﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:10,000
.:: رسانه صابرفان با افتخار تقدیم می کند ::.
.:: Saber-Fun.Com ::.

2
00:00:10,024 --> 00:00:17,024
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

3
00:00:18,727 --> 00:00:20,854
‫یه روزگاری تو قصه‌ها سِیر می‌کردی

4
00:00:20,937 --> 00:00:21,771
‫سلام

5
00:00:21,855 --> 00:00:25,358
‫به خیالت یه عشق ناب منتظر نشسته بود
‫تا تو از راه برسی

6
00:00:25,442 --> 00:00:27,068
‫من و تو مال همیم!

7
00:00:27,152 --> 00:00:28,194
‫آره

8
00:00:29,195 --> 00:00:31,489
‫البته که قصه‌ی بدون آدم‌بده حال نمیده

9
00:00:31,573 --> 00:00:32,699
‫گمشو منو بیار بیرون!

10
00:00:32,782 --> 00:00:36,453
‫گمونم به نفعمـه زودتر دست‌به‌کار بشم تا
‫یه بدبخت نیومده دلبرم رو ازم نقاپیده

11
00:00:36,536 --> 00:00:38,329
‫اینجا بود که شدی
شاهزاده‌ای سوار بر اسب سپید

12
00:00:38,413 --> 00:00:39,789
‫دستتو بده! یالا!

13
00:00:41,124 --> 00:00:43,418
‫تا که دخترکِ درمونده‌ی قصه‌ی تو بهت نارو زد

14
00:00:43,501 --> 00:00:45,462
‫این دیگه چجورشـه؟! نه!

15
00:00:46,504 --> 00:00:49,299
‫- واسه همین قصه رو از سر گرفتی
‫- دکتر!

16
00:00:49,324 --> 00:00:50,222
« گوئینویر بک »

17
00:00:51,301 --> 00:00:54,053
‫ولی پایانِ هر قصه، شروع روایتی جدیده

18
00:00:54,137 --> 00:00:56,222
‫ببخشید، ولی شما هم موافقید
‫این هلو شبیه قُمبلـه؟

19
00:00:57,474 --> 00:00:58,850
‫روایتِ خیر و خوشی...

20
00:00:58,933 --> 00:01:00,268
‫پسره؟

21
00:01:00,351 --> 00:01:02,520
‫قول میدم یه پسر دسته‌ی‌گل تحویل جامعه بدم

22
00:01:02,604 --> 00:01:03,688
‫...به همراه شرّ و بدی

23
00:01:03,772 --> 00:01:05,982
‫دست بر قضا، شاهدخت قصه‌ی تو...

24
00:01:06,066 --> 00:01:08,485
‫نمی‌ذارم باعث بشی آدم بکُشم!

25
00:01:08,568 --> 00:01:09,861
‫...هر چی بود غیرِ شاهدخت

26
00:01:09,944 --> 00:01:13,490
‫- یکی‌تون اینو برداره و کلکِ اون یکی رو بکَنه
‫- به هر دری زدی که خودتو نجات بدی

27
00:01:14,657 --> 00:01:18,953
‫همچنین، با هزار زحمت و بدبختی،
‫پسرت رو نجات دادی

28
00:01:19,454 --> 00:01:21,790
‫ولی عشق پاک سرِ راهت سبز شد

29
00:01:23,083 --> 00:01:25,460
‫واسه حفظش تا اون سرِ اقیانوس رفتی

30
00:01:26,586 --> 00:01:29,714
‫ولی این یکی هم خلافِ
‫تموم قصه‌های دلبرونه از آب در اومد

31
00:01:29,798 --> 00:01:31,007
‫ماریان

32
00:01:33,551 --> 00:01:37,347
رفتی ‫یه جای دیگه،
‫صفحه‌ی جدیدی توی دفتر زندگیت وا کردی

33
00:01:37,430 --> 00:01:40,141
‫جاناتان! آمریکایی‌جون!

34
00:01:40,746 --> 00:01:41,785
‫سلام به تو!

35
00:01:41,810 --> 00:01:44,813
‫منتها سر از قصه‌ی یکی دیگه در آوردی

36
00:01:44,896 --> 00:01:48,233
‫یکی که تا تو رو با افکار پلیدت روبرو نکنه،
‫وِل‌کُنت نیست

37
00:01:49,567 --> 00:01:51,694
‫تو نمی‌خواستی بپذیری که...

38
00:01:51,778 --> 00:01:54,322
‫اونها... ساخته‌ی ذهنِ توئن

39
00:01:54,405 --> 00:01:56,699
‫عجب گرفتاری شدیم، نه؟

40
00:01:56,783 --> 00:01:58,618
‫من و تو یه نفریم

41
00:01:58,701 --> 00:02:00,161
‫نخیر!

42
00:02:00,245 --> 00:02:01,579
‫ترجیحت مُردن بود

43
00:02:03,665 --> 00:02:06,042
‫ولی عشق جون تازه‌ای در تو دمید

44
00:02:06,126 --> 00:02:09,003
‫دست گذاشتی رو کیت، ملکه‌ی زندگیت

45
00:02:09,087 --> 00:02:10,797
‫نیازی نیست فرار کنی

46
00:02:10,880 --> 00:02:13,383
‫- می‌تونیم اینو ادامه بدیم
‫- حالا هر گوهی که هست

47
00:02:14,467 --> 00:02:17,637
‫زنی چنان توانمند و متعهد که
‫تو رو با تموم خوبی‌ها و بدی‌هات بخواد

48
00:02:18,346 --> 00:02:19,931
‫حتی تاریک‌ترین خصوصیاتت رو

49
00:02:20,014 --> 00:02:21,975
‫چیزی از گذشته‌ات هست که بخوای بهم بگی؟

50
00:02:22,058 --> 00:02:23,059
‫من آدم کشتم

51
00:02:23,143 --> 00:02:24,853
‫خودش هم همچین پاک‌ومُنزّه نبود

52
00:02:24,936 --> 00:02:28,148
‫من واسه احداث یه خط لوله،
‫مسبب سرطان‌گرفتنِ یه عالمه طفل‌معصوم شدم

53
00:02:28,231 --> 00:02:30,275
‫هممون نیمه‌ی تاریک داریم

54
00:02:30,358 --> 00:02:31,818
‫نه در این حد

55
00:02:31,901 --> 00:02:34,696
‫ولی تصمیم گرفتیم گذشته‌ها رو بریزیم دور

56
00:02:34,779 --> 00:02:36,364
‫با هم می‌تونیم خوبی‌هامون رو حفظ کنیم

57
00:02:36,447 --> 00:02:40,201
‫بالاخره پایان خوشِت رقم خورد

58
00:02:40,827 --> 00:02:43,580
‫خیلی جالبـه،
‫درست همون نقطه‌ای که همه چی شروع شد

59
00:02:58,261 --> 00:03:01,514
‫برگشتی به بزرگ‌ترین شهر جهان

60
00:03:01,598 --> 00:03:03,892
‫به قول توماس ولف:
‫«نمی‌توان به خانه بازگشت»

61
00:03:03,975 --> 00:03:06,519
‫منظورش اینـه که
‫شاید خونه همون خونه‌ باشه،

62
00:03:07,770 --> 00:03:09,564
‫ولی تو عوض میشی

63
00:03:12,400 --> 00:03:15,820
‫شکست عشقیت تو رو از اینجا دور کرد

64
00:03:15,904 --> 00:03:18,448
فکرشم نمی‌کردی یه روزی بتونی برگردی خونه

65
00:03:19,073 --> 00:03:21,534
‫با این حال، سه سال پیش برگشتی

66
00:03:22,952 --> 00:03:24,203
‫به لطفِ کیت،

67
00:03:24,287 --> 00:03:26,998
‫تنها آدمی که می‌تونست
‫زمینه‌ساز برگشتنت بشه

68
00:03:27,081 --> 00:03:28,458
‫می‌دونم دیر کردم. ببخشید

69
00:03:28,541 --> 00:03:30,501
‫راننده‌ام داشت عکس گربه‌هاش رو
‫نشونم می‌داد و

70
00:03:30,585 --> 00:03:33,046
‫من هم اصلاً فکرشم نمی‌کردم
‫اینقدر گوگولی‌مگولی باشن

71
00:03:33,129 --> 00:03:34,213
‫یه ثانیه هم دیر نکردی

72
00:03:34,297 --> 00:03:35,298
‫دکمه

73
00:03:35,381 --> 00:03:39,218
‫به لطفِ کیت،
‫تونستی با هویت واقعیت برگردی خونه

74
00:03:39,302 --> 00:03:40,136
‫جو گلدبرگ

75
00:03:46,059 --> 00:03:50,396
‫کیت نه‌تنها اسم‌ورسمت رو،
‫بلکه پسرت رو هم بهت برگردوند

76
00:03:50,480 --> 00:03:51,397
‫هنری

77
00:03:51,481 --> 00:03:53,566
‫مدیونِ خانواده‌ی مادری لیندایی هستی که

78
00:03:53,650 --> 00:03:55,777
‫ازش مراقبت کردن تا
بتونی زندگیت رو سر و سامون بدی

79
00:03:55,860 --> 00:03:58,988
‫ولی کیت دستش باز بود و
‫بدون دردسر خاصی پسش گرفت

80
00:04:00,907 --> 00:04:04,077
این شازده هم رسماً مایه‌ی افتخارتـه

81
00:04:06,537 --> 00:04:09,082
‫با دیدنِ عشق و محبت مادرانه‌ی کیت به هنری،

82
00:04:09,165 --> 00:04:11,209
‫علاقه‌ات بهش روز به روز بیشتر می‌شد

83
00:04:11,292 --> 00:04:13,795
‫نقش پُررنگی توی تربیت عالیِ این بچه داشته

84
00:04:14,712 --> 00:04:17,423
‫حظ می‌کنی می‌بینی
‫برخلافِ دوران بچگی خودت،

85
00:04:17,507 --> 00:04:20,260
‫هنری اینجوری توی پرِ قو داره بزرگ میشه

86
00:04:22,220 --> 00:04:24,305
‫لطفاً فقط یه فصل دیگه

87
00:04:24,389 --> 00:04:27,850
‫وقت خوابـه، جونم.
‫فردا وقت زیاده واسه کتاب‌خوندن.

88
00:04:27,934 --> 00:04:30,687
‫ولی قراره بدون گندالف برن میرک‌وود

89
00:04:32,105 --> 00:04:35,149
‫خیلی‌خب، باشه. ولی فقط تا
‫جایی‌که عنکبوت‌ها میان سراغ‌شون.

90
00:04:35,233 --> 00:04:36,234
‫بابا، بس کن

91
00:04:36,317 --> 00:04:37,944
‫- معذرت
‫- نگو دیگه

92
00:04:38,027 --> 00:04:39,028
‫ببخشید

93
00:04:39,988 --> 00:04:42,991
‫شرمنده، الیسون، گروه سونر منتفیـه

94
00:04:43,074 --> 00:04:45,368
‫صرفاً به خاطر شرایط کاری

95
00:04:45,451 --> 00:04:47,495
‫چطوری آمریکایی بگم...

96
00:04:47,578 --> 00:04:49,205
‫کیت با سِمت مدیرعامل
‫به میدون برگشته و

97
00:04:49,289 --> 00:04:51,749
‫عزمش رو جزم کرده تا به‌وسیله‌ی شرکت
‫تغییرات مثبت ایجاد کنه

98
00:04:51,833 --> 00:04:53,293
‫به چشم کفاره‌ی گناهانش

99
00:04:54,294 --> 00:04:57,130
‫این ازدواج پخته‌ست و بالغانه

100
00:04:57,213 --> 00:05:01,259
‫تو از کیت یاد گرفتی که
‫هر رابطه‌ای لزوماً درگیر طوفان و تنش نیست

101
00:05:03,511 --> 00:05:06,597
‫این طرف، شاهزاده‌ی رویایی.
‫یکی با خانم‌ها بگیرم؟

102
00:05:06,681 --> 00:05:09,434
‫بدون‌شک طول کشید تا به شهرت عادت کنی

103
00:05:09,517 --> 00:05:11,019
‫معلوم شد اگه ثروتت رو خرجِ

104
00:05:11,102 --> 00:05:14,105
‫چیزی غیر از محرومیت اکثریت بکنی،

105
00:05:14,188 --> 00:05:16,649
‫تموم دنیا برات سر و دست می‌شکونن

106
00:05:16,733 --> 00:05:19,986
‫کافیـه یه عکس ازت در بیاد
‫با کیف همسرت تو دستت،

107
00:05:20,069 --> 00:05:23,406
‫اون‌وقت میشی اسطوره،

108
00:05:23,489 --> 00:05:27,827
‫شوهری عاشق‌پیشه و حامی همسر موفق و قدرتمندش

109
00:05:27,910 --> 00:05:31,789
‫«زوج محبوب مردم،
‫در مسیر تغییر جهان»

110
00:05:31,873 --> 00:05:32,749
‫یه نمه زیاده‌روی هست

111
00:05:32,832 --> 00:05:35,460
‫ولی ملت تو کفِ قصه‌های قشنگِ عاشقونه‌ان

112
00:05:40,214 --> 00:05:42,508
‫گوه توش، این نماینده‌ی لجن هم اینجاست

113
00:05:42,592 --> 00:05:46,220
‫- همون باباییـه که می‌خواد ازت باج بگیره؟
‫- آره، اصلاً نگاهش نکن

114
00:05:46,304 --> 00:05:48,264
‫تو و کیت با قولِ کمک به همدیگه

115
00:05:48,848 --> 00:05:50,641
‫برای قدم‌گذاشتن در مسیر درست

116
00:05:50,725 --> 00:05:52,226
‫راهیِ نیویورک شدید

117
00:05:52,935 --> 00:05:54,687
‫گهگداری سخت میشه

118
00:05:54,771 --> 00:05:56,689
‫هی، گور باباش

119
00:05:57,607 --> 00:06:00,318
‫پیش مافوقش چُغلیش رو کردم.
‫تا دوشنبه دیگه عذرش رو می‌خوان.

120
00:06:00,401 --> 00:06:03,237
‫ولی کیت بلده گلیم خودش رو از آب بکشه بیرون

121
00:06:03,321 --> 00:06:06,449
‫لازم نیست واسش یقه جر بدی

122
00:06:07,241 --> 00:06:11,704
‫زندگیت گل و بلبلـه،
‫الکی سنگ ننداز جلوش

123
00:06:13,998 --> 00:06:15,249
‫البته...

124
00:06:19,712 --> 00:06:22,298
‫هر از گاهی دلت یاد ایام می‌کنه

125
00:06:22,381 --> 00:06:24,759
‫حس خوبِ کنار زدنِ یه مُشت یابو

126
00:06:35,228 --> 00:06:36,395
‫منتها باید آدم خوبی باشی

127
00:06:36,479 --> 00:06:37,647
‫یدونه...

128
00:06:39,816 --> 00:06:40,650
‫ممنون، رفیق

129
00:06:41,400 --> 00:06:43,277
‫تا حالا به خیر گذشته

130
00:06:50,576 --> 00:06:52,578
‫خب، در پایان،

131
00:06:52,662 --> 00:06:57,458
‫با ابراز خرسندی، طرح جدید
‫«سوادآموزی لاکوود» رو خدمت‌تون اعلام می‌کنم

132
00:06:58,042 --> 00:07:03,047
‫این طرح با هدف ارتقای سطح سوادِ
‫کودکان سازمان بهزیستی،

133
00:07:03,881 --> 00:07:09,178
‫ایجاد فضاهایی امن و مناسب برای
‫یادگیری، مطالعه و رشد در کنارِ

134
00:07:09,971 --> 00:07:13,808
‫تأمین هزینه‌ی تحصیلات دانشگاهی‌شون
‫تأسیس شده

135
00:07:13,891 --> 00:07:17,061
‫حالا روز موعود فرا رسیده

136
00:07:17,812 --> 00:07:19,355
‫به منظور تأمین مالی این طرح،

137
00:07:19,439 --> 00:07:25,319
‫شرکت تی.آر. لاکوود، یک‌چهارمِ
‫سود سالیانه‌اش رو به این امر تخصیص میده

138
00:07:29,740 --> 00:07:31,868
‫هیئت‌مدیره‌ی لاکوود غافلگیر شده

139
00:07:31,951 --> 00:07:34,454
‫هیچوقت حاضر نشدن همچین پولی
‫از جیب بپردازن

140
00:07:34,537 --> 00:07:36,998
‫کیت علناً همشون رو
‫توی عمل‌انجام‌شده قرار داد

141
00:07:37,081 --> 00:07:38,875
‫چاره‌ای جز تن‌دادن به این طرح ندارن

142
00:07:51,387 --> 00:07:54,515
‫هیچکسی به اندازه‌ی خواهر ناتنی کیت،
‫یعنی ریگان، مدیر مالی شرکت

143
00:07:54,599 --> 00:07:57,477
‫از این اعلان ناگهانیش عصبانی نمیشه

144
00:07:57,560 --> 00:08:00,438
‫ریگان از پیش‌دبستانی تا وارتون
‫شاگرد ممتاز بوده

145
00:08:00,521 --> 00:08:01,731
‫از دبیرخونه‌ی شرکت هم شروع کرد تا

146
00:08:01,814 --> 00:08:03,733
‫ثابت کنه برای پیشرفت
‫نیازی به پارتی‌بازی نیست

147
00:08:03,816 --> 00:08:06,903
‫روایتی که بی‌بروبرگرد واسه
‫روزِ مدیرعامل‌شدنش کنار گذاشته بود

148
00:08:06,986 --> 00:08:09,864
‫فکرشم نمی‌کرد باباجونش
‫کیت رو بنشونه جای خودش

149
00:08:11,073 --> 00:08:13,326
‫خیال کردی نمی‌تونم یه راهی
‫برای برگشتن از این وضع پیدا کنم؟

150
00:08:13,409 --> 00:08:17,079
‫نه تونستی درست‌حسابی نظر هیئت‌مدیره رو جلب کنی،
نه یه بروشور وامونده ‌دادی دست‌مون

151
00:08:17,163 --> 00:08:20,082
‫به نفع شرکتـه. به حرفم می‌رسی

152
00:08:21,834 --> 00:08:23,294
‫سلام، عسلم

153
00:08:24,921 --> 00:08:29,008
‫فقط منم یا واقعاً امشب ساعت نمی‌گذره؟

154
00:08:29,091 --> 00:08:32,303
‫مدیسون یا مدی، اون یکی آبجیِ کیتـه که
‫میشه خواهر دوقلوی ریگان

155
00:08:32,386 --> 00:08:33,721
‫میشه گفت کارش روابط عمومیـه

156
00:08:33,804 --> 00:08:35,556
‫یعنی اینقدر داره بهت خوش می‌گذره؟

157
00:08:35,640 --> 00:08:36,641
‫ودکا، آب‌گازدار

158
00:08:36,724 --> 00:08:39,185
‫مدی حال‌وحوصله‌ی
فتنه‌وآشوب‌های قصر رو نداره

159
00:08:39,268 --> 00:08:42,563
‫علناً توی جلسات هیئت‌مدیره
‫می‌شینه توی اینستاگرام می‌چرخه

160
00:08:42,647 --> 00:08:44,649
در کل ریگان حرفش برو داره

161
00:08:44,732 --> 00:08:45,900
‫دهه‌ی بیست‌سالگیش رو

162
00:08:45,983 --> 00:08:48,778
‫مست‌وپاتیل توی جشنواره‌های موسیقی و
‫هفته‌های مُد گذرونده

163
00:08:48,861 --> 00:08:51,531
‫خداخدا می‌کردم
شوهر بعدیم رو اینجا پیدا کنم،

164
00:08:51,614 --> 00:08:54,200
‫ولی هر کی اینجاست یا زن داره،
‫یا یه پاش لب گوره

165
00:08:55,034 --> 00:08:56,452
‫گمونم مشروب بخورم سنگین‌ترم

166
00:08:56,536 --> 00:08:58,037
‫سه‌بار طلاق گرفته، یه دفعه هم بیوه شده

167
00:08:58,120 --> 00:08:59,455
‫حقیقتاً تو از اندرو خوشت میومد،

168
00:08:59,539 --> 00:09:01,874
آقا سه‌میلیون هزینه کرد بره فضا و

169
00:09:01,958 --> 00:09:03,668
‫بدبختانه همونجا هم موندگار شد

170
00:09:03,751 --> 00:09:04,752
‫مدی

171
00:09:06,587 --> 00:09:07,713
‫می‌درخشی

172
00:09:07,797 --> 00:09:09,507
‫باز بگو آرایشگرت کیـه

173
00:09:09,590 --> 00:09:11,759
‫آرایشگر من که ریده

174
00:09:11,842 --> 00:09:15,012
‫خب، کیـه که به موهای ناجیِ دنیا توجه کنه؟

175
00:09:16,556 --> 00:09:17,431
‫عاشق این آهنگم

176
00:09:19,600 --> 00:09:21,018
‫- من هم
‫- آره

177
00:09:32,613 --> 00:09:34,073
‫ریگان ذلیل‌مُرده

178
00:09:34,156 --> 00:09:35,575
‫انتظار دیگه‌ای داشتی مگه؟

179
00:09:37,243 --> 00:09:38,536
‫بیدارم من؟

180
00:09:39,579 --> 00:09:40,746
یا که خوابم؟

181
00:09:41,622 --> 00:09:44,458
‫اگه خواب باشه، من هم پیشتم

182
00:09:47,086 --> 00:09:49,714
‫اگه تو نبودی، از پسش برنمیومدم

183
00:09:49,797 --> 00:09:51,632
‫جدی میگم

184
00:09:51,716 --> 00:09:56,137
‫نظر هیئت‌مدیره‌ی تخمی هم به یه وَرم

185
00:09:56,220 --> 00:09:57,221
‫کون لق‌شون

186
00:09:58,097 --> 00:10:00,933
‫آهای، نظرتـه هیئت‌مدیره رو
بسپاری به خودم، دردونه؟

187
00:10:01,017 --> 00:10:05,229
‫عمو باب، ببخشید به نصیحتت گوش ندادم و
‫هیئت‌مدیره رو غافلگیر کردم

188
00:10:05,313 --> 00:10:07,440
‫نفرمایید، همه‌کاره شمایی

189
00:10:08,232 --> 00:10:11,235
‫ولی بدک نیست بریم پیش‌شون و
‫یکمی خودمون رو نادم جلوه بدیم

190
00:10:11,319 --> 00:10:12,445
‫دل چندتایی‌شون رو به‌دست بیاریم

191
00:10:12,528 --> 00:10:13,487
من برم سراغ کی؟

192
00:10:13,571 --> 00:10:15,990
‫به‌نظرم شما برو یه نوشیدنی بزن، پسرم

193
00:10:16,741 --> 00:10:17,783
‫اینم بسپار به خودمون

194
00:10:19,160 --> 00:10:19,994
‫کیت

195
00:10:20,536 --> 00:10:23,748
‫نادیده‌گرفتنت توسط امثال باب رو تحمل می‌کنی

196
00:10:23,831 --> 00:10:26,375
‫بعلاوه، هیچکس به اندازه‌ی عمو باب
‫پشتِ کیت نیست

197
00:10:26,459 --> 00:10:29,920
‫همون بوفالو باب‌کین و
‫مدیر ارشد اجرایی لاکوود

198
00:10:30,004 --> 00:10:32,214
‫حکم پدرش رو داره

199
00:10:35,551 --> 00:10:36,552
‫جونم برات بگه که

200
00:10:37,178 --> 00:10:39,221
‫اگه دامادم نبودی ها...

201
00:10:39,805 --> 00:10:40,681
‫تعارف نکن، بگو

202
00:10:40,765 --> 00:10:42,224
‫...بازم جذبت نمی‌شدم

203
00:10:42,308 --> 00:10:44,810
‫- آقا من زن دارم. اینقدر باهام تیک نزن
‫- لاشی رو ببینا!

204
00:10:44,894 --> 00:10:47,605
‫برخلاف بقیه،
‫برادر کیت، یعنی تدی، اهل دلـه

205
00:10:47,688 --> 00:10:48,856
‫تدی زرنگـه

206
00:10:48,939 --> 00:10:51,776
‫شوهر و بچه‌اش رو تا جایی‌که تونسته
‫از توی دهنِ شیر دور کرده

207
00:10:51,859 --> 00:10:54,445
‫قبلاً زندگیش بی‌شیله‌پیله‌تر بود،
‫پرورشگاه سگ داشت

208
00:10:54,528 --> 00:10:56,906
‫تا قبل اینکه کیت پاشو به خانواده باز کنه،
‫اصلاً براشون وجود خارجی نداشت

209
00:10:56,989 --> 00:11:00,910
‫به این بهونه که تام
‫ثمره‌ی خیانت پدرشون با یه خدمتکاره‌

210
00:11:00,993 --> 00:11:03,496
‫صدالبته که ربطی به نژادپرستی یا
‫هراس از همجنسگراها نداشت

211
00:11:03,579 --> 00:11:05,414
‫آهای، بزن به سلامتی قدم‌های بزرگ

212
00:11:06,082 --> 00:11:07,416
‫تدی، ازت ممنونم

213
00:11:07,500 --> 00:11:09,710
‫ریگان هاج‌وواج مونده بود
‫وقتی کیت...

214
00:11:09,794 --> 00:11:10,836
‫کیت کردِش...

215
00:11:10,920 --> 00:11:13,214
‫سردفتر خودش و بهش فرصت داد

216
00:11:13,297 --> 00:11:14,757
‫از اون موقع‌ست که هواشو داره

217
00:11:14,840 --> 00:11:16,467
‫لاشخورهای حرومی

218
00:11:16,550 --> 00:11:17,385
‫چی شده؟

219
00:11:17,468 --> 00:11:19,512
‫یه دوستی از فوربز
‫برام یه پیغام مهم گذاشته

220
00:11:19,595 --> 00:11:21,722
‫منظورم از دوست،
‫یه سمورِ چشم‌هیزه که

221
00:11:21,806 --> 00:11:24,433
‫صبح به صبح
‫توی ایکوناکس موس‌موسم رو می‌کنه

222
00:11:24,517 --> 00:11:27,353
‫- سمور یعنی چی؟
‫- یعنی نه خیلی لطیف، نه خیلی زمخت

223
00:11:27,436 --> 00:11:29,146
‫هی، جو، تو خودت سمور محسوب میشی

224
00:11:29,230 --> 00:11:32,608
‫میگه برنامه دارن واسه کیت
‫یه مطلب جنجالی آماده کنن

225
00:11:32,691 --> 00:11:33,692
‫جای تعجبی نداره

226
00:11:33,776 --> 00:11:37,363
‫در رابطه با یه خط لوله که
‫چندسال پیش توی تأییدیه‌اش دست داشته

227
00:11:37,446 --> 00:11:39,115
‫نه، محال ممکنـه

228
00:11:39,198 --> 00:11:42,201
‫گزارشات زیست‌محیطی‌ای که
‫به خاطر پدرش دستکاری کرد،

229
00:11:42,284 --> 00:11:43,577
‫بچه‌هایی که به سرطان مبتلا شدن...

230
00:11:43,661 --> 00:11:46,580
‫تازه داشت به درستکاریِ خودش امیدوار می‌شد

231
00:11:46,664 --> 00:11:49,667
‫یه لطفی در حقم می‌کنی؟
‫فعلاً این مسئله بین خودمون بمونه

232
00:11:49,750 --> 00:11:52,586
‫- بذار امشب رو خوش باشه
‫- آره، خب، باید ببینم اصلاً

233
00:11:52,670 --> 00:11:55,714
‫این تخم‌سگ‌ها چیزی تو چنته دارن یا نه،
‫بعدش شمشیر رو از رو می‌بندم

234
00:11:55,798 --> 00:11:57,091
‫- خب؟
‫- دمت گرم

235
00:11:57,174 --> 00:12:00,177
‫اگه بقیه بفهمن کیت به خاطر پدرش
‫جریانات خط لوله رو ماستمالی کرده،

236
00:12:00,261 --> 00:12:01,887
‫دیگه هیچکس مدیرعامل‌بودنش رو
‫تصدیق نمی‌کنه

237
00:12:01,971 --> 00:12:04,348
خودش هم باور می‌کنه
حقشـه به این روز بیفته

238
00:12:04,432 --> 00:12:08,144
‫اون‌وقت زندگی‌ای که برات فراهم کرده، هنری‌جان،
‫از هم می‌پاشه

239
00:12:10,896 --> 00:12:13,524
‫سه سال تموم،
‫دست از پا خطا نکردی

240
00:12:14,316 --> 00:12:15,985
‫خودت هم نمی‌خوای
‫زندگیت رو به خطر بندازی،

241
00:12:16,068 --> 00:12:18,237
‫ولی اگه این مطلب جنجالی
‫واقعاً اینقدر بد باشه،

242
00:12:18,320 --> 00:12:19,530
‫یحتمل چاره‌ای برات نمی‌مونه

243
00:12:19,613 --> 00:12:22,992
‫امیدوارم بفهمی کی پشتِ این قضیه‌ست و
‫توی نطفه خفه‌اش کنی

244
00:12:23,075 --> 00:12:24,243
‫فقط همین

245
00:12:26,954 --> 00:12:30,708
‫درستـه تموم زورتو زدی
‫یه سری رفتارهات رو کنار بذاری،

246
00:12:30,791 --> 00:12:32,918
‫ولی عینهو یه اندام خیالی
‫بیخ ریش خودتن

247
00:12:35,004 --> 00:12:36,755
« کتاب‌فروشی مونی »

248
00:12:36,839 --> 00:12:43,721
« فروشی »

249
00:12:56,984 --> 00:12:59,778
‫سلام، شما کارمند اینجایی؟

250
00:13:04,366 --> 00:13:05,910
‫مراقب باش، جوزف

251
00:13:05,993 --> 00:13:09,622
‫ارزش هر کتاب با وضعیتش سنجیده میشه

252
00:13:09,705 --> 00:13:11,290
‫بعد از فوت آقای مونی،

253
00:13:11,373 --> 00:13:13,626
‫کیت کُلی هزینه کرد و این ساختمون رو خرید

254
00:13:13,709 --> 00:13:15,503
‫هیچوقت هم بازخواستت نکرد که
‫چرا بازش نمی‌کنی

255
00:13:15,586 --> 00:13:17,838
‫عین یه پلیور پاره‌پوره نگهش داشتی

256
00:13:17,922 --> 00:13:21,467
‫البته که این پلیور یه مِلک
‫توی منهتن بود به ارزش ده‌ها دلار

257
00:13:23,135 --> 00:13:24,720
آره با چاشنی شیرینی

258
00:13:26,138 --> 00:13:26,972
‫یادم می‌مونه

259
00:13:27,806 --> 00:13:30,059
‫ولی چند وقتیـه رضایت دادی بذاریش برای فروش

260
00:13:30,142 --> 00:13:33,312
‫متوجه شدی یادآور
‫زندگی‌ایـه که ازش دست کِشیدی

261
00:13:33,979 --> 00:13:36,273
‫با اینکه حس می‌کنی تیکه‌ای از وجودتـه

262
00:13:42,404 --> 00:13:45,491
‫اسباب‌کشی گرد و خاک بلند کرده

263
00:13:45,574 --> 00:13:47,451
‫خاطرات قدیمی رو زنده کرده

264
00:13:51,872 --> 00:13:54,959
‫گاه‌به‌گاه هم حس می‌کنی
دور و برت روح داره

265
00:14:23,821 --> 00:14:25,865
‫احتمالاً اینم یه دلیل دیگه‌ست واسه فروشش

266
00:14:25,948 --> 00:14:28,367
‫دیگه دلت نمی‌خواد یه پات توی گذشته بمونه

267
00:14:28,450 --> 00:14:29,577
‫رو به جلویی

268
00:14:33,122 --> 00:14:35,499
« تدی: رابطم پیام داد. صبحونه می‌بینمت »

269
00:14:49,305 --> 00:14:50,514
‫- سلام
‫- سلام

270
00:14:51,640 --> 00:14:52,933
‫آخ

271
00:14:54,685 --> 00:14:56,729
‫این روزها دیگه به چشمت هم نمیشه اعتماد کنی

272
00:14:56,812 --> 00:14:58,272
‫این اژدهایان همه‌جا رو قُرق کردن

273
00:14:58,355 --> 00:15:02,526
‫آها، راستی، ناهارت منتفیـه.
‫عنترخانم جمعش کرد.

274
00:15:04,111 --> 00:15:05,362
‫- ریگان
‫- آها، خیلی‌خب

275
00:15:05,446 --> 00:15:09,950
‫خب، یه جلسه بذار هر آشی که
‫برامون پخته رو رفع و رجوع کنیم

276
00:15:10,451 --> 00:15:12,328
‫- صبح بخیر
‫- صبح شما بخیر

277
00:15:12,411 --> 00:15:15,539
‫تدی، حاضری؟
‫فقط من یه لحظه برم بالا لپتاپم رو بردارم

278
00:15:15,623 --> 00:15:19,460
‫یه لحظه صبر کن. می‌خوام
‫یدونه از این شیرینی‌ها تناول کنم

279
00:15:19,543 --> 00:15:22,296
‫آلبی مصرف کالری‌مون رو کم کرده
‫تا فصل مهمونی‌های لب استخر تموم بشه

280
00:15:22,379 --> 00:15:24,298
‫- من هم دیگه طاقتم طاق شده
‫- چیزی نمیگم

281
00:15:24,381 --> 00:15:25,841
‫- نگو
‫- باشه

282
00:15:25,925 --> 00:15:28,052
‫حالا ببین، بو می‌کِشه می‌فهمه

283
00:15:33,390 --> 00:15:35,517
چی از این مطلب جنجالی عایدت شد؟

284
00:15:35,601 --> 00:15:38,938
‫نتونستم چیز خاصی از زیر زبون‌شون بکشم بیرون،
‫ولی به خیال‌شون دست‌شون پُره

285
00:15:39,021 --> 00:15:42,024
‫بخش حقوقی‌شون سخت در تلاشـه
‫مو لا درزِ گزارش‌شون نره

286
00:15:42,107 --> 00:15:43,984
‫ببین، وقتشـه در جریان بذارمش

287
00:15:44,068 --> 00:15:45,152
‫الان نه

288
00:15:45,235 --> 00:15:48,030
‫قضیه خط لوله چیـه؟
‫خانم‌خانما چیکار کرده مگه؟

289
00:15:48,113 --> 00:15:49,573
‫نمیشه جزئیات رو به تدی بگم

290
00:15:49,657 --> 00:15:51,617
‫فکر نکنم باورش بشه
‫کیت از روی ناچاری این کار رو کرده

291
00:15:51,700 --> 00:15:54,036
‫یالا، تا دخترکِ پریشون و

292
00:15:54,119 --> 00:15:57,748
‫چشم‌دریده رو نشونم ندی،
‫نمی‌تونم جن‌گیری کنم

293
00:15:58,415 --> 00:16:03,504
‫پدرت می‌خواست خط لوله‌اش تأیید بشه و
‫این وسط یکی باید خلاف قانون قدم برمی‌داشت

294
00:16:04,630 --> 00:16:07,508
‫سرِ همین قضیه استعفا داد، نه؟
‫جمع کرد رفت لندن

295
00:16:08,258 --> 00:16:09,343
‫اگه این قضیه درز پیدا کنه...

296
00:16:11,053 --> 00:16:12,554
‫تدی، کیت بدبخت میشه

297
00:16:12,638 --> 00:16:14,139
‫آره. هممون بدبخت می‌شیم

298
00:16:14,223 --> 00:16:17,059
‫کیت نباشه، با یه تیپا پرتم می‌کنن بیرون

299
00:16:19,395 --> 00:16:23,315
‫خیلی‌خب. نباید پای بخش حقوقی یا
‫روابط عمومی به این قضیه باز بشه. خودمون دوتا.

300
00:16:24,274 --> 00:16:26,360
‫کسی خبر نداشت. مطمئن بود

301
00:16:26,443 --> 00:16:29,530
‫این یعنی خبرچین‌شون هر کی که هست
‫توی شرکت لاکوود کار می‌کنه

302
00:16:29,613 --> 00:16:32,491
‫یکی که میشه مجبورش کرد
‫بزنه زیر همه چی

303
00:16:33,117 --> 00:16:33,951
‫جلوی چاپ رو بگیره

304
00:16:34,034 --> 00:16:37,663
‫کیـه که به خون کیت تشنه‌ست و
‫از رازهای شرکت با خبره؟

305
00:16:38,956 --> 00:16:40,791
‫بهش بگید اگه توی سال ۲۰۱۰ زندگی می‌کنه و

306
00:16:40,874 --> 00:16:44,169
‫می‌خواد یه جای پرت
‫مثل سیلیکون‌ولی پول جمع کنه،

307
00:16:44,253 --> 00:16:45,421
‫به خودش مربوطـه

308
00:16:45,504 --> 00:16:47,464
‫اگه پول درست‌وحسابی خواست،
‫بیاد سراغ خودمون

309
00:16:48,632 --> 00:16:51,093
‫سلام، ریگان.
‫اجازه هست واردِ میدون مین بشیم؟

310
00:17:00,519 --> 00:17:03,605
‫شوخیـه دیگه؟
‫می‌خواید برید تمرین کنید بیاید؟

311
00:17:03,689 --> 00:17:05,816
‫موندم اگه پوست‌سرِ ریگان رو
‫منگنه کنم روی اون تابلوئه،

312
00:17:05,899 --> 00:17:08,110
ارزشش به اون همه پولی که
بالاش داده می‌رسه یا نه

313
00:17:08,193 --> 00:17:10,029
‫می‌دونیم با اون خبرنگاره صحبت کردی

314
00:17:10,112 --> 00:17:14,199
‫من همیشه با خبرنگارها دم‌خورم.
‫یکم بازش می‌کنید لطفاً؟

315
00:17:14,283 --> 00:17:16,326
‫افاده‌ای هست، اما مرموزه

316
00:17:16,410 --> 00:17:19,246
‫خدا می‌دونه داره ادا در میاره
‫یا که کلاً بی‌خبره

317
00:17:19,329 --> 00:17:21,165
‫مقاله‌ی درباره‌ی کیت؟

318
00:17:21,248 --> 00:17:22,666
‫نخیر. هنوز نفهمیدم

319
00:17:22,750 --> 00:17:24,668
‫چی شد... جا خورد؟

320
00:17:24,752 --> 00:17:29,381
‫خوددانی. خودتو بزن به اون راه،
‫ولی همه چی سر خودت خراب میشه

321
00:17:30,382 --> 00:17:31,633
‫دودلم روبروت

322
00:17:31,717 --> 00:17:34,303
‫کسی نشسته که قصدِ
‫سرنگونیِ دشمنِ خونیش رو کرده یا نه

323
00:17:34,386 --> 00:17:38,140
‫ببخشید ها، جنابعالی حرفی نداری
‫یا که فقط اومدی شنونده باشی؟

324
00:17:38,223 --> 00:17:40,934
‫این انکارکردن‌هات مضحکـه

325
00:17:41,018 --> 00:17:45,189
‫مضحک پادویِ خواهرم،
‫جنابعالی هستی که

326
00:17:45,272 --> 00:17:48,525
‫خیال کردی می‌تونی سرت رو بندازی پایین و
‫با شوهر خل‌وضع خواهرمون بیای تو،

327
00:17:48,609 --> 00:17:50,527
‫اونم با این وضعی که
‫انگار زبونش بند اومده

328
00:17:50,611 --> 00:17:52,654
‫اومدید اینجا دارید
‫یه مُشت تهمت بیخود و بی‌جهت می‌زنید

329
00:17:52,738 --> 00:17:55,824
‫اونم با این همه محبتی که
‫من در حق جنابعالی کردم

330
00:17:55,908 --> 00:17:57,451
‫عاشقتم با این طرز فکرت

331
00:17:57,534 --> 00:18:00,120
‫من هم عاشقتم که خودت رو چسبوندی به ما

332
00:18:00,204 --> 00:18:03,540
‫صرفاً واسه خاطر اینکه
‫یه بعدازظهر بابا حشری رسید خونه و

333
00:18:03,624 --> 00:18:06,627
‫عوضِ مامانم،
‫یه جاروکش رو توی خونه پیدا کرد

334
00:18:06,710 --> 00:18:08,879
‫آخی. مامانیت اون روز کجا تشریف داشت؟

335
00:18:13,383 --> 00:18:18,222
‫در کمال احترام
‫دُمتون رو بذارید رو کولتون و بزنید به چاک

336
00:18:23,143 --> 00:18:24,561
‫خرابِ احترامتم

337
00:18:37,407 --> 00:18:40,035
‫اینقدر حالم از این زنیکه به‌هم می‌خوره که
‫نمی‌تونم بی‌طرف باشم

338
00:18:42,955 --> 00:18:44,873
‫خیلی‌خب. یه چیزی تو نگاهتـه، جو

339
00:18:49,336 --> 00:18:53,966
‫فکر نکنم این منبع باشه.
‫باید با مدی حرف بزنم.

340
00:18:54,049 --> 00:18:56,093
‫مدی؟
‫کار مدی نیست

341
00:18:56,176 --> 00:18:58,679
‫آره، ولی احتمال داره
‫بدونه کار کیـه

342
00:18:59,680 --> 00:19:02,599
‫می‌دونم دلبری‌هاش واست تمومی نداره

343
00:19:02,683 --> 00:19:05,936
‫عسلم‌مَسلم‌گفتن‌هاش.
‫فکر نکنم چیزی ازش در بیاد.

344
00:19:06,019 --> 00:19:07,980
‫به من اعتماد کن. پشیمون نمیشی

345
00:19:12,151 --> 00:19:14,319
‫مدی یه زمانی عاشق کیت بود

346
00:19:14,403 --> 00:19:17,573
‫صمیمیت‌شون به واسطه‌ی
‫عقده‌های روانی پدرشون شکل گرفت

347
00:19:17,656 --> 00:19:20,284
‫الان رابطه‌ی مدی با کیت
‫بیشتر حکم جنگ اعصاب رو داره

348
00:19:20,367 --> 00:19:22,035
‫یعنی تیک‌وتاکش... با تو

349
00:19:22,911 --> 00:19:25,372
‫امروز، می‌تونی ازش به نفع خودت استفاده کنی

350
00:19:25,455 --> 00:19:26,540
‫ببخشید

351
00:19:28,041 --> 00:19:31,253
‫بعید می‌دونم رئیس‌مون موافق
‫مشروب‌خوری توی ساعات کاری باشه

352
00:19:31,336 --> 00:19:33,922
‫پس مجبورم ازت بخوام که
‫بین خودمون بمونه

353
00:19:38,677 --> 00:19:40,304
‫آخه خیلی خسته‌کننده میشه

354
00:19:41,638 --> 00:19:44,683
‫که هر روز تلاش کنی
‫کار درست رو انجام بدی

355
00:19:44,766 --> 00:19:49,146
‫می‌دونم. کاش از خیر
‫این نهضت بگذره، مگه نه؟

356
00:19:50,814 --> 00:19:53,984
‫منظورم اون مانعی بود که
‫داره باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنه

357
00:19:54,610 --> 00:19:56,195
‫تازه نهضتِ ماست

358
00:19:56,278 --> 00:19:57,988
‫البته. آره، نه، می‌دونم

359
00:20:00,991 --> 00:20:03,076
‫با این‌حال، می‌بینمش

360
00:20:06,747 --> 00:20:07,789
‫چی رو می‌بینی؟

361
00:20:12,920 --> 00:20:16,381
‫به نظرم یه روزهایی هستن که
‫ترجیح میدی فقط خودت باشی

362
00:20:18,508 --> 00:20:22,137
‫نه نیمه‌ای از این زوج قدرتمند بی‌نقص

363
00:20:24,973 --> 00:20:27,309
‫خیلی سطحی جلوه‌اش میدی

364
00:20:29,019 --> 00:20:31,188
‫گاهی وقتی شما دو تا رو می‌بینم،

365
00:20:32,773 --> 00:20:36,610
‫برام سؤال میشه که واقعاً
‫خواسته‌ات چیه، جو گلدبرگ

366
00:20:36,693 --> 00:20:38,403
‫ترجیح میدی کجا باشی؟

367
00:20:39,905 --> 00:20:40,864
‫با کی باشی؟

368
00:20:43,367 --> 00:20:47,579
‫انگار یه عطشی درونت حس می‌کنم

369
00:20:48,113 --> 00:20:49,539
‫که به کم راضی نمیشی

370
00:20:54,211 --> 00:20:57,631
‫نظرت چیه یه نوشیدنی دیگه
‫واسه خودمون بگیرم، عسلم؟

371
00:21:05,264 --> 00:21:08,767
‫خیلی‌خب. توقع اینو نداشتم،
‫ولی بذار ببینیم مدی چی می‌دونه

372
00:21:09,268 --> 00:21:12,104
‫بعد از سال‌ها بودن کنار زنی که
‫به گوشی‌اش معتاده،

373
00:21:12,187 --> 00:21:14,273
‫غیرممکنه که رمز عبورش رو ندونی

374
00:21:18,819 --> 00:21:22,270
‫این چه کوفتیـه؟ «دات»؟ «فات»؟
‫اسم رمزی هستن

375
00:21:22,280 --> 00:21:24,280
‫« گروه سه نفره: حاضر شو »

376
00:21:24,283 --> 00:21:29,329
‫انگار دات2 مدی‌ـه.
‫پس دات1 میشه ریگان.

377
00:21:29,413 --> 00:21:32,582
‫د.ا.ت... دختر تام، شاید

378
00:21:32,666 --> 00:21:35,669
‫ولی ف.ا.ت چیه؟ دوستِ تام؟

379
00:21:36,211 --> 00:21:39,589
‫«جمعه جلسه‌ی اضطراری، خانم کوچولوها»

380
00:21:39,673 --> 00:21:44,428
‫فقط یه نفر رو می‌شناسی که کسشعری
‫مثل «خانم کوچولو» رو میگه

381
00:21:44,511 --> 00:21:47,764
‫محاله. باب عمراً آزارش به کیت برسه

382
00:21:48,265 --> 00:21:50,267
‫«رأی ع.ا». عدم اعتماد

383
00:21:50,350 --> 00:21:53,145
‫اونا فکر می‌کنن این مقاله برای
‫دادن رأی برکناری به کیت کافیـه

384
00:21:53,228 --> 00:21:55,022
‫خانواده همینـه دیگه

385
00:21:56,000 --> 00:22:06,000
SaberFun

386
00:22:07,288 --> 00:22:12,288
‫« عمو باب کین: دوستم مشتاق دیدارتـه.
‫شرمنده خودم نمی‌تونم بیام »

387
00:22:12,289 --> 00:22:14,875
‫یعنی باب طوری برنامه‌ریزی کرده که
‫کیت با دوستش ملاقات کنه

388
00:22:14,958 --> 00:22:16,835
‫تا توی جلسه‌ی رأی‌گیر برکناری نباشه؟

389
00:22:17,711 --> 00:22:21,298
‫حواست نبوده؟ این مادرسگ
‫خوش خط و خال گولت زده؟

390
00:22:22,382 --> 00:22:24,593
‫با عقل جور در میاد.
‫اون دست‌راست تام لاکوود بوده.

391
00:22:24,676 --> 00:22:27,804
‫جلب اعتماد کیت بهش قدرت بیشتری میده
‫تا که دشمنش باشه

392
00:22:27,888 --> 00:22:29,389
‫تو هم متوجهش نشدی

393
00:22:29,973 --> 00:22:34,019
‫وای! چقدر خسته‌کننده بود.
‫این طولانی‌ترین شام عمرم بود.

394
00:22:35,020 --> 00:22:36,897
‫وسط بشقاب کسوله داشت خوابم می‌برد

395
00:22:40,776 --> 00:22:41,693
‫تو خوبی؟

396
00:22:46,281 --> 00:22:49,993
‫تدی فهمید یه مقاله
‫علیه‌ات داره آماده میشه

397
00:22:51,787 --> 00:22:52,704
‫در مورد خط لوله

398
00:22:56,708 --> 00:22:57,709
‫غیرممکنـه

399
00:22:59,086 --> 00:23:01,379
‫- هیچکس خبر نداشت
‫- باب خبر داشت

400
00:23:02,964 --> 00:23:04,341
‫فکر می‌کنم خبرش رو اون درز داده

401
00:23:05,467 --> 00:23:06,468
‫عمو باب؟

402
00:23:07,544 --> 00:23:08,720
‫ولی چرا باید اون...

403
00:23:08,804 --> 00:23:10,138
‫داره سعی می‌کنه از شرت خلاص شه

404
00:23:10,222 --> 00:23:13,183
‫رأی عدم اعتماد رو مطرح کرده و
‫خواهرت رو با خودش همراه کرده

405
00:23:13,266 --> 00:23:15,685
‫- تو از کجا می‌دونی؟
‫- چند روزه که دارم ته و توش رو در میارم

406
00:23:15,769 --> 00:23:17,646
‫ته و توش رو در میاری؟

407
00:23:17,729 --> 00:23:20,774
‫- بی‌خبر از من؟
‫- نه. می‌دونستیم به قدر کافی سرت شلوغـه

408
00:23:20,857 --> 00:23:22,192
‫ولی نمی‌تونستی بهم بگی؟

409
00:23:22,275 --> 00:23:25,195
‫خب الان دارم میگم که

410
00:23:25,862 --> 00:23:28,824
‫از وقتی سُکان رو دست گرفتم،
‫باب تمام قد ازم حمایت کرده

411
00:23:28,907 --> 00:23:32,077
‫هر چی که دیدی، مطمئنم سوءتفاهم بوده

412
00:23:32,160 --> 00:23:33,954
‫پیامک‌های داخل گوشی مدی رو دیدم

413
00:23:35,205 --> 00:23:37,499
‫پیامک دیدی؟

414
00:23:39,876 --> 00:23:42,087
‫میرم سر در بیارم ماجرا واقعاً چیه

415
00:23:42,170 --> 00:23:43,130
‫می‌تونم کمکت کنم

416
00:23:43,213 --> 00:23:46,716
‫نه، نه. مرسی. به قدر کافی
‫کمک کردی. خودم حلش می‌کنم.

417
00:23:46,800 --> 00:23:48,799
‫حتی برای یه لحظه هم نمی‌تونه خودش رو
‫از این نقش قوی و شکست‌ناپذیر جدا کنه

418
00:23:48,800 --> 00:23:50,179
‫تا قبول کنه که نیاز به کمک داره

419
00:23:51,304 --> 00:23:53,849
‫البته که اون شخصیت گذشته‌ات
‫بلده چطوری کمک کنه

420
00:23:56,852 --> 00:23:59,104
‫نه، اونا یک میلیارد دلار از
‫ارزش بازارشون رو از دست دادن

421
00:23:59,187 --> 00:24:03,233
‫ما از ارقام‌مون عقب‌نشینی نمی‌کنیم.
‫اینو بهشون یادآوری کن. درسته.

422
00:24:31,700 --> 00:24:33,200
‫« خانواده »

423
00:24:33,201 --> 00:24:36,201
‫« جو رسیده کتاب‌فروشی مونی »

424
00:25:00,457 --> 00:25:03,210
‫بیا مسخره‌بازی رو تمومش کنیم، خب؟

425
00:25:04,377 --> 00:25:05,503
‫تو آدمش نیستی

426
00:25:06,379 --> 00:25:08,215
‫چقدر خوشحالم که
‫همچین فکری می‌کنی، باب

427
00:25:30,779 --> 00:25:32,489
‫تو کل ماجرا رو نمی‌بینی

428
00:25:33,490 --> 00:25:36,534
‫تو رفتی سراغ همسرم

429
00:25:58,974 --> 00:26:00,100
‫می‌تونم جلوی مقاله رو بگیرم

430
00:26:01,268 --> 00:26:02,978
‫دیگه خیلی دیره، باب

431
00:26:03,061 --> 00:26:04,521
‫این واسه کیتـه

432
00:26:07,190 --> 00:26:08,692
‫جو؟

433
00:26:13,738 --> 00:26:16,366
‫پس، داری راجع به کُشتن عمو باب می‌نویسی؟

434
00:26:21,579 --> 00:26:24,624
‫این... مُنزجرکننده‌ست

435
00:26:25,417 --> 00:26:26,626
‫می‌دونم

436
00:26:28,128 --> 00:26:31,089
‫چرا حس می‌کنی باید یواشکی بری و
‫داستان‌های قتل بنویسی؟

437
00:26:31,172 --> 00:26:32,716
‫نوشته‌ست دیگه

438
00:26:32,799 --> 00:26:35,677
‫آره، اگه کسی رو نکُشته باشی.
‫ولی این...

439
00:26:35,760 --> 00:26:37,554
‫درون‌‌مایه‌ی این نوشته
‫نشون میده ازش لذت می‌بری

440
00:26:42,100 --> 00:26:43,018
‫در این حد اشتباهـه؟

441
00:26:44,144 --> 00:26:45,812
‫اگه دلیلش درست باشه؟

442
00:26:48,565 --> 00:26:50,150
‫وقتی بهم گفتی چیکار کردی...

443
00:26:52,402 --> 00:26:55,322
‫آدمایی که کُشتی از روی ضرورت بود

444
00:26:55,405 --> 00:26:57,449
‫شرایط خیلی خاصی بود

445
00:26:57,532 --> 00:26:59,159
‫اون قتل‌هایی که بهش گفتی، آره

446
00:26:59,242 --> 00:27:01,369
‫ریس، چون پدرش مجبورت کرد

447
00:27:01,453 --> 00:27:03,997
‫ناپدری‌ات، چون مادرت
‫اسلحه رو داد دستت

448
00:27:04,080 --> 00:27:06,333
‫همسرت، تا زندگی خودت رو نجات بدی

449
00:27:06,416 --> 00:27:09,085
‫من همیشه کاری رو کردم که
‫حس کردم لازمـه

450
00:27:10,462 --> 00:27:12,630
‫چقدر دقیق بیان کردی

451
00:27:12,714 --> 00:27:15,342
‫فکر نکنم بخوای بشنوی
‫کُشتن چه حسی بهم میده

452
00:27:15,425 --> 00:27:17,677
‫اون‌وقت چیزی که اینجا نوشتی
‫چه حسی بهت میده؟

453
00:27:17,761 --> 00:27:18,720
‫سرشار از هیجان میشم

454
00:27:20,722 --> 00:27:23,266
‫آره. اگه دلایلش خوب و درست باشن

455
00:27:23,892 --> 00:27:30,148
‫همیشه می‌خواستم از تو در برابر
‫این وجه از شخصیتم محافظت کنم

456
00:27:30,231 --> 00:27:34,402
‫و می‌ترسیدم نگاهت به من، بشه دقیقاً
‫همینطوری که الان داری نگاهم می‌کنی

457
00:27:34,486 --> 00:27:36,863
‫ولی هنوزم خودمم، کیت. من دوستت دارم

458
00:27:40,116 --> 00:27:41,701
‫من باید برم خونه

459
00:27:49,250 --> 00:27:51,127
‫داشتی کار درست رو انجام می‎‌دادی

460
00:27:51,211 --> 00:27:52,629
‫سرکوب شخصیت حقیقی‌ات

461
00:27:52,712 --> 00:27:54,964
‫آدم کُشتن روی کاغذ،
‫به جای دنیای واقعی

462
00:27:55,048 --> 00:27:58,968
‫باید ازت ممنون باشه. مگه نه؟
‫به خاطر کاری که براش کردی

463
00:28:00,011 --> 00:28:01,179
‫اصلاً آسون نبوده

464
00:28:01,262 --> 00:28:05,183
‫ولی تو اون بخش از خودت رو مهار کردی

465
00:28:11,564 --> 00:28:13,483
‫شبح نبود

466
00:28:29,500 --> 00:28:33,500
‫« امیلی دیکنسون، 1830 - 1886 »

467
00:28:58,236 --> 00:28:59,112
‫آهای!

468
00:28:59,195 --> 00:29:01,114
‫وایسا، وایسا، وایسا! نزن، خواهش می‌کنم!

469
00:29:03,116 --> 00:29:05,285
‫من... ببین، شرمنده‌ام

470
00:29:06,578 --> 00:29:07,704
‫ببخشید

471
00:29:08,788 --> 00:29:10,915
‫میشه اونو بذاریش کنار؟

472
00:29:20,008 --> 00:29:21,009
‫دیکنسون

473
00:29:21,926 --> 00:29:23,219
‫با دیکنسون مُردن هم عالمی داره!

474
00:29:24,053 --> 00:29:26,806
‫«یک شکاف در سرم، گویی که
‫مغزم از هم جدا شده»

475
00:29:30,185 --> 00:29:31,102
‫تو کی هستی؟

476
00:29:31,186 --> 00:29:32,562
‫اینجا مال منـه

477
00:29:34,147 --> 00:29:36,274
‫- تو کی هستی؟ چطوری وارد اینجا شدی؟
‫- اوه

478
00:29:37,400 --> 00:29:39,819
‫بهتره بدونی یه پنجره اون پشت هست

479
00:29:39,903 --> 00:29:41,321
‫من هم یه تکونی بهش دادم

480
00:29:41,404 --> 00:29:43,198
‫من چیزی نمی‌دزدم به خدا

481
00:29:43,281 --> 00:29:44,407
‫خب چیکار می‌کنی؟

482
00:29:45,033 --> 00:29:47,952
‫خیلی‌خب، داشتم دور می‌زدم

483
00:29:48,036 --> 00:29:52,248
‫تابلوی «برای فروش» رو دیدم و
‫یه نگاهی به داخل انداختم

484
00:29:52,874 --> 00:29:57,253
‫این‌‌همه‌ این کتاب‌ طفلکی رو دیدم که
‫تک و تنها اینجا افتادن

485
00:29:57,337 --> 00:30:00,507
‫دلم براشون سوخت

486
00:30:00,590 --> 00:30:02,425
‫پس یکیش رو قرض گرفتم

487
00:30:02,509 --> 00:30:04,844
‫- قرض گرفتی؟
‫- ولی... همیشه برشون می‌گردونم

488
00:30:07,806 --> 00:30:09,390
‫گوه توش. من...

489
00:30:09,474 --> 00:30:12,227
‫فهمیدم که اعتراف کردم چندین بار
‫دزدکی وارد مغازه‌ات شدم،

490
00:30:12,310 --> 00:30:13,269
‫ولی من...

491
00:30:13,353 --> 00:30:16,689
‫ولی نمی‌تونم تحمل کنم که
‫این کتاب‌ها همینطوری اینجا خاک بخورن

492
00:30:16,773 --> 00:30:20,193
‫آخه یه کتاب‌فروشی دست‌دوم
‫توی قرن بیست‌و‌یکم

493
00:30:20,276 --> 00:30:21,694
‫هیچ شانسی نداره

494
00:30:22,487 --> 00:30:25,156
‫فکر کنم می‌خوای اینجا تبدیل کنی
‫به مجتمع مسکونی و اینا

495
00:30:25,240 --> 00:30:27,367
‫- راستش این...
‫- این کار جنایتـه لامصب

496
00:30:27,450 --> 00:30:29,244
‫دیگه نمیشه به جایی دل بست

497
00:30:29,327 --> 00:30:32,997
‫چون روح‌شون مثل مغز استخوان
‫داره توسط سرمایه‌دارها مکیده میشه

498
00:30:33,081 --> 00:30:37,126
‫تنها چیزی که ازشون مونده، پوسته‌ی
‫توخالی «املاک» و سوددهی اونـه

499
00:30:37,210 --> 00:30:39,003
‫اون‌وقت داری میگی که من مَکنده‌ی روحم؟

500
00:30:39,087 --> 00:30:43,842
‫ببخشید. ولی می‌تونی تصور کنی اینجا
‫توی دوران اوجش چه شکلی بوده؟

501
00:30:44,509 --> 00:30:46,010
‫جاهایی مثل این کتاب‌فروشی

502
00:30:46,094 --> 00:30:50,265
‫انگار که داره با واژه‌های نسخه‌ی
‫قدیمی‌تر تو مبارزه می‌کنه

503
00:30:50,348 --> 00:30:52,392
‫اون آتیش توی چشماش

504
00:30:52,475 --> 00:30:54,352
‫چشمای آبی سرزنده

505
00:30:54,978 --> 00:30:56,229
‫وایسا، وایسا. نه

506
00:30:56,312 --> 00:30:59,983
‫...مثل معبدهایی برای شخصیتی که
‫هستیم و می‌خوایم باشیم...

507
00:31:00,066 --> 00:31:04,112
‫نه، نه. این کار رو نمی‌کنم.
‫مسئله اون نیست. مسئله این مغازه‌ست.

508
00:31:05,655 --> 00:31:06,823
‫وایسا، من می‌شناسمت

509
00:31:06,906 --> 00:31:07,949
‫چی؟

510
00:31:09,200 --> 00:31:13,204
‫وای خدا... تو همونی

511
00:31:13,288 --> 00:31:17,333
‫تو «شاهزاده‌ی رؤیایی» هستی.
‫جو گلدبرگ، مگه نه؟

512
00:31:19,586 --> 00:31:21,754
‫واو. پشمام!

513
00:31:22,589 --> 00:31:23,798
‫آ...

514
00:31:24,424 --> 00:31:27,176
‫پس شاید آدمی باشی که

515
00:31:27,260 --> 00:31:31,097
‫بذاره دختری که دزدکی
‫اومده داخل، بره رد کارش،

516
00:31:31,180 --> 00:31:33,266
‫ولی قول میده دیگه تکرار نشه

517
00:31:36,144 --> 00:31:38,021
‫آره، برو. برو

518
00:31:38,104 --> 00:31:40,523
‫عالیه. میرم

519
00:31:42,901 --> 00:31:47,030
‫می‌دونی، میشه من... اینو...

520
00:31:48,072 --> 00:31:49,073
‫آخه...

521
00:31:51,159 --> 00:31:52,243
‫باشه

522
00:31:53,202 --> 00:31:55,060
‫در ضمن درستش اینـه:

523
00:31:55,061 --> 00:31:58,919
‫«حس کردم که شکاف عمیقی در ذهنم
‫ایجاد شده، گویی که مغزم از هم گسسته»

524
00:32:01,294 --> 00:32:02,295
‫باشه

525
00:32:03,212 --> 00:32:04,422
‫می‌بینمت

526
00:32:13,681 --> 00:32:14,515
‫کیت

527
00:32:15,683 --> 00:32:16,976
‫به چی فکر می‌کنی؟

528
00:32:23,816 --> 00:32:26,736
‫این اواخر خیلی به پدر فکر می‌کردم

529
00:32:27,528 --> 00:32:28,529
‫خدا بیامرزتش

530
00:32:33,785 --> 00:32:35,203
‫هیچ‌وقت ازم درمورد

531
00:32:35,286 --> 00:32:39,082
‫آخرین معامله‌ای که من و پدر
‫روش کار کردیم نپرسیدی

532
00:32:39,165 --> 00:32:40,583
‫خط لوله‌ی آلبرتا

533
00:32:42,543 --> 00:32:44,879
‫می‌خوای به اتهامت اعتراف کنی؟

534
00:32:49,842 --> 00:32:50,843
‫برات راحتش می‌کنم

535
00:32:52,345 --> 00:32:53,179
‫آره

536
00:32:54,097 --> 00:32:56,307
‫من رازت رو به اون خبرنگار لو دادم

537
00:32:56,933 --> 00:32:57,934
‫چرا؟

538
00:33:01,354 --> 00:33:02,647
‫بعد از این‌همه سال؟

539
00:33:02,730 --> 00:33:04,440
‫تو مسیر رو گم کردی

540
00:33:07,068 --> 00:33:09,153
‫قبلاً برای نظراتم تره خرد می‌کردی

541
00:33:11,155 --> 00:33:13,950
‫بذار کمکت کنم منحرف نشی

542
00:33:14,033 --> 00:33:17,161
‫نذارم تصمیمات زیان‌بار بگیری

543
00:33:17,245 --> 00:33:18,371
‫ولی این ابتکارات...

544
00:33:20,039 --> 00:33:21,708
‫خدایا، عین سگی می‌مونی که
‫ول‌کُنِ استخون نیست

545
00:33:22,375 --> 00:33:24,836
‫این هزینه‌های سنگین رو بهمون تحمیل می‌کنی

546
00:33:24,919 --> 00:33:27,088
‫هیئت‌مدیره‌ی خودت رو در جریان قرار نمیدی

547
00:33:27,171 --> 00:33:28,673
‫که تو هیچ مشکلی باهاش نداشتی

548
00:33:28,756 --> 00:33:30,091
‫بابات اون صندلی رو بهت داد

549
00:33:30,174 --> 00:33:34,012
‫چون خیال می‌کرد جُربُزه‌ی
‫مدیریت داری. اون غریزه‌ی محشرت

550
00:33:35,263 --> 00:33:36,264
‫ولی به جاش

551
00:33:37,557 --> 00:33:40,143
‫چطوری گذاشتی ریگان مدیر مالی بشه؟

552
00:33:40,226 --> 00:33:41,185
‫اون می‌خواد سر به تنت نباشه

553
00:33:41,269 --> 00:33:43,438
‫من با کینه‌ورزی رهبری نمی‌کنم

554
00:33:43,521 --> 00:33:46,941
‫نه، نه. فقط پنهانی و یواشکی
‫باهاش برخورد می‌کنی

555
00:33:47,859 --> 00:33:49,110
‫مثل ترسوها

556
00:33:49,736 --> 00:33:52,321
‫چون شور و هیجانت رو توی لندن جا گذاشتی،

557
00:33:52,405 --> 00:33:54,657
‫با یه شوهرِ تو سری خور و یه بچه

558
00:33:58,703 --> 00:34:00,538
‫اون مقاله منتشر میشه

559
00:34:00,621 --> 00:34:02,206
‫شهرت و اعتبارت لکه‌دار میشه

560
00:34:02,290 --> 00:34:04,709
‫هیئت‌مدیره هم لاجرم تصمیمش رو می‌گیره

561
00:34:04,792 --> 00:34:05,793
‫چیزیم نمیشه

562
00:34:06,711 --> 00:34:09,464
‫اون خط لوله مال گذشته‌ست و
‫کارهایی که از اون موقع کردم...

563
00:34:09,547 --> 00:34:11,883
‫خب، پس ماجرای
‫ریس مونتروز رو بهشون میگم

564
00:34:15,178 --> 00:34:16,596
‫دادم آمارت رو در آوردن

565
00:34:16,679 --> 00:34:18,931
‫اون دورانی که لندن بودی...

566
00:34:19,891 --> 00:34:21,142
‫نمی‌دونی چقدر جا خوردم

567
00:34:21,934 --> 00:34:24,103
‫وقتی فهمیدم قتل
‫یه سیاستمدار رو لاپوشونی کردی

568
00:34:24,187 --> 00:34:26,522
‫سؤال اینـه که چرا؟

569
00:34:27,023 --> 00:34:29,650
‫اگه همون آدم الان
‫سکان‌دار این شرکت باشه...

570
00:34:34,405 --> 00:34:38,659
‫بگذریم، اگه بخوای باهام سرشاخ شی،
‫یه کاری می‌کنم خبرش درز کنه

571
00:34:39,535 --> 00:34:41,996
‫خودت، شوهرت، بچه‌ات

572
00:34:43,956 --> 00:34:44,874
‫همگی به گا می‌رید

573
00:34:48,669 --> 00:34:50,254
‫بیش از حد خودت رو
‫دست‌بالا گرفتی، خانم کوچولو

574
00:34:50,338 --> 00:34:52,340
‫باید پوزه‌ات رو به خاک می‌مالیدم، شرمنده

575
00:35:07,730 --> 00:35:08,564
‫کیت؟

576
00:35:10,525 --> 00:35:11,776
‫در مورد باب درست می‌گفتی

577
00:35:13,861 --> 00:35:14,946
‫متأسفم

578
00:35:17,156 --> 00:35:19,951
‫خدایا، چقدر مطمئن بودم که
‫می‌تونم بهش اعتماد کنم

579
00:35:20,034 --> 00:35:21,452
‫دروغگوی حروم‌زاده

580
00:35:21,536 --> 00:35:23,287
‫تو فقط نیمه‌ی پر لیوانِ بقیه رو می‌بینی

581
00:35:23,371 --> 00:35:25,623
‫نه، من احمقم. خیلی خودبزرگ‌بینم که

582
00:35:25,706 --> 00:35:29,710
‫متوجه این نقطه‌ی کور گنده‌ی کیری نشدم

583
00:35:29,794 --> 00:35:31,963
‫اون ماجرای ریس رو می‌دونه

584
00:35:32,588 --> 00:35:33,881
‫کیر توش. نه

585
00:35:35,091 --> 00:35:36,467
‫چی؟ چی گفتی؟

586
00:35:36,551 --> 00:35:38,719
‫هیچی. لامصب هیچی نگفتم

587
00:35:38,803 --> 00:35:40,555
‫من هیچی بهش نگفتم

588
00:35:40,638 --> 00:35:43,850
‫ولی اگه باهاش سرشاخ بشم،
‫بیشتر زاغ سیاهم رو چوب می‌زنه

589
00:35:43,933 --> 00:35:46,394
‫می‌فهمه که قتلش کار تو بوده

590
00:35:47,061 --> 00:35:48,187
‫خب چیکار کنیم؟

591
00:35:50,606 --> 00:35:51,816
‫می‌دونم چه قولی دادیم

592
00:35:54,110 --> 00:35:57,071
‫می‌دونم چقدر سخت تلاش کردی که
‫پات رو کج نذاری

593
00:35:57,655 --> 00:35:58,573
‫ولی...

594
00:35:58,656 --> 00:36:01,534
‫ولی اگه این خبر درز کنه،
‫کاری که توی لندن کردیم،

595
00:36:01,617 --> 00:36:03,786
‫یعنی... پای زندگی‌مون وسطـه

596
00:36:03,870 --> 00:36:06,164
‫یا اون، یا ما

597
00:36:07,415 --> 00:36:08,624
‫منظورت چیه؟

598
00:36:14,755 --> 00:36:16,132
‫خودت می‌دونی منظورم رو

599
00:36:25,183 --> 00:36:27,435
‫آخرین باری که دست به این کار زدی،
‫خیلی وقت پیش بود

600
00:36:27,518 --> 00:36:29,729
‫الان هم باید طوری انجامش بدی
‫که مو لای درزش نره

601
00:36:29,812 --> 00:36:33,649
‫می‌دونی که قتل به خاطر متغیرهاش،
‫ممکنه به‌هم ریخته و شلخته بشه

602
00:36:41,782 --> 00:36:44,202
‫باید فِرز باشی، آماده‌ی
‫شرایط غیرمنتظره باشی

603
00:36:44,285 --> 00:36:46,579
‫اون دوربین وصل نیست؟

604
00:36:47,455 --> 00:36:48,831
‫فقط جنبه‎ی نمایشی داره

605
00:36:49,457 --> 00:36:51,709
‫بی‌احتیاطیـه و شانس آوردی

606
00:36:53,294 --> 00:36:56,130
‫روی ادامه‌دار بودنِ شانس حساب باز نکن

607
00:37:07,558 --> 00:37:11,270
‫سیستم امنیتی غیرفعال شده و...
‫اون خوابیده؟

608
00:37:11,938 --> 00:37:13,356
‫وای، باب

609
00:37:44,428 --> 00:37:45,596
‫چه غلطا؟

610
00:37:49,350 --> 00:37:50,184
‫جو

611
00:37:59,610 --> 00:38:01,612
‫ایناهاشش. اون نگاه

612
00:38:02,738 --> 00:38:05,491
‫وقتی می‌فهمن تمام مدتی که
‫باهات آشنا بودن،

613
00:38:06,284 --> 00:38:08,411
‫در واقع سر سوزنی نمی‌شناختنت

614
00:38:08,494 --> 00:38:09,829
‫پس کیت بهت گفت

615
00:38:11,789 --> 00:38:14,000
‫ببین پسرم. پسرم،
‫این فقط کار و کاسبیـه

616
00:38:14,083 --> 00:38:15,751
‫چطوری جرئت می‌کنی! بس کن...

617
00:38:15,835 --> 00:38:18,421
‫یکم زیادی واضح و کلیشه‌ایـه که
‫بخوای طرف رو با یه طناب دار خفه کنی

618
00:38:18,504 --> 00:38:20,298
‫ولی باب بوفالو سر تا پا کلیشه‌ست

619
00:38:21,424 --> 00:38:23,926
‫تخم سگ خیال کرده بود
‫می‌تونه بهت نارو بزنه

620
00:38:31,392 --> 00:38:33,477
‫آخی... دلت واسه این تنگ شده بود

621
00:38:34,353 --> 00:38:38,190
‫داره تهِ زنده‌بودن رو تجربه می‌کنی لامصب

622
00:38:54,457 --> 00:38:55,583
‫کارت تموم نشده

623
00:38:55,666 --> 00:38:58,002
‫باید این قصه رو تموم کنی

624
00:38:58,085 --> 00:39:01,172
‫یه ایمیل از طرف بوفالو باب کین
‫به تمام افراد ذی‌نفع،

625
00:39:01,255 --> 00:39:03,396
‫که اعتراف می‌کنه خودش
‫خُرده‌شیشه داشته و

626
00:39:03,400 --> 00:39:05,218
‫راجع به کیت دروغ‌پردازی کرده

627
00:39:05,301 --> 00:39:06,969
‫پشیمون شده و حرفش رو پس گرفته،

628
00:39:07,678 --> 00:39:09,680
‫قبل اینکه خودش رو حلق‌آویز کنه

629
00:39:26,197 --> 00:39:29,992
‫یه سر میرم استودیوم تا از شر لباس‌هام
‫خلاص شم، یه دوش سرپایی بگیرم،

630
00:39:30,076 --> 00:39:32,995
‫کیت هم نه تنها راحت می‌خوابه،
‫دستش هم به چیزی آلوده نمیشه

631
00:39:33,829 --> 00:39:35,831
‫میگن نوشتن مثل
‫غذا دادن به هیولاست

632
00:39:35,915 --> 00:39:37,541
‫خیال کردی داری همین کار رو می‌کنی،

633
00:39:37,625 --> 00:39:39,919
‫ولی هیولا سیر نشد،
‫چون مسئله قتل نیست

634
00:39:40,002 --> 00:39:42,588
‫تو هدف می‌خواستی که به زندگیت معنا بده

635
00:39:42,671 --> 00:39:45,091
‫حالا دوباره اون حس و هدف رو داری

636
00:39:49,261 --> 00:39:51,097
‫من اون چراغ رو روشن نذاشتم

637
00:39:51,180 --> 00:39:53,099
‫لابد اون دختره‌ست

638
00:40:07,071 --> 00:40:09,240
‫ببخشید. یواش، یواش!
‫منم. منم!

639
00:40:10,699 --> 00:40:12,993
‫لعنتی. تقریباً شبت رو خراب کردم

640
00:40:13,619 --> 00:40:15,329
‫نکنه خون‌آشامی چیزی هستی؟

641
00:40:15,955 --> 00:40:17,289
‫اینجا می‌خوابی؟

642
00:40:19,458 --> 00:40:23,295
‫اوه... آره... این...

643
00:40:24,630 --> 00:40:28,050
‫مردم گاهی تو کون‌نرو میشن.
‫تنها بودن راحت‌تره.

644
00:40:29,260 --> 00:40:31,095
‫آره. می‌فهمم

645
00:40:31,178 --> 00:40:33,722
‫تعجبی نداره که مونی همونقدری که قبلاً
‫به تو دلداری می‌داد، بهش آرامش میده

646
00:40:33,806 --> 00:40:35,808
‫عجب فکر احمقانه‌ای. شرمنده

647
00:40:35,891 --> 00:40:38,769
‫علی‌الخصوص بعد از اینکه
‫اون شب خیلی نرم برخورد کردی

648
00:40:38,853 --> 00:40:41,188
‫من خیلی کسخلم

649
00:40:41,272 --> 00:40:43,149
‫شرمنده. من میرم

650
00:40:45,067 --> 00:40:48,779
‫من... راستی پس آوردمش

651
00:40:49,780 --> 00:40:50,906
‫نظرت چی بود؟

652
00:40:52,741 --> 00:40:54,034
‫راجع به کتاب؟

653
00:40:54,118 --> 00:40:56,454
‫راستش قبلاً همه رو خوندم

654
00:40:56,537 --> 00:40:58,831
‫فقط می‌خواستم یه تجدید خاطره‌ای بکنم

655
00:40:58,914 --> 00:41:03,502
‫داشتم با یکی سر «فمنیسم از
‫دیدگاه هنریک ایبسن» بحث می‌کردم

656
00:41:04,211 --> 00:41:05,254
‫بحث سر چی بود؟

657
00:41:06,922 --> 00:41:10,426
‫خب، همه دوست دارن ایبسن رو
‫فمنیست خطاب کنن

658
00:41:10,509 --> 00:41:13,053
‫به خاطر نمایش‌نامه‌ی
‫«خانه‌ی عروسکی»ـش و...

659
00:41:13,137 --> 00:41:17,224
‫تو به این نیاز داری.
‫نباید از خیر مونی بگذری.

660
00:41:17,308 --> 00:41:19,143
‫اما اگه واقعاً نوشته‌هاش رو بخونی،

661
00:41:19,226 --> 00:41:22,313
‫خودش صراحتاً ترجیح می‌داد
‫بهش بگن انسان‌گرا،

662
00:41:22,396 --> 00:41:24,190
‫که به نظر من طفره رفتنـه

663
00:41:26,484 --> 00:41:27,610
‫اسمت چیه؟

664
00:41:28,527 --> 00:41:30,446
‫برانته

665
00:41:32,990 --> 00:41:33,824
‫نه، نیست

666
00:41:33,908 --> 00:41:36,911
‫می‌دونم. بگذریم

667
00:41:38,370 --> 00:41:40,748
‫این کتاب‌فروشی خود تویی

668
00:41:40,831 --> 00:41:42,541
‫نظرت چیه اینجا کار کنی، برانته؟

669
00:41:46,295 --> 00:41:48,214
‫خب، من... فکر می‌کردم قراره...

670
00:41:49,757 --> 00:41:51,258
‫خوشحال میشم

671
00:41:57,765 --> 00:42:01,185
‫تا الان خبر به‌اصطلاح
‫«خودکشی» باب رو شنیده

672
00:42:02,728 --> 00:42:05,064
‫خب، چطور پیش میره؟

673
00:42:27,002 --> 00:42:28,003
‫حالا مشکلی نداریم

674
00:42:32,007 --> 00:42:32,967
‫می‌دونم

675
00:42:42,726 --> 00:42:43,561
‫دوستت دارم

676
00:42:44,979 --> 00:42:49,441
‫تو همه‌ی وجودت رو نشونش دادی و
‫هیچ‌وقت اینقدر باهاش صمیمی نبودی

677
00:42:58,659 --> 00:43:00,578
‫این کلید بزرگه واسه در اصلیـه،

678
00:43:00,661 --> 00:43:03,038
‫کوچیکه هم واسه دفتره

679
00:43:03,122 --> 00:43:04,123
‫باشه

680
00:43:04,206 --> 00:43:06,041
‫این کتاب رو هم توصیه می‌کنم بخونی

681
00:43:06,542 --> 00:43:08,544
‫- برای منـه؟
‫- آره

682
00:43:08,627 --> 00:43:10,004
‫«زن‌ها» اثر ایبسن

683
00:43:10,087 --> 00:43:13,173
‫آره. راستش یکم بیش از حد آکادمیکـه.
‫ممکنه قبلاً خونده باشیش.

684
00:43:13,257 --> 00:43:15,509
‫نه، ولی قصد داشتم بخونم

685
00:43:15,593 --> 00:43:17,595
‫روی استدلال دوستت صحه می‌ذاره

686
00:43:17,678 --> 00:43:18,846
‫اوه

687
00:43:18,929 --> 00:43:21,015
‫به درد نمی‌خوره. نه

688
00:43:21,932 --> 00:43:23,100
‫دشمنت را بشناس

689
00:43:23,183 --> 00:43:24,059
‫ممنون

690
00:43:27,104 --> 00:43:29,523
‫این واقعیـه، درسته؟

691
00:43:29,607 --> 00:43:32,776
‫تو قراره کتاب‌فروشی رو باز کنی و
‫من هم قراره اینجا کار کنم

692
00:43:32,860 --> 00:43:36,780
‫ماجرا هم به این ختم نمیشه که
‫از پوستم کتاب درست کنی

693
00:43:38,866 --> 00:43:43,787
‫آخه معمولاً از این اتفاقات خوب
‫به پُست من نمی‌خوره

694
00:43:45,164 --> 00:43:47,541
‫نمی‌خوام با نقطه‌ضعفم بترسونمت

695
00:43:47,625 --> 00:43:49,460
‫نه، نه، نه. واقعیـه

696
00:43:53,297 --> 00:43:54,298
‫مرسی

697
00:43:56,967 --> 00:43:58,385
‫فردا می‌بینمت، رئیس

698
00:44:02,556 --> 00:44:04,516
‫فکر می‌کردی تنها راهِ

699
00:44:04,600 --> 00:44:06,602
‫داشتن این زندگی‌ای که دوستش داری،

700
00:44:06,685 --> 00:44:09,021
‫انکار شخصیتِ حقیقی خودتـه

701
00:44:09,563 --> 00:44:12,358
‫ولی کیت گذاشت کاری رو
‫بکنی که استادشی

702
00:44:13,192 --> 00:44:14,610
‫محافظت از خانواده‌ات

703
00:44:57,194 --> 00:44:59,321
‫هم می‌تونی این آدم جدید باشی

704
00:45:04,993 --> 00:45:07,579
‫هم اون قدیمیـه

705
00:45:14,044 --> 00:45:16,755
‫همه‌اش فقط... خودتی

706
00:45:16,779 --> 00:45:26,779
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

707
00:45:26,803 --> 00:45:36,803
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

