بعد از ازدواج من؟

239
00:13:41,083 --> 00:13:42,083
‫فردا؟

240
00:13:42,166 --> 00:13:44,416
‫می‌خواستم قبلا بهت بگم،
‫ولی نمی‌دونستم چطوری بگم...

241
00:13:46,208 --> 00:13:48,250
‫کیت. کیت، وایستا.

242
00:13:54,791 --> 00:13:55,916
‫آهای!

243
00:13:56,000 --> 00:13:58,416
‫خب، قراره ازدواج کنیم.

244
00:14:00,916 --> 00:14:02,458
‫خیلی عجیبه، مگه نه؟

245
00:14:04,000 --> 00:14:05,500
‫اِم، من که مشتاقم.

246
00:14:07,000 --> 00:14:09,875
‫واسه چی؟ تو که اصلا من رو نمی‌شناسی.

247
00:14:11,708 --> 00:14:14,750
‫بابت فرصت خدمت به سرزمینمون سپاس‌گزارم.

248
00:14:15,458 --> 00:14:16,500
‫ببخشید. عذر می‌خوایم.

249
00:14:16,583 --> 00:14:19,000
‫من دارم با نامزدم آشنا می‌شم،

250
00:14:19,666 --> 00:14:22,041
‫ولی تو می‌تونی بری
‫هر کاری خواستی بکنی،

251
00:14:23,458 --> 00:14:24,833
‫خودت گفتی هدفت همینه دیگه.

252
00:14:27,416 --> 00:14:29,666
‫تا حالا داستان تارامیس رو شنیدی؟

253
00:14:31,208 --> 00:14:35,333
‫چند هزار سال پیش شاهدخت کشمیر بود،

254
00:14:35,416 --> 00:14:40,666
‫از هر نظر هم زیباترین زن تاریخ بود.

255
00:14:41,666 --> 00:14:45,833
‫خلاصه، پادشاه کل شوالیه‌ها
‫و شاهزاده‌ها رو دعوت کرد...

256
00:14:45,916 --> 00:14:48,541
‫که واسه ازدواج باهاش
‫رقابت کنن.

257
00:14:50,125 --> 00:14:53,500
‫برنده هر مسابقه می‌رفت مرحله بعدی
‫تا دو نفر باقی موندن.

258
00:14:53,583 --> 00:14:56,708
‫یکی از شوالیه‌های جوان و مغرور گالادورن...

259
00:14:57,625 --> 00:15:00,875
‫و جنگجویی کلاه‌خود به سر
‫از سرزمینی دورافتاده...

260
00:15:00,958 --> 00:15:02,625
‫که هنوز کسی قیافه‌اش رو
‫ندیده بود مونده بودن.

261
00:15:02,708 --> 00:15:06,416
‫بعد از نبردی سهمگین،
‫غریبه مرموز داستان شوالیه رو شکست داد...

262
00:15:06,500 --> 00:15:07,750
‫و کلاه‌خودش رو برداشت.

263
00:15:10,958 --> 00:15:12,333
‫می‌تونی حدس بزنی طرف کی بود؟

264
00:15:14,375 --> 00:15:16,250
‫شاهدخت تارامیس بود.

265
00:15:18,666 --> 00:15:21,291
‫مخفیانه تو مسابقات ثبت‌نام کرده بود
‫که به خاطر خودش بجنگه...

266
00:15:22,250 --> 00:15:25,958
‫و بتونه خودش واسه آینده‌اش تصمیم بگیره.

267
00:15:28,416 --> 00:15:30,875
‫آبجی، می‌شه یه لحظه صحبت کنیم؟

268
00:15:30,958 --> 00:15:32,916
‫- خودم سعی کردم باهاش صحبت کنم.
‫- نظرت چیه به یه دردی بخوری؟

269
00:15:36,083 --> 00:15:38,416
‫فرض کنیم واسه ازدواج با من
‫مسابقاتی ترتیب داده بودن...

270
00:15:38,500 --> 00:15:40,666
‫و خودمون حریف همدیگه بودیم.
‫به نظرت پیروز می‌شدی؟

271
00:15:41,875 --> 00:15:42,875
‫می‌خوای...

272
00:15:42,958 --> 00:15:45,041
‫چیه؟ می‌ترسی که شاید
‫برادر دوقلوی قشنگم رو کور کنی؟

273
00:15:45,125 --> 00:15:46,458
‫خودم کمی بابت همین مسئله نگرانم.

274
00:15:50,708 --> 00:15:51,708
‫شاید پیروز نشم.

275
00:15:53,291 --> 00:15:55,416
‫هوم، بهتره خطا نزنی.

276
00:16:02,500 --> 00:16:03,625
‫آبروی شاهزاده رو بردی.

277
00:16:03,708 --> 00:16:05,125
‫- ولم کن.
‫- آبروی من رو بردی.

278
00:16:05,208 --> 00:16:06,208
‫برام مهم نیست.

279
00:16:06,291 --> 00:16:08,500
‫به کل حضار نشون دادی
‫چه‌جور آدمی هستی،

280
00:16:08,583 --> 00:16:10,291
‫بچه کج‌خلقی هستی
‫که باید بزرگ بشه.

281
00:16:10,375 --> 00:16:13,541
‫من اسیرم و حکمم زندگی‌ایه
‫که انتخابش با خودم نبوده.

282
00:16:13,625 --> 00:16:15,583
‫کسی زندگیش رو انتخاب نمی‌کنه کیت.

283
00:16:15,666 --> 00:16:17,333
‫- مامانش رو هم انتخاب نمی‌کنه.
‫- درسته.

284
00:16:17,416 --> 00:16:19,208
‫خیال کردی من سختگیرم،
‫مامان خودم رو ندیده بودی.

285
00:16:19,291 --> 00:16:20,791
‫چیزی نیست. چیزی نیست.
‫همه‌چی مرتبه.

286
00:16:20,875 --> 00:16:22,083
‫با گریدون صحبت کردم،

287
00:16:22,166 --> 00:16:24,916
‫اگه باهاش آشنا بشی،
‫آدم خیلی بدی نیست.

288
00:16:25,000 --> 00:16:27,041
‫با پادشاه صحبت می‌کنه
‫و اوضاع رو درست می‌کنه...

289
00:16:27,125 --> 00:16:28,958
‫به نظرم بهتر باشه
‫همچنان دنبال دخترها باشی...

290
00:16:29,500 --> 00:16:33,125
‫و تو مسائلی که درکشون از توانت خارجه
‫و بهت ربطی نداره...

291
00:16:33,208 --> 00:16:34,916
‫دخالت نکنی!

292
00:16:42,083 --> 00:16:43,250
‫جفتتون برین بخوابین.

293
00:16:43,708 --> 00:16:46,583
‫صبح از پادشاه و شاهزاده عذرخواهی می‌کنین،

294
00:16:47,791 --> 00:16:49,625
‫بعدش هم باهاش ازدواج می‌کنی.

295
00:17:00,166 --> 00:17:01,625
‫به خیال خودت چیکار می‌کنی؟

296
00:17:02,250 --> 00:17:05,875
‫چی؟ آها، می‌خوای کتکم بزنی؟
‫آخه بعد از اون جریانات کمی خسته‌ام.

297
00:17:05,958 --> 00:17:07,125
‫من که نخواستم کمکم کنی.

298
00:17:07,208 --> 00:17:10,541
‫نه. ولی در هر صورت کمکت می‌کنم،
‫آخه خواهرمی و با وجود عشق به بردت،

299
00:17:10,625 --> 00:17:12,083
‫خیلی دوستت دارم.

300
00:17:12,166 --> 00:17:14,625
‫همه به خاطر دلربا و باحال بودنت
‫خیلی دوستت دارن،

301
00:17:15,375 --> 00:17:17,458
‫ولی وقتی ازت انتظاری داشته باشن،
‫قضیه فرق می‌کنه.

302
00:17:17,875 --> 00:17:19,916
‫آخه به محض این که انتظاری داشته باشن،
‫یهو ولشون می‌کنی.

303
00:17:21,250 --> 00:17:22,375
‫عین بابا.

304
00:17:23,833 --> 00:17:24,958
‫من که بابا نیستم.

305
00:17:27,541 --> 00:17:29,000
‫کیت، من جایی نمی‌رم.

306
00:17:41,250 --> 00:17:43,166
‫- نچ، از پسش بر نمیام.
‫- کبوتر! سلام.

307
00:17:43,791 --> 00:17:45,458
‫کبوتر. همین الان می‌خواستم، اِم...

308
00:17:45,541 --> 00:17:46,625
‫راستش، می‌خواستم پیدات کنم.

309
00:17:46,708 --> 00:17:48,416
‫حرف نزن. هیس.

310
00:17:49,541 --> 00:17:51,875
‫به نظرم بهتره دیگه همدیگه رو نبینیم.

311
00:17:52,708 --> 00:17:55,208
‫- وایستا، راستش می...
‫- وقتی کنار اون‌ها دیدمت...

312
00:17:55,291 --> 00:17:59,208
‫اِم، دیوانه شدم. عصبانی شدم.

313
00:17:59,291 --> 00:18:02,375
‫حواسم هم خیلی پرت شده بود که مـ...

314
00:18:04,041 --> 00:18:06,458
‫مـ...

315
00:18:06,541 --> 00:18:07,958
‫مافین‌هام رو سوزوندم.

316
00:18:08,833 --> 00:18:10,458
‫- نه!
‫- آره!

317
00:18:10,541 --> 00:18:12,375
‫من هیچ‌وقت چیزی رو نمی‌سوزونم.

318
00:18:13,041 --> 00:18:15,833
‫بعدش یهو فهمیدم که چطور می‌تونم
‫از تو که شاهزاده‌ای، انتظار داشته باشم...

319
00:18:15,916 --> 00:18:19,625
‫وقتی این همه کنتس و فاحشه
‫خواهانت هستن،

320
00:18:19,708 --> 00:18:22,375
‫- به من متعهد باشی.
‫- خیلی‌خب، اِم، وایستا.

321
00:18:23,416 --> 00:18:24,416
‫اِم، اگه واقعا...

322
00:18:25,875 --> 00:18:26,916
‫متعهد باشم چی؟

323
00:18:28,833 --> 00:18:29,833
‫چی؟

324
00:18:29,916 --> 00:18:34,166
‫اگه باشم چی؟
‫اگه آماده تعهد باشم چی؟

325
00:18:34,916 --> 00:18:37,250
‫- آها؟
‫- خودم می‌دونم خواستگاری خیلی خفنی نیست،

326
00:18:37,333 --> 00:18:39,083
‫در واقع، شاید بدترین خواستگاری تاریخ باشه؛

327
00:18:39,166 --> 00:18:41,583
‫ولی اگه... اگه بهتر خواستگاری کنم چی؟

328
00:18:43,916 --> 00:18:46,500
‫قطعا می‌تونیم صحبت کنیم.

329
00:19:04,708 --> 00:19:07,125
‫عه، عه، عه، بس کن. بس کن.

330
00:19:07,208 --> 00:19:08,625
‫زهره‌ترکم کردی!

331
00:19:08,708 --> 00:19:11,541
‫دارم می‌رم. اومدم ازت خداحافظی کنم.

332
00:19:13,416 --> 00:19:15,375
‫کیت، خودم می‌دونم ناراحتی...

333
00:19:15,458 --> 00:19:17,250
‫نیستم. نیستم.

334
00:19:17,333 --> 00:19:19,875
‫اولین باره که به عمرم
‫دارم درست فکر می‌کنم.

335
00:19:20,583 --> 00:19:22,333
‫اگه درست فکر می‌کردی،
‫می‌فهمیدی فرار کردن نـ...

336
00:19:22,416 --> 00:19:24,125
‫بابت ازدواج با گریدون فرار نمی‌کنم.

337
00:19:25,375 --> 00:19:26,541
‫یعنی می‌کنم، ولی...

338
00:19:28,916 --> 00:19:30,083
‫من هدفی دارم.

339
00:19:32,416 --> 00:19:33,416
‫هدفم هم اینجا نیست.

340
00:19:35,500 --> 00:19:36,500
‫اون بیرونه.

341
00:19:38,416 --> 00:19:40,416
‫اون‌طرف دیواره است.

342
00:19:53,666 --> 00:19:56,500
‫قراره شوالیه خیلی خفنی بشی.

343
00:20:03,958 --> 00:20:05,833
‫ولی همچنان شکستت می‌دم.

344
00:20:15,875 --> 00:20:18,208
‫این نماد تعهدم به توئه.

345
00:20:18,750 --> 00:20:20,541
‫موقتیه، بعدا چیز واقعی‌تری جور می‌کنم.

346
00:20:21,208 --> 00:20:22,541
‫من هیچی ندارم که بهت بدم.

347
00:20:23,250 --> 00:20:24,291
‫خب، اشکالی نداره.

348
00:20:24,375 --> 00:20:27,625
‫می‌تونی تا آخر عمرم...

349
00:20:29,000 --> 00:20:30,208
‫همین‌جوری نگاهم کنی.

350
00:20:31,500 --> 00:20:32,500
‫می‌تونم.

351
00:20:34,250 --> 00:20:35,250
‫می‌کنم.

352
00:20:44,708 --> 00:20:47,708
‫اون بچه اصلا از من قوی‌تر نیست.
‫آیین رو برگزار کنین.

353
00:20:47,958 --> 00:20:49,208
‫نه! نه!

354
00:20:49,291 --> 00:20:50,291
‫سورشا!

355
00:20:50,375 --> 00:20:52,041
‫می‌خوان بکشنش!

356
00:20:52,125 --> 00:20:53,250
‫شروع شده.

357
00:20:54,416 --> 00:20:57,583
‫گیل‌ها دارن میان.

358
00:20:58,750 --> 00:21:00,458
‫خودت بلدی چیکار کنی.

359
00:21:00,541 --> 00:21:01,708
‫ویلو.

360
00:21:33,875 --> 00:21:34,875
‫وای خدا!

361
00:21:34,958 --> 00:21:36,791
‫خیال کردی می‌تونی منصرفم کنی...

362
00:21:36,875 --> 00:21:39,791
‫خودم این‌قدر می‌شناسمت
‫که بدونم اصلا نمی‌شه منصرفت کرد.

363
00:21:39,875 --> 00:21:41,375
‫صرفا ازت می‌خوام
‫کمی بیشتر صبر کنی.

364
00:21:41,458 --> 00:21:42,458
‫واسه چی؟

365
00:21:43,416 --> 00:21:44,583
‫تو هم می‌خوای بیای؟

366
00:21:44,666 --> 00:21:46,625
‫کیت، خودت که می‌دونی چی می‌خوام.

367
00:21:48,333 --> 00:21:50,625
‫می‌خوام به ملکه خدمت کنم
‫و از تیر آسلین دفاع کنم.

368
00:21:51,500 --> 00:21:53,791
‫اگه دوستم باشی، ازم نمی‌خوای
‫بی‌خیالش بشم و تو رو انتخاب کنم.

369
00:21:53,875 --> 00:21:55,416
‫اگه الان نرم،
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌رم.

370
00:21:58,041 --> 00:22:00,000
‫- خیلی‌خب. قبوله. هر کاری می‌خوای بکن.
‫- ای بابا!

371
00:22:00,458 --> 00:22:02,833
‫راستش، نیمه‌شب فرار کردن
‫اصلا شجاعانه نیسـ...

372
00:22:08,791 --> 00:22:09,791
‫مه گرفته؟

373
00:22:19,666 --> 00:22:21,041
‫جریان چیه؟

374
00:22:30,458 --> 00:22:31,541
‫وای!

375
00:22:37,000 --> 00:22:38,083
‫سگ‌های مرگبارن.

376
00:23:05,458 --> 00:23:06,500
‫لطفا مراقب باش.

377
00:23:07,666 --> 00:23:09,875
‫من همیشه... نسبتا مراقبم.

378
00:23:11,833 --> 00:23:13,083
‫از عشقمون قوت بگیر.

379
00:23:14,666 --> 00:23:17,000
‫درسته. قطعا چنین کاری می‌کنم.

380
00:23:35,333 --> 00:23:37,125
‫جید!

381
00:23:39,083 --> 00:23:40,958
‫برین تو علیاحضرت!

382
00:24:06,833 --> 00:24:07,833
‫محاصره‌مون کردن.

383
00:24:08,375 --> 00:24:10,958
‫- استخوان‌دزدان اومدن؟
‫- چیز دیگه‌ایه. چیز بدتریه.

384
00:24:11,041 --> 00:24:12,708
‫بچه‌ها، ساطورم رو بیارین.

385
00:24:18,833 --> 00:24:19,833
‫ملکه کجان؟

386
00:24:40,166 --> 00:24:42,791
‫اگه ازت بخوام کار احمقانه‌ای نکنی،
‫خواسته زیادیه؟

387
00:24:42,875 --> 00:24:43,958
‫احتمالا باشه.

388
00:24:44,041 --> 00:24:45,041
‫پشت سرم بمون.

389
00:25:07,125 --> 00:25:08,916
‫بیا ببینم!

390
00:25:52,208 --> 00:25:54,125
‫- آخ!
‫- نه!

391
00:25:55,708 --> 00:25:56,708
‫مامان!

392
00:26:28,291 --> 00:26:30,791
‫ای وای. شرمنده.
‫خیال می‌کردم می‌خوای ولش کنی.

393
00:26:49,458 --> 00:26:51,500
‫کمک کنین! یکی کمکش کنه!

394
00:26:53,833 --> 00:26:55,166
‫کمک کنین!

395
00:26:55,250 --> 00:26:57,708
‫اریک؟ اریک؟

396
00:26:59,000 --> 00:27:01,083
‫کجایی؟

397
00:27:03,125 --> 00:27:04,458
‫همین الان پشت سرم بود.

398
00:27:05,583 --> 00:27:06,833
‫داشت با جادوگره مبارزه می‌کرد.

399
00:27:11,333 --> 00:27:12,666
‫دزدیدنش.

400
00:27:13,833 --> 00:27:14,833
‫گمون کنم...

401
00:27:16,833 --> 00:27:18,041
‫دنبال خودش بودن.

402
00:27:25,166 --> 00:27:29,541
‫بالای برج بودم و نمی‌دونستم چیکار کنم،
‫بلد نبودم...

403
00:27:34,083 --> 00:27:39,500
‫گمون کنم بعدش صدایی
‫به زبان ناکاتوسی شنیدم.

404
00:27:40,541 --> 00:27:45,083
‫دیدم موجودی با بال نازک
‫از دل مه در اومد،

405
00:27:45,166 --> 00:27:48,458
‫کسی رو که تقلا می‌کرد
‫با پنجه گرفته بود و پرواز کرد و رفت،

406
00:27:48,541 --> 00:27:51,041
‫عین عقابی می‌موند
‫که موش گرفته باشه.

407
00:27:51,125 --> 00:27:53,333
‫آهای، به تو ربطی نداره.

408
00:27:53,416 --> 00:27:54,708
‫به من ربطـ...

409
00:27:55,166 --> 00:27:57,708
‫- ذهنم فقط درگیر همینه.
‫- کدوم طرف رفت؟

410
00:27:57,791 --> 00:27:59,541
‫می‌گن اریک رو دزدیدن.

411
00:28:00,750 --> 00:28:02,666
‫باید پیداش کنیم.
‫باید نجاتش بدیم.

412
00:28:02,750 --> 00:28:05,041
‫ببین، علاقه‌ات به شاهزاده
‫از نظرم محترمه،

413
00:28:05,125 --> 00:28:06,708
‫ولی قضیه جدیه.

414
00:28:06,791 --> 00:28:09,958
‫بهت اطمینان می‌دم
‫هر کاری از دستشون بر بیاد، دریغ نمی‌کنن.

415
00:28:15,500 --> 00:28:18,125
‫لب مرز شهر می‌خواست اسبی بدزده
‫که گرفتیمش.

416
00:28:18,208 --> 00:28:19,666
‫اشتباهه. کاملا اشتباهه.

417
00:28:19,750 --> 00:28:22,666
‫در واقع داشتم شرایط اصطبل رو می‌سنجیدم،

418
00:28:22,750 --> 00:28:24,958
‫آخه نگران رفاه حیوانات بودم.

419
00:28:25,041 --> 00:28:27,208
‫اهمیت دادن جرمه؟
‫احساسات داشتن جرمه؟

420
00:28:27,291 --> 00:28:28,708
‫- بسه!
‫- من می‌رم.

421
00:28:34,625 --> 00:28:35,625
‫من می‌رم.

422
00:28:38,500 --> 00:28:39,666
‫باشه.

423
00:28:42,750 --> 00:28:46,416
‫مادر، گفتم به نظرم بهتره
‫برم غرب و دنبال اریک بگردم.

424
00:28:46,500 --> 00:28:47,541
‫خودم شنیدم.

425
00:28:49,041 --> 00:28:50,041
‫باهات موافقم.

426
00:28:50,625 --> 00:28:52,916
‫عه. خیلی‌خب.

427
00:28:53,000 --> 00:28:56,583
‫ملکه گرانقدر، اگه چنین تصمیمی گرفتین،
‫من داوطلب می‌شم باهاشون برم.

428
00:28:56,666 --> 00:28:59,250
‫تو فرمانده پاکال‌کیدی.

429
00:28:59,333 --> 00:29:02,625
‫نباید مسئولیتت رو به خاطر
‫کند و کاو کردن رها کنی.

430
00:29:04,583 --> 00:29:05,583
‫خودم می‌رم.

431
00:29:05,666 --> 00:29:07,583
‫من اریک رو از بدو تولدش می‌شناسم...

432
00:29:07,666 --> 00:29:10,041
‫و عین پسر نداشته‌ام می‌مونه،

433
00:29:10,125 --> 00:29:11,666
‫حداقل تا جایی که می‌دونم،
‫پسری ندارم.

434
00:29:11,750 --> 00:29:12,833
‫ممنون.

435
00:29:13,666 --> 00:29:15,958
‫چنین سفری به رهبری
‫چون تو نیاز داره.

436
00:29:17,541 --> 00:29:19,791
‫من هم می‌رم.
‫هر جا شاهدخت برن، من هم می‌رم.

437
00:29:20,416 --> 00:29:21,833
‫در این صورت، گریدون هم میاد.

438
00:29:21,916 --> 00:29:23,708
‫- کجا میام؟
‫- راستش، گمون نکنم لازم باشه،

439
00:29:23,791 --> 00:29:24,791
‫آخه همگی با هم رفیقیم.

440
00:29:24,875 --> 00:29:27,166
‫می‌ذاری همسر آینده‌ات بدون خودت
‫به اون سمت دیواره سفر کنه؟

441
00:29:27,250 --> 00:29:30,083
‫شرایط مطلوبی نیست،
‫ولی یاد می‌گیرم باهاش کنار بیام.

442
00:29:41,708 --> 00:29:42,708
‫تراکسوس بورمن.

443
00:29:42,791 --> 00:29:43,791
‫ولم کنین.

444
00:29:46,125 --> 00:29:48,208
‫تو قبلا اون سمت دیواره بودی.

445
00:29:49,000 --> 00:29:51,333
‫درسته، اصلا هم جای بچه‌ها نیست.

446
00:29:51,416 --> 00:29:54,875
‫اگه راهنماشون باشی،
‫کل جرائمت رو عفو می‌کنم.

447
00:29:55,958 --> 00:29:58,583
‫واقعا؟ حتی جرم مربوط به خرازیه که...

448
00:29:58,666 --> 00:30:00,208
‫آخه خوشم میاد مخمل بکشم رو...

449
00:30:00,291 --> 00:30:01,458
‫اون رو هم عفو می‌کنم.

450
00:30:01,541 --> 00:30:03,500
‫- خیلی‌خب.
‫- دیوانه شدین! با آزاد کردنش فرقی نداره!

451
00:30:03,583 --> 00:30:04,750
‫به وظیفه‌اش عمل می‌کنه.

452
00:30:07,000 --> 00:30:08,000
‫به خاطر عفو...

453
00:30:08,791 --> 00:30:09,791
‫یا به خاطر من عمل نمی‌کنه،

454
00:30:11,208 --> 00:30:13,208
‫به خاطر بی‌حساب شدن
‫با دوستی قدیمی عمل می‌کنه.

455
00:30:19,000 --> 00:30:22,166
‫اصلا می‌خوایم کجا رو بگردیم؟
‫رد موجود پرنده رو که نمی‌شه گرفت.

456
00:30:22,250 --> 00:30:25,750
‫واسه همین باید ساحری
‫با خودتون ببرین.

457
00:30:26,416 --> 00:30:27,416
‫ساحر؟

458
00:30:28,083 --> 00:30:30,875
‫چه عالی. خیلی‌خب.
‫کل ساحران از بین رفتن.

459
00:30:30,958 --> 00:30:32,291
‫یکیشون مونده.

460
00:30:33,375 --> 00:30:34,416
‫نلوینه.

461
00:30:35,208 --> 00:30:37,125
‫ساکن روستای پشت رود آزادیه.

462
00:30:38,583 --> 00:30:41,083
‫یه حسی بهم می‌گه
‫خودش منتظرتونه.

463
00:30:43,875 --> 00:30:45,750
‫همه‌چی داره طبق حرف‌هاش پیش می‌ره.

464
00:30:47,625 --> 00:30:51,108
‫خیال می‌کردم شاید اگه
‫الورا دانان ناپدید بشه...

465
00:30:51,132 --> 00:30:52,791
‫و جادو رو ممنوع کنیم،

466
00:30:52,875 --> 00:30:55,833
‫بتونیم جلوی موجودات خبیث رو بگیریم.

467
00:30:56,750 --> 00:30:58,708
‫ویلو مخالف بود.

468
00:30:58,791 --> 00:31:03,166
‫معتقد بود موجودات خبیث
‫بالاخره راه ورودی پیدا می‌کنن...

469
00:31:03,250 --> 00:31:06,750
‫و در اون صورت،
‫فقط جادو می‌تونه نجاتمون بده.

470
00:31:12,375 --> 00:31:13,416
‫ولی مسائل دیگه‌ای هم هست.

471
00:31:14,958 --> 00:31:17,458
‫شنیدن چنین مسئله‌ای راحت نیست،
‫ولی باید بهت بگم.

472
00:31:18,958 --> 00:31:23,458
‫خون باوموردا، روحش، زنده مونده بود.

473
00:31:23,541 --> 00:31:26,125
‫تو وجود خودم، وجود برادرت
‫و وجود خودت زنده مونده.

474
00:31:26,208 --> 00:31:29,000
‫به ویلو الهام شده بود
‫روحش روزی برمی‌گرده...

475
00:31:29,083 --> 00:31:30,458
‫و تیر آسلین رو نابود می‌کنه.

476
00:31:30,916 --> 00:31:32,875
‫دیشب به خودم هم الهام شد.

477
00:31:34,666 --> 00:31:39,083
‫آخرین حرف اریک به من از این قرار بود
‫که اصلا تنهام نمی‌ذاره.

478
00:31:41,458 --> 00:31:42,625
‫اون موقع که چنین حرفی زده بود، بـ...

479
00:31:43,208 --> 00:31:44,208
‫برام مهم نبود.

480
00:31:46,458 --> 00:31:48,000
‫مامان، خیلی شرمنده‌ام.

481
00:31:48,083 --> 00:31:49,333
‫من هم شرمنده‌ام.

482
00:31:52,750 --> 00:31:56,125
‫ببین، فقط مراقب باش.

483
00:31:59,625 --> 00:32:02,375
‫هم دشمنان بیرونی داریم، هم دشمنان داخلی.

484
00:32:05,375 --> 00:32:06,375
‫گفته بودم این رو بسازن...

485
00:32:08,000 --> 00:32:10,041
‫که وقتی خواستی بری گالادورن،
‫بهت هدیه بدم.

486
00:32:10,625 --> 00:32:13,416
‫شوالیه جماعت در مهارت نبردش خلاصه نمی‌شه،

487
00:32:13,500 --> 00:32:15,083
‫در سوگند‌هایی که بهشون
‫وفا می‌کنه خلاصه می‌شه.

488
00:32:15,625 --> 00:32:16,958
‫امیدوارم وقتی دوباره همدیگه رو دیدیم،

489
00:32:17,041 --> 00:32:19,458
‫از نظرت لایق این هدیه زیبا باشم.

490
00:32:20,000 --> 00:32:23,500
‫به احتمال زیاد، سرنوشت تیر آسلین
‫به موفقیت یا شکست شما بستگی داشته باشه.

491
00:32:23,583 --> 00:32:25,333
‫شکست نمی‌خورم.

492
00:32:26,375 --> 00:32:29,208
‫کیت عین پدرش می‌مونه،
‫اصلا از جست‌وجوی اریک دست نمی‌کشه.

493
00:32:29,291 --> 00:32:30,875
‫نمی‌ذارم بلایی سرش بیاد.

494
00:32:30,958 --> 00:32:33,083
‫وقتی خودش احساساتی عمل می‌کنه،
‫تو باید معقول عمل کنی.

495
00:32:33,166 --> 00:32:35,500
‫عین باقی شوالیه‌ها بهت تکیه می‌کنم.

496
00:33:36,500 --> 00:33:37,875
‫چقدر دیگه تا دیواره مونده؟

497
00:33:38,666 --> 00:33:39,875
‫احتمالا کمتر از یه روز دیگه برسیم.

498
00:33:40,583 --> 00:33:42,500
‫رهبر تکاورانی که دم دروازه مادر
‫مستقر شدن...

499
00:33:42,583 --> 00:33:44,708
‫فرمانده ریماره که از دوستان قدیمیمه.

500
00:33:44,791 --> 00:33:46,958
‫می‌تونیم قبل از خروج از سرزمینمون،
‫تجدید ذخایر کنیم.

501
00:33:47,041 --> 00:33:49,083
‫- تا حالا دروازه مادر رو دیدی؟
‫- آره.

502
00:33:50,041 --> 00:33:51,041
‫تا حالا ازش رد شدی؟

503
00:33:52,625 --> 00:33:55,000
‫نگران نباش. کلی کار کردم
‫که خودت تجربه‌شون رو نداری.

504
00:33:55,083 --> 00:33:56,625
‫گمون کنم یکی داره تعقیبمون می‌کنه.

505
00:33:56,708 --> 00:33:58,333
‫راستش، خودم هم چنین فکری کرده بودم.

506
00:33:58,416 --> 00:34:00,666
‫ولی بعدش با خودم گفتم
‫طرف باید خیلی احمق باشه که تعقیبمون کنه،

507
00:34:00,750 --> 00:34:02,125
‫آخه همه‌مون قراره بمیریم.

508
00:34:02,208 --> 00:34:03,583
‫وایستا ببینم، به نظرت قراره بمیریم؟

509
00:34:03,666 --> 00:34:06,416
‫کاش یکی بهم گفته بود.
‫خیلی از مرگ می‌ترسم.

510
00:34:07,083 --> 00:34:08,833
‫از حموم عمومی هم خیلی می‌ترسم...

511
00:34:11,083 --> 00:34:12,250
‫بیاین از جاده خارج بشیم.

512
00:34:16,083 --> 00:34:18,125
‫عه، دارن میان. پناه بگیرین.

513
00:34:24,750 --> 00:34:26,416
‫آهای! ولم کن!

514
00:34:27,250 --> 00:34:29,291
‫نه‌خیر.

515
00:34:30,166 --> 00:34:32,250
‫- به هیچ وجه.
‫- می‌خوام کمکتون کنم شاهزاده رو نجات بدین.

516
00:34:32,333 --> 00:34:33,500
‫چه سرسخت. برو خونه.

517
00:34:33,583 --> 00:34:35,250
‫شما درک نمی‌کنین.
‫ما عاشق همیم.

518
00:34:35,333 --> 00:34:38,208
‫نمی‌دونم چطوری بهت بگم،
‫ولی اریک تا حالا عاشقِ...

519
00:34:38,291 --> 00:34:40,375
‫این شکلی عاشق نبوده،
‫عشقشون عین ما نبوده.

520
00:34:41,166 --> 00:34:42,779
‫اگه خیال می‌کنین احمقم،
‫اشکالی نداره، برام مهم نیست.

521
00:34:42,803 --> 00:34:43,333
‫هوم.

522
00:34:44,625 --> 00:34:47,333
‫اگه آدم شانس بیاره، یه بار تو عمرش
‫چنین عشقی رو تجربه می‌کنه.

523
00:34:48,541 --> 00:34:50,583
‫واسه همدیگه از هیچ کاری دریغ نمی‌کنیم.

524
00:34:50,666 --> 00:34:52,166
‫تا حالا دعوا کردی؟

525
00:34:53,083 --> 00:34:55,083
‫دعوای کلامی رو می‌گین؟

526
00:34:55,166 --> 00:34:58,333
‫یعنی مقابل کسی که می‌خواد
‫بلایی سرت بیاره، از خودت دفاع کنی.

527
00:34:58,416 --> 00:34:59,458
‫نه.

528
00:35:00,625 --> 00:35:01,625
‫خودتون تجربه‌اش رو داشتین؟

529
00:35:04,250 --> 00:35:06,750
‫از پس کارهای دیگه بر میام،
‫هر کاری بخواین می‌کنم. به اسب‌ها می‌رسم.

530
00:35:06,833 --> 00:35:08,208
‫یکی باید غذا درست کنه دیگه، مگه نه؟

531
00:35:10,666 --> 00:35:12,708
‫- آشپزیت خوبه؟
‫- آشپزیم حرف نداره.

532
00:35:12,791 --> 00:35:14,083
‫باهامون نمیاد.

533
00:35:14,166 --> 00:35:15,208
‫شنیدی شاهدخت چی گفت دیگه.

534
00:35:15,291 --> 00:35:17,250
‫سپیده‌دم برمی‌گردی تیر آسلین.

535
00:35:18,416 --> 00:35:19,750
‫چی؟

536
00:35:19,833 --> 00:35:23,750
‫چیه؟ به زودی تاریک می‌شه.
‫می‌تونه صبح برگرده.

537
00:35:25,291 --> 00:35:26,666
‫خب، اینجا چی می‌تونی درست کنی؟

538
00:35:38,625 --> 00:35:40,583
‫بی‌شوخی؟ با خودت فلوت آوردی؟

539
00:35:41,083 --> 00:35:42,625
‫آره، فکر خوبی نبود؟

540
00:35:42,708 --> 00:35:45,458
‫مامان‌بزرگم معتقد بود
‫موسیقی مرهم روح آدمه. اینه که...

541
00:35:45,541 --> 00:35:49,041
‫ما که نیومدیم گردش یا دنیاگردی.

542
00:35:49,125 --> 00:35:50,125
‫سفر خطرناکیه.

543
00:35:50,208 --> 00:35:53,333
‫موجوداتی که اریک رو دزدیدن
‫هم به راحتی پسش نمی‌دن.

544
00:35:55,833 --> 00:35:56,958
‫خودت بهش بگو.

545
00:36:01,208 --> 00:36:04,541
‫خب، این‌قدر ساده‌لوحی
‫که خیلی نازه.

546
00:36:06,208 --> 00:36:10,125
‫چیه؟ تو که تا حالا تجربه
‫درد، ترس و گرسنگی رو نداشتی.

547
00:36:10,833 --> 00:36:13,000
‫اون بیرون فرقی نمی‌کنه
‫والدین آدم کی باشن...

548
00:36:13,750 --> 00:36:15,250
‫یا به نظر خودش
‫چه حقوقی داشته باشه.

549
00:36:17,250 --> 00:36:19,500
‫آخه دنیا وسیع‌تر از تصوراتته،

550
00:36:22,208 --> 00:36:24,083
‫هیچ‌کدومتون واسه دنیا مهم نیستین.

551
00:36:24,166 --> 00:36:25,583
‫آبگوشت صاریغ می‌خورین؟

552
00:36:33,958 --> 00:36:36,958
‫- وای.
‫- آشپزیم حرف نداره.

553
00:36:42,000 --> 00:36:46,416
‫خودم می‌دونم سوالم مسخره است،
‫ولی دیواره در اصل چیه؟

554
00:36:47,125 --> 00:36:51,166
‫میدان نیروییه که رازیل و شرلیندریا
‫واسه محافظت از سرزمینمون برپا کردن.

555
00:36:52,083 --> 00:36:55,333
‫پناهگاهی واسه افرادی بود
‫که نمی‌خواستن صرفا زنده بمونن.

556
00:37:02,041 --> 00:37:05,125
‫اِم، داشتیم با خانواده‌ام...

557
00:37:05,208 --> 00:37:07,916
‫به سمت دروازه مادر می‌رفتیم
‫که بهمون حمله کردن.

558
00:37:10,583 --> 00:37:11,833
‫فقط خودم زنده موندم.

559
00:37:13,041 --> 00:37:15,750
‫چه ناراحت‌کننده،

560
00:37:15,833 --> 00:37:17,541
‫ولی دلیل ساخت دیواره چنین چیزی نبوده.

561
00:37:17,625 --> 00:37:18,750
‫درست می‌گه.

562
00:37:20,000 --> 00:37:23,833
‫واسه محافظت از سرزمینمون نساختنش،
‫واسه الورا دانان ساختنش.

563
00:37:25,791 --> 00:37:27,083
‫چی به سرش اومد؟

564
00:37:27,166 --> 00:37:28,583
‫ملت می‌گن از دنیا رفته.

565
00:37:28,666 --> 00:37:31,166
‫ولی طبق پیشگویی،
‫روزی برمی‌گرده...

566
00:37:31,250 --> 00:37:34,166
‫و دنیا رو علیه نیروهای خبیث متحد می‌کنه.

567
00:37:35,000 --> 00:37:36,291
‫حقیقت از این قراره
‫که کسی خبر نداره.

568
00:37:36,375 --> 00:37:37,541
‫مادرم خبر داره.

569
00:37:38,208 --> 00:37:39,833
‫تقریبا مطمئنم پدرم هم خبر داره.

570
00:37:40,541 --> 00:37:43,458
‫گمون کنم یه شب یواشکی از قلعه خارجش کرده،
‫به مکان دوردستی برده...

571
00:37:43,541 --> 00:37:46,208
‫که کسی پیداش نکنه.
‫بعدش هم...

572
00:37:46,291 --> 00:37:48,041
‫خودش پیشش مونده.

573
00:37:48,125 --> 00:37:50,750
‫واقعا این‌طور گمون می‌کنی
‫یا دلت می‌خواد چنین باوری داشته باشی؟

574
00:37:52,333 --> 00:37:55,583
‫واسه چی باید دلم بخواد باور کنم
‫اون رو به من ترجیح داده؟

575
00:37:57,750 --> 00:37:58,750
‫چه بدونم.

576
00:37:59,333 --> 00:38:02,083
‫شاید چون گاهی اوقات
‫تنفر از والدین راحت‌تره.

577
00:38:34,416 --> 00:38:35,458
‫خدمتکار آشپزخونه کجاست؟

578
00:38:36,875 --> 00:38:38,791
‫رفته. وقتی بیدار شدم رفته بود.

579
00:38:39,166 --> 00:38:41,166
‫آره، یه شب که آدم رو زمین سفت بخوابه،

580
00:38:41,250 --> 00:38:43,291
‫آرزوهای عاشقانه‌اش از بین می‌ره.

581
00:38:43,875 --> 00:38:45,166
‫شاید به مسیرش ادامه داده؟

582
00:38:45,250 --> 00:38:48,458
‫نه، اگه دروازه رو پیدا نکرده باشه،
‫نمی‌تونه از گلوگاهه رد بشه.

583
00:38:55,333 --> 00:38:57,458
‫پشم‌هام.

584
00:39:42,416 --> 00:39:43,416
‫بقیه کجان؟

585
00:39:45,666 --> 00:39:47,041
‫زرادخانه صحیح و سالمه.

586
00:39:47,125 --> 00:39:48,583
‫اگه فرار کرده باشن،
‫با عجله رفتن.

587
00:39:48,666 --> 00:39:49,290
‫بچه‌ها.

588
00:39:49,314 --> 00:39:51,208
‫اون‌ها که اصلا
‫محل استقرارشون رو ول نمی‌کنن.

589
00:39:51,291 --> 00:39:52,750
‫بچه‌ها.

590
00:39:52,833 --> 00:39:54,041
‫اینجا رو.

591
00:39:56,416 --> 00:39:58,375
‫«دم درگاه ایستاده‌ایم.»

592
00:40:02,041 --> 00:40:03,375
‫«نگاهی به خلاء می‌اندازیم.»

593
00:40:03,958 --> 00:40:05,708
‫«شکوه و جلالش را مشاهده می‌کنیم.»

594
00:40:06,250 --> 00:40:09,458
‫«آن لایزال، شفابخش دنیاها، می‌آید.»

595
00:40:20,958 --> 00:40:26,000
‫«قاصد اژدها از چرت عاری از مرگش
‫زیر سطح زمین بیدار شده...»

596
00:40:27,041 --> 00:40:30,083
‫«و از راه می‌رسد.»

597
00:41:32,416 --> 00:41:33,833
‫وای.

598
00:41:33,916 --> 00:41:35,625
‫وای...

599
00:42:10,666 --> 00:42:11,708
‫باورم نمی‌شه.

600
00:42:11,791 --> 00:42:13,083
‫پافشاریش قابل تحسینه.

601
00:42:13,166 --> 00:42:14,791
‫نه‌خیر، خودش رو به کشتن می‌ده.

602
00:42:14,875 --> 00:42:17,708
‫آهای!

603
00:42:22,416 --> 00:42:23,875
‫- وای...
‫- من چی گفته بودم؟

604
00:42:23,958 --> 00:42:27,083
‫شما رئیس من نیستین شاهدخت.
‫اینجا دیگه رئیسم نیستین.

605
00:42:27,166 --> 00:42:28,666
‫ازش خوشم اومد.
‫به نظرم بهتره نگهش داریم.

606
00:42:28,750 --> 00:42:30,000
‫- کسی نظرت رو نپرسید بورمن!
‫- خفه شو بورمن.

607
00:42:30,083 --> 00:42:32,416
‫بسه. فرصت نداریم دعوا کنین.

608
00:42:33,041 --> 00:42:34,750
‫اریک فرصت نداره.

609
00:42:34,833 --> 00:42:37,250
‫برام مهم نیست از همدیگه
‫خوشتون میاد یا نه.

610
00:42:38,166 --> 00:42:39,541
‫دیگه باید همگی همکاری کنیم.

611
00:42:40,125 --> 00:42:43,083
‫سوگند می‌خورم اگه اینجا،

612
00:42:44,666 --> 00:42:49,500
‫تو دنیای خارجی، همیشه گوش به زنگ نباشین،
‫جون سالم به در نمی‌بریـ...

613
00:42:58,125 --> 00:42:59,333
‫استخوان‌دزدان اومدن!

614
00:43:01,708 --> 00:43:03,833
‫- حرکت کنین! برو!
‫- برو!

615
00:43:03,916 --> 00:43:05,375
‫وای.

616
00:43:06,583 --> 00:43:08,166
‫واقعا؟ ممنون.

617
00:43:12,458 --> 00:43:14,625
‫آره، دقیقا واسه همین
‫نباید باهامون بیای.

618
00:43:23,375 --> 00:43:24,375
‫بگیرینشون!

619
00:43:31,958 --> 00:43:34,958
‫چرا این‌قدر آروم حرکت می‌کنی؟
‫افتادن دنبالمون‌ها!

620
00:43:37,166 --> 00:43:39,041
‫وای نه!

621
00:43:40,791 --> 00:43:41,833
‫وای خدا!

622
00:43:44,125 --> 00:43:45,458
‫برو!

623
00:43:48,291 --> 00:43:49,333
‫خوبی؟

624
00:43:52,166 --> 00:43:53,416
‫خیلی‌خب.

625
00:43:55,166 --> 00:43:57,500
‫بورمن، تو که خیر سرت مرده بودی.

626
00:43:57,583 --> 00:43:58,666
‫اشتباه گرفتی رفیق.

627
00:43:58,750 --> 00:44:00,208
‫گمون کنم با یکی دیگه اشتباه گرفتی.

628
00:44:05,291 --> 00:44:07,791
‫زوگالا! زوگالا!

629
00:44:07,875 --> 00:44:09,750
‫- بورمن!
‫- بورمن! چیکار می‌کنی؟

630
00:44:09,833 --> 00:44:11,708
‫- زوگالا!
‫- زوگالا؟

631
00:44:11,791 --> 00:44:15,583
‫زوگالا!

632
00:44:15,666 --> 00:44:17,500
‫چی؟

633
00:44:25,958 --> 00:44:27,333
‫بورمن!

634
00:44:37,541 --> 00:44:38,583
‫حرف نداشت.

635
00:44:39,666 --> 00:44:40,666
‫چطوری کاری کردی که...

636
00:44:41,916 --> 00:44:43,916
‫به عمرم ندیده بودم اسبی چنین کاری کنه.
‫زوگالا یعنی چی؟

637
00:44:45,416 --> 00:44:46,791
‫کلمه‌ای باستانی به زبان آنگوریه.

638
00:44:48,166 --> 00:44:49,166
‫یعنی «وایستا».

639
00:45:05,750 --> 00:45:08,041
‫اِم، می‌خواستم بابت رفتارم...

640
00:45:09,583 --> 00:45:11,166
‫ازت عذرخواهی کنم.

641
00:45:13,750 --> 00:45:14,750
‫رفتارم...

642
00:45:15,916 --> 00:45:18,583
‫رفتارم کودکانه بود. ضمنا...

643
00:45:19,041 --> 00:45:20,125
‫نه، اشکالی نداره.

644
00:45:20,250 --> 00:45:23,583
‫درک می‌کنم که آدم نخواد
‫با غریبه ازدواج کنه.

645
00:45:24,416 --> 00:45:26,000
‫خودم هم خوشحال نبودم.

646
00:45:26,750 --> 00:45:27,750
‫نبودی؟

647
00:45:28,708 --> 00:45:30,083
‫یعنی تو...

648
00:45:30,166 --> 00:45:32,833
‫تو خیلی زیبایی،

649
00:45:32,916 --> 00:45:34,458
‫ولی، اِم...

650
00:45:34,541 --> 00:45:37,125
‫به نظرم آدم اول باید عاشق طرف بشه،

651
00:45:37,208 --> 00:45:41,333
‫بعدش قبول کنه تا آخر عمرش
‫باهاش زندگی کنه، مگه نه؟

652
00:45:43,375 --> 00:45:47,041
‫خب، مسئولیتمون در قبال
‫متحد کردن سرزمین چی می‌شه؟

653
00:45:47,791 --> 00:45:49,916
‫یه روزی خودم و خودت حکمران می‌شیم.

654
00:45:51,833 --> 00:45:52,916
‫اون موقع هم...

655
00:45:53,000 --> 00:45:55,500
‫لازم نیست عین والدینمون عمل کنیم.

656
00:46:16,208 --> 00:46:18,833
‫مطمئنی مادرم داشت همین روستا رو می‌گفت؟

657
00:46:18,916 --> 00:46:21,500
‫- روستای دیگه‌ای تو این دره نیست.
‫- ساکنینش کجان؟

658
00:46:21,583 --> 00:46:23,083
‫وای، داکینی‌ها اومدن.

659
00:46:23,791 --> 00:46:26,208
‫چه عالی. همین رو کم داشتم.

660
00:46:26,291 --> 00:46:27,291
‫اینجا چه خبر بوده؟

661
00:46:27,375 --> 00:46:30,333
‫خبرهای زیادی بوده. اگه مراقب نباشین،
‫سر خودتون هم میاد.

662
00:46:30,416 --> 00:46:32,333
‫ما دنبال ساحری به نام ویلو می‌گردیم.

663
00:46:32,750 --> 00:46:35,000
‫تبریک می‌گم. پیداش کردین.

664
00:46:36,166 --> 00:46:37,166
‫ویلو تویی؟

665
00:46:37,250 --> 00:46:39,916
‫آره، خودمم. ویلو هستم.

666
00:46:40,000 --> 00:46:42,208
‫ولی دیگه سحر و جادو نمی‌کنم.

667
00:46:42,291 --> 00:46:45,125
‫بازنشسته شدم. پس برین پی کارتون.

668
00:46:45,208 --> 00:46:47,000
‫من کیت تانتالوس هستم.

669
00:46:47,833 --> 00:46:48,875
‫مادرم سورشاست.

670
00:46:49,458 --> 00:46:51,166
‫من رو فرستاد اینجا
‫که پیدات کنم.

671
00:46:51,833 --> 00:46:53,291
‫بهم گفت خیلی وقت پیش،

672
00:46:53,375 --> 00:46:56,416
‫با همدیگه با نیروهای خبیث
‫مبارزه کرده و شکستشون دادین.

673
00:46:57,625 --> 00:47:00,916
‫دنیا باز هم بهت نیاز داره.
‫به جادوت نیاز داره.

674
00:47:02,208 --> 00:47:05,791
‫مشکلی نیست.
‫راست می‌گه، خودشه.

675
00:47:06,583 --> 00:47:07,583
‫از کجا می‌دونی؟

676
00:47:08,041 --> 00:47:09,333
‫ذهنش رو خوندم.

677
00:47:14,625 --> 00:47:15,666
‫شوخی کردم.

678
00:47:15,750 --> 00:47:18,333
‫ولی گیرت آوردم، مگه نه؟
‫ذهنت رو نخوندم.

679
00:47:19,083 --> 00:47:21,875
‫صرفا با دیدنت،
‫یاد مادرت می‌افتم.

680
00:47:24,000 --> 00:47:26,666
‫- برادرم، اریک رو دزدیدن...
‫- گیل‌ها دزدیدنش.

681
00:47:26,750 --> 00:47:28,458
‫- چی‌ها؟
‫- برادرت زنده است.

682
00:47:28,541 --> 00:47:30,458
‫عجوزه پیر که ساکن شهر باستانی...

683
00:47:30,541 --> 00:47:33,958
‫اون طرف دریای متلاطمه، اسیرش کرده.

684
00:47:34,791 --> 00:47:37,166
‫چهار موجودی که اومده بودن
‫تیر آسلین، خادمینش هستن.

685
00:47:37,250 --> 00:47:39,583
‫عذر می‌خوام، گفتی «اون طرف دریای متلاطم»؟

686
00:47:40,958 --> 00:47:42,666
‫- خیلی‌خب.
‫- چیه؟

687
00:47:42,750 --> 00:47:44,666
‫شاهدخت، من سراسر دنیا سفر کردم،

688
00:47:44,750 --> 00:47:46,083
‫موجودات دریایی سحرآمیز زیادی دیدم،

689
00:47:46,166 --> 00:47:48,083
‫ولی به عمرم کسی رو ندیدم
‫که از دریای متلاطم عبور کرده باشه.

690
00:47:48,166 --> 00:47:49,833
‫کل نقشه‌ها همون‌جا به اتمام می‌رسن.

691
00:47:49,916 --> 00:47:53,125
‫باید بریم همون‌جا.
‫باید از دنیای خودمون خارج شده...

692
00:47:53,208 --> 00:47:56,958
‫و وارد دنیای ناشناخته بشیم.
‫فقط از همین طریق می‌شه...

693
00:47:58,000 --> 00:47:59,000
‫می‌شه...

694
00:48:13,458 --> 00:48:14,458
‫داری...

695
00:48:15,708 --> 00:48:16,708
‫داری چیکار می...

696
00:48:17,000 --> 00:48:29,000
‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی»
‫در تلگرام: realKiarashNg@

697
00:48:29,791 --> 00:48:31,083
‫نباید می‌اومدی اینجا،

698
00:48:32,833 --> 00:48:34,458
‫ولی خیلی از دیدنت خوشحالم الورا.

699
00:48:36,166 --> 00:48:37,208
‫واقعا الان گفت...

700
00:48:37,291 --> 00:48:38,625
‫نه، اشتباه می‌کنی.

701
00:48:38,708 --> 00:48:43,791
‫اسم من... من که... من کس خاصی نیستم.

702
00:48:43,875 --> 00:48:45,541
‫تو الورا دانان، آخرین نفر...

703
00:48:45,625 --> 00:48:49,083
‫از نسل کایمریا، شهبانوی آینده،

704
00:48:49,166 --> 00:48:53,291
‫کاهن اعظم، ساحره ارشد نه قلمرو...

705
00:48:53,375 --> 00:48:56,550
‫و آخرین و بهترین امید دنیا
‫علیه موجود خبیثی هستی...

706
00:48:56,574 --> 00:48:58,666
‫که می‌خواد همه‌مون رو نابود کنه.

707
00:49:02,875 --> 00:49:03,875
‫چی؟

708
00:49:03,899 --> 00:49:13,899
قسمت بعدی و دیگر سریال های خارجی در وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

709
00:49:13,923 --> 00:49:23,923
اینستاگرام صابرفان
@SaberFunOfficial
تلگرام صابرفان
@SaberFun

