﻿1
00:00:00,025 --> 00:00:10,025
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

2
00:00:10,049 --> 00:00:14,049
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

3
00:00:14,291 --> 00:00:16,833
برگرفته از داستانی کوتاه
به قلم رولد دال

4
00:00:16,858 --> 00:00:24,772
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

5
00:00:24,840 --> 00:00:28,711
« قو »

6
00:00:29,500 --> 00:00:32,291
ارنی واسه تولدش
تفنگ کادو گرفته بود

7
00:00:32,375 --> 00:00:35,958
تفنگ و یه جعبه گلوله برداشت
و رفت بیرون تا ببینه چی‌ها می‌تونه بکشه

8
00:00:36,041 --> 00:00:37,250
دم خونه‌ی ریموند

9
00:00:37,333 --> 00:00:40,083
دوتا انگشت کرد توی دهنش
و یه سوت بلند کشید

10
00:00:41,500 --> 00:00:44,375
.ریموند، رفیق صمیمیِ ارنی بود
چهارتا خونه اونورتر زندگی می‌کرد

11
00:00:44,458 --> 00:00:46,458
تفنگ رو گرفت بالای سرش

12
00:00:46,541 --> 00:00:49,791
.ریموند گفت ای‌جون
چه حال‌هایی که باهاش نکنیم

13
00:00:50,375 --> 00:00:53,708
.دوتا پسرِ داستان رفتن
این اتفاق توی صبح یکی از شنبه‌های مِی افتاد

14
00:00:53,791 --> 00:00:55,750
درخت‌های شاه‌بلوط
توی اوج ثمر دادن‌شون بودن

15
00:00:55,833 --> 00:00:58,166
و گل‌های زالزالک، در کنار پرچین‌ها
سفید شده بودن

16
00:00:58,250 --> 00:01:01,083
ارنی و ریموند، حین عبور
از مسیر باریک پر شاخ و برگ

17
00:01:01,166 --> 00:01:03,166
هر کبوتر کوچیکی که دیدن
بهش شلیک کردن

18
00:01:03,250 --> 00:01:06,083
سهره سرسیاه، صعوه جنگلی
 سسک گلوسفید معمولی،زردپره لیمویی

19
00:01:06,166 --> 00:01:09,208
وقتی به ریل راه‌آهن رسیدن
چهارده‌تا کبوتر کوچیک

20
00:01:09,291 --> 00:01:10,791
شکار و بند کرده بودن

21
00:01:11,625 --> 00:01:14,791
ارنی دستش رو دراز کرد
"و آروم گفت: "اونجا رو ببین

22
00:01:14,875 --> 00:01:16,708
پشت بوته‌ها، یه پسر کوچیک

23
00:01:16,791 --> 00:01:19,416
با دوربین شکاری، داشت
به شاخه‌های یه درخت پیر رنگاه می‌کرد

24
00:01:19,500 --> 00:01:21,041
واتسون! ای لاشیِ فسقلی

25
00:01:22,541 --> 00:01:24,416
پیتر واتسون، جثه‌ی کوچیک
و ضعیفی داشت

26
00:01:24,500 --> 00:01:27,458
صورتش کک و مک داشت
و عینک‌هاش ته استکانی بودن

27
00:01:27,541 --> 00:01:28,791
شاگرد باهوشی بود

28
00:01:28,875 --> 00:01:31,666
دانش‌آموز سال آخری بود
ولی کلا 13 سال داشت

29
00:01:31,750 --> 00:01:34,500
موسیقی دوست داشت
و ماهرانه پیانو می‌زد

30
00:01:34,583 --> 00:01:37,083
.ولی بازی بلد نبود
ساکت و مودب بود

31
00:01:39,000 --> 00:01:42,250
اون دوتا پسر بزرگ
یواشکی رفتن بالا سر پسر کوچیکه

32
00:01:44,250 --> 00:01:46,791
متوجه اومدن‌شون نشد
چون دوربین جلوی چشم‌هاش بود

33
00:01:46,875 --> 00:01:49,458
و عمیقاً محو چیزی شده بود
که داشت می‌دید

34
00:01:50,416 --> 00:01:52,791
ارنی تفنگ رو گرفت سمتش
"و داد زد و گفت "دست‌ها بالا

35
00:01:52,875 --> 00:01:54,500
پیتر واتسون شوکه شد

36
00:01:56,500 --> 00:01:59,166
با دوربینش به دوتا مزاحم
زل زده بود

37
00:01:59,250 --> 00:02:01,458
ارنی دوباره داد زد و گفت
"یالا، دست‌ها بالا"

38
00:02:01,541 --> 00:02:02,875
پیتر واتسون از جاش
تکون نخورد

39
00:02:02,958 --> 00:02:05,666
با دوتا دست‌هاش
دوربین رو جلوش گرفت

40
00:02:05,750 --> 00:02:07,500
به ریموند و ارنی نگاه می‌کرد

41
00:02:07,583 --> 00:02:11,083
نترسیده بود، ولی می‌دونست که
نباید با این دوتا در بیفته

42
00:02:11,166 --> 00:02:13,708
طی این سال‌ها از دست‌شون
به اندازه کافی، عاصی شده بود

43
00:02:13,791 --> 00:02:14,833
دست‌ها بالا

44
00:02:14,916 --> 00:02:16,791
تنها کار منطقی‌ای بود
که می‌تونست بکنه

45
00:02:16,875 --> 00:02:19,708
ریموند اومد و دوربین رو ازش گرفت

46
00:02:19,791 --> 00:02:21,666
گفت داری جاسوسیِ کی رو می‌کنی؟

47
00:02:21,750 --> 00:02:23,916
پیتر واتسون احتمالات رو
در نظر گرفت

48
00:02:24,000 --> 00:02:26,708
،می‌تونست بچرخه و فرار کنه
ولی طی چند ثانیه می‌گرفتنش

49
00:02:26,791 --> 00:02:29,291
می‌تونست داد بزنه و کمک بخواد
ولی کسی نبود که صداش رو بشنوه

50
00:02:29,375 --> 00:02:31,541
فقط می‌تونست خونسردی‌ش رو
حفظ کنه

51
00:02:31,625 --> 00:02:33,916
و با صحبت کردن
مشکل رو حل کنه

52
00:02:34,000 --> 00:02:36,416
پیتر گفت "داشتم یه دارکوبِ سبز رو
"تماشا می‌کردم

53
00:02:36,500 --> 00:02:39,666
چی؟ -
یه دارکوبِ نرِ سبز. دارکوب سبز اروپایی -

54
00:02:39,750 --> 00:02:43,000
با دست می‌زد به تنه‌ی درخت پیر
تا لارو پیدا کنه

55
00:02:43,083 --> 00:02:45,041
ارنی تفنگش رو بالا برد و گفت
کجاست پس؟

56
00:02:45,125 --> 00:02:47,333
می‌برمش واسه خودم -
پیتر واتسون گفت نه‌خیر -

57
00:02:47,416 --> 00:02:50,416
و همزمان به پرنده‌های شکارشده‌ی
روی دوش ریموند نگاه می‌کرد

58
00:02:50,500 --> 00:02:54,000
.همون موقع که داد زدین، فرار کرد
دارکوب‌ها به‌شدت ترسوئن

59
00:02:59,791 --> 00:03:01,666
ریموند یه چیزی
توی گوش ارنی گفت

60
00:03:01,750 --> 00:03:04,083
ارنی هم زد روی رونش
"و گفت: "ایده عالی‌ایه

61
00:03:04,166 --> 00:03:06,875
تفنگش رو گذاشت روی زمین
و به پسرک حمله کرد

62
00:03:06,958 --> 00:03:08,375
نقش بر زمینش کرد

63
00:03:08,458 --> 00:03:11,250
ریموند یه قرقره طناب
از جیبش درآورد و یه‌کمش رو برید

64
00:03:11,333 --> 00:03:13,416
باهمدیگه دست‌های پیتر رو
محکم به همدیگه بستن

65
00:03:13,500 --> 00:03:15,041
"ریموند گفت: "حالا پاهاش رو ببندیم

66
00:03:15,125 --> 00:03:17,750
پیتر واتسون دست و پا زد
و همین باعث شد یه مشت بخوره تو شکمش

67
00:03:17,833 --> 00:03:19,541
اون مشت باعث قطع شدنِ
نفسش شد و دیگه تکون نخورد

68
00:03:19,625 --> 00:03:22,041
دوتا پسر با طناب‌های بیش‌تر
پاهاش رو هم بستن

69
00:03:22,125 --> 00:03:23,583
درست مثل یه مرغ

70
00:03:23,666 --> 00:03:25,125
ارنی تفنگش رو برداشت

71
00:03:25,208 --> 00:03:28,416
و پسرک رو برداشتن و به سمتِ
ریل قطار رفتن

72
00:03:28,500 --> 00:03:30,416
پیتر واتسون یه کلمه هم
حرف نزد

73
00:03:30,500 --> 00:03:33,291
،هر نقشه‌ای که توی سرشون بود
با حرف زدن قرار نبود پشیمون بشن

74
00:03:33,375 --> 00:03:35,208
قربانی‌شون رو بردن
به سمت خاکریز

75
00:03:35,291 --> 00:03:38,375
.و گذاشتنش روی ریل
روی این ریل

76
00:03:40,375 --> 00:03:41,583
روی این ریل

77
00:03:41,666 --> 00:03:44,625
.این اتفاق 27 سال پیش برام افتاد
اسم من پیتر واتسونه

78
00:03:46,166 --> 00:03:47,750
ارنی گفت، باز طناب می‌خوایم

79
00:03:51,875 --> 00:03:53,916
،وقتی کارشون تموم شد
پیتر واتسون نمی‌تونست تکون بخوره

80
00:03:54,000 --> 00:03:55,666
محکم بین ریل‌ها بسته شده بود

81
00:03:55,750 --> 00:03:58,416
تنها عضوی که می‌تونست تکون بده
سر و پاهاش بودن

82
00:03:58,500 --> 00:04:01,333
ارنی و ریموند رفتن عقب
تا کار دستی‌شون رو بازبینی کنن

83
00:04:01,416 --> 00:04:03,333
"ارنی گفت "آفرین

84
00:04:03,416 --> 00:04:06,291
پسری که بین ریل‌ها بسته شده بود گفت؛
این کار قتله

85
00:04:06,375 --> 00:04:08,291
ارنی گفت نه به‌طور قطعی

86
00:04:08,375 --> 00:04:10,333
بستگی به فاصله قطار
با سطح زمین داره

87
00:04:10,416 --> 00:04:13,875
،اگه فاصله‌ت رو با قطار حفظ کنی
ممکنه زنده بمونی. هر هر هر

88
00:04:14,541 --> 00:04:17,958
پسرها از خاکریز بالا رفتن
و پشت بوته‌ها قایم شدن

89
00:04:18,041 --> 00:04:20,166
ارنی یه پاکت سیگار درآورد
و نشستن کشیدن

90
00:04:20,250 --> 00:04:22,458
پیتر واتسون می‌دونست
که قرار نیست آزادش کنن

91
00:04:22,541 --> 00:04:24,458
اینا پسرهای خطرناک
و دیوونه‌ای بودن

92
00:04:24,541 --> 00:04:27,000
خطرناک، دیوونه و احمق

93
00:04:27,083 --> 00:04:29,833
پیتر به خودش گفت؛
باید خونسردیم رو حفظ و فکر کنم

94
00:04:29,916 --> 00:04:32,041
بی‌حرکت به احتمالات
فکر می‌کرد

95
00:04:32,125 --> 00:04:34,000
بلندترین عضو صورتش
بینی‌ش بود

96
00:04:34,083 --> 00:04:37,750
تخمین زده بود که بینی‌ش
ده سانت از ریل بالا زده

97
00:04:37,833 --> 00:04:40,416
آیا این میزان زیاد بود؟ با وجودِ
این دیزل‌های مدرن، گفتنش سخت بود

98
00:04:40,500 --> 00:04:43,541
پشت سرش سنگ‌ریزه نرم بود

99
00:04:43,625 --> 00:04:45,875
بایستی سرش رو
یه‌کم پایین‌تر می‌آورد

100
00:04:45,958 --> 00:04:48,791
سرش رو اینور اونور می‌کرد
تا سنگ‌ریزه‌ها رو کنار بزنه

101
00:04:48,875 --> 00:04:51,583
و کم‌کم یه‌کم جا باز کرد

102
00:04:51,666 --> 00:04:54,000
در آخر به این نتیجه رسید که
اگر سرش رو پنج سانت بیاره پایین

103
00:04:54,083 --> 00:04:56,083
.واسه سرش کفایت می‌کنه
اما پاهاش چی؟

104
00:04:56,166 --> 00:04:59,000
پاهاش رو به سمت داخل
چرخوند، تا جایی که صاف شدن

105
00:04:59,083 --> 00:05:00,791
و بعدش منتظر قطار موند

106
00:05:00,875 --> 00:05:04,458
یه لحظه براش سوال شد
که آیا دستگاه مکشی زیر قطار هست

107
00:05:04,541 --> 00:05:07,583
که حین رد شدن، بکشتش بالا؟
ممکنه باشه

108
00:05:07,666 --> 00:05:09,166
هرچی که می‌شد، می‌بایست
تموم تمرکزش رو

109
00:05:09,250 --> 00:05:12,041
روی فشار دادن تمام بدنش
به سمت زمین می‌ذاشت

110
00:05:12,125 --> 00:05:15,875
به خودش گفت" تکون نخور، بی‌حرکت
و محکم باش و خودت رو به زمین فشار بده

111
00:05:15,958 --> 00:05:18,083
پیتر واتسون به آسمون سفیدِ
بالای سرش نگاه کرد

112
00:05:18,166 --> 00:05:20,958
و دید کومه‌ای از ابر
از چپ به راست می‌ره

113
00:05:21,041 --> 00:05:22,791
یک هواپیما از کنار ابر رد شد

114
00:05:22,875 --> 00:05:25,041
یه هواپیمای تک‌باله بود
که بدنه‌ی قرمزی داشت

115
00:05:25,125 --> 00:05:29,208
.فکر کرد یه جت پایپر کاپِ قدیمیه
نگاه‌ش می‌کرد، تا اینکه محو شد

116
00:05:29,291 --> 00:05:30,416
بعدش، خیلی یهویی

117
00:05:30,500 --> 00:05:34,291
بعدش یه صدای مرتعش رو شنید
که از یک سوی ریل می‌اومد

118
00:05:34,375 --> 00:05:37,541
صدای ملایمی که به سختی
قابل شنیدن بود، مثل یک زمزمه‌ی آروم

119
00:05:37,625 --> 00:05:40,375
که انگار از دور دست‌ها می‌اومد

120
00:05:46,125 --> 00:05:48,875
پیتر واتسون سرش رو بالا آورد
و به ریل طویلِ جلوش نگاه کرد

121
00:05:48,958 --> 00:05:51,083
که چند کیلومتر امتداد داشت

122
00:05:51,166 --> 00:05:52,166
و قطار رو دید

123
00:05:52,250 --> 00:05:55,166
،اوایلش مثل یه نقطه مشکی بود
ولی طی اون چند ثانیه سرش رو بالا نگه داشت

124
00:05:55,250 --> 00:05:56,750
و اون نقطه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد

125
00:05:56,833 --> 00:05:59,208
و کم‌کم به خودش شکل گرفت
و دیگه مثل یه نقطه نبود

126
00:05:59,291 --> 00:06:02,500
بلکه جلوی مربعی شکلِ یک دیزل بود

127
00:06:02,583 --> 00:06:05,041
پیتر سرش رو آورد پایین
و محکم به سمت سوراخی

128
00:06:05,125 --> 00:06:07,005
که توی سنگریزه‌ها درست کرده بود
فشار داد

129
00:06:07,041 --> 00:06:08,500
پاهاش رو به سمت داخل چرخوند

130
00:06:08,583 --> 00:06:11,541
چشم‌هاش رو محکم بست
و بدنش رو به سمت زمین فشار داد

131
00:06:11,625 --> 00:06:14,416
قطار با یه صدای مهیب اومد

132
00:06:14,500 --> 00:06:16,166
انگار که توی کله‌ش
با تفنگ، شلیک کرده بودن

133
00:06:16,250 --> 00:06:18,833
با اومدن قطار، یک باد شدید

134
00:06:18,916 --> 00:06:22,291
همچون گردباد می‌وزید
و از بینی‌ش به داخل ریه‌هاش می‌رفت

135
00:06:22,375 --> 00:06:25,041
.صداش ویران‌کننده بود
باد خفه‌ش کرده بود

136
00:06:25,125 --> 00:06:27,166
حس می‌کرد که انگار داره
زنده‌زنده خورده می‌شه

137
00:06:27,250 --> 00:06:31,083
و به داخل شکمِ یه هیولای قاتل
که داره فریاد می‌زنه، قورت داده شده بود

138
00:06:31,166 --> 00:06:33,875
.و تموم شد
قطار رفت

139
00:06:33,958 --> 00:06:36,458
،پیتر واتسون چشم‌هاش رو باز کرد
آسمون سفید

140
00:06:36,541 --> 00:06:39,041
و ابر سفید رو دید که درحال حرکت بود

141
00:06:39,125 --> 00:06:41,625
تموم شده و از پسش
بر اومده بود

142
00:06:48,125 --> 00:06:49,791
...ارنی گفت -
آزادش کن -

143
00:06:49,875 --> 00:06:52,666
ریموند طناب رو برید

144
00:06:52,750 --> 00:06:55,083
"پاش رو باز کن، ولی بذار دستش بسته بمونه"

145
00:06:55,166 --> 00:06:57,458
ریموند طناب دور قوزک پاش رو برید

146
00:06:57,541 --> 00:07:00,583
"ارنی گفت "هنوز زندانی‌مون هستی رفیق

147
00:07:00,666 --> 00:07:04,625
پسرها، پیتر واتسون رو
به سمت دریاچه بردن

148
00:07:04,708 --> 00:07:07,333
دست‌های زندانی، همچنان
بسته بود

149
00:07:07,416 --> 00:07:09,416
ارنی تفنگ رو با دستِ خالیش
گرفته بود

150
00:07:09,500 --> 00:07:12,416
و ریموند دوربینی که از پیتر گرفته بود رو
در دست داشت

151
00:07:16,041 --> 00:07:17,458
دریاچه طویل و باریک بود

152
00:07:17,541 --> 00:07:19,791
و درخت‌های بلند قامت بید
توی ساحلش بودن

153
00:07:19,875 --> 00:07:21,666
در اواسط دریاچه، آب
زلال و پاک بود

154
00:07:21,750 --> 00:07:24,208
اما در نزدیکی‌های ساحل
نیزار وجود داشت

155
00:07:24,291 --> 00:07:26,958
ارنی گفت: پیشنهادم اینه

156
00:07:27,041 --> 00:07:29,000
تو دست‌هاش رو بگیر، من پاهاش رو

157
00:07:29,083 --> 00:07:33,000
بعدش با شمارش من می‌چرخونیمش
و می‌ندازیمش توی نیزای های گل‌آلود

158
00:07:33,083 --> 00:07:35,708
:ریموند پرید وسط حرفش و گفت
اونجا رو، بیا بزنیمش

159
00:07:35,791 --> 00:07:37,791
...پیتر واتسون چرخید و یک

160
00:07:37,875 --> 00:07:40,791
لانه‌ی بزرگ دید که متشکل
از گیاه و چوب بود

161
00:07:40,875 --> 00:07:43,000
و حدود یک متر از سطح آب
بالا اومده بود

162
00:07:43,083 --> 00:07:47,291
و روی لونه، یک قوی زیبا همچون
بانوی دریاچه» در آرامش نشسته بود»

163
00:07:47,375 --> 00:07:50,791
برگشت و با دقت و هوشیارانه
به پسرهای توی ساحل، نگاه می‌کرد

164
00:07:50,875 --> 00:07:53,250
ریموند گفت: پشم‌هام! چه قشنگه

165
00:07:53,333 --> 00:07:56,791
ارنی دست زندانی رو رها کرد
و تفنگ رو به سمتش نشونه گرفت

166
00:07:56,875 --> 00:08:00,416
:پیتر با ترس و لرز گفت
این ذخیره‌گاه پرندگانه

167
00:08:00,500 --> 00:08:02,291
ارنی گفت: چی؟

168
00:08:02,375 --> 00:08:05,541
پیتر خشم بزرگی که درونش
داشت شکل می‌گرفت رو حس کرد

169
00:08:05,625 --> 00:08:07,333
سعی کرد صداش رو بالا نبره

170
00:08:07,416 --> 00:08:09,750
قوها توی انگلیس، جزء پرندگانی
هستن که به‌شدت تحت محافظتن

171
00:08:09,833 --> 00:08:13,291
و هیچ‌کس به یه پرنده که توی لونه‌شه
شلیک نمی‌کنه. ممکنه بچه‌قو زیرش باشه

172
00:08:13,375 --> 00:08:16,583
.لطفا نکشیدش. نباید بکشیدش
لطفا نکشیدش. بس کنید

173
00:08:18,166 --> 00:08:20,333
گلوله خورد وسط سر زیبای قو

174
00:08:20,416 --> 00:08:23,500
و گردن دراز سفیدش، به آرامی
از بغل لونه، آویزون شد

175
00:08:33,875 --> 00:08:34,875
باز کن

176
00:08:47,708 --> 00:08:50,083
.دست‌هاش رو باز کن ریموند
اون حکمِ سگ پرنده‌یاب‌مون رو داره

177
00:08:50,166 --> 00:08:53,041
ریموند چاقوش رو درآورد
و طناب‌های دست‌های پسرک رو برید

178
00:08:53,125 --> 00:08:54,208
برو بیارش

179
00:08:54,291 --> 00:08:55,500
گفتم نمیارم

180
00:08:56,375 --> 00:08:59,458
ارنست با دست آزادش
محکم زد توی صورت پیتر واتسون

181
00:08:59,541 --> 00:09:02,125
پیتر خون‌دماغ شد

182
00:09:02,208 --> 00:09:05,791
یه‌بار دیگه از دستورم سرپیچی کنی
...بهت قول می‌دم

183
00:09:05,875 --> 00:09:08,708
تموم دندون‌های سفید
و تمیز فک بالا و پایینت رو

184
00:09:08,791 --> 00:09:10,833
می‌ریزم تو حلقت. فهمیدی؟

185
00:09:10,916 --> 00:09:11,916
پیتر واتسون هیچی نگفت

186
00:09:11,958 --> 00:09:14,166
.ارنی داد زد: جواب بده
فهمیدی چی گفتم؟

187
00:09:14,250 --> 00:09:16,916
:پیتر واتسون آروم گفت
آره، فهمیدم

188
00:09:17,791 --> 00:09:19,625
اشک از چشمان پیتر واتسون
جاری شد

189
00:09:19,708 --> 00:09:22,041
و از ساحل به داخل آب رفت

190
00:09:22,125 --> 00:09:25,708
به سمت قوی مُرده رفت
و با دوتا دست، لطیفانه بلندش کرد

191
00:09:25,791 --> 00:09:29,291
زیرش دوتا بچه‌قوی کوچولو بودن
که رنگ پرهاشون خاکستری بود

192
00:09:29,375 --> 00:09:31,625
وسط لونه، باهم چمبره زده بودن

193
00:09:31,708 --> 00:09:34,000
:ارنی از توی ساحل داد زد
تخم هم داره؟

194
00:09:38,625 --> 00:09:41,000
پیتر جواب داد: نه، هیچی نداره

195
00:09:46,250 --> 00:09:48,916
قوی مُرده رو با خودش
آرود به ساحل

196
00:09:49,000 --> 00:09:52,791
آروم گذاشتش روی زمین
و با اون دو نفر مواجه شد

197
00:09:52,875 --> 00:09:56,041
از چشم‌های اشک‌آلودش
غضب می‌بارید

198
00:09:56,125 --> 00:09:58,541
:و در همین حین گفت
این شماهایید که لایق مردنید

199
00:09:58,625 --> 00:10:02,041
ارنی یه‌کمی شوکه شده بود
ولی به‌سرعت به خودش اومد

200
00:10:02,125 --> 00:10:05,250
جرقه‌ی خطرناکی از خشم
توی چشم‌های کوچیک سیاهش، ایجاد شد

201
00:10:07,500 --> 00:10:09,000
"چاقوت رو بده، ریموند"

202
00:10:11,625 --> 00:10:14,541
توی پرنده‌ها، مفصلی وجود داره
که بال و تن رو به‌هم وصل می‌کنه

203
00:10:14,625 --> 00:10:18,125
ارنی مفصل رو پیدا کرد، چاقو رو
توش فرو برد و تاندونش رو برید

204
00:10:18,208 --> 00:10:19,916
چاقوئه تیز و برنده بود

205
00:10:20,000 --> 00:10:22,333
خیلی زود، بال رو کامل کَند

206
00:10:22,416 --> 00:10:25,083
ارنی قو رو برگردوند
و اون یکی بال رو هم برید

207
00:10:25,166 --> 00:10:27,666
دستش رو به سوی ریموند
دراز کرد و گفت: طناب بده

208
00:10:30,208 --> 00:10:32,541
هرنی 8 تیکه طناب به طول یک متر برید

209
00:10:32,625 --> 00:10:36,041
قطعات طناب رو به بالای
بال بزرگ بست

210
00:10:36,125 --> 00:10:37,375
"دست‌هات رو بلند کن"

211
00:10:40,625 --> 00:10:43,083
پیتر واتسون، در اون
صبح زیبای ماه می

212
00:10:43,166 --> 00:10:44,708
کنار دریاچه، جلوی آفتاب ایستاد

213
00:10:44,791 --> 00:10:47,125
و بال‌های بزرگی که بریده شده بودن
و مقداری خون روشون بود

214
00:10:47,208 --> 00:10:49,500
به‌طرز عجیبی به پهلوهاش
آویزون شده بودن

215
00:10:49,583 --> 00:10:52,583
ارنی دست می‌زد
و روی چمن می‌رقصوندنش

216
00:10:59,625 --> 00:11:01,916
پیتر واتسون گفت: تموم شد؟

217
00:11:02,000 --> 00:11:04,500
ارنی گفت: قو که حرف نمی‌زنه

218
00:11:04,583 --> 00:11:08,583
توی ساحل قدم زدن تا اینکه
به یه درخت بید بزرگ رسیدن

219
00:11:08,666 --> 00:11:10,791
شاخه‌ها از ارتفاع عظیمی
به سمت پایین، خم شده بودن

220
00:11:10,875 --> 00:11:13,375
جوری که تقریبا با سطح آب
برخورد کرده بودن

221
00:11:14,083 --> 00:11:15,708
آقای قو، الان باید

222
00:11:15,791 --> 00:11:17,958
بری بالای درخت و بعدش

223
00:11:18,041 --> 00:11:20,333
بال‌هات رو باز و پرواز کنی

224
00:11:20,416 --> 00:11:22,250
"ریموند فریاد زد "عالیه

225
00:11:22,333 --> 00:11:23,750
بالا رفتن از درخت و فاصله گرفتن

226
00:11:23,833 --> 00:11:26,916
از این دو اوباش، برای پیتر
خوشآیند به‌نظر می‌اومد

227
00:11:27,000 --> 00:11:29,083
قصد داشت که بعد از بالا رفتن
همون بالا بمونه

228
00:11:29,166 --> 00:11:31,666
چون شک داشت که بخوان به خودشون
زحمت بدن و برن بالای درخت دنبالش

229
00:11:31,750 --> 00:11:34,083
،حتی اگر هم می‌رفتن دنبالش
می‌تونست از دست‌شون فرار کنه

230
00:11:34,166 --> 00:11:36,333
و بره بالای شاخه‌ای که تحملِ
وزن دو نفر رو نداره

231
00:11:36,416 --> 00:11:40,291
با وجود شاخه‌های کوچیک ابتدای درخت
بالا رفتن، فرآیند آسونی بود

232
00:11:40,375 --> 00:11:42,291
ارنی داد زد: برو بالاتر

233
00:11:42,375 --> 00:11:45,541
پیتر واتسون بالاخره به نقطه‌ای
رسیده بود که نمی‌تونست بالاتر بره

234
00:11:45,625 --> 00:11:48,666
روی شاخه‌ای ایستاده بود
که ضخامتش به اندازه مچ دست انسان بود

235
00:11:48,750 --> 00:11:51,166
و این شاخه، از دریاجه
فاصله‌ی زیادی داشت

236
00:11:51,250 --> 00:11:53,041
منحنی و به سمت پایین
متمایل بود

237
00:11:53,125 --> 00:11:55,083
روی اون شاخه ایستاد
تا خستگی در کنه

238
00:11:55,166 --> 00:11:58,708
.ارتفاع زیادی رو طی کرده بود
حداقل ارتفاعش 15متر بود و دو پسر رو نمی‌دید

239
00:11:58,791 --> 00:12:01,416
اونا دیگه پای درخت
نایستاده بودن

240
00:12:01,500 --> 00:12:02,666
"حالا خوب گوش کن"

241
00:12:02,750 --> 00:12:04,583
از درخت به میزان قابل توجه‌ای
دور شده بودن

242
00:12:04,666 --> 00:12:08,000
جوری که راحت می‌تونستن
پسرک رو بالای درخت ببینن

243
00:12:08,083 --> 00:12:09,333
پیتر واتسون حین نگاه کردن به پایین

244
00:12:09,416 --> 00:12:11,583
متوجه شد که برگ‌های درخت بید

245
00:12:11,666 --> 00:12:13,333
چقدر تنک و نحیفن

246
00:12:13,416 --> 00:12:15,291
هیچ‌گونه پوششی رو
در اختیارش نذاشته بودن

247
00:12:15,375 --> 00:12:17,333
روی شاخه راه برو

248
00:12:17,416 --> 00:12:21,291
تا جایی که به نیزارها نزدیک بشی
و بعدش پرواز کن

249
00:12:21,375 --> 00:12:23,125
پیتر واتسون تکون نخورد

250
00:12:23,208 --> 00:12:26,125
به دو پسری که از فاصله‌ی دور
نظاره‌گرش بودن، نگاه می‌کرد

251
00:12:26,208 --> 00:12:28,666
بی حرکت ایستاده بودن
و نگاه‌ش می‌کردن

252
00:12:28,750 --> 00:12:29,958
تا ده می‌شمارم

253
00:12:30,041 --> 00:12:33,750
،و اگه بال‌هات رو باز و پرواز نکنی
بهت شلیک می‌کنم

254
00:12:33,833 --> 00:12:36,291
اینجوری امروز دوتا قو کشتم

255
00:12:36,375 --> 00:12:37,791
شروع شد

256
00:12:37,875 --> 00:12:43,541
یک، دو، سه، چهار، پنج، شیش

257
00:12:43,625 --> 00:12:48,041
.پیتر واتسون بی‌حرکت موند
هیچ‌چیز نمی‌تونست راغب به حرکتش بکنه

258
00:12:48,125 --> 00:12:51,375
هفت، هشت، نه، ده

259
00:12:51,458 --> 00:12:53,916
پیتر واتسون می‌دید که
لگد تفنگ به سمت شونه قرار گرفته

260
00:12:54,000 --> 00:12:55,375
و در تیرراسه

261
00:12:55,458 --> 00:12:57,041
صدای تفنگ و عبور گلوله

262
00:12:57,125 --> 00:12:59,875
از پشت سرش رو شنید

263
00:13:03,208 --> 00:13:05,166
ترسناک بود، ولی باز هم
تکون نخورد

264
00:13:05,250 --> 00:13:07,541
دید که ارنی، یه گلوله دیگه
توی تفنگ گذاشت

265
00:13:07,625 --> 00:13:10,708
.ارنی داد زد: آخرین فرصتته
بعدی رو خطا نمی‌زنم‌ها

266
00:13:10,791 --> 00:13:11,625
پیتر درنگ کرد

267
00:13:11,708 --> 00:13:13,416
به پسره بین آلاله‌ها
در چمنزار زیر پاش نگاه می‌کرد

268
00:13:13,500 --> 00:13:15,916
که اون یکی پسر هم کنارش
ایستاده بود

269
00:13:16,000 --> 00:13:18,125
یک‌بار دیگه لگد تفنگ
به سمت شونه قرار گرفت

270
00:13:18,208 --> 00:13:21,500
این دفعه صدای تفنگ رو شنید
و گلوله به رونش خورد

271
00:13:21,583 --> 00:13:24,291
دردی نداشت، اما نیروش ویرانگر بود

272
00:13:24,375 --> 00:13:27,083
انگار که یکی با پتک
زده باشه روی پاش

273
00:13:27,166 --> 00:13:30,083
و از روی شاخه درخت
افتاده باشه

274
00:13:30,166 --> 00:13:32,125
با دست‌هاش خودش رو
روی شاخه نگه داشت

275
00:13:32,208 --> 00:13:35,416
شاخه‌ای که بهش آویزون شده بود
خم شد و شکست

276
00:13:44,583 --> 00:13:46,708
بعضی‌ها وقتی بیش از ظرفیت‌شون
بهشون فشار وارد می‌شه

277
00:13:46,791 --> 00:13:49,041
و دیگه قدرت تحمل کردن ندارن

278
00:13:49,125 --> 00:13:51,666
فرو می‌ریزن، دچار فروپاشی
و تسلیم می‌شن

279
00:13:51,750 --> 00:13:53,916
هرچند بعضی‌ها هم
که تعدادشون کمه

280
00:13:54,000 --> 00:13:57,541
به یه دلیلی، هیچ‌وقت
نمی‌شه بهشون غلبه کرد

281
00:13:57,625 --> 00:14:00,916
اونا رو هم در زمان جنگ می‌بینید
هم در زمان صلح

282
00:14:01,000 --> 00:14:03,041
روحیه‌ی رام‌نشدنی‌ای دارن

283
00:14:03,125 --> 00:14:06,625
و هیچی، نه درد، نه شکنجه
و نه تهدید به مرگ

284
00:14:06,708 --> 00:14:08,833
اونا رو به تسلیم شدن
وا نمی‌داره

285
00:14:08,916 --> 00:14:11,375
پیتر واتسون کوچولو
یکی از همین آدم‌ها بود

286
00:14:11,458 --> 00:14:12,958
و وقتی می‌جنگید
و تقلا می‌کرد

287
00:14:13,041 --> 00:14:16,041
تا از بالای درخت نیفته

288
00:14:16,125 --> 00:14:19,916
یهو این فکر به سرش زد
که قراره پیروز بشه

289
00:14:20,000 --> 00:14:23,166
بالای سرش رو نگاه کرد
و نور خورشید رو دید که روی دریاچه تابیده

290
00:14:23,250 --> 00:14:27,833
اونقدر زیبا و روشن بود
که نمی‌تونست ازش چشم برداره

291
00:14:27,916 --> 00:14:31,166
نور اون رو مجذوب
و راهنمایی می‌کرد

292
00:14:31,250 --> 00:14:35,166
اون هم به سمت نور شیرجه زد
و بال‌هاش رو باز کرد

293
00:14:37,000 --> 00:14:39,916
سه‌نفر گفتن که یک قوی سفید بزرگ رو دیدن

294
00:14:40,000 --> 00:14:42,083
که اون روز صبح، بر فراز دهکده
پرواز می‌کرده

295
00:14:42,166 --> 00:14:43,166
یه معلم مدرسه

296
00:14:43,250 --> 00:14:46,041
و سرامیک‌کاری که مشغولِ
تعمیر سقف داروخونه

297
00:14:46,125 --> 00:14:48,458
و پسری که در همون نزدیکی‌ها
در حال بازی بود

298
00:14:48,541 --> 00:14:51,541
خانم واتسون که داشت
توی آشپزخونه ظرف می‌شست

299
00:14:51,625 --> 00:14:54,791
اتفاقی از پنجره بیرون رو نگاه کرد
و دقیقا همون موقع

300
00:14:54,875 --> 00:14:57,291
یه چیز بزرگ و سفید

301
00:14:57,375 --> 00:14:59,916
روی چمن حیاط خلوتش
فرود اومد

302
00:15:00,000 --> 00:15:01,666
با عجله رفت بیرون

303
00:15:01,750 --> 00:15:02,958
جفت تنها پسرش

304
00:15:03,041 --> 00:15:05,625
که له و لورده شده بود
به زانو در اومد

305
00:15:06,500 --> 00:15:09,500
:با داد و گریه می‌گفت
پسرم! پسر عزیزم

306
00:15:11,875 --> 00:15:13,125
چه بلایی سرت اومده؟

307
00:15:17,291 --> 00:15:22,208
داستان «قو» از یک مقاله در روزنامه
که به نقل از یک رویداد واقعی نوشته شده بود

308
00:15:22,291 --> 00:15:24,958
الهام گرفته و ایده‌اش به مدت 30 سال
در کتاب ایده‌»ی دال نوشته شده بود

309
00:15:25,041 --> 00:15:27,208
تا اینکه وی، داستانش را
در اکتبر 1976 نوشت

310
00:15:27,232 --> 00:15:47,232
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

311
00:15:47,256 --> 00:16:04,256
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

