﻿1
00:00:00,024 --> 00:00:05,024
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

2
00:00:05,048 --> 00:00:06,048
‫[عشق و حال تا صبح]

3
00:00:06,072 --> 00:00:13,072
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

4
00:00:16,972 --> 00:00:18,572
‫[آرچی اندروز]

5
00:00:21,396 --> 00:00:22,796
‫[بتی کوپر]

6
00:00:23,620 --> 00:00:24,920
‫[ورانیکا لاج]

7
00:00:25,644 --> 00:00:27,244
‫[شرل بلاسم]

8
00:00:29,968 --> 00:00:31,368
‫[کوین کلر]

9
00:00:32,092 --> 00:00:33,492
‫[تونی توپز]

10
00:00:34,516 --> 00:00:35,916
‫[تبتا تیت]

11
00:00:36,340 --> 00:00:38,240
‫[...و جاگهد جونز]

12
00:00:40,040 --> 00:00:43,130
‫الان سال ۱۹۵5ـه.

13
00:00:43,173 --> 00:00:46,350
‫شماره‌ی اول جدول‌های بیلبورد
‫آهنگ «عشق و حال تا صبح»ـه

14
00:00:46,394 --> 00:00:48,448
‫آهنگی که به‌قول اینا اگه
‫بگیره دیگه ول نمی‌کنه.

15
00:00:49,614 --> 00:00:51,312
‫بذارید چندتا نکته جالب بهتون بگم.

16
00:00:51,355 --> 00:00:53,792
‫سال ۱۹۵۵ یه همبرگر با سیب‌زمینی سرخ‌کرده

17
00:00:53,836 --> 00:00:55,751
‫کلاً ۳۰ سنت می‌شد.

18
00:00:55,794 --> 00:00:59,755
‫یه کمیک می‌شد ۱۰ سنت.
‫یه رمان، می‌شد ۲۵ سنت.

19
00:01:01,005 --> 00:01:04,214
‫از وقتی که قرار بود ستاره‌ی دنباله‌دار
‫بیلی ما رو نابود کنه، ۲ روز می‌گذره

20
00:01:04,238 --> 00:01:07,502
‫و ما به نحوی برگشتیم به دهه‌ی ۵۰.

21
00:01:07,545 --> 00:01:09,678
‫دقیق مطمئن نیستم چطوری اینطوری شد.

22
00:01:09,721 --> 00:01:11,636
‫و دقیق مطمئن نیستم که
‫الان توی گذشته‌ی خودمونیم

23
00:01:11,680 --> 00:01:13,508
‫یا گذشته‌ی یه دنیای موازی.

24
00:01:13,551 --> 00:01:16,771
‫اما اوضاع این یکی
‫ریوردیل خیلی فرق داره.

25
00:01:16,815 --> 00:01:20,297
‫اول اینکه، من با هات‌داگ
‫توی یه واگن قطار زندگی می‌کنم

26
00:01:20,341 --> 00:01:23,387
‫که به طرز عجیبی...بلده راهش رو پیدا کنه.

27
00:01:23,431 --> 00:01:26,347
‫و توی دبیرستان هم
‫همه دوباره سال اولی هستیم.

28
00:01:26,390 --> 00:01:28,175
‫بتی و کوین دیگه صرفاً دوست عادی نیستن

29
00:01:28,218 --> 00:01:29,914
‫بلکه با هم توی رابطه‌‍ن.

30
00:01:29,959 --> 00:01:32,962
‫برادر دوقلوی شرل زنده‌ست
‫اما جیسون نیست.

31
00:01:33,005 --> 00:01:34,005
‫جولیان‌ـه.

32
00:01:35,225 --> 00:01:37,662
‫هنوز رجی رو ندیدم.

33
00:01:37,706 --> 00:01:42,753
‫اما آرچی هست و هنوز هم واسه
‫خودش یه رونی کلمنِ نوجوون‌ـه.

34
00:01:42,798 --> 00:01:45,975
‫هیچ‌کدومشون زندگی
‫قبلی‌مون رو یادشون نیست

35
00:01:46,018 --> 00:01:48,108
‫و من هم هنوز سعی نکردم یادشون بیارم.

36
00:01:48,151 --> 00:01:50,458
‫داشتم از انتظار می‌مردم
‫تا با تنها کسی که

37
00:01:50,501 --> 00:01:52,262
‫ممکن بود بدونه چه بلایی
‫سرمون اومده حرف بزنم.

38
00:01:52,286 --> 00:01:54,114
‫چون اون هم کرونوکینتیک بود

39
00:01:54,157 --> 00:01:57,465
‫و هم فرشته‌ی نگهبان ریوردیل.
‫دوست دختر من، تبتا تیت.

40
00:01:57,508 --> 00:01:59,380
‫اتوبوس می‌سی‌سی‌پی رسید.

41
00:01:59,404 --> 00:02:01,053
‫[ریوردیل]

42
00:02:01,077 --> 00:02:05,212
‫موندم اونقدری که توی رادیو راجع‌بهش میگن
‫اوضاع اونجا بد بوده یا نه.

43
00:02:05,255 --> 00:02:07,823
‫می‌دونستم که پاپ خیلی زود خبردار میشه.

44
00:02:07,866 --> 00:02:10,173
‫خیلی وضع بدتر از این حرف‌ها بود.

45
00:02:10,217 --> 00:02:13,742
‫تبتا، تونی و چندتا دیگه از دانش‌آموزهای
‫رنگین‌پوست دبیرستان ریوردیل

46
00:02:13,785 --> 00:02:16,041
‫برای دادگاه قتل یه
‫نوجوون سیاه‌پوست به اسم

47
00:02:16,065 --> 00:02:18,616
‫اِمت تیل، به دست دو مرد،
‫به می‌سی‌سی‌پی رفته بودن.

48
00:02:18,660 --> 00:02:21,880
‫نوجوونی که می‌گفتن ظاهراً برای یه
‫زن سفیدپوست سوت زده.

49
00:02:21,924 --> 00:02:24,144
‫هیئت منصفه فقط ۶۷ دقیقه مشورت کردن

50
00:02:24,187 --> 00:02:26,276
‫و آخرش هم قاتل‌ها رو تبرئه کردن.

51
00:02:26,320 --> 00:02:31,281
‫این اتفاق یکی از شرم‌آورترین و
‫ترسناک‌ترین اتفاق‌های تمام دوران بود.

52
00:02:37,722 --> 00:02:38,767
‫تبتا؟

53
00:02:42,684 --> 00:02:44,293
‫رأی...

54
00:02:44,338 --> 00:02:46,296
‫رأی توی رادیو اعلام شد.

55
00:02:46,340 --> 00:02:49,081
‫خیلی حالم بد شد.

56
00:02:49,125 --> 00:02:53,781
‫- اگه چیزی نیاز داشتی...
‫- الان هم دنبال همینیم.

57
00:02:53,825 --> 00:02:58,308
‫تا ببینیم حرکت بعدی‌مون
‫چیه...اما بابت پیشنهادت ممنون.

58
00:03:00,571 --> 00:03:03,226
‫جاگهد بودی، درسته؟

59
00:03:03,270 --> 00:03:04,532
‫آمم، آره.
‫درسته.

60
00:03:06,708 --> 00:03:08,052
‫اگه چیزی نیاز داشتیم بهت میگم.

61
00:03:13,105 --> 00:03:14,237
‫واقعاً طاقت فرساست.

62
00:03:15,325 --> 00:03:17,458
‫قلب آدم رو به درد میاره.

63
00:03:17,501 --> 00:03:20,896
‫هر نابغه‌ای که گفته دهه‌ی ۵۰
‫بهترین دهه بوده

64
00:03:20,939 --> 00:03:22,637
‫باید بره مغزش رو بده معاینه کنن.

65
00:03:24,291 --> 00:03:26,815
‫آرچی، میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟

66
00:03:34,562 --> 00:03:36,390
‫چی شده مامان؟

67
00:03:36,433 --> 00:03:40,002
‫یه‌سری عکس‌های دیگه از تصادف
‫ماشین جیمز دین چاپ کردن.

68
00:03:40,045 --> 00:03:42,807
‫- حتی به تو هم نمی‌تونم نشون‌شون بدم.
‫- نباید این چیزها رو ببینی مامان.

69
00:03:42,831 --> 00:03:44,659
‫- ناراحتت می‌کنه.
‫- نه، چیزی که ناراحتم می‌کنه

70
00:03:44,702 --> 00:03:47,792
‫اینه که تو پشت فرمون حواست جمع نیست.

71
00:03:47,836 --> 00:03:49,838
‫و برای همین هم...

72
00:03:49,881 --> 00:03:52,144
‫ماشین رو ازت می‌گیرم آرچی.

73
00:03:52,188 --> 00:03:54,190
‫دیگه خبری از رانندگی اون ماشین سریع نیست.

74
00:03:54,234 --> 00:03:56,975
‫مامان...!
‫وایسا، من اتفاقاً خیلی هم با احتیاطم.

75
00:03:57,019 --> 00:03:58,325
‫بعدش هم، ماشین سریع کجا بود.

76
00:03:58,368 --> 00:03:59,761
‫به‌زور میشه بهش گفت قراضه نیست...

77
00:03:59,804 --> 00:04:02,024
‫روی درهاش برچسب آتیش کشیدن!

78
00:04:02,067 --> 00:04:04,374
‫- مامان...
‫- سویچت رو بده.

79
00:04:15,255 --> 00:04:17,822
‫♪ اشکالی نداره مامان ♪

80
00:04:17,866 --> 00:04:20,129
‫♪ اشکالی نداره ♪

81
00:04:20,172 --> 00:04:24,046
‫♪ اشکالی نداره مامان ♪
‫♪ به‌هرحال تو کار خودت رو می‌کنی ♪

82
00:04:24,089 --> 00:04:27,397
‫♪ اشکالی نداره ♪
‫♪ اشکالی نداره ♪

83
00:04:29,225 --> 00:04:34,491
‫♪ اشکالی نداره مامان ♪
‫♪ به‌هرحال تو کار خودت رو می‌کنی ♪

84
00:04:36,058 --> 00:04:38,539
‫♪ مامان بهم گفته ♪

85
00:04:38,582 --> 00:04:40,889
‫♪ بابا هم بهم گفته ♪

86
00:04:40,932 --> 00:04:43,152
‫♪ که پسرم اون دختری که باهاش می‌پری ♪

87
00:04:43,195 --> 00:04:44,849
‫♪ به‌دردت نمی‌خوره ♪

88
00:04:44,893 --> 00:04:48,462
‫♪ اما اشکالی نداره ♪
‫♪ اشکالی نداره ♪

89
00:04:52,204 --> 00:04:53,771
‫نظرت چیه بتی؟

90
00:04:53,815 --> 00:04:57,079
‫مقاله‌نویسیت حرف نداره تونی.

91
00:04:57,122 --> 00:05:00,505
‫این مهم‌ترین مقاله‌ی
‫گزارشی‌ای هست که توی

92
00:05:00,529 --> 00:05:03,912
‫این ۲ سالی که سر ویراستار
‫آبی‌طلایی بودم خوندم.

93
00:05:03,955 --> 00:05:06,784
‫اما ما قبلاً داستان اِمت تیل رو پوشش دادیم.

94
00:05:06,828 --> 00:05:11,049
‫و هر دوبار هم آقای فدرهد
‫مقاله‌ها رو رد کرده.

95
00:05:11,093 --> 00:05:14,273
‫بتی، من شنیدم میمی تیل بی‌نظیرترین

96
00:05:14,297 --> 00:05:18,753
‫و الهام‌بخش‌ترین سخنرانی
‫رو بعد از اعلام رأی کرده.

97
00:05:18,796 --> 00:05:22,191
‫و من هم می‌تونم از کسایی که امت
‫رو از نزدیک می‌شناختن مصاحبه کنم.

98
00:05:22,234 --> 00:05:25,934
‫دوست‌هاش، همسایه‌هاش...

99
00:05:25,977 --> 00:05:28,153
‫و بهشون قول دادم که کمک کنم
‫داستانش بیشتر پخش بشه.

100
00:05:29,894 --> 00:05:31,896
‫من هم از ته دلم باهات موافقم.

101
00:05:34,116 --> 00:05:36,036
‫هماهنگ می‌کنم با فدرهد حرف بزنیم.

102
00:05:37,598 --> 00:05:40,034
‫این یه ماشین فرزه.

103
00:05:40,078 --> 00:05:42,316
‫ماشین فرز یه ماشین
‫تقویت شده یا یه قراضه‌ی

104
00:05:42,340 --> 00:05:44,577
‫ارتقایافته‌ست که زمانی
‫برای خودش ماشین بوده.

105
00:05:44,605 --> 00:05:46,215
‫این اتفاق تقریباً برای...

106
00:05:46,258 --> 00:05:48,739
‫خانم تورنتن شرمنده که مزاحم کلاستون میشم

107
00:05:48,783 --> 00:05:51,060
‫اما می‌خواستم شخصاً
‫دانش‌آموز جدیدی که به

108
00:05:51,084 --> 00:05:53,875
‫خانواده دبیرستان ریوردیل
‫اضافه شده رو معرفی کنم.

109
00:05:53,918 --> 00:05:56,573
‫ایشون به تازگی از
‫لس‌آنجلسِ آفتابی به اینجا اومدن.

110
00:06:11,196 --> 00:06:12,676
‫یا خدا...

111
00:06:12,720 --> 00:06:14,635
‫حتی توی سال ۵۵ هم ورانیکا لاج خوب بلد بوده

112
00:06:14,678 --> 00:06:16,158
‫چطوری توجه‌ها رو به سمت خودش جلب کنه.

113
00:06:16,201 --> 00:06:18,421
‫خوشوقتم.

114
00:06:18,465 --> 00:06:20,423
‫ممنون جناب مدیر فدرهد.

115
00:06:20,467 --> 00:06:24,775
‫قبلا از اینکه بپرسید
‫بله، من همون ورانیکا لاج‌ـم.

116
00:06:24,819 --> 00:06:27,648
‫دختر هایرام و هرماینی لاج

117
00:06:27,691 --> 00:06:32,261
‫زوج ستاره‌ی برنامه تلویزیونی
‫پربیننده‌ی آمریکا، «وای عزیزم!».

118
00:06:32,304 --> 00:06:33,828
‫برای مدت معینی من قراره

119
00:06:33,871 --> 00:06:37,745
‫پیش خاله و شوهرخاله‌‍م
‫توی مرکز ریوردیل یعنی پمبروک بمونم.

120
00:06:38,485 --> 00:06:40,748
‫می‌پرسید چرا؟
‫خب...

121
00:06:40,791 --> 00:06:43,112
‫شاید خبر فیلم اقتباسی جدید
‫استودیوی متروگلدوین‌مایر

122
00:06:43,136 --> 00:06:44,926
‫از نمایش «شهر ما» رو شنیده باشید.

123
00:06:44,969 --> 00:06:49,757
‫هر چند که نمی‌تونم تأیید کنم نقش دختر
‫ساده و مظلوم داستان، یعنی امیلی وب

124
00:06:49,800 --> 00:06:51,885
‫از قبل بازیگرش که
‫ستاره کوچولوی مو سیاه

125
00:06:51,909 --> 00:06:54,326
‫هالیوود، برای مثال که
‫بنده باشم، انتخاب شده.

126
00:06:54,370 --> 00:06:57,112
‫حس کردم که زمان مناسبی هست که

127
00:06:57,155 --> 00:06:59,027
‫از هالیوود یه مدت مرخصی بگیرم

128
00:06:59,070 --> 00:07:03,423
‫تا به زندگی توی شهر کوچیک عادت کنم.

129
00:07:03,466 --> 00:07:05,816
‫اما لطفاً، تمنا می‌کنم
‫که با من مثل خودتون رفتار کنید.

130
00:07:05,860 --> 00:07:08,819
‫نه یه تافته‌ی جدا بافته
‫که اهل خونواده‌ی سلطنتی هالیوودـه.

131
00:07:11,169 --> 00:07:12,649
‫ممنون.

132
00:07:12,673 --> 00:07:19,673
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

133
00:07:29,773 --> 00:07:33,197
‫«ریوردیل»
‫«فصل: ۷ قسمت: ۱»

134
00:07:36,368 --> 00:07:38,370
‫اشکال نداره پیشتون بشینم؟

135
00:07:38,414 --> 00:07:39,763
‫- راستش...
‫- نه بابا، بفرما.

136
00:07:42,113 --> 00:07:45,682
‫فکر کنم توی کلاس
‫خانم تورنتن اسم‌هاتون رو یاد گرفتم.

137
00:07:45,726 --> 00:07:47,945
‫آرچی، بتی...

138
00:07:47,989 --> 00:07:49,947
‫کوین، جولیان...

139
00:07:54,299 --> 00:07:55,499
‫ببخشید، اسمت چی بود؟

140
00:07:56,563 --> 00:07:58,303
‫- شرل.
‫- آها آره، شرل.

141
00:07:59,435 --> 00:08:01,742
‫خب، در مورد چی غیبت می‌کردین؟

142
00:08:01,785 --> 00:08:05,049
‫- من رو هم در جریان بذارید.
‫- فوت جیمز دین دیگه.

143
00:08:05,093 --> 00:08:07,443
‫من مدیر انجمن طرفدارهاش توی دبیرستانم.

144
00:08:07,487 --> 00:08:09,793
‫سریال مامان بابات واقعاً خنده‌داره.

145
00:08:09,837 --> 00:08:11,403
‫هر هفته نگاه می‌کنیمش.

146
00:08:11,447 --> 00:08:12,709
‫هم شما هم بقیه همینن

147
00:08:12,753 --> 00:08:14,581
‫البته اگه آقای نیلسن باور کنه.

148
00:08:14,624 --> 00:08:16,191
‫کجای لس‌آنجلس می‌نشستی؟

149
00:08:16,234 --> 00:08:17,801
‫بل‌ایر.

150
00:08:17,845 --> 00:08:20,195
‫توی یه عمارت قدیمی و ترسناک
‫که قبلاً مال وینسنت پرایس بوده.

151
00:08:20,238 --> 00:08:22,327
‫نزدیک خونه‌ی جیمز دین بودی؟

152
00:08:22,371 --> 00:08:24,286
‫جیمز دین رو که نمی‌شناختی، می‌شناختی؟

153
00:08:24,329 --> 00:08:25,766
‫انقدر دهاتی نباش کوین.

154
00:08:25,809 --> 00:08:27,594
‫جیمز دین ستاره‌ی سینما بوده.

155
00:08:27,637 --> 00:08:29,987
‫با الیزابت تیلور و راک هادسون دوست بوده.

156
00:08:30,031 --> 00:08:32,250
‫راستش من و جیمی‌جان خیلی با هم دوست بودیم.

157
00:08:32,294 --> 00:08:34,614
‫ما توی استخر شاتو مارمادوک
‫با هم لخت شنا می‌کردیم.

158
00:08:37,952 --> 00:08:40,171
‫- لخت شنا می‌کردی؟
‫- با جیمز دین؟

159
00:08:40,215 --> 00:08:41,869
‫فقط یه‌بار بود
‫یا عادت داشتید؟

160
00:08:41,912 --> 00:08:44,567
‫لابد الان می‌خوای بگی
‫با جیمی‌جان توی رابطه هم بودید.

161
00:08:44,611 --> 00:08:48,266
‫نه، اما باید بگم کلاً دوست داشت
‫هر دو طرف زمین بازی کنه.

162
00:08:48,310 --> 00:08:50,660
‫هم دخترونه...هم پسرونه.

163
00:08:50,704 --> 00:08:55,143
‫وایسا ببینم، یعنی داری میگی جیمز دین...

164
00:08:55,186 --> 00:08:56,665
‫آخه اون که انگار...

165
00:08:56,710 --> 00:08:59,103
‫آدم عادی‌ای بود.
‫مثل یه گاوچرون بود، تقریباً.

166
00:08:59,147 --> 00:09:01,584
‫چطور جرئت می‌کنی اینطوری
‫آبروش رو زیر سؤال ببری؟!

167
00:09:01,628 --> 00:09:03,499
‫یکی به خودت بگه دهاتی نباش.

168
00:09:03,543 --> 00:09:05,849
‫نمی‌دونم چرا از شنیدن همچین
‫دروغ‌های کثیفی از دهن

169
00:09:05,893 --> 00:09:07,982
‫یه دختر بی‌بند و بار

170
00:09:08,025 --> 00:09:09,345
‫که وسط یه مشت منحرف جنسی بزرگ شده

171
00:09:09,374 --> 00:09:12,290
‫و سکس پارتی می‌رفته و
‫عیاشی می‌کرده تعجب کردم!

172
00:09:12,334 --> 00:09:14,989
‫حالا اگه من رو ببخشید
‫اشتهام از بین رفت!

173
00:09:19,341 --> 00:09:20,342
‫سال مینئو چی؟

174
00:09:22,985 --> 00:09:25,715
‫یادتون باشه که دورهمی انجمن ستاره‌شناسی
‫امروز بعد از مدرسه برگزار میشه.

175
00:09:25,739 --> 00:09:28,233
‫چندتا ایده می‌دیم براش
‫بوجه جمع می‌کنیم تا بتونیم یه

176
00:09:28,257 --> 00:09:30,750
‫تلسکوپ جدید بخریم و برای
‫ستاره‌ی بیلی آماده باشیم.

177
00:09:30,961 --> 00:09:32,572
‫ستاره‌ی دنباله‌دار بیلی باز داره میاد؟!

178
00:09:34,008 --> 00:09:35,400
‫بچه‌ها!

179
00:09:35,444 --> 00:09:36,750
‫کِی؟

180
00:09:36,793 --> 00:09:38,273
‫هنوز ۲ سال مونده آقای جونز.

181
00:09:38,316 --> 00:09:39,903
‫اما تلسکوپ خیلی گرونه

182
00:09:39,927 --> 00:09:41,537
‫و این تنها فرصتیه که می‌تونیم

183
00:09:41,581 --> 00:09:43,713
‫توی زندگی‌مون اون ستاره رو ببینیم.

184
00:09:43,757 --> 00:09:44,757
‫نباید از دستش بدیم.

185
00:09:47,021 --> 00:09:49,501
‫ورانیکا، میشه تا خونه‌تون باهات راه بیام؟

186
00:09:49,545 --> 00:09:51,808
‫راه؟

187
00:09:51,852 --> 00:09:53,810
‫به‌نظرت من شبیه دختری‌ام
‫که پیاده میره خونه؟

188
00:09:53,854 --> 00:09:54,898
‫حاضری رانی؟

189
00:09:54,942 --> 00:09:56,900
‫بابت پیشنهادت ممنون آرچی

190
00:09:56,944 --> 00:09:59,104
‫اما همونطور که می‌بینی
‫از قبل یه سواری آماده دارم.

191
00:10:00,077 --> 00:10:02,384
‫ببخشیدا!

192
00:10:02,427 --> 00:10:04,734
‫به‌نظرت من چطوری باید برم خونه داداش‌جان؟

193
00:10:04,778 --> 00:10:05,898
‫مگه پا نداری؟

194
00:10:07,041 --> 00:10:08,041
‫انقدر فلج‌بازی در نیار.

195
00:10:19,880 --> 00:10:21,229
‫واقعاً متأسفم...

196
00:10:21,272 --> 00:10:24,624
‫خانم توپز، خانم کوپر.

197
00:10:24,667 --> 00:10:26,887
‫اما من مقاله‌ی شما رو به دکتر وردرز دادم
‫تا بررسی کنه

198
00:10:26,930 --> 00:10:28,845
‫و هر دوی ما موافقیم که

199
00:10:28,889 --> 00:10:31,674
‫برای انتشار مناسب نیست.

200
00:10:31,718 --> 00:10:37,767
‫مقاله‌ی تونی کامل، آگاه‌کننده و متعادله.

201
00:10:37,811 --> 00:10:42,076
‫حتی با این تفاسیر باز هم
‫بنده به‌عنوان روان‌شناس کودکان

202
00:10:42,119 --> 00:10:45,427
‫نظر حرفه‌ای من اینه که
‫جزئیات پرونده‌ی امت تیل

203
00:10:45,470 --> 00:10:48,038
‫برای ذهن‌های جوان و تأثیرپذیر

204
00:10:48,082 --> 00:10:50,737
‫زیادی خشن و آزاردهنده‌ست.

205
00:10:50,780 --> 00:10:56,545
‫مردم و دانش‌آموزهاتون باید عمق فاجعه
‫رو بفهمن تا دوباره همچین اتفاقی نیوفته.

206
00:10:57,221 --> 00:10:58,919
‫حداقل اینجا.

207
00:10:58,962 --> 00:11:01,791
‫اینجور اتفاق‌ها توی ریوردیل نمیوفتن.

208
00:11:03,358 --> 00:11:05,142
‫و باید بهتون یادآوری کنم که ما

209
00:11:05,186 --> 00:11:07,579
‫یکی از اولین دبیرستان‌های کشور هستیم
‫که تبعیض نژادی نداریم.

210
00:11:08,755 --> 00:11:11,235
‫- یعنی این کافی نیست؟
‫- اصلاً.

211
00:11:11,279 --> 00:11:13,455
‫ما هیچ دبیر سیاه‌پوستی نداریم.

212
00:11:13,498 --> 00:11:16,153
‫درسی از نویسنده‌های سیاه‌پوست نداریم.

213
00:11:16,197 --> 00:11:19,548
‫تغییر یک شبه اتفاق نمیوفته خانم توپز.

214
00:11:19,591 --> 00:11:22,769
‫مقاله‌ی شما خیلی خوب نوشته شده.

215
00:11:22,812 --> 00:11:24,771
‫شاید همین براتون کافی باشه.

216
00:11:29,993 --> 00:11:33,344
‫مامان، بابا، هنوز چیزی نگفتید.

217
00:11:33,388 --> 00:11:35,477
‫مقاله‌ی دوستم تونی رو خوندید؟

218
00:11:37,697 --> 00:11:39,089
‫آره عزیزم، خوندیم.

219
00:11:43,790 --> 00:11:44,790
‫خب؟

220
00:11:46,053 --> 00:11:49,534
‫خیلی خوب نوشته بود.

221
00:11:49,578 --> 00:11:51,536
‫واقعاً عالی نوشته بود.

222
00:11:51,580 --> 00:11:52,900
‫خب، روی پخش زنده خوندیش؟

223
00:11:55,105 --> 00:11:59,588
‫خدایا، عزیزم
‫ما هر شب فقط ۱۵ دقیقه پخش زنده داریم.

224
00:11:59,631 --> 00:12:05,159
‫یعنی باید واقعاً یک دقیقه‌‍ش
‫رو صرف داستانی کنیم...

225
00:12:05,202 --> 00:12:07,814
‫که خب...هیچ ربطی به ما نداره؟

226
00:12:07,857 --> 00:12:10,773
‫بابا، همه برنامه‌ی شما رو شب‌ها می‌بینن.

227
00:12:10,817 --> 00:12:12,993
‫تأثیری رو که ممکنه شما، نماد اخبار ریوردیل

228
00:12:13,036 --> 00:12:16,431
‫با صحبت درباره‌ی امت تیل
‫بذارید رو تصور کنید...

229
00:12:16,474 --> 00:12:20,304
‫الیزابت، عزیزم
‫اونقدرها هم ساده نیست.

230
00:12:20,348 --> 00:12:23,447
‫خودت که خوب می‌دونی
‫ما باید تک‌تک خبرهامون

231
00:12:23,471 --> 00:12:26,267
‫رو برای تأیید به
‫اسپانسرمون بفرستیم.

232
00:12:26,310 --> 00:12:29,574
‫و خب متأسفم، اما این توی حوزه‌ی اونا نیست.

233
00:12:29,618 --> 00:12:30,900
‫از اسپانسر منظورتون

234
00:12:30,924 --> 00:12:33,143
‫خانواده‌ی بلاسم
‫و شیره‌ی افرای بلاسم‌ـه، صحیح.

235
00:12:33,187 --> 00:12:34,797
‫اگه اسپانسری اونا رو از دست بدیم

236
00:12:34,841 --> 00:12:38,801
‫برنامه‌ی ما از پس هزینه‌هاش بر نمیاد.

237
00:12:38,845 --> 00:12:42,631
‫منظورتون اینه دیگه نمی‌تونید
‫به خودتون اضافه حقوق بدید.

238
00:12:42,674 --> 00:12:46,940
‫بتی، عزیزم...چرا این موضوع انقدر برات مهمه؟

239
00:12:46,983 --> 00:12:51,596
‫چون اتفاقی که برای امت تیل افتاد
‫یه ناعدالتی بزرگه.

240
00:12:51,640 --> 00:12:55,862
‫جنایتی که نشون میده
‫این کشور چه مرگشه.

241
00:12:55,905 --> 00:12:57,515
‫و هیچکس جز دوستم تونی و دوست‌هاش

242
00:12:57,559 --> 00:12:59,169
‫انگار براش مهم نیست.

243
00:13:03,565 --> 00:13:05,523
‫می‌دونی، این حرفم شاید عجیب باشه جاگ

244
00:13:05,567 --> 00:13:08,004
‫اما اولین باری که دیدمش

245
00:13:08,048 --> 00:13:10,702
‫انگار که رعد و برق بهم خورده بود.

246
00:13:10,746 --> 00:13:13,227
‫مثل شزم که با صاعقه تبدیل می‌شد.
‫شزم!

247
00:13:13,270 --> 00:13:15,505
‫اما آخه یکی مثل من با یه
‫دوچرخه‌ی کوفتی چطوری

248
00:13:15,529 --> 00:13:17,763
‫قراره با یه دختری مثل
‫ورانیکا لاج به جایی برسه؟

249
00:13:19,929 --> 00:13:22,149
‫برای همین امشب قراره
‫این خوشگله رو یواشکی بپیچونم.

250
00:13:22,192 --> 00:13:24,368
‫اعتراف می‌کنم که وقتی آرچی
‫داشت باهام درد دل می‌کرد

251
00:13:24,412 --> 00:13:26,283
‫من کلاً حواسم جای دیگه‌ای بود.

252
00:13:26,327 --> 00:13:28,590
‫اگه ستاره‌ی بیلی
‫ما رو فرستاده بود به گذشته

253
00:13:28,633 --> 00:13:30,984
‫پس شاید بتونه ما رو به آینده بفرسته.

254
00:13:31,027 --> 00:13:32,681
‫اما به کمک نیاز دارم.

255
00:13:32,724 --> 00:13:34,895
‫اما حالا که دوست‌هام
‫زندگی قبلی‌شون رو یادشون نمیاد

256
00:13:34,919 --> 00:13:36,990
‫چطوری می‌تونم
‫کاری کنم یادشون بیاد؟

257
00:13:37,033 --> 00:13:39,403
‫یه مدرک خیلی قانع‌کننده نیازه تا بیدار شن
‫اما آخه چی؟

258
00:13:39,427 --> 00:13:42,299
‫جاگ، چکش بابام رو ندیدی؟
‫باید اینجا که قُر شده رو در بیارم.

259
00:13:42,343 --> 00:13:43,953
‫چکش بابات؟

260
00:13:43,997 --> 00:13:45,912
‫همه یه یادگاری آوردن؟

261
00:13:45,955 --> 00:13:49,611
‫من یه پیک گیتار و یه چکش
‫از جعبه ابزار بابام می‌ذارم.

262
00:13:51,352 --> 00:13:52,701
‫بعید به‌نظر می‌رسید.

263
00:13:52,744 --> 00:13:55,801
‫اما ممکن بود اون کپسول زمانی که
‫آخرهفته‌ی فارغ‌التحصیلی دفن کردیم از

264
00:13:55,825 --> 00:13:58,881
‫این اتفاق کیهانی که ما رو به سال
‫۵۵ فرستاده جون سالم به‌در برده باشه؟

265
00:13:58,925 --> 00:14:01,710
‫یادگاری‌های توی اون کپسول
‫ممکنه بتونن خاطراتشون رو به یادشون بیارن.

266
00:14:01,753 --> 00:14:03,353
‫ببینم، بیل داری؟

267
00:14:30,782 --> 00:14:31,782
‫خدا رو شکر!

268
00:14:52,543 --> 00:14:54,197
‫به‌به...

269
00:14:54,241 --> 00:14:55,938
‫کنجکاو شدم.

270
00:14:55,982 --> 00:14:58,332
‫پسر آمریکایی اصیل‌مون
‫یواشکی ماشین‌بازه.

271
00:14:58,375 --> 00:15:00,495
‫امیدوار بودم شاید امروز بتونم
‫ببرمت خونه‌‍ت.

272
00:15:02,118 --> 00:15:03,250
‫پس قرارمون یادت نره.

273
00:15:03,293 --> 00:15:07,492
‫آرچی، ورانیکا، توی اتاق موسیقی
‫جلسه اضطراری گذاشتم، زود بیاید!

274
00:15:09,082 --> 00:15:10,300
‫اون پسره کی بود؟

275
00:15:17,960 --> 00:15:19,353
‫این آت و آشغال‌ها چی هستن جاگهد؟

276
00:15:19,396 --> 00:15:22,008
‫این سر تیترها
‫عین قصه‌های دکتر زوس‌ـه.

277
00:15:22,051 --> 00:15:23,931
‫به چیزهایی که دستتونه خوب نگاه کنید.

278
00:15:26,447 --> 00:15:30,059
‫چیزی یادتون میاره؟
‫چیـ...چیزی حس می‌کنید؟

279
00:15:30,103 --> 00:15:33,671
‫ببین از ژاکته خوشم میادا
‫اما توی عمرم ندیدمش.

280
00:15:33,715 --> 00:15:35,673
‫من زیاد سر صحنه فیلم‌برداری بودم

281
00:15:35,717 --> 00:15:39,590
‫برای همین وقتی چیزی تقلبی باشه می‌فهمم
‫اما اینا اصل هستن.

282
00:15:39,634 --> 00:15:41,941
‫- تقلبی نیستن.
‫- هدویگ و اینچ عصبانی.

283
00:15:41,984 --> 00:15:43,377
‫نمی‌فهمم، اینچ چی؟

284
00:15:43,420 --> 00:15:46,554
‫اصلاً کِی وقت کردی
‫چکش بابام رو توی یه کلمن دفن کنی؟

285
00:15:46,597 --> 00:15:48,338
‫من نکردم، خودت کردی!

286
00:15:48,382 --> 00:15:51,776
‫ما همه‌مون چیزی رو که برامون
‫از نظر احساسی مهم بود

287
00:15:51,820 --> 00:15:55,693
‫۶۷ سال پیش
‫توی اون کپسول زمان دفن کردیم.

288
00:15:55,737 --> 00:15:58,000
‫- اما توی آینده.
‫- آینده؟

289
00:15:58,044 --> 00:16:00,437
‫آره، آره.

290
00:16:00,481 --> 00:16:01,917
‫قراره خیلی عجیب باشه، خب؟

291
00:16:01,961 --> 00:16:03,353
‫اما گوش کنید.

292
00:16:03,397 --> 00:16:05,312
‫به لطف یه اتفاق فاجعه‌آمیز

293
00:16:05,355 --> 00:16:08,402
‫همه‌مون به گذشته فرستاده شدیم...

294
00:16:10,056 --> 00:16:12,493
‫شاید هم یه دنیای موازی.

295
00:16:16,062 --> 00:16:20,153
‫و باید برگردیم به آینده‌ی دنیای خودمون.

296
00:16:20,196 --> 00:16:22,764
‫در واقع...زمان حال خودمون.
‫امیدوار بودم با نشون دادن

297
00:16:22,807 --> 00:16:25,549
‫این یادگاری‌ها، خاطراتتون یادتون بیاد.

298
00:16:25,593 --> 00:16:27,421
‫خب یادگاری تو چی بود؟
‫تو چی دفن کردی؟

299
00:16:27,464 --> 00:16:29,118
‫یه کلاه کاموایی بود.

300
00:16:29,162 --> 00:16:31,338
‫اما نمی‌دونم چرا توی کپسول نبود.

301
00:16:33,949 --> 00:16:35,429
‫خیلی‌خب، بازی می‌کنم.

302
00:16:35,472 --> 00:16:37,126
‫خیلی‌خب.

303
00:16:37,170 --> 00:16:39,476
‫توی آینده
‫کی معروف‌تره؟

304
00:16:39,520 --> 00:16:40,825
‫من یا الیزابت تیلور؟

305
00:16:40,869 --> 00:16:42,189
‫اون رو بیخیال، تازه اومده اینجا.

306
00:16:42,218 --> 00:16:43,785
‫از دید کلی بگو
‫آینده چه شکلیه؟

307
00:16:46,657 --> 00:16:47,963
‫از کجا شروع کنم...؟

308
00:16:49,486 --> 00:16:50,879
‫خیلی‌خب.

309
00:16:50,922 --> 00:16:52,968
‫دیگه تلفن عادی استفاده نمی‌کنیم.

310
00:16:53,012 --> 00:16:54,622
‫یه‌چیزهایی داریم به اسم
‫تلفن هوشمند

311
00:16:54,665 --> 00:16:56,928
‫که می‌تونیم هرجایی با خودمون ببریمشون.

312
00:16:56,972 --> 00:16:59,627
‫و به طرز مسخره‌ای
‫باهاشون به کسی زنگ نمی‌زنیم.

313
00:16:59,670 --> 00:17:03,109
‫برای هم پیام می‌فرستیم
‫که مثل نامه می‌مونه

314
00:17:03,152 --> 00:17:05,241
‫و توی اسپاتیفای به آهنگ گوش می‌دیم

315
00:17:05,285 --> 00:17:06,851
‫و...راستی، راستی اینترنت داریم.

316
00:17:06,895 --> 00:17:08,679
‫اینترنت مثل...

317
00:17:08,723 --> 00:17:10,855
‫داشتن یه دایره المعارف کامل
‫کف دستته.

318
00:17:10,898 --> 00:17:12,161
‫خب، درباره‌ی خودمون بگو.

319
00:17:12,204 --> 00:17:13,815
‫توی آینده خودمون چطوری هستیم؟

320
00:17:13,858 --> 00:17:16,470
‫خیلی‌خب، آرچی وارد ارتش میشه
‫و توی جبهه می‌جنگه.

321
00:17:16,512 --> 00:17:18,646
‫بتی، تو مأمور اف‌بی‌آی هستی

322
00:17:18,689 --> 00:17:20,909
‫و دنبال قاتل سریالی‌ها بودی.

323
00:17:20,952 --> 00:17:23,520
‫که فکر کنم این اصطلاح
‫هنوز وجود نداشته باشه.

324
00:17:23,564 --> 00:17:25,566
‫ورانیکا، تو یه کازینو داشتی

325
00:17:25,608 --> 00:17:27,089
‫اما قبلش یه کلوب داشتی

326
00:17:27,133 --> 00:17:29,570
‫که تونی ازت خریدش و تبدیل کرد
‫به مشروب‌فروشی موتورسوارها.

327
00:17:29,613 --> 00:17:35,184
‫کوین، تو چندتا نمایش موزیکال کارگردانی کردی

328
00:17:35,228 --> 00:17:39,101
‫و عضو یه فرقه‌ی برداشت اعضای بدن بودی.

329
00:17:40,842 --> 00:17:42,887
‫خیلی‌خب، من چی؟

330
00:17:42,931 --> 00:17:47,457
‫تو رو اجدادت تسخیر کردن
‫و تبدیل به یه...ساحره شدی.

331
00:17:50,243 --> 00:17:52,593
‫اگه آینده‌ی ما اینه

332
00:17:52,636 --> 00:17:54,682
‫چرا باید بخوایم برگردیم؟
‫خیلی وضع‌مون داغونه.

333
00:17:54,725 --> 00:17:56,858
‫آره، و اصلاً چطوری ممکنه؟

334
00:17:56,901 --> 00:17:58,294
‫درسته، من...یه فکری دارم.

335
00:17:58,338 --> 00:18:00,166
‫خیلی دیوونه‌واره
‫اما ممکنه جواب بده.

336
00:18:00,209 --> 00:18:02,777
‫ستاره‌ی بیلی که خیلی مونده برسه

337
00:18:02,820 --> 00:18:06,737
‫راه دیگه‌ای که می‌تونیم
‫سد فضا زمان رو بشکنیم

338
00:18:06,781 --> 00:18:09,088
‫اینه که بتی و آرچی روی تخت آرچی

339
00:18:09,131 --> 00:18:13,309
‫هم‌دیگه رو بوس کنن

340
00:18:13,353 --> 00:18:16,269
‫و بعدش زیر تختشون یه بمب منفجر کنیم.

341
00:18:18,401 --> 00:18:20,447
‫خیلی‌خب جاگ، بسه دیگه.

342
00:18:20,490 --> 00:18:22,164
‫- بریم قدم بزنیم.
‫- نمی‌خوای من رو بزنی که؟

343
00:18:22,188 --> 00:18:23,687
‫چون توی آینده خیلی خشنی.

344
00:18:23,711 --> 00:18:25,365
‫چی؟!
‫نه، می‌خوایم صحبت کنیم.

345
00:18:25,408 --> 00:18:27,758
‫- بیا.
‫- خب...نگاه کنید...

346
00:18:27,802 --> 00:18:30,848
‫- متوجه نیستی!
‫- نه جاگ، تو متوجه نیستی.

347
00:18:30,892 --> 00:18:32,589
‫ما از آینده نیومدیم.

348
00:18:32,633 --> 00:18:35,462
‫الان سال ۵۵ـه جاگهد!

349
00:18:35,505 --> 00:18:37,965
‫همینجوریش اوضاع بدون
‫داستان‌های عجیب تو در مورد

350
00:18:37,989 --> 00:18:44,558
‫سفر در زمان و دنیای موازی سخت هست.
‫آخه خدایی بمب منفجر کردن؟!

351
00:18:44,601 --> 00:18:47,430
‫تو رو خدا، جاگهد
‫اگه حواست رو جمع نکنی

352
00:18:47,474 --> 00:18:50,554
‫مردم کم‌کم فکر می‌کنن جات کنار
‫بقیه‌ی روانی‌ها توی دیوونه‌خونه‌ست.

353
00:18:51,217 --> 00:18:52,217
‫به‌نظرت من دیوونه‌‍م؟

354
00:18:52,783 --> 00:18:55,482
‫نه، من...

355
00:18:55,525 --> 00:18:58,746
‫من به‌نظرم فقط تو
‫قوه‌ی تخیل بیش فعالی داری.

356
00:19:00,356 --> 00:19:04,310
‫به‌نظرم بهتره به‌جای اینکه ما
‫رو قانع کنی توی یه‌جور فیلم

357
00:19:04,334 --> 00:19:08,147
‫علمی تخیلی گیر افتادیم
‫داستان‌ها و کمیک‌هات رو بنویسی.

358
00:19:08,190 --> 00:19:10,410
‫زندگی همینجوریش خوبه جاگ.

359
00:19:10,453 --> 00:19:14,109
‫بی‌نقص نیست اما...چی هست؟

360
00:19:14,153 --> 00:19:16,720
‫توی این یکی بهم اعتماد کن، باشه رفیق؟
‫خواهش می‌کنم.

361
00:19:16,764 --> 00:19:17,939
‫باشه.

362
00:19:19,506 --> 00:19:20,811
‫- آره، باشه...
‫-باشه؟

363
00:19:22,335 --> 00:19:23,335
‫باریکلا پسر.

364
00:19:28,863 --> 00:19:32,649
‫حس می‌کنم این اواخر فقط دارم
‫از تو معذرت خواهی می‌کنم تونی.

365
00:19:32,693 --> 00:19:35,435
‫مامان بابام گفتن نمی‌تونن
‫کاری کنن

366
00:19:35,478 --> 00:19:37,480
‫خونواده‌ی بلاسم داستانت رو تأیید کنن

367
00:19:37,524 --> 00:19:40,179
‫و خب اونا هم اسپانسر اخبار شبانه هستن
‫برای همین...

368
00:19:40,222 --> 00:19:42,572
‫تعجبی نداره.

369
00:19:42,616 --> 00:19:45,140
‫وقتی امت مُرد
‫کسی نمی‌خواست در موردش حرف بزنه

370
00:19:45,184 --> 00:19:47,577
‫و چیزی راجع‌بهش بشنوه.

371
00:19:47,621 --> 00:19:54,018
‫خانم تیل مجبور شد عکس مراسم ختم پسرش
‫رو پخش کنه تا مردم بالأخره به خودشون بیان.

372
00:19:54,062 --> 00:19:55,846
‫فکر نکنم از این یکی خبر داشته باشم.

373
00:19:55,890 --> 00:19:57,283
‫قبل از دفن امت

374
00:19:57,326 --> 00:19:59,328
‫مادرش خواست تابوتش رو باز بذارن

375
00:19:59,372 --> 00:20:01,635
‫تا مردم ببینن
‫چه بلایی سر پسرش آوردن.

376
00:20:03,158 --> 00:20:07,641
‫اینکه چطور کتک خورده بود و شکنجه شده بود
‫و کلاً قیافه‌‍ش فرق کرده بود.

377
00:20:11,079 --> 00:20:15,605
‫عکس‌هایی که میگی رو داری؟

378
00:20:16,519 --> 00:20:18,217
‫توی خونه.

379
00:20:18,260 --> 00:20:19,740
‫همونایی هستن که توی خبرنامه بودن.

380
00:20:21,742 --> 00:20:23,134
‫مطمئنی می‌خوای ببینی‌شون؟

381
00:20:33,545 --> 00:20:37,440
‫شما دوتا چرا غمباد گرفتید؟

382
00:20:37,584 --> 00:20:39,412
‫گدا گشنه که نیستید.

383
00:20:39,455 --> 00:20:43,894
‫جولیان ناراحته که اون دختره‌ی پرفیس و افاده
‫ورانیکا لاج واسه آرچی اندروز قالش گذاشته.

384
00:20:43,938 --> 00:20:49,030
‫شرل هم ناراحته چون دیگه خوشگل‌ترین
‫و جالب‌ترین دختر دبیرستان نیست.

385
00:20:49,073 --> 00:20:51,075
‫انگار قبلاً بوده.

386
00:20:51,119 --> 00:20:54,905
‫بگذریم، این مجله‌های چرت و پرت سینما
‫واسه‌ی تو اومده.

387
00:20:54,949 --> 00:20:56,385
‫شاید حالِت رو خوب کرد.

388
00:21:01,809 --> 00:21:06,209
‫[ستاره‌ی فیلم «شهر ما» بالأخره مشخص شد]

389
00:21:14,969 --> 00:21:17,493
‫- خیلی خوشمزه هستن، نه؟
‫- خیلی!

390
00:21:17,537 --> 00:21:19,756
‫راستش به‌نظرم این پیاز سوخاری‌ها

391
00:21:19,800 --> 00:21:21,767
‫از پیاز سوخاری‌های رستوران
‫براون دربی بهتر هستن.

392
00:21:22,585 --> 00:21:25,109
‫براون دربی چیه؟

393
00:21:25,153 --> 00:21:28,939
‫یه رستوران زنجیره‌ای که شوهر
‫گلوریا سوانسون توی لس‌آنجلس صاحبشونه.

394
00:21:30,027 --> 00:21:31,290
‫گلوریا سوانسون کیه؟

395
00:21:33,292 --> 00:21:35,511
‫می‌دونی چیه؟
‫بیا بیخیالش بشیم.

396
00:21:35,555 --> 00:21:38,819
‫هرچی از هالیوود گفتیم بسه.
‫از خودت بگو.

397
00:21:38,862 --> 00:21:41,300
‫هرچی که لازمه درباره‌ی
‫آرچی اندروز بدونم رو بگو.

398
00:21:41,343 --> 00:21:44,172
‫همسایه‌ی ماشین‌باز.
‫اوقات بیکاریت چیکار می‌کنی؟

399
00:21:44,215 --> 00:21:46,217
‫خب، روی ماشینم کار می‌کنم.

400
00:21:46,261 --> 00:21:47,784
‫از ورزش هم خوشم میاد.

401
00:21:47,828 --> 00:21:51,135
‫بعضی وقت‌ها اینجا میام.

402
00:21:51,179 --> 00:21:53,355
‫و کنار رودخونه‌ی
‫سوئیت‌واتر هم وقت می‌گذرونم.

403
00:21:53,399 --> 00:21:54,399
‫همین.

404
00:21:55,270 --> 00:21:56,602
‫امیدوارم واسه‌ی لخت شنا کردن بری.

405
00:21:57,925 --> 00:21:59,753
‫اکثراً برای ماهیگیری.

406
00:21:59,796 --> 00:22:01,798
‫من و بابام قبلاً می‌رفتیم اونجا ماهیگیری.

407
00:22:01,842 --> 00:22:03,713
‫قبلاً می‌رفتید؟

408
00:22:03,757 --> 00:22:05,715
‫آره، دیگه پیش ما نیستش.

409
00:22:05,759 --> 00:22:08,718
‫توی جنگ کره خدمت کرد
‫و دیگه برنگشت.

410
00:22:08,762 --> 00:22:11,634
‫- ببخشید، نمی‌خواسـ...
‫- نه، اشکالی نداره.

411
00:22:11,678 --> 00:22:12,809
‫اشکالی نداره، نمی‌دونستی.

412
00:22:14,681 --> 00:22:16,378
‫بگذریم، الان فقط من و مامانم هستیم.

413
00:22:16,422 --> 00:22:19,250
‫نیمه‌وقت توی بوتیک مرکز شهر کار می‌کنه.

414
00:22:19,294 --> 00:22:22,210
‫خب پس لازم شد بهش سر بزنم.

415
00:22:22,253 --> 00:22:23,913
‫من هم باهاش هماهنگ می‌کنم بهت تخفیف بده.

416
00:22:27,389 --> 00:22:28,477
‫دخترها چی؟

417
00:22:29,826 --> 00:22:31,785
‫تو، پسر به این خوشتیپی

418
00:22:31,828 --> 00:22:33,900
‫حتماً چپ و راست داری دست رد
‫به سینه‌ی دخترها می‌زنی.

419
00:22:34,701 --> 00:22:36,833
‫خب...

420
00:22:36,877 --> 00:22:40,707
‫اگه این رو بگم برای خودم بد میشه
‫اما...

421
00:22:40,750 --> 00:22:44,101
‫راستش تا حالا با کسی توی رابطه‌ی جدی نبودم.

422
00:22:45,451 --> 00:22:46,451
‫واقعاً؟

423
00:22:46,930 --> 00:22:48,932
‫- چرا؟
‫- نمی‌دونم.

424
00:22:48,976 --> 00:22:51,216
‫شاید هنوز با دختر مناسبم آشنا نشدم.

425
00:22:53,110 --> 00:22:54,155
‫تا الان.

426
00:23:02,642 --> 00:23:04,034
‫متهم!

427
00:23:04,078 --> 00:23:05,079
‫جانم؟!

428
00:23:06,689 --> 00:23:08,212
‫شرل، مشکلت چیه؟

429
00:23:08,256 --> 00:23:09,823
‫مشکلم همین آدمه آرچی.

430
00:23:09,866 --> 00:23:12,042
‫ورانیکا لاج آدمی دروغگو و شیاده.

431
00:23:12,086 --> 00:23:15,785
‫و من هم خوب مطمئن میشم
‫که کل دنیا این رو بدونن.

432
00:23:15,829 --> 00:23:17,613
‫تو قرار نیست توی فیلم «شهر ما» بازی کنی.

433
00:23:17,657 --> 00:23:20,137
‫ناتالی وود قراره بازی کنه.
‫اینجا هم نوشته.

434
00:23:20,181 --> 00:23:22,096
‫از وقتی اومدی چپ و راست
‫داری بهمون دروغ میگی.

435
00:23:22,139 --> 00:23:25,404
‫که برام جای سؤاله، چرا واقعاً اومدی اینجا؟

436
00:23:25,447 --> 00:23:27,362
‫تصمیم خودت بود یا مامان بابات

437
00:23:27,406 --> 00:23:32,236
‫طردت کردن چون از دختر لوس و
‫پرافاده‌ی دروغ‌گوشون خسته شده بودن؟!

438
00:23:39,679 --> 00:23:41,637
‫اشکالی نداره.

439
00:23:41,681 --> 00:23:44,118
‫شرل همیشه همینطوریه.

440
00:23:44,161 --> 00:23:45,859
‫نترس، کسی جدیش نمی‌گیره.

441
00:23:45,902 --> 00:23:47,600
‫توی این یه مورد حق با اونه.

442
00:23:49,384 --> 00:23:53,649
‫من زیاد باهاتون روراست نبودم.

443
00:23:53,693 --> 00:23:57,436
‫حقیقتش مامان بابام واقعاً من رو طرد کردن.

444
00:23:58,393 --> 00:23:59,873
‫آخه چرا؟

445
00:23:59,916 --> 00:24:02,963
‫چون من دردسرم

446
00:24:03,006 --> 00:24:05,792
‫و وقتی دردسر برای زندگی اونا درست میشه

447
00:24:05,835 --> 00:24:08,142
‫اونا اون رو از خودشون دور می‌کنن.

448
00:24:08,185 --> 00:24:11,145
‫به نحوی انگار اونا از وقتی به دنیا اومدم

449
00:24:11,188 --> 00:24:14,583
‫فقط داشتن من رو پس می‌زدن.

450
00:24:14,627 --> 00:24:16,803
‫بهم بی‌محلی می‌کردن
‫من رو کنار می‌زدن.

451
00:24:16,846 --> 00:24:21,634
‫از وقتی که...اون سریال
‫کوفتی‌شون رو شروع کردن.

452
00:24:21,677 --> 00:24:25,072
‫برای همین من هم نقش بازی کردم.

453
00:24:25,115 --> 00:24:28,423
‫نقش یه دختر لوس پولدار،
‫تا توجه‌شون رو جلب کنم.

454
00:24:28,467 --> 00:24:31,644
‫و تیر خلاصی که باعث شد مامان بابام خسته بشن

455
00:24:31,687 --> 00:24:36,257
‫و من رو بفرستن اون سر کشور...

456
00:24:37,998 --> 00:24:39,303
‫تصادف بود.

457
00:24:39,347 --> 00:24:41,828
‫تصادف جیمز دین؟
‫تو توی ماشین بودی؟

458
00:24:41,871 --> 00:24:47,181
‫نه، من توی یه کاروانی بودم که
‫دخترهای اوقات فراغت توش بودن.

459
00:24:47,224 --> 00:24:51,185
‫قرار بود طی یه مسابقه‌ی ماشین‌رانی
‫توی سالیناس، جیمی رو سر حال بیاریم.

460
00:24:51,228 --> 00:24:53,753
‫بگذریم، برای این که اسمم توی روزنامه نیاد

461
00:24:53,796 --> 00:24:57,060
‫مامان بابام من رو دور کردن

462
00:24:57,104 --> 00:24:59,236
‫و با هواپیمای شخصی
‫به ریوردیل فرستادن.

463
00:24:59,280 --> 00:25:01,369
‫با با خاله و شوهرخاله‌‍ت زندگی کنی.

464
00:25:01,412 --> 00:25:03,632
‫همچین کسایی وجود ندارن آرچی.

465
00:25:03,676 --> 00:25:06,766
‫اینجا خونه‌ی مامان بابامه.

466
00:25:06,809 --> 00:25:11,814
‫با...باورم نمیشه همچین کاری کردن.

467
00:25:11,858 --> 00:25:15,165
‫این که تبعیدت کنن
‫تا تنهایی زندگی کنی.

468
00:25:15,209 --> 00:25:17,167
‫مثل یه شاهدخت قصیه‌ی پریون.

469
00:25:19,518 --> 00:25:22,521
‫سریالشون بچه‌ی اصلی‌شونه آرچی
‫نه من.

470
00:25:33,096 --> 00:25:34,096
‫آرچی...

471
00:25:35,925 --> 00:25:36,925
‫مامان.

472
00:25:39,189 --> 00:25:41,844
‫- چرا بیداری؟
‫- منتظر جنابعالی‌ام!

473
00:25:41,888 --> 00:25:44,934
‫رفتم توی گاراژ تا پیچ‌گوشتی رو بردارم

474
00:25:44,978 --> 00:25:47,328
‫و دیدم ماشین رو بردی.

475
00:25:47,371 --> 00:25:49,896
‫- بذار توضیح بدم مامان.
‫- دیگه حق نداری بیرون بری آرچی.

476
00:25:51,898 --> 00:25:55,118
‫چون که ماشین خودم رو
‫بدون اجازه‌ی تو بیرون بردم؟

477
00:25:55,162 --> 00:25:58,034
‫چطوری این یهو شد جُرم؟

478
00:25:58,078 --> 00:26:00,210
‫عکس‌های تصادف جیمز دین!

479
00:26:03,257 --> 00:26:07,130
‫من طاقت از دست دادنت رو ندارم...
‫درست عین از دست دادن بابات.

480
00:26:11,787 --> 00:26:14,181
‫طاقت ندارم ببینم یه شب به خونه زنگ بزنن

481
00:26:14,224 --> 00:26:17,837
‫و بگن با ماشین کوبیدی به تیر برق.

482
00:26:17,880 --> 00:26:19,752
‫بیخیال مامان، همچین اتفاق نمیوفته.

483
00:26:19,795 --> 00:26:21,841
‫باور کن.

484
00:26:21,884 --> 00:26:23,756
‫و قول میدم سرعت نرم.

485
00:26:23,799 --> 00:26:26,193
‫دیگه مسابقه‌ی درگ نمیرم.

486
00:26:26,236 --> 00:26:29,283
‫اصلاً به بتی میگم ماشینم رو عادی کنه

487
00:26:29,326 --> 00:26:33,504
‫تا سریعتر از...از...

488
00:26:33,548 --> 00:26:35,245
‫- ۴۰ کیلومتر در ساعت نره.
‫- ۲۵!

489
00:26:35,289 --> 00:26:36,682
‫۳۰ کیلومتر.

490
00:26:36,725 --> 00:26:40,033
‫- قبوله.
‫- قبوله.

491
00:26:40,076 --> 00:26:41,817
‫- ۳۰ کیلومتر به‌نظر مناسبه.
‫- آره، باشه.

492
00:26:50,957 --> 00:26:55,483
‫«وای عزیزم!»
‫با بازی هایرام و هرماینی لاج

493
00:26:55,526 --> 00:26:57,920
‫و تیلی تمپل در نقش رانی کوچولو.

494
00:26:57,964 --> 00:26:59,313
‫زنیکه‌ی خراب.

495
00:27:06,407 --> 00:27:08,148
‫الو؟

496
00:27:08,191 --> 00:27:09,560
‫ورانیکا؟
‫صدام رو می‌شنوی؟

497
00:27:09,584 --> 00:27:10,759
‫مامان؟

498
00:27:10,803 --> 00:27:13,109
‫آره، صدات میاد.
‫حالِت چطوره؟

499
00:27:13,153 --> 00:27:15,721
‫- کجایی؟
‫- گوش کن عزیزم، وقت کمه.

500
00:27:15,764 --> 00:27:19,202
‫داستان این پسره که میگن توی آپارتمانه چیه؟

501
00:27:19,246 --> 00:27:22,206
‫می‌دونی که نفرستادیمت اونجا
‫تا باز دردسر درست کنی، نه؟

502
00:27:22,249 --> 00:27:24,599
‫بیخیال مامان، چیز خاصی نبود.

503
00:27:24,643 --> 00:27:26,514
‫هم مدرسه‌ایم بود.

504
00:27:26,557 --> 00:27:30,083
‫خوبه، خوبه.
‫از شنیدنش خوشحالم.

505
00:27:30,126 --> 00:27:32,651
‫سر عید شکرگزاری تصمیم گرفتی؟

506
00:27:32,694 --> 00:27:35,175
‫- می‌تونم برگردم...
‫- عزیزم، شرمنده من باید برم.

507
00:27:35,218 --> 00:27:38,613
‫همین الان دایی اورسن‌ـت اومد.
‫اما عزیزم، سرت به کار خودت باشه.

508
00:27:38,657 --> 00:27:41,311
‫خبری از پسربازی نباشه
‫تا ببینیم عید هم چی میشه.

509
00:27:41,355 --> 00:27:43,836
‫تا بعد.
‫بوس بوس.

510
00:28:05,596 --> 00:28:08,556
‫مرسی که گذاشتی خبرنامه رو قرض بگیرم تونی.

511
00:28:12,081 --> 00:28:13,213
‫اصلاً نمی‌دونستم انقدر بَده.

512
00:28:16,172 --> 00:28:19,915
‫عکس‌های خیلی به داستان جون میدن
‫مگه نه؟

513
00:28:19,959 --> 00:28:21,917
‫قدرت و شهامتی که خانم تیل

514
00:28:21,961 --> 00:28:24,354
‫برای پخش کردن اینا گذاشته رو باورت میشه؟

515
00:28:25,791 --> 00:28:26,879
‫نه واقعاً.

516
00:28:29,490 --> 00:28:31,840
‫اما کمکم کرد تصمیم بگیرم

517
00:28:31,884 --> 00:28:35,235
‫که توی ویراست بعدی آبی‌طلایی
‫مقاله‌‍ت رو چاپ می‌کنم.

518
00:28:35,278 --> 00:28:37,106
‫هر چی شد شد.

519
00:28:37,150 --> 00:28:39,413
‫من یه فکر دیگه دارم.

520
00:28:39,456 --> 00:28:43,112
‫هیچکس نمی‌خواست این عکس‌ها رو ببینه
‫و فدرهد و خانواده‌ی بلاسم

521
00:28:43,156 --> 00:28:46,202
‫نمی‌خوان کسی مقاله‌ی
‫من رو بخونه، اشکالی نداره.

522
00:28:46,246 --> 00:28:48,770
‫اما یه شعر درباره‌ی امت تیل چطوره

523
00:28:48,814 --> 00:28:50,729
‫که موقع اخبار صبح‌گاهی خونده بشه؟

524
00:28:50,772 --> 00:28:54,123
‫- اما اخبار صبح‌گاهی که دست شرل‌ـه.
‫- دقیقاً، ببین...

525
00:28:54,167 --> 00:28:58,780
‫خودش رو درست نمی‌شناسم اما قطعاً
‫می‌خواد ترسو بودن مامان باباش رو جبران کنه.

526
00:28:58,824 --> 00:29:00,477
‫نظرت چیه کمکم کنی براشون تله کار بذاریم؟

527
00:29:05,352 --> 00:29:07,310
‫سلام، جاگهد.

528
00:29:08,050 --> 00:29:10,966
‫تبتا، سلام.

529
00:29:11,010 --> 00:29:15,928
‫اون پیشنهادی که دادی تا هر طوری شده
‫کمک کنی یادته؟

530
00:29:15,971 --> 00:29:18,539
‫آره، آره یادمه.

531
00:29:18,582 --> 00:29:23,152
‫خب، انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان از
‫مادر امت تیل خواسته تا توی طول کشور سفر کنه

532
00:29:23,196 --> 00:29:25,894
‫تا از بلایی که سر پسرش اومده صحبت کنه

533
00:29:25,938 --> 00:29:29,419
‫و خانواده‌ی من هم دارن بهش ملحق میشن.

534
00:29:31,465 --> 00:29:35,164
‫من هم تصمیم گرفتم که باهاشون برم.

535
00:29:36,862 --> 00:29:39,429
‫البته بعد از اینکه به تونی
‫سر یه‌چیزی کمک کردم.

536
00:29:39,473 --> 00:29:42,084
‫این محشره.

537
00:29:42,128 --> 00:29:44,957
‫- می‌ذارن مدرسه رو ول کنی؟
‫- نه.

538
00:29:45,000 --> 00:29:47,960
‫اما از فدرهد اجازه‌ی مخصوص دارم.

539
00:29:48,003 --> 00:29:49,439
‫کتاب‌هام رو می‌برم

540
00:29:49,483 --> 00:29:51,920
‫اما بدم نمیاد یه دوستی باهام باشه

541
00:29:51,964 --> 00:29:53,443
‫که حواسش به همه چیز باشه.

542
00:29:53,487 --> 00:29:55,881
‫باشه، آره.
‫من هم پایه‌‍م.

543
00:29:55,924 --> 00:29:58,100
‫ممنون.

544
00:29:58,144 --> 00:29:59,972
‫واقعاً ممنونم.

545
00:30:00,015 --> 00:30:02,235
‫- بهت خبر میدم، باشه؟
‫- رواله.

546
00:30:02,278 --> 00:30:04,628
‫منظورم این بود که، عالیه.

547
00:30:11,592 --> 00:30:13,724
‫سلام شرل.

548
00:30:13,768 --> 00:30:15,857
‫میشه یه لحظه حرف بزنیم؟

549
00:30:15,901 --> 00:30:20,775
‫چه کمکی از دستم برر میاد؟ تونی بودی، درسته؟
‫و بتی.

550
00:30:20,819 --> 00:30:24,866
‫خانواده‌ی تو صاحب اخبار ریوردیل هستن
‫که یعنی محتوای اخبار

551
00:30:24,910 --> 00:30:27,042
‫کاملاً توی مشت‌شونه.

552
00:30:27,086 --> 00:30:31,153
‫و مدیر فدرهد هم محتوای
‫آبی‌طلایی رو کنترل می‌کنه.

553
00:30:31,177 --> 00:30:34,443
‫دو قدرتی که جلوی انتشار
‫مقاله‌ی من برای دادگاه قتل

554
00:30:34,467 --> 00:30:37,661
‫امت تیل رو گرفتن، اما
‫تو می‌تونی درستش کنی.

555
00:30:37,705 --> 00:30:40,708
‫موقع اخبار صبح‌گاهی.

556
00:30:40,751 --> 00:30:43,711
‫به‌عنوان نماینده‌ی کلاس سال اولی‌ها
‫م نمی‌تونم مقاله‌ای رو که

557
00:30:43,754 --> 00:30:45,634
‫مدیر فدرهد رد کرده رو بخونم.

558
00:30:45,669 --> 00:30:48,324
‫مقاله نه.
‫یه چیز دیگه.

559
00:30:48,368 --> 00:30:50,239
‫خب بلندگو رو قطع می‌کنه.
‫قبلاً هم اینکار رو کرده.

560
00:30:50,283 --> 00:30:52,459
‫فدرهد با ما.

561
00:30:52,502 --> 00:30:55,102
‫فقط کافیه چند دقیقه
‫تریبون رو به ما قرض بدی.

562
00:30:57,856 --> 00:30:59,205
‫چی قراره بخونم؟

563
00:31:06,516 --> 00:31:08,170
‫صبح بخیر خانم بل.

564
00:31:08,214 --> 00:31:10,042
‫برای اخبار صبح‌گاهی حاضرید؟

565
00:31:10,085 --> 00:31:12,305
‫ظاهراً یکی از همکلاسی‌هات
‫تبتا تیت

566
00:31:12,348 --> 00:31:14,176
‫وسط زمین فوتبال غش کرده.

567
00:31:14,220 --> 00:31:16,613
‫آقای فدرهد داره بهش رسیدگی می‌کنه.

568
00:31:16,657 --> 00:31:19,442
‫من باید براشون نمک بودار ببرم.

569
00:31:19,486 --> 00:31:21,140
‫ای بابا.

570
00:31:21,183 --> 00:31:22,813
‫خودت که بلدی چطوری
‫میکروفن رو روشن کنی، نه؟

571
00:31:22,837 --> 00:31:24,360
‫آره بابا.

572
00:31:24,404 --> 00:31:26,301
‫نگران نباشید خانم بل،
‫همه چیز درست پیش میره.

573
00:31:26,928 --> 00:31:27,928
‫بای‌بای.

574
00:31:36,416 --> 00:31:38,461
‫صبح بخیر دانش‌آموزان ریوردیل.

575
00:31:38,505 --> 00:31:44,424
‫به‌جای اخبار صبح‌گاهی، من شرل بلاسم قراره
‫میکروفن رو به یکی از همکلاسی‌هامون

576
00:31:44,467 --> 00:31:47,775
‫خانم تونی توپز بدم.

577
00:31:47,818 --> 00:31:50,473
‫لطفاً بهش کاملاً توجه کنید.

578
00:31:54,738 --> 00:31:58,873
‫بعضی‌هاتون شاید شنیده باشید
‫که الان توی می‌سی‌سی‌پی چه‌خبره.

579
00:31:58,917 --> 00:32:01,745
‫که چطوری یه پسر بچه‌ی ۱۴ ساله
‫به اسم امت تیل

580
00:32:01,789 --> 00:32:05,314
‫برای چیزی که میگن سوت زدن برای
‫یه خانم سفیدپوست بوده، به قتل رسیده.

581
00:32:05,358 --> 00:32:07,838
‫و اینکه چه راحت قاتل‌هاش تبرئه شدن.

582
00:32:07,882 --> 00:32:10,189
‫من مقاله‌ای درباره‌ی دادگاه نوشتم

583
00:32:10,232 --> 00:32:14,541
‫و هیچکس نمی‌خواد شما بخونیدش
‫چون «خیلی ناراحت‌کننده‌ست».

584
00:32:14,584 --> 00:32:18,414
‫برای همین به‌جاش شعری رو می‌خونم
‫که نویسنده‌ی بزرگ آمریکایی

585
00:32:18,458 --> 00:32:22,201
‫لنگستون هیوز در باب امت تیل سروده.

586
00:32:22,244 --> 00:32:25,073
‫اسمش می‌سی‌سی‌پی-۱۹۵۵ـه.

587
00:32:25,117 --> 00:32:31,645
‫و امیدوارم حرفش رو بفهمید
‫و روش فکر کنید

588
00:32:31,688 --> 00:32:33,386
‫و با هم درموردش حرف بزنید.

589
00:32:38,869 --> 00:32:41,829
‫«آه از این غم!
‫آه از این افسوس!

590
00:32:42,612 --> 00:32:44,614
‫آه از این درد!

591
00:32:44,658 --> 00:32:48,096
‫که اشک‌ها و خون‌ها چون باران می‌ریزند

592
00:32:48,140 --> 00:32:50,403
‫و وحشت دوباره به می‌سی‌سی‌پی می‌آید

593
00:32:51,317 --> 00:32:52,971
‫دوباره؟

594
00:32:53,014 --> 00:32:54,276
‫وحشت کجا بوده؟

595
00:32:55,321 --> 00:32:58,063
‫در مسافرت؟
‫در شمال؟

596
00:32:58,106 --> 00:33:01,022
‫در یک بخش دیگر
‫در کشور؟

597
00:33:01,066 --> 00:33:04,199
‫بی سر و صدا، بدون خبررسانی؟

598
00:33:04,243 --> 00:33:06,723
‫نقاب‌گذاشته شده
‫با چشمانی برقان.

599
00:33:06,767 --> 00:33:08,334
‫از درون نقاب؟

600
00:33:09,988 --> 00:33:13,643
‫آه از این غم، افسوس، درد

601
00:33:13,687 --> 00:33:17,038
‫که اشک‌ها و خون‌ها چون باران می‌ریزند

602
00:33:17,082 --> 00:33:18,997
‫در می‌سی‌سی‌پی!

603
00:33:19,040 --> 00:33:21,521
‫و وحشت سریعاً بو گرفت

604
00:33:21,564 --> 00:33:24,176
‫اما عرق شرم آن برجای ماند»

605
00:33:29,355 --> 00:33:31,444
‫گمون نکنم هیچ‌کدوم از بچه‌های دبیرستان

606
00:33:31,487 --> 00:33:34,099
‫تا حالا همچین شعری شنیده باشن؟

607
00:33:34,142 --> 00:33:38,016
‫اما خدا رو شکر ارزش تنبیه‌ای
‫که قرار بود بشن رو داشت.

608
00:33:38,059 --> 00:33:42,281
‫دروغ، حرف گوش نکردن، حقه‌بازی.

609
00:33:42,324 --> 00:33:44,718
‫من واقعاً حالم بد بود.

610
00:33:44,761 --> 00:33:47,242
‫بعدش هم حالم بهتر شد.

611
00:33:47,286 --> 00:33:51,420
‫شما نگفتید که نمیشه سر
‫اخبار صبح‌گاهی شعر خوند.

612
00:33:51,464 --> 00:33:53,640
‫تازه شعری که یکی از بزرگ‌ترین
‫نویسنده‌های حال حاضر نوشته.

613
00:33:53,683 --> 00:33:57,557
‫تمام شعرهای اخبار صبح‌گاهی
‫باید توسط من تأیید بشن!

614
00:33:57,600 --> 00:33:59,472
‫والا من اولین باره همچین چیزی می‌شنوم

615
00:33:59,515 --> 00:34:01,778
‫اما قول میدم از این به بعد

616
00:34:01,822 --> 00:34:04,129
‫تمام شعرها اول با شما هماهنگ بشن.

617
00:34:04,172 --> 00:34:05,534
‫به جون خودم تا آخر عمر، قول قول.

618
00:34:08,742 --> 00:34:13,051
‫نمی‌دونم فکر می‌کنید به چه دستاوردی رسیدید.

619
00:34:13,094 --> 00:34:14,965
‫اما واقعاً به دستاوردی رسیده بودن.

620
00:34:15,009 --> 00:34:18,969
‫با توجه به رخدادهای اخیر
‫شاید مفید باشه که راجع‌به

621
00:34:19,013 --> 00:34:22,277
‫شعر لنگستون هیوز در باب امت تیل بحث کنیم.

622
00:34:27,848 --> 00:34:29,371
‫اون شعر باعث شد چه حسی داشته باشید؟

623
00:34:36,074 --> 00:34:37,074
‫عصبی شدم.

624
00:34:40,426 --> 00:34:41,514
‫ناراحت شدم.

625
00:34:42,080 --> 00:34:43,081
‫حس نااُمیدی داشتم.

626
00:34:46,344 --> 00:34:48,347
‫واقعاً فقط ۱۴ سالش بوده؟

627
00:34:49,087 --> 00:34:51,350
‫آره.

628
00:34:51,393 --> 00:34:54,918
‫از همه‌ی ما کوچیک‌تر بود.

629
00:34:54,962 --> 00:34:57,269
‫نصف شب از خونه‌‍ش دزدیدنش

630
00:34:58,531 --> 00:35:01,621
‫کتکش زدن
‫شکنجه‌‍ش دادن.

631
00:35:01,664 --> 00:35:04,145
‫و جسدش رو انداختن توی رودخونه.

632
00:35:04,189 --> 00:35:05,320
‫واقعاً اشتباهه.

633
00:35:07,061 --> 00:35:09,629
‫خانم توپز، خانم تیت
‫آقای واکر...

634
00:35:09,672 --> 00:35:12,806
‫متوجه‌‍م که برای دادگاه
‫به می‌سی‌سی‌پی رفته بودید.

635
00:35:12,849 --> 00:35:16,026
‫اگه راحتید که تجربه‌تون
‫رو با ما در میون بذارید

636
00:35:16,070 --> 00:35:19,247
‫باور دارم که برای همه‌مون ارزشمنده

637
00:35:19,291 --> 00:35:21,815
‫که دیده‌هاتون رو بشنویم.

638
00:35:21,858 --> 00:35:22,946
‫خانم توپز.

639
00:35:24,122 --> 00:35:25,253
‫مایلید شروع کنید؟

640
00:35:30,998 --> 00:35:33,914
‫چیز ادامه‌داری نبود
‫اما لازم بود.

641
00:35:33,957 --> 00:35:37,091
‫بحثی که ممکن بود تا دهه‌ها
‫صحبتش پیش کشیده نشه

642
00:35:37,135 --> 00:35:39,398
‫اون روز توی دبیرستان ریوردیل شروع شد.

643
00:35:53,847 --> 00:35:54,935
‫سلام خوشگله.

644
00:35:55,718 --> 00:35:57,111
‫پایه‌ای؟

645
00:35:57,155 --> 00:35:58,547
‫می‌خوای بریم پاپز، رانی؟

646
00:36:03,161 --> 00:36:05,598
‫دوتا راه جلوی پام می‌بینم.

647
00:36:05,641 --> 00:36:09,297
‫روشن و تاریک.
‫سریع و آروم.

648
00:36:10,385 --> 00:36:12,213
‫الکی و جدی.

649
00:36:14,128 --> 00:36:15,477
‫اما امروز...

650
00:36:16,783 --> 00:36:18,698
‫بهتره پیاده برم رفقا.

651
00:36:29,143 --> 00:36:30,188
‫یعنی بالأخره اتفاق افتاد؟

652
00:36:31,276 --> 00:36:33,452
‫یعنی دیوونه شده بودم؟

653
00:36:33,495 --> 00:36:36,150
‫شاید سال ۵۵ سال توی رویا نبود.
‫شاید...شاید آینده...

654
00:36:36,194 --> 00:36:37,586
‫شاید اون توی رویا بوده.

655
00:36:37,630 --> 00:36:39,109
‫و من بالأخره بیدار شده بودم.

656
00:36:40,372 --> 00:36:42,069
‫سلام غریبه.

657
00:36:42,112 --> 00:36:43,288
‫اشکال نداره پیشت بشینم؟

658
00:36:44,463 --> 00:36:45,899
‫نه.

659
00:36:45,942 --> 00:36:47,502
‫فکر کردم قراره بری.

660
00:36:48,336 --> 00:36:52,949
‫من تبتا‌ـی سال ۵۵ نیستم.

661
00:36:52,993 --> 00:36:56,344
‫اون توی جاده داره میره سمت ممفیس.

662
00:36:56,388 --> 00:36:58,955
‫- من...
‫- فرشته‌ی نگهبان ریوردیل هستی.

663
00:36:58,999 --> 00:37:01,349
‫تبتاـیی که تو رو یادشه و دوستت داره.

664
00:37:02,176 --> 00:37:04,047
‫وای خدا!

665
00:37:04,091 --> 00:37:05,571
‫باید از قدرت کرونوکینسیست استفاده کنی

666
00:37:05,614 --> 00:37:07,703
‫و ما رو از اینجا ببری.

667
00:37:07,747 --> 00:37:11,229
‫آرچی می‌خواد کاری کنه
‫من برم خانه‌ی خواهران ترحم.

668
00:37:11,272 --> 00:37:14,667
‫خدایا، خیلی...خیلی از دیدنت خوشحالم.

669
00:37:14,710 --> 00:37:17,322
‫من هم همینطور.

670
00:37:17,365 --> 00:37:19,802
‫اما نمی‌تونم کاری کنم برگردیم خونه.

671
00:37:21,064 --> 00:37:22,064
‫هنوز نه.

672
00:37:23,153 --> 00:37:24,677
‫چرا؟ چرا نمی‌تونی؟

673
00:37:24,720 --> 00:37:27,636
‫قمار دقیقه‌ی ۹۰مون برای جلوی
‫ستاره‌ی بیلی رو گرفتن

674
00:37:27,680 --> 00:37:30,596
‫از نابودی ریوردیل جواب نداد.

675
00:37:31,771 --> 00:37:34,252
‫پس یعنی خورد به شهر؟

676
00:37:34,295 --> 00:37:37,211
‫یه اتفاقی در حد انقراض درست کرد.

677
00:37:39,953 --> 00:37:42,303
‫یعنی...یعنی همه‌مون مُردیم؟

678
00:37:42,347 --> 00:37:45,001
‫یعنی...الان همه اون دنیاییم؟

679
00:37:45,045 --> 00:37:48,440
‫- دنیای آخرت شیرین؟
‫- نه، زنده‌ایم.

680
00:37:48,483 --> 00:37:52,313
‫اما توی گذشته.
‫من یه نقشه‌ی جایگزین داشتم.

681
00:37:52,357 --> 00:37:56,012
‫موقع برخورد من هرچی از
‫قدرتم مونده بود استفاده کردم

682
00:37:56,056 --> 00:37:58,363
‫تا همه رو به گذشته بفرستم.

683
00:37:58,406 --> 00:38:00,798
‫به نقطه‌ای که بهمون زمان
‫کافی برای برگشتن به زمان حالی

684
00:38:00,822 --> 00:38:05,718
‫که ریوردیل توش توسط
‫ستاره‌ی بیلی نابود نشده رو بده.

685
00:38:05,761 --> 00:38:07,720
‫اصلاً همچین چیزی ممکنه؟

686
00:38:07,763 --> 00:38:08,938
‫امیدوارم.

687
00:38:10,331 --> 00:38:12,855
‫اما اگه ممکن باشه
‫باید تنهایی انجامش بدم.

688
00:38:12,899 --> 00:38:15,573
‫با گشتن و باز کردن
‫خطهای زمانی دیگه که موقع

689
00:38:15,597 --> 00:38:18,208
‫برخورد ستاره به‌هم
‫گره خوردن، شاید بشه.

690
00:38:18,252 --> 00:38:21,342
‫خب، بقیه‌مون چی؟

691
00:38:21,386 --> 00:38:25,955
‫شما باید تلاش کنید که توی
‫دهه‌ی ۵۰ موفق بشید و مطمئن بشید

692
00:38:25,999 --> 00:38:28,523
‫که یکی از جملات قصار قهرمانم
‫اینجا تعبیر میشه.

693
00:38:28,567 --> 00:38:33,049
‫که قوس اخلاقی این دنیا
‫به سمت عدالت خم میشه.

694
00:38:33,093 --> 00:38:36,401
‫اونطوری وقتی خطهای زمانی
‫به‌هم گره خورده رو باز کنم

695
00:38:36,444 --> 00:38:38,968
‫بالأخره می‌تونیم به ریوردیل‌ـی برگردیم

696
00:38:39,012 --> 00:38:42,276
‫که لبه‌ی نابودی اخلاقی و اجتماعی نیست.

697
00:38:44,365 --> 00:38:46,324
‫اما این هم بهتون بگم...

698
00:38:46,367 --> 00:38:48,978
‫که با توجه به تعداد بی‌نهایت
‫خطوط زمانی و دنیاها...

699
00:38:49,022 --> 00:38:53,461
‫ممکنه یه مدتی طول بکشه
‫پس بهتره به اینجا عادت کنید.

700
00:38:55,550 --> 00:38:57,030
‫آخه...آخه چطوری؟

701
00:38:57,073 --> 00:38:59,598
‫من همه چیز زندگی قبلیم رو یادمه.

702
00:38:59,641 --> 00:39:02,296
‫تو با اون همه سؤال پرسیدن‌هات
‫و موج درست کردن‌هات

703
00:39:04,342 --> 00:39:06,518
‫باعث شدی من به اینجا بیام.

704
00:39:07,910 --> 00:39:09,172
‫جاگهد...

705
00:39:09,216 --> 00:39:11,958
‫اینکه تو همه چیز یادته
‫یه ناهنجاریه

706
00:39:12,001 --> 00:39:17,180
‫ناهنجاری‌ای که من اومدم تا با
‫فراموشی دادن بهت درستش کنم.

707
00:39:17,224 --> 00:39:19,531
‫وگرنه چیزهایی که
‫می‌دونی ممکنه دیوونه‌‍ت کنن

708
00:39:19,574 --> 00:39:22,882
‫یا حتی باعث بشن کاری کنی
‫این خط زمانی بیشتر خراب بشه.

709
00:39:27,147 --> 00:39:28,844
‫یعنی...قراره همه چیز رو یادم بره؟

710
00:39:30,063 --> 00:39:32,108
‫آره.

711
00:39:32,152 --> 00:39:35,634
‫مثل بقیه می‌تونی توی زمان حال زندگی کنی.

712
00:39:36,678 --> 00:39:37,723
‫توی لحظه.

713
00:39:41,596 --> 00:39:44,860
‫آخه...نمی‌خوام تو و
‫رابطه‌مون رو فراموش کنم.

714
00:39:45,774 --> 00:39:46,774
‫می‌دونم.

715
00:39:48,342 --> 00:39:49,430
‫اما مجبوری.

716
00:39:50,823 --> 00:39:52,085
‫به صلاحه.

717
00:40:50,578 --> 00:40:53,146
‫توی همون لحظات اولیه
‫که فرشته تبتا ناپدید شد

718
00:40:53,189 --> 00:40:55,931
‫می‌تونستم اثر بوسه‌‍ش رو حس کنم.

719
00:40:55,975 --> 00:40:58,238
‫اما به‌خاطر اون لحظه هم که شده
‫باز هم یادم موند.

720
00:40:58,281 --> 00:41:00,370
‫باید همه چیز رو می‌نوشتم، داستان‌مون

721
00:41:00,414 --> 00:41:02,198
‫زندگی‌مون...تا دیر نشده.

722
00:41:13,296 --> 00:41:17,170
‫اما درست مثل مه‌ای که
‫جلوی خورشید محو می‌شد...

723
00:41:17,213 --> 00:41:18,867
‫همه چیز یادم رفت.

724
00:41:18,911 --> 00:41:21,130
‫فقط تونستم سه کلمه بنویسم.

725
00:41:21,174 --> 00:41:23,829
‫خم، سمت، عدالت.

726
00:41:23,872 --> 00:41:25,918
‫و دقیقاً چه معنی‌ای می‌دادن؟

727
00:41:25,961 --> 00:41:28,007
‫و این حتی عجیب‌ترین چیز هم نبود.

728
00:41:28,050 --> 00:41:30,226
‫اون اتفاق
‫غیرقابل توضیح‌ترین چیزی بود

729
00:41:30,270 --> 00:41:32,968
‫که تا به‌حال عینش رو ندیده بودم.

730
00:41:32,992 --> 00:41:49,992
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

731
00:41:50,016 --> 00:42:04,016
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

