﻿1
00:00:15,340 --> 00:00:17,850
‫پشیمونی دارم؟
‫معلومه که پشیمونی دارم

2
00:00:17,930 --> 00:00:20,850
‫اما این چیزی هم هست

3
00:00:22,390 --> 00:00:25,020
‫که بهم انگیزه میده
‫تا به پشیمونی‌هام غلبه کنم

4
00:00:25,020 --> 00:00:25,850
‫که مثلاً...
‫درستش کنم

5
00:00:25,850 --> 00:00:28,900
‫و با نقاشی و نوشتن این کار رو می‌کنم

6
00:00:28,980 --> 00:00:30,690
‫چون به‌طور فیزیکی
‫نمیشه کاریش کرد

7
00:00:30,780 --> 00:00:31,610
‫دیگه گذشته

8
00:00:31,690 --> 00:00:34,400
‫این چیز تخمی به اسم زمان

9
00:00:34,490 --> 00:00:35,780
‫فقط...

10
00:00:35,860 --> 00:00:39,530
‫یهو میره...
‫مثلاً اگه سوار یه قطار باشی،

11
00:00:39,620 --> 00:00:42,910
‫تو هر پنجره...
‫منظره سریع از کنارت رد میشه

12
00:00:43,000 --> 00:00:44,620
‫مثل یه عکس می‌مونه

13
00:00:44,710 --> 00:00:46,370
‫و دیگه هم تکرار نمیشه

14
00:00:46,460 --> 00:00:48,000
‫زندگی آدمیزاد هم همین شکلیه!

15
00:00:48,080 --> 00:00:51,130
‫تصاویر مثل یه شلاق رد میشن

16
00:00:51,210 --> 00:00:53,060
‫و دیگه نمیشه کاریش کرد.
‫گذشته.

17
00:00:53,084 --> 00:01:03,084
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

18
00:01:03,108 --> 00:01:13,108
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

19
00:01:13,132 --> 00:01:23,132
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

20
00:02:20,540 --> 00:02:23,830
‫[اسلای]

21
00:02:33,440 --> 00:02:36,030
‫بیخیال شدن خیلی کار راحتیه

22
00:02:37,650 --> 00:02:40,200
‫با خودم گفتم،
‫«باید یه کار جدی بکنم

23
00:02:40,280 --> 00:02:42,910
‫همیشه‌چیز داره از پیش‌پا افتاده
‫و تکراری میشه»

24
00:02:42,990 --> 00:02:46,330
‫بعضی‌وقتا ممکنه یکم احساس پژمردگی
‫و خشک شدن داشته باشم،

25
00:02:46,410 --> 00:02:49,460
‫مثل یه انجیر گندیده
‫که از یه درخت می‌افته و خشک میشه

26
00:02:49,540 --> 00:02:52,170
‫ای خدا، مگه چقدر دیگه قراره اینجا باشم؟
‫بیست سال دیگه؟

27
00:02:52,250 --> 00:02:53,920
‫نمی‌خوام تا ۲۰ سال دیگه بیخیال باشم

28
00:02:54,000 --> 00:02:57,550
‫پس با خودم گفتم،
‫«واقعاً می‌خوای بدنت آدرنالین ترشح کنه؟»

29
00:02:58,050 --> 00:02:58,970
‫«برو»

30
00:02:59,800 --> 00:03:02,300
‫و برای همینه که باید برم شرق

31
00:03:03,510 --> 00:03:08,640
‫فکر کنم هیچی بیشتر از این که
‫خونه و خاطراتت رو برداری

32
00:03:09,520 --> 00:03:11,460
‫و بریزیش دور،
‫ الهام‌بخش‌تر نیست

33
00:03:16,730 --> 00:03:18,990
‫این سیلوستر استالونه کیه؟

34
00:03:19,070 --> 00:03:21,280
‫هنرمند، نویسنده، شاعر، مجری،

35
00:03:21,360 --> 00:03:22,990
‫سلبریتی مشهور

36
00:03:23,660 --> 00:03:25,120
‫چطوری اینطوری شده؟

37
00:03:25,740 --> 00:03:28,490
‫اسلای کسیه که
‫همیشه راه خودش رو میره

38
00:03:28,580 --> 00:03:31,870
‫و اگه همچین راهی وجود نداشته باشه
‫خودش یکی می‌سازه

39
00:03:32,710 --> 00:03:34,380
‫اون خودساخته بود

40
00:03:34,960 --> 00:03:37,880
‫بهش نمی‌خورد بازیگر خوبی باشه

41
00:03:37,960 --> 00:03:40,510
‫اون کاریزمای فاحش رو نداشت

42
00:03:40,590 --> 00:03:42,590
‫اما یه چیز دیگه خلق کرد

43
00:03:43,180 --> 00:03:46,720
‫بازیگری که خودش می‌نویسه و
‫خودش هم کارگردانی می‌کنه

44
00:03:46,800 --> 00:03:52,560
‫اولین کسی نیست که همچین کاری می‌کنه
‫اما اولین سوپراستاری بود که این کار رو کرد

45
00:03:52,640 --> 00:03:57,730
‫واقعاً فهمیده بود
‫که مردم می‌خوان چی ببینن

46
00:03:57,820 --> 00:04:00,490
‫جوری غرق داستان استالونه شدم

47
00:04:00,570 --> 00:04:02,530
‫که انگار داستان خودمه

48
00:04:02,610 --> 00:04:06,910
تصور همچین اتفاقی توی
سابقه‌ی کاری مثل رویاست

49
00:04:06,990 --> 00:04:12,040
‫تاحالا توی سه تا فیلم‌ دنباله‌‌دار بازی نکرده

50
00:04:12,540 --> 00:04:14,250
‫چه نابغه‌ای پشت این کارها بوده

51
00:04:16,040 --> 00:04:18,090
‫تصادفی نبوده

52
00:04:21,620 --> 00:04:25,340
‫میشه چندتا از اون نوار کاست‌هایی که
‫موقع جمع کردن وسایل پیدا کردی رو نشون بدی؟

53
00:04:25,340 --> 00:04:26,430
‫آره،
‫یه چندتاش اینجاس

54
00:04:27,720 --> 00:04:28,810
‫بذار ببینم

55
00:04:29,680 --> 00:04:31,640
‫این نیویورک تایمزه

56
00:04:39,570 --> 00:04:41,400
‫میشه یه لطفی بکنی؟

57
00:04:41,480 --> 00:04:43,860
‫من با یه نقل‌قول
‫ از بیانۀ مطبوعاتیت شروع می‌کنم

58
00:04:43,950 --> 00:04:47,070
‫بعدش هرجا ول کردم،
‫تو ادامش رو بگو، خب؟

59
00:04:47,070 --> 00:04:50,520
‫سیلور استالونه توی تابستون داغ سال ۱۹۴۶

60
00:04:50,520 --> 00:04:54,230
‫توی محلۀ خشن ِهلز کیچن ِنیویورک به دنیا اومد

61
00:05:02,130 --> 00:05:03,340
‫پشمام

62
00:05:05,010 --> 00:05:09,800
‫اصلاً و ابداً فکر نمی‌کردم
‫که یه روزی برگردم اینجا

63
00:05:10,430 --> 00:05:14,020
‫من توی هلز کیچن به دنیا اومدم.
‫نیویورکی بودم.

64
00:05:15,730 --> 00:05:18,400
‫۶۵ ساله که نیومدم اینجا.

65
00:05:19,690 --> 00:05:21,020
‫شماها اینجا زندگی می‌کنین؟

66
00:05:21,110 --> 00:05:22,780
‫نه،
‫من خیابون چهل و پنجمم

67
00:05:22,860 --> 00:05:24,240
‫- جدی؟
‫- آره

68
00:05:25,110 --> 00:05:27,660
‫- من قبلاً اینجا زندگی می‌کردم
‫- تو این بلوک زندگی می‌کردی؟

69
00:05:27,660 --> 00:05:30,410
‫- آره، مطمئنم
‫- اون‌موقع‌ها محله چطوری بود؟

70
00:05:30,490 --> 00:05:31,620
‫- خشن بود
‫- آره؟

71
00:05:31,700 --> 00:05:34,250
‫آره خب اون‌ موقع‌ها واقعاً آشپزخونۀ جهنم بود
(معنی هلز کیچن)

72
00:05:35,120 --> 00:05:37,620
‫یادمه اون پنجره همیشه باز بود

73
00:05:38,500 --> 00:05:40,880
‫اینطوری خیلی چیزا
‫ از طبیعت انسان یاد می‌گیری،

74
00:05:40,960 --> 00:05:43,090
‫و زندگی رو می‌بینی

75
00:05:43,170 --> 00:05:44,550
‫انگار داری فیلم می‌بینی

76
00:05:44,630 --> 00:05:47,300
‫«هی، میای این‌ور؟»
‫«فردا میام»

77
00:05:47,380 --> 00:05:48,680
‫«پنجره کوفتیت رو ببند»

78
00:05:48,760 --> 00:05:50,640
‫روبرو همدیگه‌ست

79
00:05:53,430 --> 00:05:57,190
‫یادمه که بابام همیشه
‫یه تی‌شرت ایتالیایی می‌پوشید

80
00:05:57,270 --> 00:06:01,650
‫مثل شخصیت‌ داستان‌های آرتور میلر بود

81
00:06:01,730 --> 00:06:04,480
‫نمایش «چشم‌اندازی از پل»...
‫زندگی من اینه

82
00:06:06,400 --> 00:06:09,240
‫بابام اومد نیویورک.
‫اونجا بود که با مامانم آشنا شد

83
00:06:09,320 --> 00:06:12,280
‫اول فقط مو کوتاه می‌کرد
‫اما بعد آرایشگر بزرگ تری شد

84
00:06:12,370 --> 00:06:14,830
‫چون پول توی آرایشگری بود

85
00:06:14,910 --> 00:06:19,830
‫پدرمون خیلی خجالتی هم بود
‫چون فکر نمی‌کنم که تحصیل کرده باشه

86
00:06:19,920 --> 00:06:22,920
‫هر توهین یا فحشی که می‌شنید...

87
00:06:20,400 --> 00:06:22,900
{\an8}[فرانگ استالونه، برادر]

88
00:06:23,000 --> 00:06:24,000
‫عصبانی می‌شد

89
00:06:24,090 --> 00:06:25,800
‫مامان‌مون هم خیلی خفن بود

90
00:06:25,880 --> 00:06:29,470
‫کارش با برس‌های قدیمی
‫و برس حموم خیلی خوب بود

91
00:06:29,550 --> 00:06:31,900
‫یه ناخن‌های بلندی داشت
‫که هیچوقت نمی‌شکست.

92
00:06:31,900 --> 00:06:33,850
‫می‌گفت «بیا ببینم!»

93
00:06:33,850 --> 00:06:38,640
‫مامانم تو رستوران «دایموند هورس‌شو» بیلی رز
‫سیگار می‌فروخت

94
00:06:39,390 --> 00:06:42,230
‫درآمد اصلیش از اونجا بود

95
00:06:43,310 --> 00:06:49,320
‫بابام بهم گفته بود...
‫که اون از بچه‌دار شدن می‌ترسید

96
00:06:50,070 --> 00:06:54,780
‫با این که ۹ ماهه حامله بوده
‫همش سوار اتوبوس می‌شده

97
00:06:54,870 --> 00:06:57,040
‫و همونجا دردش می‌گیره

98
00:06:57,120 --> 00:06:59,660
‫یکی اینقدر باهوش بوده
‫که از اتوبوس پیاده‌اش کنه

99
00:06:59,750 --> 00:07:01,960
‫بردنش به یه بخش بیمارستان خیریه

100
00:07:02,920 --> 00:07:06,250
‫و اونجا بود که من
‫به دنیا اومدم

101
00:07:06,340 --> 00:07:07,550
‫به‌خاطر این تصادف

102
00:07:07,630 --> 00:07:11,760
‫تموم عصب‌های این سمت دهنم
‫فلج شده

103
00:07:11,840 --> 00:07:14,060
‫و از وقتی به دنیا اومدم گرفتارش بودم

104
00:07:18,430 --> 00:07:20,940
‫یه زن عجیب، جالب

105
00:07:21,020 --> 00:07:25,020
‫و شدیداً رک و غیرقابل‌پیشبینی بود

106
00:07:26,730 --> 00:07:28,570
‫می‌دونم که یکم...

107
00:07:32,320 --> 00:07:35,370
‫وحشی‌گری رو از پدرم به ارث بردم،
‫شکی نیست

108
00:07:37,450 --> 00:07:40,200
جنگ و دعوای مامان و
بابا‌مون سر ساعت بود

109
00:07:40,290 --> 00:07:44,630
‫از خواب بیدار می‌شدم
‫و صدای جیغ و داد می‌شنیدم

110
00:07:44,710 --> 00:07:46,590
‫بابام این صداها رو در می‌آورد...

111
00:07:46,670 --> 00:07:51,130
‫و من مثل سگ می‌ترسیدم
‫چون اون لرز و صداها رو حس می‌کردم

112
00:07:54,340 --> 00:07:58,560
‫فکر می‌کنم پدر و مادرمون
‫ اینقدر سرگرم مسائل خودشون بودن

113
00:07:58,640 --> 00:08:00,220
‫که ما رو نادیده می‌گرفتن

114
00:08:00,310 --> 00:08:04,690
‫بیشتر وقتم رو توی پانسیون بودم

115
00:08:04,770 --> 00:08:06,690
‫عملاْ ۱۲ ماه سال رو اونجا بودم

116
00:08:06,770 --> 00:08:09,320
‫هیچوقت نمی‌رفتم خونه،
‫چون اونا وقت نداشتن

117
00:08:09,400 --> 00:08:10,780
‫جفت‌شون کار می‌کردن

118
00:08:10,860 --> 00:08:15,990
‫مردم میگن، «وای، بیچاره.
‫هیچوقت تربیت نشدی.»

119
00:08:16,070 --> 00:08:17,740
‫و من می‌گفتم،
‫«آره خب، درسته.»

120
00:08:18,780 --> 00:08:23,080
‫و شاید این تربیت رو

121
00:08:23,160 --> 00:08:25,210
‫از احترام و عشق غریبه‌ها یاد گرفتم

122
00:08:25,290 --> 00:08:27,840
‫این که مخاطب بهت عشق بورزه

123
00:08:28,460 --> 00:08:30,460
‫و در آغوشت بگیره،

124
00:08:30,550 --> 00:08:32,010
‫هیچوقت سیرت نمی‌کنه

125
00:08:33,170 --> 00:08:37,350
‫کاش میشد فراموشش کرد
‫اما نمیشه

126
00:08:42,640 --> 00:08:46,360
‫فکر می‌کنم که فیلم‌ها برای من و اون
‫تنها راه فرارمون از واقعیت بود

127
00:08:48,610 --> 00:08:52,240
‫من چندین ساعت رو تو سینما سپری می‌کردم
‫و برام هم مهم نبود چه فیلمیه،

128
00:08:52,320 --> 00:08:54,860
‫می‌نشستم اونجا
‫یه فیلم رو ۵، ۶ بار می‌دیدم

129
00:08:54,860 --> 00:08:57,620
‫و بعدش ساعت ۴ بعد از ظهر
‫می‌رفتم خونه

130
00:08:58,950 --> 00:09:02,580
‫این زندگی‌ای بود که می‌خواستم.
‫زندگی ایده‌آل و باشکوهم بود.

131
00:09:02,660 --> 00:09:06,790
‫سخت‌کوشی و پیروزی در برابر شر بود

132
00:09:08,460 --> 00:09:10,040
‫همیشه قهرمان‌ها رو می‌پرستیدم

133
00:09:10,040 --> 00:09:13,020
‫کاش کسی بودم
‫که یه اتوبوس پر از بچه رو نجات می‌داد

134
00:09:13,020 --> 00:09:19,620
‫دلم می‌خواد همچین کسی باشم.
‫می‌خوام همون کسی باشم که مردم رو نجات میده.

135
00:09:24,020 --> 00:09:26,690
‫تنهایی تو اتاق مامان بابام می‌موندم

136
00:09:26,770 --> 00:09:31,190
‫و اونا یه آینۀ وول‌ورث ارزون
‫ سه دلاری داشتن

137
00:09:31,980 --> 00:09:35,240
‫کل روز رو اونجا می‌موندم
‫و جلوی آینه کلی کار می‌کردم،

138
00:09:35,320 --> 00:09:37,030
‫یا تقلید می‌کردم...

139
00:09:37,110 --> 00:09:39,700
‫مثلا وقتی یکی آواز می‌خوند
‫لب‌ می‌زدم

140
00:09:39,780 --> 00:09:41,870
‫یا مثلا می‌رفتم یه فیلم مثل هرکول می‌دیدم

141
00:09:41,950 --> 00:09:44,910
‫و بعد برمی‌گشتم
‫و سعی می‌کردم از استیو ریوز تقلید کنم

142
00:09:49,750 --> 00:09:52,880
‫تو یکی از صحنه‌های فیلم «هرکول آزادشده»
‫که بلند میشه

143
00:09:52,960 --> 00:09:55,010
‫و معبد رو خراب می‌کنه،

144
00:09:55,090 --> 00:09:58,680
‫این مرد خوش‌هیکل و عضلانی

145
00:09:58,760 --> 00:10:02,720
‫تبدیل به الگوی من میشه...

146
00:10:02,810 --> 00:10:03,890
‫کار اون بود

147
00:10:04,600 --> 00:10:06,810
‫با خودم گفتم،
‫«همینه. مسیرم اینه.»

148
00:10:06,890 --> 00:10:10,310
‫چون بالاخره یه الگو
‫برای تقلید پیدا کرده بودم

149
00:10:10,900 --> 00:10:13,690
‫«برای تحقق سرنوشتم!»

150
00:10:13,770 --> 00:10:17,280
‫بابام فهمیده بود
‫که تو نیویورک دوام نمیاره،

151
00:10:17,360 --> 00:10:19,820
‫برای همین رفتن مریلند

152
00:10:22,370 --> 00:10:24,040
‫ما حاصل یه ازدواج شکست‌خورده بودیم

153
00:10:24,120 --> 00:10:27,000
‫وقتی از مدرسه میومدم
‫هیشکی خونه نبود

154
00:10:27,080 --> 00:10:28,710
‫مامانم رفته بود

155
00:10:29,500 --> 00:10:31,920
‫رفتن دادگاه.
‫خیلی بد بود.

156
00:10:32,750 --> 00:10:34,550
‫من با مامانم رفتم فیلادلفیا،

157
00:10:34,630 --> 00:10:37,090
‫و برادرم با بابام موندن توی مریلند

158
00:10:37,170 --> 00:10:40,550
‫یه روستای خیلی دور افتاده بود

159
00:10:41,220 --> 00:10:43,180
‫و تنها چیزی که می‌دیدی
‫اسب بود

160
00:10:54,400 --> 00:10:56,440
‫از وقتی که ۵، ۶ سالم بود

161
00:10:56,440 --> 00:10:59,420
‫بنا به دلایلی،
‫رابطۀ صمیمی‌ای با اسب‌ها داشتم

162
00:10:59,420 --> 00:11:02,070
‫اسب‌های خوب نه،
‫فقط اسب‌هایی که بابام می‌خرید

163
00:11:02,160 --> 00:11:03,910
‫۲۰ یا ۲۵ دلار

164
00:11:03,990 --> 00:11:09,330
‫پول زیادی نداشت
‫اما یه‌جوری با یه تیم چوگان رابطه داشت

165
00:11:11,370 --> 00:11:15,540
‫و هرکسی که تو کار چوگان بود،
‫اسب‌های خوشگل و بارکش‌های بزرگ و مزرعه داشت

166
00:11:15,630 --> 00:11:18,210
‫اون‌وقت ما...
‫تو دخمه زندگی می‌کردیم

167
00:11:18,210 --> 00:11:20,260
‫بیشتر اسب‌ها مشکلات پزشکی داشتن

168
00:11:20,340 --> 00:11:22,970
‫اگه زود افسار بعضی‌هاشون رو می‌کشیدی
‫کور می‌شدن

169
00:11:24,550 --> 00:11:26,060
‫من چوگان‌‌بازی رو شروع کردم

170
00:11:26,140 --> 00:11:28,810
‫اما غیرحرفه‌ای و آماتوری

171
00:11:28,890 --> 00:11:32,440
‫اما یاد گرفتم.
‫کم کم کارم بهتر و بهتر شد

172
00:11:32,520 --> 00:11:35,560
‫و وقتی ۱۳ سالم بود،
‫داشتم وارد رنکینگ می‌شدم

173
00:11:35,650 --> 00:11:37,190
‫قرار بود وارد رنکینگ ملی بشم

174
00:11:38,150 --> 00:11:39,320
‫بابام

175
00:11:40,240 --> 00:11:42,100
‫خیلی این از این کار خوشش نمی‌اومد

176
00:11:42,100 --> 00:11:44,160
‫و وسط یکی از بازی‌ها،

177
00:11:44,240 --> 00:11:46,080
‫و یه بار یه ضربۀ بک‌هند زدم

178
00:11:46,780 --> 00:11:49,620
‫و کاملاً هم درست انجام دادم

179
00:11:49,700 --> 00:11:52,160
‫گفتش که،
‫«افسار اسب رو خیلی محکم می‌کشی!»

180
00:11:52,250 --> 00:11:54,580
‫گفتم،‌ «خودم بلدم.»
‫گفت، «نه، بلد نیستی!»

181
00:11:54,580 --> 00:11:57,340
‫«نمی‌دونی سوار چی شدی.»
‫از روی صندلی‌ها داد می‌زد و اینا رو می‌گفت

182
00:11:57,340 --> 00:12:00,880
‫و بعدش افسار اسب رو کشیدم
‫که آمادۀ یه ضربه دیگه بشم،

183
00:12:00,970 --> 00:12:03,010
‫از روی صندلی‌ها اومد

184
00:12:03,090 --> 00:12:06,220
‫گلوم رو گفت
‫و پرتم کرد روی زمین

185
00:12:07,470 --> 00:12:09,970
‫اسب رو برد
‫و از زمین رفت بیرون

186
00:12:10,600 --> 00:12:12,850
‫همونجا که دراز کشیده بودم،
‫با خودم گفتم

187
00:12:12,940 --> 00:12:15,480
‫«دیگه هیچوقت دلم نمی‌خواد اسبی رو ببینم»

188
00:12:19,940 --> 00:12:21,990
من توسط پدری خشن

189
00:12:23,360 --> 00:12:25,700
که دستِ بزن داشت تربیت شدم.‏

190
00:12:27,240 --> 00:12:30,330
‫برای همین دردهای شدید برام ناآشنا نبود

191
00:12:30,870 --> 00:12:34,040
‫و به‌نظرم همین بود که من رو آدمی کرد
‫که هیچوقت شکست نمی‌خورد

192
00:12:34,120 --> 00:12:37,960
‫هرکاری که دلش می‌خواست می‌کرد
‫اما با خودم می‌گفتم که شکست نمی‌خورم

193
00:12:38,750 --> 00:12:40,920
‫به‌نظرم پدرم حسود بود

194
00:12:41,010 --> 00:12:43,260
‫برادرم بچۀ دردسرسازی بود

195
00:12:43,340 --> 00:12:45,050
‫مدرسه رو ول کرده بود.
‫همش دعوا می‌کرد.

196
00:12:45,130 --> 00:12:48,720
‫دانش‌آموز بدی بود
‫و از همه مدرسه‌ها اخراج می‌شد

197
00:12:49,890 --> 00:12:52,850
‫طی ۱۲ سال ۱۳ تا مدرسه عوض کردم

198
00:12:52,930 --> 00:12:56,190
‫تو یه مدرسۀ نظامی ثبت‌نامم کردن.
‫فکر کنم به یه ماه نکشید که اومدم بیرون.

199
00:12:56,190 --> 00:12:59,020
‫میشه گفت که آدم نمی‌شد.
‫خیلی دردسرساز بود.

200
00:12:59,110 --> 00:13:00,400
‫مدرسه دِوِروس رفت،

201
00:13:00,480 --> 00:13:03,570
‫که به گمونم یه مدرسه
‫واسه بچه‌های سرکش بود

202
00:13:03,650 --> 00:13:08,070
‫و اونجا بود که کم‌کم
‫جذب بازیگری شد

203
00:13:08,160 --> 00:13:09,580
‫بعدش وارد دانشکده شد

204
00:13:09,660 --> 00:13:12,370
‫و اونجا بود که دیگه به‌طور جدی
‫به بازیگری فکر می‌کرد

205
00:13:12,950 --> 00:13:15,040
‫یه تست بازیگری بود...

206
00:13:15,620 --> 00:13:18,080
‫که اصلاً نمی‌دونم چرا،
‫اما شرکت کردم

207
00:13:18,170 --> 00:13:19,590
‫برای نمایش «مرگ فروشنده» بود

208
00:13:19,920 --> 00:13:21,420
‫و قبول شدم

209
00:13:21,420 --> 00:13:24,470
‫روی استیج بودم
‫و احساسِ...

210
00:13:24,550 --> 00:13:26,180
‫اصلاً احساس نگرانی نداشتم

211
00:13:26,260 --> 00:13:30,140
‫اوضاع رو تحت کنترلم داشتم
‫چون این تو ذاتم بود

212
00:13:30,140 --> 00:13:32,390
‫خیلی برام راحته

213
00:13:32,470 --> 00:13:35,890
‫یکی از استادهای دانشگاه هاروارد
‫که بین بیننده‌ها بود اومد و گفت

214
00:13:36,560 --> 00:13:40,060
‫«باید به‌عنوان یه کار بهش فکر کنی»

215
00:13:40,150 --> 00:13:42,270
‫گفتم، «بیخیال.»
‫گفتش، «جدی میگم.»

216
00:13:42,820 --> 00:13:46,700
‫«باید درسش رو بخونی.
‫واقعاً استعدادش رو داری.»

217
00:13:46,780 --> 00:13:48,910
‫و اون لحظه بود که

218
00:13:49,910 --> 00:13:51,780
‫مسیر زندگیم رو تغییر داد

219
00:13:59,630 --> 00:14:03,710
‫تو روز «وودستاک»
‫وارد نیویورک شدم

220
00:14:03,800 --> 00:14:08,220
‫گفتم، «وقتشه که واسش تلاش کنم»

221
00:14:13,390 --> 00:14:16,890
‫اصلاً نمی‌دونستم تو چه شهری دارم زندگی می‌کنم.
‫جزو مردمش نبودم.

222
00:14:18,310 --> 00:14:22,860
‫خیلی تنها و متعهد بودم
‫تا مسیرم رو پیدا کنم

223
00:14:23,940 --> 00:14:27,490
‫تو این خیابون‌ها جون می‌کندم.
‫می‌دونستم چطوری باید اینجاها دووم بیارم.

224
00:14:27,570 --> 00:14:32,370
‫توی راهروها و ایستگاه‌ اتوبوس‌ها
‫و ایستگاه‌ قطار‌ها و کتابخونه‌ها می‌خوابیدم

225
00:14:32,450 --> 00:14:34,910
‫سرما رو با پوست و استخونم حس می‌کردم

226
00:14:36,500 --> 00:14:38,620
‫می‌رفتم به این آژانس‌های بازیگری

227
00:14:38,710 --> 00:14:42,130
‫می‌رفتم اونجاها.
‫می‌گفتم «من رو قبول کنین»

228
00:14:42,210 --> 00:14:43,920
‫می‌گفتن،
‫«کسی رو قبول نمی‌کنیم»

229
00:14:44,000 --> 00:14:46,840
‫عکسم رو می‌فرستادم،
‫پرتش می‌کردن بیرون

230
00:14:47,420 --> 00:14:50,050
‫می‌گفتن «نه، آشغال»

231
00:14:50,130 --> 00:14:52,390
‫«چشم‌هات آویزونه.
‫فلانی. بیساری.»

232
00:14:53,050 --> 00:14:55,810
‫بهترین کاری که گیرم می‌اومد
‫تو این تئاتر‌های فسقلی بود

233
00:14:55,890 --> 00:14:57,770
‫که مجبوری نیمه‌برهنه باشی

234
00:14:57,850 --> 00:15:00,810
‫فقط همین نقش‌های مزخرف گیرم می‌اومد.
‫افتضاح بود

235
00:15:00,900 --> 00:15:04,570
‫می‌گفتن، «نه نمیشه.
‫شاید بتونی سیاه‌لشکر باشی.»

236
00:15:04,650 --> 00:15:07,990
‫من هم باورم شده بود
‫ و قبول کرده بودم

237
00:15:08,070 --> 00:15:10,280
‫چون هروقت یه نقش گیرم می‌اومد،

238
00:15:10,360 --> 00:15:11,950
‫همیشه یه دزد بودم

239
00:15:12,030 --> 00:15:14,240
‫- حواست کجاس؟
‫- ببخشید بابا. ندیدمت!

240
00:15:14,330 --> 00:15:16,040
‫بهش نقش اصلی نمی‌دادن

241
00:15:16,120 --> 00:15:20,120
‫یا پشت‌صحنه کار می‌کرد
‫یا مسئول تدارکات می‌شد،

242
00:15:18,790 --> 00:15:20,790
{\an8}[جان هرتسفلد، کارگردان]

243
00:15:20,210 --> 00:15:22,210
‫اما هیچوقت بهش احترام نمی‌ذاشتن

244
00:15:22,290 --> 00:15:26,050
‫خود درگیر و دور افتاده شده بودم،

245
00:15:26,920 --> 00:15:29,550
‫جان هم...
‫همینطوری بود.

246
00:15:31,930 --> 00:15:35,100
‫اسلای شروع به نوشتن کرد
‫چون نمی‌تونست به چیزی که می‌خواد برسه،

247
00:15:35,180 --> 00:15:37,060
‫برای همین خودش خلقش کرد

248
00:15:39,060 --> 00:15:40,730
‫اینطوری هم نبود

249
00:15:40,810 --> 00:15:44,150
‫که قبلاً بهش فکر کرده باشه.
‫یهو انجامش داد!

250
00:15:45,730 --> 00:15:48,650
‫گفتم این وضعیت خوب نیست.
‫نمی‌خوام دیگه بازیگری کنم.

251
00:15:48,730 --> 00:15:51,860
‫شاید بتونم تموم سرخوردگی‌هام رو بنویسم

252
00:15:51,950 --> 00:15:53,280
‫و فیلم‌نامه بسازم

253
00:15:54,620 --> 00:15:56,410
‫کار راهنما توی سینما گیرم اومد

254
00:15:56,490 --> 00:15:59,290
‫می‌تونستم کل روز بشینم
‫و فیلم ببینم

255
00:16:00,250 --> 00:16:02,670
‫یه ضبط صوت ارزون هم برداشته بودم

256
00:16:02,750 --> 00:16:05,380
‫و موسیقی فیلم‌ها
‫و دیالوگ‌ها رو ضبط می‌کردم

257
00:16:05,460 --> 00:16:07,880
‫و می‌رفتم خونه
‫و سعی می‌کدرم دیالوگ‌ها رو جایگزین کنم

258
00:16:07,960 --> 00:16:10,920
‫اولش این کار رو می‌کردم.
‫چندین و چند سال نوشتم

259
00:16:11,010 --> 00:16:13,470
‫تا این که تعداد فیلم‌نامه‌ها ۱۵، ۱۶ تا شده بود

260
00:16:18,390 --> 00:16:21,140
‫طرز تفکرات من و جان کاملاً متفاوت بود

261
00:16:21,230 --> 00:16:24,440
‫می‌خواستیم چیزای خودمون رو بنویسیم.
‫کارهای خودمون رو تولید کنیم.

262
00:16:24,520 --> 00:16:26,730
‫برای همین جمعه‌ها و شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها رو

263
00:16:26,810 --> 00:16:29,690
‫با یه بطری شراب «بونز فارم» می‌گذروندیم

264
00:16:29,780 --> 00:16:34,860
‫هیچوقت بار یا رستوران یا کلوب نرفتیم.
‫اون‌موقع بود که نویسندگی‌مون واقعاً شروع شد.

265
00:16:37,320 --> 00:16:40,290
‫درمورد رویاها و آرزوهامون حرف می‌زدیم.

266
00:16:40,370 --> 00:16:42,080
‫اما درمورد فیلم‌ها هم حرف می‌زدیم.

267
00:16:42,580 --> 00:16:46,500
‫هرجوری که بود،
‫با زور یا یواشکی

268
00:16:46,580 --> 00:16:48,380
‫وارد تموم سینماهای نیویورک می‌شدیم

269
00:16:48,460 --> 00:16:51,130
‫هیچوقت پول بلیط نمی‌دادیم،
‫هیچوقت

270
00:16:56,260 --> 00:17:00,390
‫تو ذهن‌مون چیزی به اسم شکست
‫تعریف نشده بود

271
00:17:00,470 --> 00:17:04,180
‫مثلاً هیچوقت نمی‌گفتیم
‫«وای اگه موفق نشیم چی میشه؟»

272
00:17:04,270 --> 00:17:08,770
‫با این حرفم متوجه میشین
‫که چقدر مصمم بودیم...

273
00:17:08,860 --> 00:17:12,440
‫می‌گفتیم، «آره، حتماً باید یه جا واسه ما باشه،
‫چون ما خیلی عجیب‌غریبیم.»

274
00:17:12,530 --> 00:17:13,900
‫باید یه جوری خودمون رو جا کنیم

275
00:17:13,990 --> 00:17:16,970
‫باید کاری می‌کردیم.
‫باید خودمون سرنوشت‌مون رو رقم می‌زدیم.

276
00:17:17,490 --> 00:17:20,830
‫برای همین گفتیم،
‫«باید یه فیلم به اسم اسب‌ها بسازیم»

277
00:17:22,290 --> 00:17:25,750
‫یه گاوچرون و یه سرخپوست
‫صدسال بعد از این که اعدام شده بودن

278
00:17:25,830 --> 00:17:27,540
‫از قبرهاشون میان بیرون

279
00:17:27,620 --> 00:17:29,630
‫سوار یه ماشین شدیم،
‫رفتیم مریلند

280
00:17:29,710 --> 00:17:31,090
‫تفنگ اجاره کردیم

281
00:17:31,170 --> 00:17:34,090
‫مثل وقتی که داریم به ماشین شلیک می‌کنیم،
‫تیر واقعیه

282
00:17:34,170 --> 00:17:36,260
‫با خودم گفتم، «نکنه زده به سرم؟»

283
00:17:36,340 --> 00:17:41,850
پدرش در نقش کلانتری که مجسم شده بود
که برای پیدا کردن ما اومده بود

284
00:17:42,640 --> 00:17:45,060
‫البته، پدرمون تو فیلم بوده.
‫بهشون شلیک کرده.

285
00:17:45,140 --> 00:17:50,110
‫اونجا که ما رو می‌کشه،
‫بیش از حد حال می‌کنه

286
00:17:50,190 --> 00:17:53,360
‫می‌گفت، «می‌خوام بهتون شلیک کنم،
‫بعدش بیام و دوباره شلیک کنم»

287
00:17:53,440 --> 00:17:57,200
‫گفتم، «قضیه زیادی شخصی شده؟
‫مثل قصه‌های کتاب‌های آسمانی؟»

288
00:17:59,490 --> 00:18:02,740
‫این یه فیلم صامت بود.
‫گفتم، «اسلای، چرا فیلمت صدا نداره؟»

289
00:18:02,830 --> 00:18:03,950
‫گفت، «پول‌مون نمی‌رسید.»

290
00:18:04,040 --> 00:18:07,250
‫به‌نظرت کسی تو سال ۱۹۷۱،
‫فیلم صامت می‌خرید؟

291
00:18:09,420 --> 00:18:11,710
‫مهم نیست که تاحالا همچین کاری نشده.

292
00:18:11,790 --> 00:18:15,920
‫و مهم‌تر از همه اینه که اون صدا داشت.
‫می‌خواست صداش شنیده بشه.

293
00:18:16,760 --> 00:18:21,850
توی دبیرستان به سبک نوشتاری
ضعیفم معروف بودم

294
00:18:21,930 --> 00:18:24,850
‫می‌گفت، «سیلوستر، میای بریم یه چیزی بخونیم؟»
‫می‌گفتم، «نه، ممنون!»

295
00:18:24,930 --> 00:18:27,270
‫می‌گفت،
‫«نه، چون هیچکس دیگه هم نمی‌خواد»

296
00:18:28,270 --> 00:18:31,400
‫رد شدن بود که تشویقم می‌کرد

297
00:18:31,480 --> 00:18:32,520
‫یه چالش بود

298
00:18:32,610 --> 00:18:35,610
‫ارزیابی‌ای که ازت می‌کنن رو قبول می‌کنی

299
00:18:35,690 --> 00:18:37,360
‫یا خودت خودت رو ارزیابی می‌کنی؟

300
00:18:38,650 --> 00:18:42,570
‫اسلای همیشه می‌خواست بازیگر باشه،

301
00:18:43,370 --> 00:18:46,410
‫اما همیشه مجبور بود بنویسه

302
00:18:46,500 --> 00:18:47,910
‫می‌خواست بازیگر شه،

303
00:18:48,000 --> 00:18:50,500
‫یکی رو می‌خواست
‫که بهش نقشی بده

304
00:18:50,580 --> 00:18:53,130
‫هیشکی قبولش نمی‌کرد

305
00:18:51,172 --> 00:18:55,072
{\an8}[وسلی موریس، منتقد فیلم]

306
00:18:53,210 --> 00:18:58,840
‫برای خودش نقش می‌نوشت چون احتمالاً
‫کسی به‌عنوان بازیگر قبولش نمی‌کرد

307
00:18:58,920 --> 00:19:01,640
‫بیخیال بازیگری شده بودم.
‫خسته شدم.

308
00:19:01,720 --> 00:19:05,310
‫اما جان هرتسفلد ازم خواست
‫که تو یه تست کمکش کنم

309
00:19:05,390 --> 00:19:08,980
‫بین تماشاگرها کسی نشسته بود

310
00:19:09,060 --> 00:19:12,560
‫که بعدها فیلم «ارباب فلتبوش» رو
‫نویسندگی و کارگردانی کرد

311
00:19:13,360 --> 00:19:15,320
‫اون شروع ماجرا بود

312
00:19:15,380 --> 00:19:19,320
‫مهمه که تو زمان درست
‫تو جای درستی باشی

313
00:19:19,320 --> 00:19:22,740
‫باری اولی که اسلای رو دیدم
‫سر صحنۀ فیلم «ارباب فلتبوش» بود

314
00:19:20,990 --> 00:19:22,990
[هنری وینکلر]

315
00:19:23,530 --> 00:19:27,330
‫ما واقعاً...
‫میشه گفت زوج عجیبی بودیم

316
00:19:27,410 --> 00:19:30,330
‫اون یهودی، روشن‌فکر و درس‌خونده بود

317
00:19:30,410 --> 00:19:32,540
‫من هم...
‫همینی‌ام که هستم

318
00:19:33,130 --> 00:19:38,590
‫نمی‌تونی کسی رو پیدا کنی
‫که تا این حد با هم تفاوت فرهنگی داشته باشن

319
00:19:38,670 --> 00:19:43,550
‫من رو برد تو آپارتمان بدون آسانسورش
‫تو خیابون لکسینگتون

320
00:19:43,640 --> 00:19:45,930
‫با اون سگ گنده‌بکش

321
00:19:46,010 --> 00:19:51,060
‫پنجره رو سیاه کرده بود
‫تا بتونه بنویسه

322
00:19:53,230 --> 00:19:57,020
‫نمایش‌نامه رو خوندم.
‫خیلی ساده بود.

323
00:19:57,110 --> 00:20:00,990
‫گفتم، «بذار خودم تو صحنه باشم»

324
00:20:01,070 --> 00:20:03,660
‫مثلا، وقتی پشت دختره نشستم

325
00:20:03,740 --> 00:20:05,950
‫گفت، «آقای روزیو،
‫چی‌کار داری می‌کنی؟»

326
00:20:06,030 --> 00:20:07,660
‫گفتم،
‫«نمی‌دونم، من فقط نشسته‌ام»

327
00:20:07,740 --> 00:20:10,200
‫«نور خورشید داره میره توش چشمم...»

328
00:20:10,290 --> 00:20:12,000
‫«نمی‌تونم چیزی ببینم»

329
00:20:12,080 --> 00:20:14,210
‫بعد برمی‌گرده سر درس دادنش

330
00:20:14,290 --> 00:20:16,130
‫یه لحظه بعد به دختره نزدیک میشم

331
00:20:16,210 --> 00:20:18,550
‫دستم رو می‌گیرم دورش،
‫میگه «آقای روزیو!»

332
00:20:18,630 --> 00:20:21,090
‫میگم «نمی‌دونم چشه!
‫هرجا میرم آفتاب میاد دنبالم»

333
00:20:21,170 --> 00:20:24,930
‫«هی این‌ور و اون‌ور میشم.»
‫چرت و پرت میگم و حاضرجوابی می‌کنم

334
00:20:25,680 --> 00:20:27,510
‫و بعد که با خودم فکر می‌کنم...

335
00:20:27,600 --> 00:20:30,560
‫می‌بینم این فرصتیه که بهم دادنش

336
00:20:30,640 --> 00:20:33,560
‫پس می‌تونم تو کل فیلم
‫هرچی که دلم می‌خواد بگم

337
00:20:33,640 --> 00:20:37,860
‫اسلای همش نمایش‌نامه رو بازنویسی می‌کرد

338
00:20:37,940 --> 00:20:40,480
‫صحنه‌هایی که خودش توش بود رو
‫بهتر می‌کرد

339
00:20:40,570 --> 00:20:43,450
‫توی ارباب فلتبوش
‫ اولین باری قبل از راکی بود که

340
00:20:40,820 --> 00:20:44,820
{\an8}[کوئنتین تارانتینو]

341
00:20:43,530 --> 00:20:45,860
‫که ما صدای سیلور استالونه رو می‌شنیدیم

342
00:20:45,950 --> 00:20:50,410
‫اگه نگم یکی از بهترین صحنه‌های دهۀ هفتاد سینماس،
‫میشه گفت بهترین صحنۀ فیلمه

343
00:20:50,410 --> 00:20:52,910
‫همون صحنه‌ای که نامزدش ماریا اسمیت
‫مجابش کرده که

344
00:20:52,910 --> 00:20:56,580
‫یه حلقۀ نامزدی بخره،
‫که البته این کودن پولش بهش نمی‌رسه

345
00:20:56,670 --> 00:20:58,880
‫اون دختره رو دیدی که همین حالا رفت بیرون؟

346
00:20:58,960 --> 00:21:01,960
‫اگه یه بار دیگه
‫اون حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری رو نشونش بدی،

347
00:21:02,050 --> 00:21:04,510
‫می‌دونی چی رو سنگ قبرت می‌نویسن؟

348
00:21:04,590 --> 00:21:06,680
‫می‌دونی قراره چی رو سنگ قبرت بنویسن؟

349
00:21:07,390 --> 00:21:12,100
‫«اینقدر احمق بودم که به فرنی مالینکانیکو
‫ یه حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری نشون دادم»

350
00:21:12,180 --> 00:21:14,770
‫استنلی تو اون فیلم کاراکتر جالبیه،

351
00:21:14,850 --> 00:21:16,560
‫اما لزوماً نمیشه دوستش داشت

352
00:21:16,650 --> 00:21:19,230
‫اون...
‫یه آدم کودنه

353
00:21:19,310 --> 00:21:21,570
‫اما تو اون صحنه یه کاری می‌کنه
‫که عاشقش میشی

354
00:21:21,650 --> 00:21:26,030
‫چون می‌بینیم که به‌خاطرش عشقش به فرنی
‫حاضره چیکارها بکنه

355
00:21:26,110 --> 00:21:31,650
‫اولین باره که موسیقی
‫یا صدای دیالوگ سیلوستر استالونه رو می‌شنویم

356
00:21:31,660 --> 00:21:32,660
‫لعنتی

357
00:21:32,740 --> 00:21:38,210
‫تو اون لحظه فهمیدم سرنوشت من
‫به چیزی که می‌نویسم گره خورده

358
00:21:38,290 --> 00:21:41,170
‫چون می‌دونستم که سخته
‫ کسی من رو بازیگرش انتخاب کنه

359
00:21:41,250 --> 00:21:43,380
‫همیشه نقش اراذل رو بازی می‌کردم

360
00:21:43,460 --> 00:21:45,800
‫با خودم می‌گفتم،
‫«خب آره دیگه، واقعیته»

361
00:21:45,880 --> 00:21:49,390
‫اما مهربون هم هستم...
‫آدم دل‌نازکی‌ام

362
00:21:49,470 --> 00:21:51,050
‫اگه بشه اون دوتا رو با هم ترکیب کرد،

363
00:21:51,140 --> 00:21:53,100
‫شخصیت خیلی خوبی ازش در میاد

364
00:21:53,180 --> 00:21:56,310
‫و توی راکی بود که این فرصت نصیبم شد،

365
00:21:56,390 --> 00:22:00,900
‫اما شروعش نقش استنلی روسیو
‫توی فیلم «ارباب فلتبوش» بود،

366
00:22:00,980 --> 00:22:03,320
‫چون تو اون شخصیت یه لات کله‌شق،

367
00:22:03,400 --> 00:22:07,450
‫ژاکت موتورسواری، موی چرب
‫و سیگار می‌دیدی اما دوست‌داشتنی هم بود

368
00:22:21,170 --> 00:22:22,790
‫همه‌چیز دست به دست هم داد

369
00:22:24,880 --> 00:22:27,720
‫اگه اون نقش رو بهم پیشنهاد نمی‌دادن،
‫اگه نقدهای خوب نمی‌گرفتم،

370
00:22:27,800 --> 00:22:29,630
‫هیچوقت نمی‌تونستم ۱۳۰۰ دلار در بیارم

371
00:22:29,720 --> 00:22:35,310
‫تا بتونم یه ماشین ۴۰ دلاری بگیرم
‫و توی ۱۱ روز به هالیوود برسم

372
00:22:37,730 --> 00:22:41,520
‫تنها کسی که توی لس آنجلس می‌شناختم،
‫هری وینکلر بود

373
00:22:42,060 --> 00:22:45,000
‫که حالا با بازی نقش فانز
‫ستارۀ بزرگی شده بود

374
00:22:48,030 --> 00:22:50,200
‫ماشینم توی «هالیوود و واین» خراب شد

375
00:22:50,280 --> 00:22:53,450
‫همینطوری یهو وایساد.
‫انگار خدا دستور داده بود.

376
00:22:54,370 --> 00:22:57,000
‫و به اولین کسی که زنگ زدم
‫هنری بود

377
00:22:59,830 --> 00:23:02,000
‫گفت، «آره، باید بیای دنبالم»

378
00:23:02,540 --> 00:23:04,040
‫«ماشینم خراب شده»

379
00:23:04,130 --> 00:23:06,960
‫«وسط بلوار سانست وایسادم»

380
00:23:07,050 --> 00:23:08,550
‫گفتم «الان میام»

381
00:23:08,630 --> 00:23:12,010
‫رفتم دنبال اون و سگ‌ گنده‌بکش

382
00:23:12,090 --> 00:23:16,890
‫همه لباس‌هاش رو گذاشتیم تو ماشین،
‫نشستیم رو چمدون‌ها

383
00:23:16,970 --> 00:23:20,440
معلوم بود نمی‌تونه منو ببره خونه‌اش.‏
زن داشت و منم یه سگ داشتم

384
00:23:20,520 --> 00:23:22,520
‫فقط آدرس یه مسافرخونه رو نشونم داد،

385
00:23:22,600 --> 00:23:25,690
‫و حدود سه شب اونجا موندم

386
00:23:25,690 --> 00:23:29,280
‫بعدش تو خیابون «ولی»
‫یه دخمه پیدا کردم

387
00:23:29,280 --> 00:23:31,860
‫یه خیابون با بلوار بالبوآ فاصله داشت

388
00:23:33,910 --> 00:23:35,280
‫خیلی‌خب

389
00:23:37,410 --> 00:23:41,540
‫من به جین کرک‌وود
‫که تهیه‌کننده‌ست معرفی شدم

390
00:23:41,620 --> 00:23:45,250
‫حرف زدیم
‫و من ایدۀ راکی رو بهش گفتم

391
00:23:45,340 --> 00:23:48,170
‫ما هم ساختیمش و با همه سختی‌هاش
‫رفت رو پردۀ سینما

392
00:23:48,260 --> 00:23:53,260
‫یه سری موقعیت‌ها و شرایطی بود
‫که به‌نظرم یکم غیر معمول بود

393
00:23:53,340 --> 00:23:55,850
‫چون من سابقۀ خیلی محدودی داشتم

394
00:23:55,930 --> 00:23:58,010
‫- برای همین...
‫- می‌گفتم سابقه نداشتم بهتر نبود؟

395
00:23:58,100 --> 00:24:01,350
‫و یه زنجیره‌ای از اتفاقات ناگوار بود
‫که باعث شد این فیلم اکران شه

396
00:24:01,440 --> 00:24:04,100
‫آره،
‫دارم همه‌چیز رو مختصر میگم

397
00:24:10,360 --> 00:24:13,240
‫رفته بودم تا تست بازیگری بدم،

398
00:24:13,320 --> 00:24:15,700
‫و اوضاع هم خیلی خوب نبود

399
00:24:16,870 --> 00:24:19,740
‫و وقتی که داشتم می‌رفتم بیرون
‫و در داشت بسته می‌شد

400
00:24:19,830 --> 00:24:21,410
‫لم میدم به در و میگم

401
00:24:21,500 --> 00:24:25,830
‫«راستی، من یه چیزایی می‌نویسم»
‫گفت، «جدی؟ برگرد»

402
00:24:27,290 --> 00:24:28,710
‫شروع به نوشتن کردم

403
00:24:30,300 --> 00:24:33,760
‫یه نمایشنامه برگرفته از فیلم
‫«خیابان‌های پایین شهر» نوشتم

404
00:24:33,840 --> 00:24:37,510
‫می‌‌خواستم واقعیت تلخ زندگی
‫ تو حومۀ شهر رو نشون بدم

405
00:24:37,600 --> 00:24:41,840
‫پشت میز می‌‌نشستم،
‫کارم رو می‌کردم

406
00:24:41,840 --> 00:24:45,020
‫سیگار می‌کشیدم
‫و پشت سر هم قهوه می‌خوردم

407
00:24:45,810 --> 00:24:47,560
‫داشت درست می‌شد

408
00:24:47,650 --> 00:24:49,730
‫داشت...
‫خوب پیش می‌رفت

409
00:24:50,230 --> 00:24:51,820
‫اما...

410
00:24:53,150 --> 00:24:56,450
‫اما راکی آدم رذلی بود

411
00:24:56,530 --> 00:24:59,330
‫اون موقع که دوستم داشت تایپش می‌کرد

412
00:25:00,290 --> 00:25:01,240
‫شروع به گریه کرد

413
00:25:01,330 --> 00:25:05,210
‫گفت،
‫«از راکی بدم میاد. ازش متنفرم. خیلی نامرده»

414
00:25:05,920 --> 00:25:08,380
‫«به مردم مشت می‌زنه.
‫کتک‌شون می‌زنه.»

415
00:25:08,460 --> 00:25:11,300
‫گفتم، «اگه فقط اداش رو در بیاره چی؟
‫کامل انجامش نده»

416
00:25:11,380 --> 00:25:14,050
‫«شاید شغلش همین باشه، مگه نه؟»

417
00:25:14,130 --> 00:25:15,470
‫گفت،
‫«اینطوری خیلی خوب میشه»

418
00:25:15,550 --> 00:25:17,840
‫گفتم، «اگه دوست‌دختر داشته باشی چی؟»

419
00:25:17,930 --> 00:25:19,550
‫گفت،
‫«آره، خیلی خوبه»

420
00:25:19,640 --> 00:25:21,350
‫برگشتم سر کار

421
00:25:21,430 --> 00:25:23,270
‫نوشتمش.
‫«دوست‌دختر. عالیه»

422
00:25:23,350 --> 00:25:28,150
‫اما حالا دیگه یه مبارز نیست.
‫یه آدم معمولیه. داستانی نداره.

423
00:25:28,230 --> 00:25:32,530
‫یه آدم معمولی تو حاشیۀ شهر بود

424
00:25:32,610 --> 00:25:34,360
‫و... ولگرده

425
00:25:35,070 --> 00:25:36,200
‫یه آدم ولگرده!

426
00:25:36,280 --> 00:25:40,200
‫که یاد فیلم «در بارانداز» افتادم.
‫اون تری مالویه.

427
00:25:41,240 --> 00:25:44,200
‫فیلم «مارتی»
‫«خیابان‌های پایین شهر». بوم!

428
00:25:44,290 --> 00:25:47,210
‫بوم.
‫همش رو با هم ترکیب کن.

429
00:25:47,290 --> 00:25:49,460
‫و به روش خودم درستش کردم

430
00:25:50,170 --> 00:25:53,340
‫و وقتی که تبدیل به یه مبارز شد
‫همه این‌ها با هم جمع شد

431
00:25:57,220 --> 00:25:59,760
‫۱۰۶ دلار داشتم.
‫پول اجاره ۳۰۰ دلار بود

432
00:25:59,840 --> 00:26:03,640
‫تو بد وضعی بودم.
توی کیف پولم چس‌مثقال هم نبود

433
00:26:05,100 --> 00:26:07,480
‫تو سه روز نوشتمش

434
00:26:08,940 --> 00:26:12,150
‫البته باز هم برگشتم
‫ و دوباره نوشتم و نوشتم و نوشتم

435
00:26:13,440 --> 00:26:16,360
‫وقتی می‌نویسم،
‫برام مهم نیست که

436
00:26:16,440 --> 00:26:17,780
‫متن کم و کاستی داشته باشه

437
00:26:17,860 --> 00:26:20,320
‫می‌دونم ۹۰ درصدش ارزشی نداره

438
00:26:20,410 --> 00:26:23,990
‫اما ایده‌ای که توی شروع،
‫وسط و پایان فیلم پیاده می‌کنی

439
00:26:24,080 --> 00:26:25,500
‫برای من خیلی مهمه

440
00:26:25,580 --> 00:26:29,540
‫تهیه‌کننده‌ها می‌گفتن، «این نقش به
رایان اونیل می‌خوره. بوکس دوست داره»‏

441
00:26:29,620 --> 00:26:31,330
‫«یا مثلاً برت رینولدز»

442
00:26:31,420 --> 00:26:34,400
‫اما من می‌گفتم،
‫«نه، این نقش رو واسه خودم می‌نویسم»

443
00:26:36,970 --> 00:26:40,300
‫از نمایش‌نامه خوش‌شون اومده بود
‫اما نمی‌خواستن تو توش بازی کنی،

444
00:26:40,390 --> 00:26:43,680
‫پول هنگفتی بهت پیشنهاد کردن که بکشی کنار،
‫درسته؟

445
00:26:43,760 --> 00:26:47,060
‫آره.
‫تا ۲۶۵ هزار دلار هم پیش رفت

446
00:26:47,140 --> 00:26:49,310
‫- که تو فیلم بازی نکنی
‫- درسته، که نزدیکش نشم

447
00:26:49,390 --> 00:26:53,360
‫می‌دونستم که اگه حتی
‫ ۵۰۰ هزار دلار هم بفروشمش

448
00:26:53,440 --> 00:26:55,070
‫بعد این که پول تموم میشد

449
00:26:55,150 --> 00:26:57,190
‫شدیداً دلم می‌شکست
‫که چرا فروختمش

450
00:26:57,280 --> 00:26:58,700
‫کدوم بهتره؟

451
00:26:59,740 --> 00:27:01,070
‫زندگی با این توهم

452
00:27:01,160 --> 00:27:05,370
‫که یه نیمچه امید داشته باشی
‫که بتونی یه کار عالی تحویل بدی،

453
00:27:05,370 --> 00:27:08,250
‫یا واقعاً فرصت این رو داشته باشی
‫که کار عالیت رو نشون بدی

454
00:27:08,250 --> 00:27:11,210
‫اما بعدش گند بزنی
‫و بفهمی که خراب کردی؟

455
00:27:12,170 --> 00:27:16,550
‫به‌نظر من راه ساده‌تر اینه
‫که با این توهم زندگی کنی و بگی

456
00:27:16,630 --> 00:27:20,590
‫«اگه این فرصت رو داشتم،
‫همه‌شون رو شکست می‌دادم»

457
00:27:22,300 --> 00:27:28,220
‫دفعه اولی که پام رو گذاشتم
‫ تو خیابون‌های سرد فیلادلفیا،

458
00:27:28,220 --> 00:27:30,480
‫می‌دونستم که لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسیده

459
00:27:32,650 --> 00:27:34,900
‫گفتن،
‫«سیلوستر، آماده‌ای؟»

460
00:27:35,480 --> 00:27:37,280
‫گفتم «نه»

461
00:27:37,360 --> 00:27:38,610
‫«اما راکی آماده‌اس»

462
00:27:39,190 --> 00:27:41,530
‫اتفاقی که افتاد
‫بی‌نظیر بود

463
00:27:39,490 --> 00:27:41,790
{\an8}[تالیا شایر]

464
00:27:41,610 --> 00:27:45,240
‫می‌دونستیم که تبدیل به واقعیت شده

465
00:27:47,410 --> 00:27:50,750
‫تموم بازیگرهایی که می‌خواستم
‫کنار رفتن

466
00:27:50,830 --> 00:27:54,250
‫و با بازیگرهای بی‌‌نقصی
‫جایگزین شدند

467
00:27:55,380 --> 00:27:58,380
‫آپولو کرید؟
‫فقط یه نفر تو دنیا هست که می‌تونه نقشش رو بازی کنه

468
00:27:58,460 --> 00:28:00,920
‫صدا و اندازه و غرور و همه‌چی رو داشت

469
00:28:01,010 --> 00:28:04,180
‫کن نورتون رو می‌خواستیم
‫اما دو شب قبل فیلم‌برداری کشید کنار،

470
00:28:04,260 --> 00:28:05,800
‫گفتم، «وای پسر»

471
00:28:08,010 --> 00:28:10,270
‫من واقعاً به کمک‌های الهی باور دارم

472
00:28:12,390 --> 00:28:18,150
‫تالیا شایر هم یه انتخاب دقیقه‌نودی بود
‫چون نمی‌تونستیم بازیگر مناسبی پیدا کنیم

473
00:28:20,570 --> 00:28:24,200
‫به محض این که در باز شد
‫و وارد شد

474
00:28:24,280 --> 00:28:26,950
‫مثل یه نور بود

475
00:28:27,870 --> 00:28:30,830
‫رفتم سمتش
‫و دیدم موهای آبی و مشکی

476
00:28:30,910 --> 00:28:33,750
‫و چشم‌های اینطوری داره

477
00:28:34,540 --> 00:28:36,460
‫گفتم،
‫«من عاشق این دخترم»

478
00:28:36,540 --> 00:28:39,630
‫عاشق این کاراکترم

479
00:28:39,710 --> 00:28:41,300
‫واقعاً بهش می‌خورد

480
00:28:41,380 --> 00:28:44,220
‫حتی سوال هم نکردم.
‫لازم نیست چیزی بخونی

481
00:28:44,800 --> 00:28:46,590
‫باید بازیش کنی

482
00:28:46,680 --> 00:28:49,680
‫تا آخرش همین قضیه تکرار شد

483
00:28:50,720 --> 00:28:54,270
‫راکی به هیچ‌وجه یه داستان ورزشی نیست

484
00:28:54,810 --> 00:28:56,940
‫مطالعۀ ساده از شخصیه...

485
00:28:57,020 --> 00:28:58,020
‫یه داستان عاشقانه‌اس

486
00:28:58,110 --> 00:28:59,270
‫...که باید بدگمان باشه

487
00:28:59,360 --> 00:29:01,440
‫- یه داستان عاشقانه‌اس
‫- اما نمی‌تونه

488
00:29:02,570 --> 00:29:04,240
‫- داستان عاشقانه
‫- زندگیش رو پذیرفته

489
00:29:05,860 --> 00:29:09,330
‫- میشه گفت سهمش از زندگی همینه
‫- بگو

490
00:29:10,410 --> 00:29:14,580
‫بیشتر از هرچیزی می‌خواد
‫وقتی پیر میشه، تنها نباشه

491
00:29:14,660 --> 00:29:15,710
‫بگو

492
00:29:16,790 --> 00:29:20,130
‫اون مرد جوان
‫ نتونست بحث عشق رو پیش بکشه

493
00:29:20,210 --> 00:29:22,590
‫- نتونست با صدای بلند اون رو بگه
‫- نه

494
00:29:22,670 --> 00:29:23,920
‫آره،
‫راست میگی

495
00:29:24,510 --> 00:29:26,720
‫اون‌موقع‌ها نمی‌تونستم بگم

496
00:29:33,350 --> 00:29:36,980
‫اونجا نشستم و منتظرم
‫تا با آدرین یه صحنه روی یخ بگیرم

497
00:29:38,900 --> 00:29:41,400
‫یهو فهمیدیم که
‫ اومدن ۳۰۰ تا سیاه‌لشکر لغو شده

498
00:29:41,480 --> 00:29:43,940
‫گفتم «چند نفر دارم؟»
‫گفت «هیچی»

499
00:29:44,030 --> 00:29:45,990
‫گفتم چقدر وقت داریم فیلم بگیریم؟

500
00:29:46,070 --> 00:29:47,320
‫«گفت احتمالاً ۲ ساعت»

501
00:29:49,120 --> 00:29:50,700
‫گفتم،
‫«وای»

502
00:29:51,330 --> 00:29:52,830
‫«اینطوری شاید بهتر هم باشه»

503
00:29:55,330 --> 00:30:00,000
‫راکی واقعاً چیزی رو می‌دید
‫که بقیه نمی‌دیدن

504
00:30:00,080 --> 00:30:01,290
‫می‌خواست نشونش بده

505
00:30:01,740 --> 00:30:08,050
‫داشت آسیب‌پذیری‌ها، رسیدگی‌ها و
تغییر و تحولات رو موشکافی می‌کرد

506
00:30:08,050 --> 00:30:11,100
‫باید یه کاراکتر رو اینجا شروع کنیم

507
00:30:11,180 --> 00:30:12,560
‫تا بره اونجا

508
00:30:12,640 --> 00:30:14,430
‫می‌دونی چطوری وارد مبارزه شدم؟

509
00:30:14,520 --> 00:30:16,430
‫- نه
‫- بابام

510
00:30:16,520 --> 00:30:20,150
‫باهوش نبود، بهم گفت،
‫«تو از بچگی عقل تو کله‌ت نبود،

511
00:30:20,230 --> 00:30:23,570
‫«پس بهتره از بدنت یه استفاده‌ای ببری»
‫برای همین بوکسور شدم

512
00:30:23,650 --> 00:30:25,570
‫- فهمیدی؟
‫- آره

513
00:30:25,650 --> 00:30:27,490
‫واسه چی...
‫واسه چی می‌خندی؟

514
00:30:28,860 --> 00:30:31,700
‫مامان من برعکسش رو می‌گفت

515
00:30:31,780 --> 00:30:33,910
‫چی می‌گفت؟
‫یعنی چی برعکسش رو می‌گفت؟

516
00:30:34,700 --> 00:30:37,080
‫می‌گفت،
‫«تو بدنت ضعیفه

517
00:30:37,160 --> 00:30:38,830
‫پس بهتره رو مغزت کار کنی»

518
00:30:38,920 --> 00:30:40,290
‫واقعاً این حرف رو زد؟

519
00:30:43,290 --> 00:30:44,840
‫آدرین بی‌نظیر بود

520
00:30:44,920 --> 00:30:46,710
‫اون این نقش رو نوشته بود

521
00:30:46,800 --> 00:30:49,510
‫زنی که مظلوم بود
‫و کنارش گذاشته بودن

522
00:30:50,970 --> 00:30:55,810
‫اون بود که آدرین رو
‫به اون آزادی و زیبایی...

523
00:30:56,890 --> 00:30:57,770
‫و عشق رسوند

524
00:30:59,100 --> 00:31:03,190
‫کاری که تالیا کرد...
‫این بود که

525
00:31:03,270 --> 00:31:05,780
‫اون رو از یه فیلم بوکسی
‫به یه فیلم عاشقانه تبدیل کرد

526
00:31:05,780 --> 00:31:08,990
‫که حالا به‌طور اتفاقی
‫دوست‌پسرش هم یه بوکسوره

527
00:31:09,070 --> 00:31:12,320
‫راکی بالاخره یه انگیزه
‫برای مبارزه داشت

528
00:31:12,410 --> 00:31:15,160
‫به‌خاطر پول نبود.
‫به‌خاطر غرور بود

529
00:31:15,740 --> 00:31:18,370
‫«می‌خوام بهم افتخار کنی»

530
00:31:19,330 --> 00:31:23,130
‫می‌خوام بگی که،
‫«این مرد منه»

531
00:31:23,210 --> 00:31:24,920
‫و واسه همین آخرش میگه

532
00:31:25,000 --> 00:31:27,050
‫«من نمی‌خوام یه ولگرد تو محله باشم»

533
00:31:27,130 --> 00:31:31,050
‫«برام مهم نیست اینقدر کتک بخورم تا له شم.
‫می‌خوام بهم افتخار کنی»

534
00:31:33,050 --> 00:31:35,390
‫من فقط می‌خوام تا آخر مبارزه کنم

535
00:31:39,680 --> 00:31:44,560
‫این ویژگی از شخصیتش بود که دوستش داشتم.
‫همیشه تو دلش نگه می‌داشت

536
00:31:44,650 --> 00:31:48,320
‫هیچوقت غم و غصه‌هاش رو
‫ با کسی در میون نمی‌‌ذاشت

537
00:31:48,400 --> 00:31:49,780
‫فقط با خودش

538
00:31:49,860 --> 00:31:54,700
‫فقط وقتی این رو نشون داد
‫که میکی داشت از خونه می‌رفت

539
00:31:57,160 --> 00:31:59,750
‫موقع فیلم‌‌‌برداری من تازه از حموم اومده بودم

540
00:31:59,830 --> 00:32:01,870
‫و پکر بودم
‫که رفتم دنبالش

541
00:32:01,960 --> 00:32:06,210
‫گفتم،‌ «جان، یه لطفی بهم بکن.
‫دوربین‌ها و میکروفون‌ها رو روشن بذار،

542
00:32:06,290 --> 00:32:10,470
‫تا ببینم راکی می‌تونه
‫ تو دو دقیقه زندگیش رو خلاصه کنه؟»

543
00:32:10,970 --> 00:32:13,380
‫همون دفعه اول که فیلم گرفت عالی شد

544
00:32:13,470 --> 00:32:16,720
‫جان گفت،
‫«مگه این برداشت بود؟»

545
00:32:16,800 --> 00:32:18,220
‫گفتم،
‫«برداشت بود؟»

546
00:32:19,560 --> 00:32:20,520
‫«این که...

547
00:32:21,680 --> 00:32:23,690
‫بداهه بود»

548
00:32:24,600 --> 00:32:26,980
‫«دیگه هم نمی‌تونم انجامش بدم.
‫بداهه بود»

549
00:32:27,070 --> 00:32:30,070
‫اون انرژی دیگه وجود نداشت

550
00:32:30,150 --> 00:32:33,320
‫دفعۀ قبلی چی‌کار کردی؟
‫اینجای در رو کوبیدم؟

551
00:32:33,400 --> 00:32:36,410
‫گفتم،
‫«گه توش، باید از اول شروع کنم. چی‌کار کردم؟»

552
00:32:36,910 --> 00:32:39,410
‫و بعدش به فکر بابام افتادم

553
00:32:39,490 --> 00:32:41,540
‫گوش کن.
‫می‌خوام مدیر برنامه‌ات بشم

554
00:32:41,620 --> 00:32:45,710
‫برای همین باید بیخیال بهترین برداشت می‌شدم...

555
00:32:45,790 --> 00:32:48,090
‫اما چیزی که من می‌خوام بهت بدم رو نمی‌تونی بخری

556
00:32:48,170 --> 00:32:50,550
‫من سختی این کار رو کشیدم

557
00:32:50,630 --> 00:32:52,760
‫من هم سختی این کار رو کشیدم

558
00:32:52,840 --> 00:32:56,390
‫و با یه چیزی که حتی ناراحت‌کننده‌تره
‫جایگزینش کنم،

559
00:32:56,470 --> 00:32:57,760
‫رابطه‌ام با پدرم.

560
00:32:57,850 --> 00:32:59,640
‫۱۰ سال پیش به کمکت نیاز داشتم

561
00:32:59,720 --> 00:33:01,930
‫که ده سال پیش هیچ کمکی بهم نکردی

562
00:33:02,020 --> 00:33:04,440
‫- برات مهم نیود
‫- خب، اگه کمک می‌خواستی...

563
00:33:05,190 --> 00:33:07,610
‫خب اگه کمک می‌خواستی
‫چرا چیزی نگفتی؟

564
00:33:07,690 --> 00:33:09,400
‫چرا ازم نخواستی بچه؟

565
00:33:09,480 --> 00:33:12,070
‫ازت خواستم
‫اما گوشت بدهکار نبود!

566
00:33:12,150 --> 00:33:14,860
‫وقتی نوشتمش،
‫فقط یه خط بود

567
00:33:14,950 --> 00:33:18,530
‫با خودم گفتم،
‫«باید درمورد خودم حرف بزنم»

568
00:33:19,200 --> 00:33:20,080
‫خودم

569
00:33:20,160 --> 00:33:22,250
‫و قراره با نقش راکی این رو اجرا کنم

570
00:33:22,330 --> 00:33:25,000
‫داشت سی‌سالم میشد
‫و گفتم

571
00:33:25,080 --> 00:33:29,920
‫«اومدی اینجا و این رو میگی؟
‫من دیگه از دوران اوجم فاصله گرفتم. کدوم اوجی؟»

572
00:33:30,000 --> 00:33:33,170
‫«می‌شینم اینجا و منتظر فرصت می‌مونم
‫و با صورت می‌خورم زمین»

573
00:33:33,260 --> 00:33:35,840
‫مثل همون فیلمی که قرار بود شکست بخوره

574
00:33:35,930 --> 00:33:38,800
‫«چرا وقتی بهت نیاز داشتم
‫اینجا نبودی؟»

575
00:33:39,850 --> 00:33:44,680
‫می‌تونم ناکامی‌هام رو تبدیل به صدا کنم،

576
00:33:45,390 --> 00:33:49,980
‫احساس می‌کن که میلیون‌ها نفر از مردم

577
00:33:50,610 --> 00:33:54,360
‫همین ناکامی رو دارن،
‫که نادیده گرفته شدن

578
00:33:55,070 --> 00:33:56,030
‫از قلم افتاد‌ن

579
00:33:56,110 --> 00:33:57,360
‫بهش می‌رسم!

580
00:33:58,870 --> 00:34:00,950
‫اون‌وقت تو می‌خوای کنار رینگ باشی
‫تا ببینی؟

581
00:34:00,950 --> 00:34:02,830
‫واقعاً؟
‫می‌خوای به من کمک کنی؟

582
00:34:02,910 --> 00:34:04,620
‫می‌خوای من رو ببینی که...

583
00:34:04,700 --> 00:34:07,460
‫هیچوقت نمی‌تونستم
‫تو صورتش اون حرفا رو بزنم

584
00:34:07,540 --> 00:34:10,790
‫بی‌احترامی بزرگی بود

585
00:34:10,880 --> 00:34:13,800
‫و برای این کار دیالوگ لازم نیست

586
00:34:17,930 --> 00:34:22,640
‫همه فکر می‌کنن
‫که کار این پیرمرد تموم شده

587
00:34:22,720 --> 00:34:24,720
‫که یهو...

588
00:34:24,810 --> 00:34:28,310
‫در باز میشه
‫و آهنگ بیل کانتی پخش میشه،

589
00:34:28,390 --> 00:34:30,440
‫و امید زنده‌اس

590
00:34:31,310 --> 00:34:35,150
‫این هم همون چیزی که همه می‌خواستن،

591
00:34:35,230 --> 00:34:38,280
‫لحظه‌ای برای تموم کسایی که
‫ اون فرصت ازشون گرفته شده بود

592
00:34:38,820 --> 00:34:40,780
‫«بیا.
‫برگرد داخل»

593
00:34:49,250 --> 00:34:54,130
‫ وای خدا. ‫این همون سینماییه که
 راکی برای اولین بار توش پخش شد

594
00:34:54,130 --> 00:34:56,170
‫همون سینمایی که خودم راهنماش بودم

595
00:34:56,260 --> 00:35:00,180
‫اولین نقد از روزنامۀ نیویورک
‫ از وینسنت کنبی خیلی تلخ بود

596
00:35:00,260 --> 00:35:02,220
‫نمی‌دونستم چه انتظاری داشته باشم

597
00:35:04,310 --> 00:35:07,430
‫ما تا ۵ روز قبل اکران
‫داشتیم راکی رو ضبط می‌کردیم

598
00:35:07,520 --> 00:35:09,640
‫سانس عصر بود

599
00:35:09,730 --> 00:35:13,020
‫نشسته بودم کنارش
‫که یهو گفت، «وای گندش بزنن»

600
00:35:14,770 --> 00:35:18,190
‫بیست دقیقه از فیلم گذشته
‫و سه‌چهارم مردم بلند شدن رفتن

601
00:35:19,820 --> 00:35:22,000
‫مدیران استودیو داشتن سر تکون می‌دادن...

602
00:35:22,870 --> 00:35:25,450
‫از خجالت داشتم آب بودم.
‫گفتم، «وای، گندش بزنن»

603
00:35:25,540 --> 00:35:28,160
‫وقتی حسابی ناامید شده بود،
‫گفت، «وای، خدا»

604
00:35:28,250 --> 00:35:30,830
‫با خودش می‌گفت،
‫«چه شکست بزرگی میشه»

605
00:35:33,290 --> 00:35:37,130
‫برای همین وقتی فیلم پخش شد
‫اعتماد به‌نفس بالایی نداشتم

606
00:35:38,090 --> 00:35:41,510
‫اینجا بود که راکی برای اولین بار پخش شد

607
00:35:41,590 --> 00:35:44,720
‫یادمه که با یه پالتوی نظامی
‫اون‌سمت خیابون وایساده بودم

608
00:35:44,800 --> 00:35:46,350
‫برادرم گفت،

609
00:35:46,430 --> 00:35:49,520
‫«این می‌تونه بدترین
‫ یا بهترین روز زندگیت باشه»

610
00:35:49,600 --> 00:35:51,770
‫گفتم،
‫«آره واقعاً»

611
00:35:51,850 --> 00:35:54,610
‫و اگه این فیلم موفق نمیشد،
‫فرصت دیگه‌ای در کار نبود

612
00:35:59,440 --> 00:36:03,490
‫همه تو سالن بودن
‫و من آخر سالن وایساده بودم

613
00:36:04,530 --> 00:36:07,290
‫صحنه مثل یه نقاشی بی‌حرکت بود

614
00:36:08,620 --> 00:36:12,460
‫هیشکی تکون نمی‌خورد.
‫همه داشتن به تک‌تک کلمات گوش می‌کردن

615
00:36:15,330 --> 00:36:17,170
‫میخکوب شده بودن

616
00:36:28,560 --> 00:36:30,310
‫وقتی آپولو رو ناک اوت می‌کنه،

617
00:36:31,980 --> 00:36:33,520
‫کل سینما از جاشون بلند شدن،

618
00:36:33,600 --> 00:36:36,900
‫تهیه‌کننده‌ها انگار پشماشون ریخته بود

619
00:36:37,610 --> 00:36:41,440
‫بیننده‌ها یه‌جوری رفتار می‌کردن
‫که انگار یه مسابقۀ واقعی ورزشه

620
00:36:41,530 --> 00:36:43,320
‫انگار واقعیت با فیلم قاتی شده بود

621
00:36:44,530 --> 00:36:47,330
‫ما که تو خیابون وایساده بودیم

622
00:36:47,410 --> 00:36:49,330
‫صدای مردم رو از داخل سینما می‌شنیدیم

623
00:36:49,410 --> 00:36:55,000
‫فکر می‌کردیم وقتی قراره با کرید مبارزه کنه
‫اتفاق مضحکی می‌افته

624
00:36:55,750 --> 00:36:58,500
‫اما وقتی تو همون راند اول
‫اون رو ناک می‌کنه

625
00:36:58,590 --> 00:37:02,590
‫هیجان مثال‌نزدنی‌ای بهت دست میده

626
00:37:05,760 --> 00:37:08,260
‫هیشکی یادش نمیاد راکی باخته باشه

627
00:37:08,350 --> 00:37:12,600
‫فیلم جوری ساخته شده
‫که حس کنی برنده شده

628
00:37:12,680 --> 00:37:15,440
‫یکی از اون لحظات باشکوه بود

629
00:37:15,520 --> 00:37:18,650
‫که بیننده‌ها با داستانی که روی پرده بود
‫تعامل داشتند

630
00:37:18,730 --> 00:37:22,190
‫پرفروش‌ترین فیلم شده بود.
‫همه درموردش حرف می‌زدن...

631
00:37:18,980 --> 00:37:20,480
{\an8}[آرنولد شوارتزنگر]

632
00:37:22,280 --> 00:37:23,570
‫می‌گفتن،
‫«این فیلم جون داره»

633
00:37:23,650 --> 00:37:26,450
‫«احساسیه.
‫اشکم رو در آورده.»

634
00:37:26,530 --> 00:37:28,240
‫«برام الهام‌بخش بوده»

635
00:37:29,700 --> 00:37:34,770
‫دیدن این که این داستان افسانه تبدیل به واقعیت بشه
‫احساسات بیننده‌ها رو تحریک می‌کرد

636
00:37:35,370 --> 00:37:37,500
‫یه اتفاقی افتاد،
‫یه اتفاق جادویی

637
00:37:38,080 --> 00:37:40,590
‫این آخرین تصویر از وقتیه که دیگه معروف نیست

638
00:37:41,500 --> 00:37:44,720
‫دیگه باید فاتحۀ حریم شخصی رو می‌خوندم

639
00:37:45,380 --> 00:37:48,510
‫این شما و این، خودِ راکی،
‫سیلوستر استالونه!

640
00:37:49,720 --> 00:37:53,770
‫لحظه‌ای بود که عملاً زندگیم رو دگرگون کرد

641
00:37:53,850 --> 00:37:55,940
‫برای همیشه!

642
00:37:57,600 --> 00:37:59,400
‫و برندۀ جایزه...

643
00:38:00,230 --> 00:38:01,400
‫فیلم راکیه.

644
00:38:08,160 --> 00:38:10,700
‫ستارۀ راکی،
‫سیلوستر «اسلای» استالونه

645
00:38:10,780 --> 00:38:12,870
‫این شما و این آقای سیلوستر استالونه

646
00:38:28,340 --> 00:38:31,180
‫هم واسه بازیش تحسین می‌شد،
‫هم واسه نویسندگیش

647
00:38:31,260 --> 00:38:34,850
‫هم فقط واسۀ خیال‌پردازی
‫و همش

648
00:38:34,930 --> 00:38:36,310
‫همه‌جا بود

649
00:38:36,390 --> 00:38:39,270
‫از اون لحظه به بعد
‫امکان نداشت کار غلطی بکنه

650
00:38:44,820 --> 00:38:47,700
‫بعضی‌وقتا به فکر فرو میرم...

651
00:38:47,780 --> 00:38:50,200
‫که اصلاً قضیه چی بود؟
‫واقعاً ارزشش رو داشت؟

652
00:38:50,280 --> 00:38:53,830
‫دوران تاریکی رو پشت‌سر می‌گذاشتم
‫که شاید دارم خودم رو فریب میدم

653
00:38:53,910 --> 00:38:56,870
‫خودم رو آروم می‌کنم
‫و فقط به آینه نگاه می‌‌کنم

654
00:38:56,950 --> 00:39:01,880
‫انگار همون اتفاقی که برای راکی افتاد
‫برای منم افتاده

655
00:39:02,380 --> 00:39:04,050
‫ظرف یه هفته،

656
00:39:04,050 --> 00:39:07,380
‫ظرف یه هفته چیزایی درموردم می‌گفتن
‫که می‌دونستم نمی‌تونم از پسش بر بیام

657
00:39:07,380 --> 00:39:10,630
‫و حرفایی می‌زدن که...

658
00:39:11,800 --> 00:39:14,810
‫به گمونم...
‫یکم رو مخ بود

659
00:39:16,470 --> 00:39:20,100
‫اولین باری که یه چیزی درمورد راکی شنیدم
‫تو یه میان‌برنامۀ رادیویی بود

660
00:39:20,190 --> 00:39:24,270
‫«هر چند وقت یکبار
‫یه بازیگر جدید ظهور می‌کنه،

661
00:39:24,360 --> 00:39:27,860
‫و تبدیل به یکی از پدیده‌های تجارت فیلم میشه
‫که همه درموردش حرف می‌زنن»

662
00:39:28,570 --> 00:39:30,240
‫«مارلون براندو»

663
00:39:30,320 --> 00:39:33,070
‫«آل‌پاچینو.
‫رابرت دنیرو.»

664
00:39:33,160 --> 00:39:34,830
‫«و امسال...»

665
00:39:34,910 --> 00:39:38,500
‫«بازیگری که همه درموردش حرف می‌زنن
‫کسی نیست جز سیلستور استالونه»

666
00:39:38,580 --> 00:39:40,330
‫سیلوستر استالونه دیگه کدوم خریه؟

667
00:39:40,410 --> 00:39:42,290
‫بعدش یه برنامۀ تلویزیونی دیدم

668
00:39:42,380 --> 00:39:46,420
‫استنلی تو فیلم «ارباب فلتبوش».
‫سیلسوتر استالونه اونه؟!

669
00:39:47,000 --> 00:39:51,010
‫بعد از رابرت دنیرو و مارلون براندو
‫اون بهترین بازیگره؟

670
00:39:51,090 --> 00:39:52,430
‫وای.
‫خیلی‌خب.

671
00:39:52,510 --> 00:39:55,430
‫شما حتماً خیلی بی‌‌پروا بودین
‫که تونستین ستارۀ همچین فیلمی باشین،

672
00:39:55,510 --> 00:39:58,220
‫چون قبل اون فقط نقش‌های کوچیک
‫ بازی می‌کردین، درسته؟

673
00:39:58,310 --> 00:40:01,140
‫شما لطف دارین که
‫ حتی بهشون میگین نقش‌های کوچیک.

674
00:40:01,230 --> 00:40:07,230
‫گفتم اگه قراره
‫تو این حرفۀ نامعلومم غرق بشم

675
00:40:07,230 --> 00:40:10,900
‫می‌خوام حداقل با خودم بگم که
‫تلاشم رو کردم

676
00:40:10,990 --> 00:40:13,360
‫و حداقل فیلم خونگی خوبی ساختم

677
00:40:13,450 --> 00:40:15,200
‫که پدرمادرم ازش لذت می‌برن

678
00:40:17,830 --> 00:40:22,160
‫راکی پخش میشه.
‫چند ماه بعد، بابای اسلای بهم زنگ می‌زنه

679
00:40:22,250 --> 00:40:24,040
‫«جان، میشه بیام ببینمت؟»

680
00:40:24,130 --> 00:40:25,420
‫میگه،
‫«یه نمایشنامه دارم»

681
00:40:26,170 --> 00:40:29,090
‫«راکی واقعی رو پیدا کردم»
‫«منظورت چیه؟»

682
00:40:29,170 --> 00:40:31,130
‫«راکی واقعی رو من نوشتم»

683
00:40:32,720 --> 00:40:34,300
‫«یه فیلم بوکسوری نوشتی؟»
‫«آره»

684
00:40:34,390 --> 00:40:36,800
‫«دادیش به اسلای؟»
‫«نه، دادمش تو بخونی»

685
00:40:36,890 --> 00:40:39,060
‫«شاید بتونی بسازیش»
‫«نه فرنک»

686
00:40:39,140 --> 00:40:44,850
‫«چرا نمیدیش اسلای اون رو بخونه؟
‫البته یه بار این داستان گفته شده»

687
00:40:46,860 --> 00:40:49,150
‫هنوز داشت با اسلای رقابت می‌کرد

688
00:40:50,570 --> 00:40:53,070
‫گفت،
‫«هی، من یه نمایشنامه به اسم سانی نوشتم»

689
00:40:53,150 --> 00:40:54,800
‫اسلای میگه،
‫«موضوعش چیه؟»

690
00:40:54,800 --> 00:40:55,980
‫میگه، «سانی مثل راکیه»

691
00:40:55,990 --> 00:40:58,740
‫اسلای میگه،
‫«اینطوری که نمیشه بابا. این رو من ساختم»

692
00:41:00,240 --> 00:41:03,330
‫به‌نظرم بابام حسودی می‌کرد.
‫گفتم، «به چی حسودی می‌کنی؟»

693
00:41:04,080 --> 00:41:07,080
‫«کونش پاره شده.
‫تو که کمکش نکردی. همش کار خودش بود»

694
00:41:09,750 --> 00:41:13,840
‫موفقیت می‌تونه یه خونواده رو
‫از همدیگه متلاشی کنه

695
00:41:13,920 --> 00:41:17,800
‫وقتی راکی پخش شد،
‫به یک‌باره کل سابقۀ من زیر و رو شد

696
00:41:17,800 --> 00:41:19,890
‫شده بودم برادر راکی

697
00:41:19,970 --> 00:41:23,060
‫برای برادرم سخت بود.
‫اون خیلی خلاق بود

698
00:41:23,140 --> 00:41:26,520
‫و از موفقیت من ضربه خورده بود

699
00:41:27,100 --> 00:41:30,570
‫هیشکی از اون انتظار نداشت
‫که یه نماد آمریکایی باشه

700
00:41:32,740 --> 00:41:34,650
‫وقتی به رویات می‌رسی

701
00:41:35,360 --> 00:41:37,320
‫با خودت میگی،
‫این رویای من نبود

702
00:41:37,410 --> 00:41:39,240
‫رویای من اینطوری نیست...

703
00:41:39,330 --> 00:41:41,290
‫اونطوری نشد که فکرش رو می‌کردم

704
00:41:41,370 --> 00:41:43,370
‫چون که...

705
00:41:44,460 --> 00:41:45,830
‫یا خودش طوفان به همراه میاره

706
00:41:47,040 --> 00:41:50,590
‫که باید دائم باهاش مبارزه کنی
‫چون ناامید شدی

707
00:41:50,670 --> 00:41:51,710
‫با خودت میگی،
‫«گه توش»

708
00:41:51,800 --> 00:41:56,590
‫«فکر می‌کردم وقتی به نوک کوه می‌رسم،
‫چیزی جز آسمون صاف نمی‌بینم»

709
00:41:56,680 --> 00:41:58,140
‫اما اینطوری نیست

710
00:41:58,220 --> 00:42:01,510
‫نفس کشیدن سخت‌تره.
‫اونجا لغزنده‌تره.

711
00:42:02,260 --> 00:42:05,270
‫افراد زیادی نیستن که این بالا باشن.
‫خیلی احساس تنهایی داره.

712
00:42:05,350 --> 00:42:09,060
‫بعضی‌وقتا رسیدن به نوک کوه...
‫چیزی نیست که انتظارش رو می‌کشیدیم

713
00:42:09,150 --> 00:42:13,230
‫به‌نظر من وقتی استالونه
‫با راکی معروف شد

714
00:42:14,360 --> 00:42:19,160
‫انتظار جنبه‌های منفی شهرت رو نداشت

715
00:42:21,080 --> 00:42:24,120
‫به برنامۀ‌ داینا از هالیوود خوش اومدین!

716
00:42:24,120 --> 00:42:26,290
‫انتظار نداشت که مردم بگن

717
00:42:26,370 --> 00:42:28,960
‫«باید دوباره این کار رو بکنی
‫باید دوباره ثابتش کنی»

718
00:42:29,040 --> 00:42:30,540
‫شما هم به این مهمانی

719
00:42:30,540 --> 00:42:33,260
‫با بازیگر نقش راکی
‫یعنی سیلوستر استالونه، دعوتین

720
00:42:33,260 --> 00:42:35,950
‫این دومین فیلمته
‫و تموم مردم دنیا

721
00:42:35,970 --> 00:42:39,890
‫منتظرن تا ببینن
‫چه اتفاقی واسه سیلوستر استالونه می‌افته

722
00:42:39,970 --> 00:42:42,660
‫- بله
‫- فقط همون یه بار بود؟

723
00:42:42,660 --> 00:42:45,310
‫[راکی،‌
‫بعدش چی میشه؟]

724
00:42:45,310 --> 00:42:47,770
‫بعد از راکی،
‫مردم از من چیزی ساختن

725
00:42:47,850 --> 00:42:50,730
‫که احتمالاً از چیزی که باید می‌‌ساختن
‫بزرگ‌تر بود

726
00:42:52,020 --> 00:42:55,320
‫بعد از اون شروع کردن
‫ به زیر سوال بردن توانایی‌هام

727
00:42:55,400 --> 00:42:56,900
‫نمایشنامه‌های زیادی می‌دیدم

728
00:42:56,990 --> 00:42:59,240
‫چیز جالبی نبود.
‫اما بعدش فیلم «مشت» از راه رسید

729
00:42:59,320 --> 00:43:01,660
‫فرصت خوبی بود تا از دنیای راکی خارج بشم

730
00:43:01,740 --> 00:43:04,580
‫فیلمی درمورد جنبش کارگری آمریکاس

731
00:43:04,660 --> 00:43:07,660
‫که اتحادیه‌های خیلی قدرتمند باربری رو
‫ به تصویر می‌کشه

732
00:43:07,750 --> 00:43:11,000
‫به‌نظرم حماسۀ فوق‌العاده‌ایه

733
00:43:11,080 --> 00:43:16,960
‫در اون زمان و به دنبال موفقیت راکی،
‫استالونه دنبال راهی بود

734
00:43:17,050 --> 00:43:21,390
‫تا موفقیت دیگه‌ای رو
‫ خارج از قالب راکی، تکرار کنه

735
00:43:21,470 --> 00:43:25,260
‫تو اون زمان،
‫استالونه ستارۀ بزرگی بود

736
00:43:22,680 --> 00:43:25,680
{\an8}[صدای نورمن جویسون]

737
00:43:25,350 --> 00:43:28,810
‫اولین کاری که می‌خواست بکنه
‫این بود که دوباره تصویرش رو نشون بده

738
00:43:28,890 --> 00:43:31,650
‫به‌نظرم خیلی از مشکلاتش
‫توی بعضی‌ از فیلم‌هاش

739
00:43:31,730 --> 00:43:34,690
‫به این موضوع مربوط می‌شد

740
00:43:34,770 --> 00:43:38,320
‫که اون می‌دونست چطوری یه فیلم موفق بسازه

741
00:43:38,400 --> 00:43:41,570
‫و این موضوع با افرادی که
‫ استودیوها استخدام می‌کردن

742
00:43:41,660 --> 00:43:42,960
‫در تضاد بود

743
00:43:42,960 --> 00:43:47,950
‫مشکل اساسی‌ای که اسلای داشت
‫این بود که نمی‌خواست آخر فیلم‌ها بمیره

744
00:43:42,995 --> 00:43:46,495
{\an8}[صدای جو استرهاس]

745
00:43:48,040 --> 00:43:49,710
‫به‌نظرم یه کارش خیلی اشتباه بود

746
00:43:49,790 --> 00:43:52,170
‫آخر بازی قهرمان داستان رو کشت

747
00:43:52,250 --> 00:43:54,590
‫و گذاشت که شر پیروز بشه،

748
00:43:54,670 --> 00:43:56,000
‫که نباید همچین کاری کرد

749
00:43:56,090 --> 00:43:57,710
‫شاید تو واقعیت این اتفاق زیاد بیفته،

750
00:43:57,800 --> 00:43:59,720
‫اما وقتی مردم پول خوبی میدن

751
00:43:59,800 --> 00:44:03,300
‫دوست دارن که ببین
‫عدالت برنده میشه

752
00:44:03,390 --> 00:44:05,890
‫برای تبلیغ فیلم «مشت»
‫با پلی‌بوی مصاحبه می‌کنه

753
00:44:05,970 --> 00:44:09,890
‫جوری حرف می‌زنه که فکر می‌کنه
‫امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه،

754
00:44:09,980 --> 00:44:11,810
‫که هیچوقت همچین اتفاقی نمی‌افته

755
00:44:11,890 --> 00:44:14,520
‫اصلاً امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه

756
00:44:14,520 --> 00:44:17,440
‫با وجود نقص‌هایی که فیلم «مشت» داشت،
‫به‌نظرم من خیلی قابل احترام بود

757
00:44:17,440 --> 00:44:19,430
‫اما خیلی از منتقدها با من موافق نبودن

758
00:44:19,440 --> 00:44:22,490
‫و مخالفت‌شون برای سیلوستر
‫یه توهین شخصی بود

759
00:44:22,570 --> 00:44:25,700
‫وقتی به مشت می‌‌گفتن آشغال،
‫بهم برخورد

760
00:44:25,780 --> 00:44:28,950
‫من تموم تلاشم رو برای اون فیلم کردم

761
00:44:29,040 --> 00:44:30,290
‫سخت کار کردم

762
00:44:30,370 --> 00:44:35,040
‫و اونایی که با ۵۰۰ کلمه
‫تلاش کردن تا کارم رو بی‌اعتبار کنن

763
00:44:35,130 --> 00:44:39,050
‫حاضرم تو هرکوچه‌ای که خودشون بگن
‫باهاشون ملاقات کنم

764
00:44:39,130 --> 00:44:41,380
‫موفقیت راکی
‫و اشتباهات «مشت»

765
00:44:41,470 --> 00:44:45,050
‫سیلوستر رو ترغیب کرد
‫تا فیلم خودش رو بسازه

766
00:44:45,140 --> 00:44:47,760
‫همه‌چی با خودش.
‫نویسندگی، کارگردانی، بازیگری.

767
00:44:48,350 --> 00:44:51,060
‫«کوچه بهشت» در اصل مثل پدر راکی می‌موند

768
00:44:51,140 --> 00:44:53,560
‫تو سال ۱۹۷۲ نوشتمش

769
00:44:53,640 --> 00:44:55,810
‫و هیشکی نمی‌خواست حتی بهش دست بزنه

770
00:44:55,900 --> 00:44:57,310
‫زیادی عجیب بود

771
00:44:57,400 --> 00:44:59,230
‫برای همین رفتم و راکی رو نوشتم

772
00:44:59,320 --> 00:45:02,320
‫بعدش دوباره وقت این رسید
‫که بخوام «کوچه بهشت» رو بسازم

773
00:45:02,400 --> 00:45:04,530
‫و دوباره برم سراغ رینگ

774
00:45:04,610 --> 00:45:07,490
‫گفتم اگه این فیلم مثل راکی جدی نباشه

775
00:45:07,570 --> 00:45:10,080
‫و یکم هم شاد باشه...

776
00:45:10,160 --> 00:45:13,210
‫بارون و رنگ‌ها و شخصیت‌ها،

777
00:45:13,290 --> 00:45:16,830
‫یکم از یه مسابقه کشتی‌کج معمولی فراتره

778
00:45:16,920 --> 00:45:19,750
‫اون موقع یه پسر جوون بودم
‫که می‌خواستم یه فیلمِ

779
00:45:19,840 --> 00:45:21,760
‫هوشمندانه و سرگرم‌کننده بسازم

780
00:45:21,840 --> 00:45:24,050
‫خیلی تحقیق نکرده بودم

781
00:45:24,130 --> 00:45:27,430
‫و بعد فهمیدم که
‫فیلم عامه‌پسندی نیست

782
00:45:27,510 --> 00:45:30,470
‫فیلم همه‌جانبه‌ای نیست.
‫نسبتاً عجیب هم هست

783
00:45:31,010 --> 00:45:34,940
‫تو فضای سال  ۱۹۴۶ بود
‫و موسیقی و همه‌چیزش عجیب‌غریب بود

784
00:45:34,940 --> 00:45:39,020
‫داشتم خودم رو واسه یه فاجعه آماده می‌کردم

785
00:45:39,110 --> 00:45:40,270
‫که از راه هم رسید

786
00:45:41,020 --> 00:45:43,150
‫انتظار نداشت از «مشت» استقبال نشه

787
00:45:43,240 --> 00:45:45,700
‫و انتظار نداشت منتقدینی که
‫از راکی یه قهرمان ساختن

788
00:45:45,780 --> 00:45:48,780
‫اینطوری علیه «کوچه بهشت» بنویسن

789
00:45:48,870 --> 00:45:50,280
‫مدیریت خوبی نداشت

790
00:45:50,370 --> 00:45:54,120
‫همش منتقدین رو به مبارزه دعوت می‌کرد

791
00:45:55,960 --> 00:45:59,500
‫بعضی‌وقتا صبح از خواب بیدار میشم
‫و میگم، «می‌تونم»

792
00:45:59,590 --> 00:46:01,550
‫و روز بعدش میگم،
‫«نه، نمی‌تونم»

793
00:46:01,630 --> 00:46:03,760
‫چیزی رو حس نمی‌کنم

794
00:46:03,840 --> 00:46:04,880
‫هیچی نمی‌دونم

795
00:46:04,970 --> 00:46:08,180
‫مثل اینه وارد یه مبارزه بشی
و وایسی سر جات

796
00:46:09,430 --> 00:46:12,930
‫یاد گرفتم که این چیزها می‌گذره

797
00:46:13,020 --> 00:46:14,730
‫فقط باید دوام بیارم

798
00:46:14,810 --> 00:46:19,230
‫فقط باید محکم باشم
‫و حمله‌های عصبی و ترسم رو تحمل کنم

799
00:46:19,310 --> 00:46:22,940
‫همین که ازش می‌ترسیه
‫که جالبش می‌کنه

800
00:46:23,030 --> 00:46:25,610
‫داستان موفق شخصیت راکی بالبوآ

801
00:46:25,690 --> 00:46:29,660
‫با داستان موفق بازیگر سینما
‫یعنی سیلوستر استالونه، شباهت زیادی داره

802
00:46:29,740 --> 00:46:34,040
‫درحال‌حاضر استالونه درحال آماده‌سازی
‫ مراحل پایانی راکی ۲ هست

803
00:46:34,040 --> 00:46:36,380
‫که خودش نقش اول،
‫کارگردانی و نویسندگیش رو به‌عهده داره

804
00:46:36,380 --> 00:46:40,540
‫به‌نظر می‌رسه که ترسی از خطراتی که
‫این دنباله ممکنه داشته باشه، نداره

805
00:46:40,631 --> 00:46:44,092
‫در واقع، استالونه مثل همیشه
‫کاملاً اطمینان داشت

806
00:46:44,676 --> 00:46:46,804
‫«جان آویلدسن» می‌خواست
‫راکی عیاشی کنه

807
00:46:46,887 --> 00:46:50,224
‫بره عمارت پلی‌بوی، مست کنه،
‫مواد مخدر مصرف کنه

808
00:46:50,307 --> 00:46:53,227
‫به عبارت دیگه، جنبه‌ی منفی موفقیت

809
00:46:53,310 --> 00:46:55,187
‫این اون آدم نیست

810
00:46:55,270 --> 00:46:59,233
‫این آدمیـه که به تلاش ادامه میده و

811
00:46:59,316 --> 00:47:00,651
‫بقیه رو با خودش همراه می‌کنه

812
00:47:00,734 --> 00:47:03,445
‫یه شخص کاملاً آرمان‌گرا

813
00:47:03,529 --> 00:47:06,573
‫جان آویلدسن از فیلم‌نامه‌ی
‫«راکی دو» خوشش نیومد

814
00:47:06,657 --> 00:47:07,991
‫پس آخرش خودم کارگردانیش کردم

815
00:47:08,075 --> 00:47:10,410
‫- نمی‌دونم
‫- میشه یه اظهار نظری بکنی، راکی؟

816
00:47:10,494 --> 00:47:12,871
‫نمی‌دونم. زبونم بند اومده

817
00:47:13,539 --> 00:47:15,123
‫- راکی!
‫- برید عقب!

818
00:47:16,250 --> 00:47:19,670
‫یکی از دلایلی که فیلم‌های «راکی یک»
‫و «راکی دو» حسابی ترکوندن

819
00:47:19,753 --> 00:47:22,881
‫روش استالونه برای بیان داستانش این بود

820
00:47:22,965 --> 00:47:27,636
‫اون داستان زندگی خودش رو
‫توی راکی و آپولو کرید مجسم کرد

821
00:47:28,220 --> 00:47:32,182
‫آپولو کرید توی خونه‌اش قدم می‌زنه و نامه‌های
‫نفرت‌انگیزی که برای همسرش فرستادن رو می‌خونه

822
00:47:32,266 --> 00:47:35,561
‫احتمالاً این صحنه، خود سیلوستر استالونه
‫بوده که توی عمارتش قدم می‌زده و

823
00:47:35,644 --> 00:47:37,896
‫نقد «پاولین کیل» رو برای
‫فیلم «کوچه بهشت» می‌خونده

824
00:47:37,980 --> 00:47:40,540
‫اون کل مفهوم سلبریتی رو
‫زیر میکروسکوپ می‌بره،

825
00:47:40,607 --> 00:47:42,276
‫تا حدودی

826
00:47:43,861 --> 00:47:47,406
‫داستانش از یه جهت، بهتر از اولی‌ـه

827
00:47:47,489 --> 00:47:50,701
‫چون با موضوعات قابل لمس‌تری سر و کار داره

828
00:47:50,784 --> 00:47:54,246
‫راکی آدم گوشه‌گیری بود،
‫حالا یه نوع مسئولیت دیگه داره.

829
00:47:54,329 --> 00:47:58,375
‫نوعی از مسئولیت و مشکلات که
‫همه‌ی بیننده‌هایی که

830
00:47:58,458 --> 00:48:02,212
‫ازدواج کردن یا توی فکرش هستن،
‫می‌تونن باهاش همذات‌پنداری کنن.

831
00:48:02,796 --> 00:48:05,716
‫هیچکس راکی رو یه فیلم خانوادگی نمی‎‌دونه

832
00:48:05,799 --> 00:48:10,596
‫با این حال، توی هسته‌ی این فیلم‌ها
‫رابطه‌ی اون و آدرینـه.

833
00:48:10,679 --> 00:48:15,058
‫کشمکش بین این رابطه و
‫ساختن این خانواده و

834
00:48:15,142 --> 00:48:18,437
‫این شغلی که باید بهش پایبند باشه.

835
00:48:20,814 --> 00:48:23,483
‫کِی اومدی خونه؟
‫فکر می‌کردم سر کاری

836
00:48:23,567 --> 00:48:26,028
‫نه، دیگه سر کار نیستم

837
00:48:26,111 --> 00:48:29,323
‫من... امروز اخراج شدم

838
00:48:30,324 --> 00:48:31,325
‫اوه

839
00:48:32,576 --> 00:48:33,619
‫چی شد؟

840
00:48:33,702 --> 00:48:36,121
‫حالا، حاضری بابت «قولی» که دادی

841
00:48:37,122 --> 00:48:39,833
‫از خیرِ سرنوشتت بگذری؟

842
00:48:40,417 --> 00:48:41,501
‫حالا چیکار می‌کنی؟

843
00:48:41,585 --> 00:48:45,839
‫نمی‌دونم. داشتم به مبارزه فکر می‌کردم

844
00:48:48,008 --> 00:48:50,302
‫می‌تونی هر کاری بخوای بکنی.
‫دیگه مجبور نیستی مبارزه کنی.

845
00:48:50,385 --> 00:48:53,013
‫خب، می‌دونی، من یه مبارزم

846
00:48:53,096 --> 00:48:55,933
‫آنچنان خوب نیستم، ولی کارم همینـه دیگه

847
00:48:56,516 --> 00:48:59,519
‫خب راکی، بهم قول دادی
‫که دیگه مبارزه نکنی

848
00:49:02,272 --> 00:49:03,982
‫توی بدترین مرحله زندگیش می‌بینیمش

849
00:49:04,066 --> 00:49:07,194
‫توی اون زیرزمین سگ‌دونی کوچیکـه

850
00:49:07,277 --> 00:49:08,904
‫زیر چراغ وایستاده

851
00:49:08,987 --> 00:49:11,531
‫یه نکته‌ای راجع به این آدم هست که...

852
00:49:11,615 --> 00:49:14,493
‫تقدیرش اینـه که یه کاری انجام بده

853
00:49:14,576 --> 00:49:18,538
‫ولی به دلایل غلط راه پیشرفتش بسته شده

854
00:49:18,622 --> 00:49:21,625
‫وقتی بالاخره میگه: «من هیچ‌وقت ازت
‫نخواستم که از زن بودنت دست برداری،

855
00:49:21,708 --> 00:49:23,961
‫لطفاً ازم نخواه که از مرد بودنم
‫دست بردارم. نمی‌تونم.»

856
00:49:24,044 --> 00:49:26,713
‫اون میگه که من این زن رو دوست دارم

857
00:49:26,797 --> 00:49:29,299
‫ولی اگه اقلاً تلاش نکنم،

858
00:49:29,383 --> 00:49:31,969
‫آدمی که بهش تبدیل میشم رو دوست نداره

859
00:49:36,848 --> 00:49:39,351
‫راکی دو هم حسابی ترکوند

860
00:49:39,434 --> 00:49:43,522
‫دو برابر فیلم قبلی فروش داشت و...

861
00:49:44,022 --> 00:49:47,025
‫یعنی، توی کل دنیا ترکوند

862
00:49:47,109 --> 00:49:49,820
‫حالا خیلیا دنبالش بودن که باهاش کار کنن

863
00:49:51,363 --> 00:49:58,078
‫باید بگم اسلای توی کار سینما
‫خیلی زود پله‌های ترقی رو طی کرد

864
00:49:59,246 --> 00:50:04,793
‫بازیگران خیلی کمی هستن که نظم و
‫انضباط کافی واسه کارگردانی و بازیگری دارن

865
00:50:04,876 --> 00:50:08,880
‫باید هفت روز هفته و 24 ساعت روز رو
‫بهش فکر کنی

866
00:50:12,217 --> 00:50:16,847
‫فیلم ساختن چیزیـه که درکش می‌کنم ‎‌‌و
‫باهاش کنار میام

867
00:50:18,306 --> 00:50:20,934
‫ولی بهای سنگینی داره

868
00:50:21,018 --> 00:50:25,105
‫ولی کاملاً توی فیلم‌سازی غرق شدی

869
00:50:25,188 --> 00:50:28,108
‫بازیگری، نویسندگی، کارگردانی و
‫تهیه‌کنندگی همگی هم‌زمان و باهم،

870
00:50:29,067 --> 00:50:30,485
‫هیچ وقتی واسه چیز دیگه‌ای نداری

871
00:50:30,569 --> 00:50:32,779
‫هیچ وقتی برای خانواده‌ات نداری

872
00:50:32,863 --> 00:50:34,863
‫«امروز چی شد؟»
‫«نمی‌خوام درموردش حرف بزنم.»

873
00:50:34,906 --> 00:50:37,951
‫این واقعیتـه. وقتی میای خونه،
‫تقریباً هنوز توی فیلمی

874
00:50:38,035 --> 00:50:40,495
‫معمای وحشتناکیـه

875
00:50:45,459 --> 00:50:47,520
‫وقتی جوون‌تری، با خودت میگی
‫«باید خونه رو با آثار هنری پر کنم.»

876
00:50:47,544 --> 00:50:49,046
‫«باید خونه رو پر از بچه کنم.»

877
00:50:49,129 --> 00:50:52,007
‫«باید...» خب، حالا پر شده

878
00:50:52,090 --> 00:50:53,759
‫بچه‌ها بزرگ شدن و رفتن

879
00:50:53,842 --> 00:50:56,803
‫و تو موندی و این خونه بزرگ و پوچ ِ...

880
00:50:57,637 --> 00:50:58,555
‫آه...

881
00:51:04,269 --> 00:51:08,023
‫مسأله اینـه که دیگه برات

882
00:51:08,106 --> 00:51:10,942
‫منبع الهام و انگیزه نیست

883
00:51:11,026 --> 00:51:15,155
‫دلیل خونه عوض کردنم این نبود که
‫یه منظره‌ی زیبای دیگه بخوام

884
00:51:15,238 --> 00:51:18,992
‫هر بار این الگویی که بهش
‫عادت کردی رو تغییر میدی

885
00:51:19,076 --> 00:51:24,831
‫به‌معنای واقعی واسه احیا کردن اون رونده

886
00:51:26,750 --> 00:51:29,086
‫ساختن فیلم‌های دنباله‌دار خیلی سختـه

887
00:51:29,169 --> 00:51:30,837
‫هر بار سخت‌تر و سخت‎‌تر میشه

888
00:51:30,921 --> 00:51:34,674
‫همیشه خسته‌کننده‌ست.
‫ملت همیشه‌ی خدا رو مخت هستن،

889
00:51:34,758 --> 00:51:36,676
‫بعدش ازت انتقاد هم میشه

890
00:51:36,760 --> 00:51:40,680
‫بعد با خودت میگی: «واقعاً لذتش
‫ارزش این همه درد و زحمت رو داره؟»

891
00:51:41,223 --> 00:51:43,558
‫هر فیلم سخت‌تر و سخت‌تر میشه

892
00:51:43,642 --> 00:51:48,355
‫چون طراوت یه هنرمند مشتاق رو نداری.

893
00:51:50,273 --> 00:51:53,318
‫قبل از «راکی سه» ترس به وجودم افتاد

894
00:51:54,027 --> 00:51:57,322
‫شاید من اونی که بودم نیستم.
‫شاید شانسی بوده.

895
00:51:57,405 --> 00:51:58,949
‫هیچ شور و اشتیاقی در کار نبود

896
00:51:59,032 --> 00:52:01,118
‫قرارداد خوبیـه، پول خوبیـه، فلان و بیسار...

897
00:52:01,201 --> 00:52:02,494
‫یواش یواش ازت محافظت میشه

898
00:52:02,577 --> 00:52:05,413
‫سازمان‌ها بهت دیکته می‌کنن: «اینو نگه دار،
‫اونو نگه دار و این فیلم رو بساز.»

899
00:52:05,497 --> 00:52:07,791
‫«این خطری نداره، این خطری نداره...»

900
00:52:07,874 --> 00:52:09,793
‫و بعد از مدتی می‌فهمی

901
00:52:09,876 --> 00:52:13,922
‫«هیچ کار خوبی انجام نمیدم چون
‫دارم حرف بقیه رو گوش میدم.»

902
00:52:14,005 --> 00:52:17,050
‫بعد چند سال بیدار میشی و
‫خیال می‌کنی یه برنده‌ای، ولی نیستی

903
00:52:17,134 --> 00:52:19,886
‫و راکی سه مثالی از همین بود

904
00:52:19,970 --> 00:52:22,430
‫ما کلی ماشین و پول داریم!

905
00:52:22,514 --> 00:52:24,599
‫همه چی داریم جز حقیقت

906
00:52:24,683 --> 00:52:26,143
‫اون حقیقت چیه لامصب؟

907
00:52:26,226 --> 00:52:28,061
‫من ترسیدم! خب؟

908
00:52:28,728 --> 00:52:31,481
‫می‌خوای از دهنم بشنوی؟
‫می‌‌خوای خُردم کنی؟ ترسیدم!

909
00:52:31,565 --> 00:52:32,858
‫چی؟

910
00:52:32,941 --> 00:52:37,195
‫هیچ‌وقت از یه مبارز نمی‌شنوی که بگه:
‫«من ترسیدم. من یه بزدلم.»

911
00:52:37,279 --> 00:52:40,365
‫بعدش همسرش با شجاعت وارد میشه

912
00:52:40,448 --> 00:52:42,492
‫«من هم ترسیدم.
‫ترسیدن هیچ اشکالی نداره.»

913
00:52:43,577 --> 00:52:46,955
‫و بعدش میشه از همون، شجاعت بیرون بیاد

914
00:52:47,038 --> 00:52:50,709
‫شاید شجاعت انجام ندادن
‫کارهایی که بقیه بهت میگن...

915
00:52:50,792 --> 00:52:55,714
‫مدیر برنامه بهت میگه این کار رو بکن،
‫آدمایی که باهاشون در ارتباطی.

916
00:52:55,797 --> 00:52:59,843
‫شاید شجاعت یه چیز دیگه‌ست.
‫مثلاً تا تهش رفتن؟

917
00:53:00,886 --> 00:53:04,264
‫گفتم: «اسلای، برگرد،
‫یه‌کم به ندای درونت گوش کن.»

918
00:53:04,347 --> 00:53:06,057
‫«فقط به غرایزت اعتماد کن.»

919
00:53:06,141 --> 00:53:10,645
‫هر تصمیمی که قصدش رو داشتم،
‫مثل استفاده از «آقای تی»

920
00:53:11,479 --> 00:53:14,482
‫می‌خواستم گروه «سوروایور»
‫موسیقی متن «چشم ببر» رو بسازن

921
00:53:14,566 --> 00:53:16,443
‫هالک هوگان رو می‌خواستم

922
00:53:16,526 --> 00:53:20,405
‫و مدام این رو می‌شنیدم:
‫«مسخره‌ست، مسخره‌ست.»

923
00:53:20,488 --> 00:53:22,741
‫جواب می‌دادم: «می‌دونم. مسخره‌ست.»

924
00:53:22,824 --> 00:53:26,703
‫ولی نمایشیـه. جالبـه. فرق داره.

925
00:53:37,631 --> 00:53:40,717
‫من کوشا هستم و هرگز
‫دست از تلاش برنمی‌دارم

926
00:53:40,800 --> 00:53:45,013
‫سعی می‌کنم از خودم پیشی بگیرم و
‫به نقطه ضعف‌هام غلبه کنم

927
00:53:45,096 --> 00:53:48,350
‫نسبت به تهدیدِ شکست بی‌تفاوت بشم

928
00:53:48,433 --> 00:53:50,602
‫چون می‌دونم در هر صورت

929
00:53:50,685 --> 00:53:52,896
‫حتی اگه موفقیت بزرگی هم نباشه

930
00:53:52,979 --> 00:53:56,149
‫واست خوبـه که اقلاً تلاشت رو ادامه بدی

931
00:53:56,942 --> 00:53:59,819
‫90 درصد مسیر پر فراز و نشیب و سختـه

932
00:53:59,903 --> 00:54:02,405
‫ولی برای رسیدن به موفقیت،
‫باید تحمل‌شون کنی

933
00:54:02,489 --> 00:54:04,032
‫شاید به هدفت نرسی

934
00:54:04,115 --> 00:54:06,368
‫ولی بازم بهتر از اینه که کاری نکنی

935
00:54:09,663 --> 00:54:12,999
‫اون مدام می‌خواد خلق کنه

936
00:54:13,500 --> 00:54:14,918
‫اصلاً خستگی نمی‌شناسه

937
00:54:15,001 --> 00:54:18,213
‫نمی‌خواد بگه: «پشیمونم. ای‌کاش
‫این کار رو می‌کردم و فلان.»

938
00:54:18,296 --> 00:54:20,257
‫«وای، کاش اون کار رو می‌کردم.»

939
00:54:23,009 --> 00:54:25,762
‫همیشه می‌دونست می‌خواد کجا باشه

940
00:54:26,304 --> 00:54:28,098
‫این تصادفی نیست

941
00:54:28,181 --> 00:54:30,600
‫تصادفی، ستاره فیلم‌های اکشن شدنش بود

942
00:54:32,519 --> 00:54:36,231
‫رمبوی اصلی یه قاتل روانی بود

943
00:54:36,314 --> 00:54:40,902
‫اون قربانی خشن جنگ بود

944
00:54:40,986 --> 00:54:42,862
‫وقتی از جنگ برگشت، فرو ریخته بود

945
00:54:42,946 --> 00:54:47,826
‫هیچ کاری از دستش بر نمی‌اومد که
‫دوباره مورد لطف آمریکا قرار بگیره

946
00:54:47,909 --> 00:54:49,953
‫پس گفتم: «اگه قراره توی این کار باشم

947
00:54:50,036 --> 00:54:51,788
‫می‌خوام فیلم‌نامه رو بازنویسی کنم.»

948
00:54:51,871 --> 00:54:54,207
‫«ضمناً می‌خوام تا مرز جنون پیش بره.»

949
00:54:56,835 --> 00:55:00,463
‫اضافه کردن یجور حس
‫وحشی‌گری و درنده‌خویی

950
00:55:01,131 --> 00:55:02,424
‫که حتی خودم رو هم شوکه می‌کنه

951
00:55:02,507 --> 00:55:07,137
‫وقتی عصبانی میشه، چهره‌اش فقط خشمـه

952
00:55:09,514 --> 00:55:12,767
‫لازم نیست واسه فهمیدنش خیلی بگردم

953
00:55:14,686 --> 00:55:17,939
‫پدرم رمبو بود، توی واقعیت

954
00:55:18,023 --> 00:55:20,984
‫هیچی با زبون و حرف زدن حل نشد

955
00:55:21,067 --> 00:55:23,945
‫معمولاً اتمام حجت فیزیکی بود

956
00:55:24,904 --> 00:55:26,614
‫اگه اینطوری چنگال دست می‌گیره

957
00:55:26,698 --> 00:55:28,533
‫اگه این شکلی غذا می‌خوره

958
00:55:31,161 --> 00:55:32,620
‫یعنی قراره درگیری بشه

959
00:55:34,289 --> 00:55:36,541
‫نباید سر به سر این یارو می‌ذاشتی

960
00:55:37,625 --> 00:55:41,212
‫این نگاهی که توی
‫چهره‌اش هست، ارثی‌ـه...

961
00:55:44,132 --> 00:55:46,718
‫من دیدم فرصتی هست که

962
00:55:46,801 --> 00:55:50,055
‫از نظر من، اولین فیلم اکشن خالص رو ساخت

963
00:55:50,138 --> 00:55:54,142
‫که یعنی کل فیلم پر از تب و تاب و اکشنـه

964
00:55:54,225 --> 00:55:56,102
‫اونقدر حرکت و جنبش زیاده

965
00:55:56,186 --> 00:55:58,855
‫که نمیشه دیالوگ‌ها رو
‫روی نقش اول متمرکز کرد

966
00:55:58,938 --> 00:56:01,149
‫بار دیالوگ باید روی دوش
‫سرهنگ تراتمن و بقیه می‌بود

967
00:56:01,232 --> 00:56:05,612
‫کاملاً مجذوب این شخصیت گوشه‌گیرِ

968
00:56:05,695 --> 00:56:08,656
‫تنها می‌‌شید که حس می‌کنه رهاش کردن

969
00:56:08,740 --> 00:56:11,409
‫عملکرد بازیگریش در اعماق وجودش بود

970
00:56:11,493 --> 00:56:14,412
‫خیلی عمیق‌تر از چیزی که توی فیلم‌نامه بود

971
00:56:15,163 --> 00:56:18,708
‫روش دیالوگ نوشتنش حرف نداره
‫طوری که هم کنایه‎‌‌ایـه و ریتمش خوبـه

972
00:56:18,792 --> 00:56:22,087
‫ولی ظاهراً تا حدی بداهه‌ست

973
00:56:22,712 --> 00:56:26,049
‫اسلای استعداد بی‌نظیری
‫توی نوشتن کلمات داره

974
00:56:26,132 --> 00:56:28,927
‫ساده و حقیقی هستن

975
00:56:29,010 --> 00:56:32,514
‫پشت چیزایی که می‌نویسه و میگه
‫هدفی نهفته‌ست

976
00:56:33,098 --> 00:56:37,852
‫شروع کردم درمورد کهنه سربازها خوندن،
‫حرف‌های واقعی‌شون

977
00:56:38,436 --> 00:56:41,272
‫مواضع و آسیب‌های روحی‌شون

978
00:56:42,148 --> 00:56:47,028
‫با خودم گفتم اگه بتونم
‫گزیده‌ای از زندگی بیست تا

979
00:56:47,779 --> 00:56:51,825
‫کهنه سرباز رو جمع کنم و
‫باهم ترکیبشون کنم

980
00:56:52,575 --> 00:56:55,870
‫چون رمبو سال‌هاست که حرف نزده

981
00:56:55,954 --> 00:56:58,748
‫پس حرف زدنش روان نیست

982
00:56:58,832 --> 00:57:02,710
‫این کنش‌گری و پاکسازی

983
00:57:02,794 --> 00:57:06,464
‫پس یادم میاد داستان‌هایی رو
‫راجع به یکی‌شون شنیده بودم

984
00:57:07,882 --> 00:57:11,970
‫که با یه جعبه واکس رفته سایگون ویتنام

985
00:57:12,053 --> 00:57:13,721
‫داد می‌زد: «واکسی‌ـه، واکسی!»

986
00:57:13,805 --> 00:57:15,807
‫گفتم نه. ولی اون همش اصرار می‌کرد

987
00:57:15,890 --> 00:57:19,936
‫و جویی گفت باشه.
‫من هم رفتم دو تا آبجو بگیرم.

988
00:57:20,019 --> 00:57:21,688
‫و اون جعبه توش بمب بود

989
00:57:21,771 --> 00:57:24,732
‫«رفتم دو تا آبجو بگیرم.
‫توی جعبه واکس بمب بود.»

990
00:57:24,816 --> 00:57:26,776
‫«اون بچه بازش کرد. جویی...»

991
00:57:26,860 --> 00:57:29,112
‫بدنش رو تیکه‌تیکه کرد

992
00:57:29,195 --> 00:57:31,489
‫افتاد روی زمین و گفت:
‫«پاهام کجان؟»

993
00:57:31,573 --> 00:57:33,575
‫دوستِ من! بدنت پاشیده روی من!

994
00:57:33,658 --> 00:57:36,661
‫همه جا پر خون بود.
‫سعی داشتم بدنش رو جمع کنم.

995
00:57:36,744 --> 00:57:39,956
‫جمعش کردم ولی دل و روده‌اش
‫همش می‌زد بیرون

996
00:57:40,039 --> 00:57:41,791
‫و هیچکس کمکمون نمی‌کرد!

997
00:57:42,417 --> 00:57:45,170
‫هیچکس کمک نکرد. داشت می‌گفت:
‫«خواهش می‌کنم، می‌خوام برم خونه...»

998
00:57:45,253 --> 00:57:47,964
‫«پاهام کدوم گوری هستن؟»
‫نمی‌تونی همچین چیزایی رو از خودت در بیاری

999
00:57:49,632 --> 00:57:52,510
‫همچین فیلم‌نامه‌ای رو نمی‌تونی از خودت در بیاری

1000
00:57:53,011 --> 00:57:57,849
‫مدتی زمان برد تا همه
‫اون داستان‌ها رو هضم کنم

1001
00:57:57,932 --> 00:58:04,606
‫و توی اون مونولوگِ دیوانه‎‌وار قرارش بدم

1002
00:58:04,689 --> 00:58:06,900
‫که توی فیلم‌نامه هم نبود

1003
00:58:06,983 --> 00:58:08,943
‫کتاب اصلی دیوید مورل رو خونده بودم

1004
00:58:09,027 --> 00:58:10,820
‫کل نکته و تأکید کتاب این بود که

1005
00:58:10,904 --> 00:58:13,781
‫متوقف کردن این اَبَر ماشین کشتار

1006
00:58:13,865 --> 00:58:15,783
‫بعد از تموم شدن جنگ

1007
00:58:15,867 --> 00:58:18,828
‫کار خیلی راحتی نیست

1008
00:58:18,912 --> 00:58:22,457
‫کل این مفهوم توی فیلم
‫«اولین خون» کنار گذاشته شد

1009
00:58:22,540 --> 00:58:25,835
‫تغییر دادن صحنه‌ی کشتن اون گروه مسلح

1010
00:58:25,919 --> 00:58:27,962
‫به زخمی کردن گروه مسلح فکر استالونه بود

1011
00:58:28,046 --> 00:58:31,382
‫توی آخر فیلم‌نامه اصلی، این شکلی بود که

1012
00:58:31,466 --> 00:58:35,678
‫سرهنگ تراتمن بهم شلیک می‌کنه

1013
00:58:35,762 --> 00:58:37,180
‫و با صحنه آهسته می‌میرم

1014
00:58:37,263 --> 00:58:39,516
‫به کارگردان گفتم:
‫«این خوب نیست.»

1015
00:58:39,599 --> 00:58:43,937
‫نمی‌خوام کهنه سربازهای ویتنام

1016
00:58:44,020 --> 00:58:46,731
‫این فیلم و تیر خوردن منو ببینن

1017
00:58:46,814 --> 00:58:51,528
‫و با خودشون بگن: «پس هیچ
‫امیدی برای من نیست. هیچی.»

1018
00:58:52,153 --> 00:58:56,324
‫بعدش گذاشتم. داشتن داد می‌زدن
‫که اگه برنگردم

1019
00:58:56,407 --> 00:58:58,159
‫نقض قرارداد حساب میشه

1020
00:58:59,619 --> 00:59:01,955
‫توی لاس‌وگاس فیلم‌برداریش کردن

1021
00:59:02,038 --> 00:59:06,584
‫اونقدر افتضاح بود که مجبور شدن
‫همین نسخه‌ای رو که می‌بینید بسازن

1022
00:59:06,668 --> 00:59:12,173
‫چون اون موقع هر ماه بیست هزار
‫کهنه‌سرباز و جانباز خودکشی می‌کردن

1023
00:59:12,257 --> 00:59:14,801
‫گفتم من نمی‌خوام بخشی از
‫این خودکشی‌ها باشم

1024
00:59:14,884 --> 00:59:16,553
‫و این کار رو هم نمی‌کنم

1025
00:59:22,976 --> 00:59:25,562
‫اواسط دهه هشتاد کار رمبو رو شروع کردم

1026
00:59:25,645 --> 00:59:28,648
‫و این کاراکتر یه‌جورایی جنبشی رو راه انداخت

1027
00:59:32,610 --> 00:59:35,780
‫اولین چیزی که به ذهن آدم
‫می‌رسه قدرت بدنی‌ـشـه

1028
00:59:36,948 --> 00:59:41,327
‫به‌نظرم چیزی که باعث شد استالونه
‫ستاره‌ی بی‌نقص دهه‌ی هشتاد بشه

1029
00:59:41,411 --> 00:59:45,456
‫این بود که ویژگی غالبِ
‫اون دهه اغراق و افراط بود

1030
00:59:50,503 --> 00:59:54,632
‫ولی با اون بدنش و هرج‌ومرج‌ها و
‫قتل‌عام‌هایی که راه می‌نداخت

1031
00:59:54,716 --> 00:59:58,428
‫مردم خیلی دوست داشتن روانی شدنش رو ببینن

1032
01:00:00,430 --> 01:00:03,474
‫حتی موقعی که تقریباً شبیه کتاب‌های
‫مصور شده بود، مردم دوستش داشتن

1033
01:00:03,558 --> 01:00:07,520
‫چون اون نسخه مافوق خودش بود

1034
01:00:09,522 --> 01:00:12,859
‫تنها رقیبش آرنولد شوارتزنگر بود

1035
01:00:15,403 --> 01:00:20,033
‫اسلای یهویی با فیلم رمبو
‫وارد زمین بازی من شد

1036
01:00:20,116 --> 01:00:23,369
‫سیکس پک داشت و همه داشتن
‫راجع به بدنش حرف می‌زدن

1037
01:00:25,288 --> 01:00:27,957
‫و البته این باعث شد رقابتی شکل بگیره

1038
01:00:28,583 --> 01:00:31,169
‫اون موقع، مثل بچه کوچیک‌ها بودیم

1039
01:00:31,252 --> 01:00:32,920
‫کی از چاقوی بزرگتری استفاده می‌کنه؟

1040
01:00:33,004 --> 01:00:36,424
‫کی از بزرگترین اسلحه‌ها استفاده می‌کنه و
‫یه دستی نگهشون می‌داره و

1041
01:00:36,507 --> 01:00:38,926
‫می‌زنه... اینطوری

1042
01:00:39,010 --> 01:00:42,013
‫کی عضلاتش بیشتره؟

1043
01:00:42,096 --> 01:00:43,723
‫کی چربی بدنش کمتره؟

1044
01:00:43,806 --> 01:00:47,185
‫داشتیم سر چیزای مسخره دعوا می‌کردیم

1045
01:00:47,769 --> 01:00:50,229
‫حالا که گذشته رو نگاه می‌کنیم
‫به همه‌شون می‌خندیم

1046
01:00:50,938 --> 01:00:54,233
‫تأثیر عضله داشتن رو فهمیدیم

1047
01:00:54,317 --> 01:00:58,363
‫تأثیرش روی ذهن مخاطب دو برابر بود

1048
01:00:58,446 --> 01:01:03,534
‫همین بود که به فیلم‌های اکشن یه جون تازه داد

1049
01:01:03,618 --> 01:01:05,453
‫یه نیروی محرکه جدید

1050
01:01:07,872 --> 01:01:10,041
‫واقعاً با خودم عهد بسته بودم که
‫این ژانر فیلم رو

1051
01:01:10,124 --> 01:01:11,793
‫سودآور کنم و

1052
01:01:11,876 --> 01:01:15,088
‫فیلم‌ها سرتاسر دنیا پخش بشن.
‫که موفق هم شدم.

1053
01:01:15,171 --> 01:01:17,799
‫یه چیز انکار ناپذیر راجع به
‫سیلوستر استالونه هست

1054
01:01:17,882 --> 01:01:19,509
‫از بازنده، شد قهرمان

1055
01:01:19,592 --> 01:01:24,222
‫و باعث شد استالونه هم در سطح جهان
‫مشهور بشه و هم حسابی ثروتمند

1056
01:01:24,305 --> 01:01:29,394
‫استالونه می‌دونه چطور به اینجا رسیده
‫چون می‌دونه بهای موفقیت چیه

1057
01:01:33,189 --> 01:01:34,816
‫من همیشه پشت سر اسلای بودم

1058
01:01:34,899 --> 01:01:36,234
‫همیشه یه قدم ازش عقب‌تر بودم

1059
01:01:36,317 --> 01:01:37,985
‫اون همیشه کارهای خفن‌تر می‌کرد

1060
01:01:38,069 --> 01:01:40,321
‫بعدش یه سال بعد،
‫من همون کار خفن رو می‌کردم

1061
01:01:40,405 --> 01:01:42,573
‫ولی تا اون موقع،
‫اون دوباره یه حرکت خفن‌تر می‌زد

1062
01:01:42,574 --> 01:01:43,574
‫قضیه این شکلی بود

1063
01:01:43,658 --> 01:01:45,618
‫و اون مدام داشت پیشرفت می‌کرد

1064
01:01:45,702 --> 01:01:48,830
‫اسلای دست بردار نبود

1065
01:01:48,913 --> 01:01:52,417
‫نه فقط یه بازیگر یا کارگردان،
‫بلکه یه نیروی قدرتمند توی هالیوود بود

1066
01:01:53,751 --> 01:01:56,421
‫مردم و طرفدارهات همیشه بهم میگن

1067
01:01:56,504 --> 01:01:59,006
‫یا باید راکی باشه یا باید رمبو باشه

1068
01:01:59,090 --> 01:02:01,467
‫این به‌عنوان بازیگر شما رو ناامید نمی‌کنه؟

1069
01:02:01,551 --> 01:02:02,552
‫مثل یه سکّه‌ی دو روئـه

1070
01:02:02,635 --> 01:02:07,223
‫درسته آدمو کلافه می‌کنه
‫ولی اینکه بتونی نه یکی

1071
01:02:07,306 --> 01:02:09,767
‫دو تا کاراکتر پیدا کنی که اینقدر بشه
‫باهاش همذات پنداری کرد

1072
01:02:09,851 --> 01:02:11,102
‫اینقدر درکش کرد

1073
01:02:11,185 --> 01:02:13,896
‫اون‌وقت می‌فهمی کار بزرگی کردی

1074
01:02:13,980 --> 01:02:15,273
‫یجورایی نادره

1075
01:02:15,356 --> 01:02:17,233
‫همیشه به فیلم‌های دنباله‌دار معتقد بودم

1076
01:02:17,316 --> 01:02:20,903
‫چون به‌نظرم اکثر اوقات
‫نمیشه قصه رو توی دو ساعت روایت کرد

1077
01:02:20,987 --> 01:02:23,614
‫چرا ادامه‌اش ندیم؟
‫اگه مخاطب دوستش داره، چرا که نه؟

1078
01:02:25,825 --> 01:02:28,494
‫به مردم میگم فیلم‌های
‫دنباله‌دار رو دست کم نگیرید

1079
01:02:28,578 --> 01:02:32,039
‫چون ساختن فیلمی که
‫هیجان و جذابیت فیلم قبلی رو

1080
01:02:32,123 --> 01:02:36,169
‫حفظ کنه ده برابر سخت‌تره

1081
01:02:38,755 --> 01:02:41,215
‫خب بعدش توی راکی سه و چهار

1082
01:02:41,299 --> 01:02:46,304
‫وقتی کاراکتر شباهتش به
‫سیلوستر استالونه واقعی کمتر میشه

1083
01:02:46,387 --> 01:02:48,639
‫و بیشتر شبیه یه شخصیت کامیک
‫و کتاب مصور میشه

1084
01:02:48,723 --> 01:02:50,850
‫و حالا نه تنها یه شخصیت کتاب مصوره

1085
01:02:50,933 --> 01:02:53,478
‫ظاهراً داره با ضد قهرمان‌های
‫کتاب مصور هم می‌جنگه

1086
01:02:53,561 --> 01:02:56,272
‫انگار رسماً از «مارول کامیکس»
‫اقتباس کرده باشی

1087
01:02:56,355 --> 01:03:01,110
‫پوچ بودن هدف اصلی توی
‫این فیلم‌ خودش رو تحمیل می‌کنه

1088
01:03:01,194 --> 01:03:04,572
‫هدف اینه که مخاطب تجربه نهایی استالونه رو

1089
01:03:04,655 --> 01:03:08,868
‫توی برند راکی ​​تجربه کنه.

1090
01:03:12,455 --> 01:03:15,708
‫اون مبارزه می‌کرد، کارگردانی می‌کرد
‫نویسندگی می‌کرد

1091
01:03:15,792 --> 01:03:17,627
‫همه کارها رو انجام می‌داد

1092
01:03:17,710 --> 01:03:21,172
‫که توی یه فیلم اکشن و جنبشی خیلی سخته

1093
01:03:22,131 --> 01:03:25,218
‫دولف لاندگرن منو ترکوند

1094
01:03:26,886 --> 01:03:29,180
‫اون شب بعد مبارزه قلبم متورم شد

1095
01:03:31,098 --> 01:03:33,726
‫وقتی این اتفاق میفته که
‫قلب به سینه برخورد کنه

1096
01:03:35,436 --> 01:03:38,189
‫بعدش فشار خونم رفت روی 260

1097
01:03:38,940 --> 01:03:42,985
‫فکر می‌کردن قراره ریق رحمت رو سر بکشم

1098
01:03:51,744 --> 01:03:53,830
‫به خودم که اومدم،
‫دیدم توی بخش مراقبت‌های ویژه‌ام

1099
01:03:53,913 --> 01:03:55,206
‫و یه مشت راهبه دورم رو گرفتن

1100
01:03:55,289 --> 01:03:57,333
‫با خودم گفتم: «خب، وقت رفتنـه.»

1101
01:03:58,584 --> 01:04:01,212
‫دولف لاندگرن نُه روز منو انداخت
‫گوشه بیمارستان

1102
01:04:01,295 --> 01:04:03,589
‫اینطور خلاصه کنم که توی راکی چهار

1103
01:04:03,673 --> 01:04:05,675
‫کتک خوردی و افتادی زمین

1104
01:04:05,758 --> 01:04:08,344
‫و دعا می‌کنی یکی بزنه زیر چونه‌ات

1105
01:04:08,427 --> 01:04:10,012
‫تا دیگه درد نکشی

1106
01:04:10,096 --> 01:04:13,474
‫ولی یه صدایی از درونت بهت میگه:
‫«یه راند دیگه هم مقاومت کن.»

1107
01:04:16,602 --> 01:04:19,355
‫به خودم فشار آوردم.
‫واسه همین پنج بار پشتم رو عمل کردن.

1108
01:04:20,022 --> 01:04:23,317
‫می‌دونستم که نباید بعد از
‫عمل اول این کار رو ادامه بدم

1109
01:04:25,278 --> 01:04:27,864
‫احتمالاً یه عمل دیگه هم لازم میشه چون می‌دونم

1110
01:04:27,947 --> 01:04:30,199
‫با خودم میگم دیگه هیچ‌وقت
‫این کار رو نمی‌کنم، ولی می‌کنم

1111
01:04:30,283 --> 01:04:32,451
‫می‌کنم. نمی‌دونم چرا ولی می‌کنم

1112
01:04:34,579 --> 01:04:38,332
‫همیشه توی دنیایی پر از تب و تاب و

1113
01:04:38,416 --> 01:04:42,336
‫چالش‌های فیزیکی بودم

1114
01:04:42,420 --> 01:04:43,921
‫گمونم بشه اسمش رو گذاشت خشونت

1115
01:05:06,068 --> 01:05:09,864
‫پدرم توی ارتش بود، سواره‌نظام بود

1116
01:05:09,947 --> 01:05:11,532
‫نمی‌دونم توی چه ارتشی بود

1117
01:05:11,616 --> 01:05:14,493
‫ولی حین جنگ جهانی دوم نزدیک
‫مرز مکزیک یه سواره‌نظام داشتن

1118
01:05:14,577 --> 01:05:16,662
‫پس چوگان بازی کردن رو آماتوری یاد گرفت

1119
01:05:16,746 --> 01:05:18,664
‫پس من هم زمان زیادی صرف کردم و

1120
01:05:18,748 --> 01:05:21,125
‫سوارکاری یاد گرفتمم و مدتی بازی کردم

1121
01:05:21,208 --> 01:05:23,210
‫عجب بازی سرگرم‌کننده‌ایـه

1122
01:05:23,294 --> 01:05:25,713
‫اسلای یه چوگان‌باز حرفه‌ای شد

1123
01:05:25,796 --> 01:05:28,049
‫اگه پدرم نمی‌ترسوندش

1124
01:05:28,132 --> 01:05:30,426
‫می‌تونست بازیکنی باشه که
‫شش هفت تا گل می‌زنه

1125
01:05:30,509 --> 01:05:31,928
‫واسه همین بود که چوگان رو کنار گذاشت

1126
01:05:33,971 --> 01:05:37,475
‫وقتی تقریباً چهل سالم شد
‫دوباره بازی رو شروع کردم

1127
01:05:38,392 --> 01:05:42,104
‫با خودم گفتم: «حالا که توی زندگیم موفق شدم
‫پدر، می‌خوام درست حسابی بازی کنم»

1128
01:05:42,688 --> 01:05:47,276
‫یه تیم فوق‌العاده جلوی پدرم جمع می‌کنم

1129
01:05:47,360 --> 01:05:49,111
‫و توی ولینگتون جلوی همدیگه بازی می‌کنیم

1130
01:05:49,195 --> 01:05:51,405
‫بهترین زمین بازی دنیا

1131
01:05:57,995 --> 01:06:02,041
‫اسلای استالونه به دنیا نشون داد
‫که چقدر اسب‌سوار و چوگان‌باز ماهریـه

1132
01:06:02,124 --> 01:06:04,418
‫طوری که بهترین‌های چوگان
‫انگشت به دهن موندن

1133
01:06:08,422 --> 01:06:10,967
‫داشتم خوب بازی می‌کردم

1134
01:06:11,884 --> 01:06:14,720
‫با پدرم رقابت تنگاتنگی داشتیم

1135
01:06:17,932 --> 01:06:19,892
‫رفتم نزدیکش

1136
01:06:23,020 --> 01:06:24,021
‫پدرم

1137
01:06:24,522 --> 01:06:26,524
‫با چوب چوگان زد پشتم

1138
01:06:28,067 --> 01:06:29,944
‫اونقدر محکم منو زد

1139
01:06:31,821 --> 01:06:33,155
‫که افتادم زمین

1140
01:06:33,239 --> 01:06:34,657
‫عوامل برنامه «تفریح امشب» هم اونجا بودن

1141
01:06:34,740 --> 01:06:37,535
‫اسب صاف از روم رد شد
‫نمی‌دونم چطوری منو نکشت

1142
01:06:37,618 --> 01:06:40,121
‫ولی بالاخره بلند شدم و اولش خیلی درد داشتم

1143
01:06:44,125 --> 01:06:46,460
‫و گمونم، پدرم همینطوری
‫سوار بر اسب دور شد

1144
01:06:47,503 --> 01:06:51,090
‫شاید امروز بهترین هیجان
‫زندگی‌مو تجربه کردم

1145
01:06:51,173 --> 01:06:54,427
‫بالاخره تونستیم با همدیگه

1146
01:06:54,510 --> 01:06:57,054
‫توی این سطح بالا چوگان بازی کنیم

1147
01:06:57,138 --> 01:07:01,392
‫اگه دقت می‌کردید، اولین ضربه ناجوانمردانه
‫و تنها ضربه ناجوانمردانه‌ی بازی رو

1148
01:07:01,475 --> 01:07:04,729
‫پدرم به پسرش زد

1149
01:07:07,815 --> 01:07:09,025
‫تهش همینجا بود

1150
01:07:09,108 --> 01:07:11,527
‫دیگه از اون به بعد هیچوقت چوگان بازی نکردم

1151
01:07:11,610 --> 01:07:12,987
‫همه چی رو فروختم

1152
01:07:13,070 --> 01:07:15,531
‫همه اسب‌ها و مزرعه و کامیون رو فروختم

1153
01:07:15,614 --> 01:07:17,283
‫و این پایانش بود

1154
01:07:28,586 --> 01:07:32,339
‫اصولاً انسان وقتی به دنیا میاد
‫مثل خمیر مجسمه‌سازیـه

1155
01:07:33,340 --> 01:07:37,845
‫و یه مجسمه‌ساز سنگین‌‌دست
‫روش کار می‌کنه

1156
01:07:37,928 --> 01:07:40,431
‫و شخصیتمون شکل می‌گیره

1157
01:07:40,514 --> 01:07:44,060
‫و نمی‌تونی اون کجی‌ها رو درست کنی

1158
01:07:44,685 --> 01:07:46,520
‫و همین شخصیتت رو شکل میده

1159
01:07:46,604 --> 01:07:49,398
‫بهش غلبه کردن کار هر کسی نیست.
‫تلاش زیادی می‌خواد.

1160
01:08:03,287 --> 01:08:07,958
‫گمونم هدفش توی راکی پنج این بود که

1161
01:08:08,042 --> 01:08:11,921
‫هویت و رگ و ریشه‌اش
‫رو فراموش نکنه

1162
01:08:12,004 --> 01:08:16,884
‫می‌خواست به ریشه‌اش برگرده ولی فکر
‫نکنم اونطوری که امیدوار بود از آب در اومد

1163
01:08:21,305 --> 01:08:23,766
‫وقتی می‌خواستم راکی پنج رو بسازم
‫با خودم گفتم

1164
01:08:24,558 --> 01:08:26,519
‫اگه همه چی رو از دست بدم

1165
01:08:26,602 --> 01:08:30,898
‫می‌تونم واقعاً برگردم و از نو شروع کنم؟

1166
01:08:31,816 --> 01:08:34,819
‫بدون اینکه کسی کمکم کنه

1167
01:08:35,361 --> 01:08:36,821
‫فهمیدم به آخر خط رسیدم

1168
01:08:36,904 --> 01:08:39,490
‫واسه همین تامی برام
‫از خانواده خودم مهم‌تر بود

1169
01:08:39,573 --> 01:08:43,035
‫چون دوباره برام شکوه و افتخار میاره

1170
01:08:43,786 --> 01:08:45,704
‫قضیه زیادی شخصی بود

1171
01:08:46,872 --> 01:08:51,085
‫پسرش سیج رو وارد قصه کرد.
‫آوردش توی فیلم‌نامه.

1172
01:08:52,419 --> 01:08:56,841
‫می‌خواست فرصتی رو بهش بده که
‫بدست آوردنش برای خودش خیلی سخت بود

1173
01:08:59,009 --> 01:09:01,729
‫چطوری توی زیر زمین همراه
‫پسرت اون صحنه رو نوشتی؟

1174
01:09:01,804 --> 01:09:04,807
‫میگه توی بوکس غرق شدی
‫ولی منو نمی‌بینی

1175
01:09:04,890 --> 01:09:07,935
‫اینو از زندگی و تجربه خودت الهام گرفتی؟

1176
01:09:08,018 --> 01:09:09,311
‫متأسفانه آره

1177
01:09:09,395 --> 01:09:12,398
‫گفتی من شماره یکت هستم.
‫اینو گفتی ولی دروغ گفتی.

1178
01:09:12,481 --> 01:09:14,483
‫به من و مامان دروغ گفتی!

1179
01:09:14,567 --> 01:09:16,735
‫من هیچوقت بهتون دروغ نگفتم

1180
01:09:16,819 --> 01:09:18,195
‫تامی به کمکم نیاز داشت

1181
01:09:18,279 --> 01:09:19,572
‫من هم داشتم

1182
01:09:21,115 --> 01:09:24,160
‫رفتم سراغ کاری که واقعاً

1183
01:09:25,119 --> 01:09:28,289
‫دوست داشتم توی زندگی واقعی انجام بدم

1184
01:09:28,956 --> 01:09:31,625
‫ولی نمی‌تونستم توی واقعیت انجامش بدم

1185
01:09:32,334 --> 01:09:37,590
‫بنابراین معمولاً این کار رو با جادوی سینما

1186
01:09:38,090 --> 01:09:39,133
‫و نمایشی انجامش میدم.

1187
01:09:40,509 --> 01:09:42,553
‫اگه می‌خوای چیزی رو به ارث بذاری

1188
01:09:42,636 --> 01:09:45,806
‫برای پسرت به ارث بذارش،
‫محض رضای خدا!

1189
01:09:45,890 --> 01:09:50,477
‫حرفاش، موقعی که دارم پسرم رو از دست
‫میدم و دچار شکست عصبی شدم

1190
01:09:50,561 --> 01:09:54,356
‫«من اینو نمی‌خواستم. فقط می‌خوام
‫برگردیم به نقطه شروع.»

1191
01:09:54,440 --> 01:09:56,025
‫دهنم رو سرویس کرد

1192
01:09:57,193 --> 01:09:58,736
‫«پسرت رو نجات بده.»

1193
01:09:59,778 --> 01:10:01,071
‫بیشترش درسته

1194
01:10:01,155 --> 01:10:04,825
‫متأسفانه گاهی بعضی چیزها
‫رو به خانواده‌ات ترجیح میدی

1195
01:10:05,784 --> 01:10:12,124
‫و تبعاتش ویرانگر و نابودکننده‌ست

1196
01:10:13,125 --> 01:10:15,628
‫سعی کردم عقاید و فلسفه‌هام رو بیان کنم

1197
01:10:15,711 --> 01:10:20,466
‫که اون همه شهرت و اعتبار جهانی و طرفدار

1198
01:10:20,549 --> 01:10:22,843
‫هیچ ارزشی ندارن وقتی
‫نتونی شب راحت بخوابی

1199
01:10:22,927 --> 01:10:27,056
‫وقتی کسی کنارت نیست،
‫کسی که از گوشت و خون خودتـه

1200
01:10:27,139 --> 01:10:31,644
‫راکی پنج شاید یه‌کم زیادی شخصی شد

1201
01:10:32,436 --> 01:10:35,439
‫مخاطب‌ها زیاد خوششون نیومد

1202
01:10:36,565 --> 01:10:39,193
‫قبلاً به مردم می‌گفتم:
‫«هرگز نیمه دوم بیوگرافی

1203
01:10:39,276 --> 01:10:41,445
‫یه ستاره رو نگاه نکنید.»

1204
01:10:41,528 --> 01:10:44,073
‫چون همیشه خلاصه‌اش اینـه:
‫«بالاخره به اوج رسیدی

1205
01:10:44,156 --> 01:10:47,451
‫دنیا توی دستتـه و بعدش...

1206
01:10:47,534 --> 01:10:49,870
‫خب، منتظر زمین خوردن باش.»

1207
01:10:49,954 --> 01:10:52,873
‫اسلای! اسلای!

1208
01:10:52,957 --> 01:10:57,461
‫اگه بهم می‌گفتن که در طول عمرم
‫فقط می‌تونم 25 تا فیلم بسازم

1209
01:11:00,005 --> 01:11:02,132
‫انتخاب‌هام خیلی متفاوت می‌بود

1210
01:11:02,216 --> 01:11:04,802
‫حالا یهویی رفتی سراغ
‫فیلم‌های خنده‌دار و لودگی

1211
01:11:04,885 --> 01:11:06,720
‫انگار 180 درجه تغییر کردی

1212
01:11:06,804 --> 01:11:08,847
‫لودگی. شکل از هنر که مُرده

1213
01:11:09,640 --> 01:11:13,060
‫لودگی کمدی نیست.
‫فقط هار هار خندیدنـه

1214
01:11:13,143 --> 01:11:14,311
‫خط داستانیش خیلی سریعـه

1215
01:11:14,395 --> 01:11:16,897
‫از محدوده‌ات خارج میشی

1216
01:11:16,981 --> 01:11:18,732
‫میری سراغ لودگی

1217
01:11:18,816 --> 01:11:20,276
‫انگار خودت دنبال شکستی

1218
01:11:20,359 --> 01:11:22,111
‫می‌گیری چی میگم؟

1219
01:11:22,695 --> 01:11:26,115
‫اگه حریص باشی
‫همیشه سعی می‌کنی پیشرفت کنی

1220
01:11:26,198 --> 01:11:29,868
‫طبیعی بود که اسلای بخواد
‫وارد کارهای کمدی بشه

1221
01:11:30,619 --> 01:11:32,663
‫کدوم یکی از فیلم‌هات تو رو از هویتت

1222
01:11:32,746 --> 01:11:33,956
‫- خیلی دور کرد؟
‫- آره

1223
01:11:34,039 --> 01:11:37,126
‫بدون شک. این. همین

1224
01:11:37,209 --> 01:11:38,919
‫فیلم «ایست! وگرنه مادرم شلیک می‌کند»

1225
01:11:39,003 --> 01:11:42,006
‫یه فیلم‌نامه رو به مدیر برنامه‌های من

1226
01:11:42,089 --> 01:11:44,383
‫و سیلوستر نشون دادن

1227
01:11:44,466 --> 01:11:47,845
‫موقعی که خوندمش گفتم:
‫«فکر نکنم بتونم این نقش رو بازی کنم.»

1228
01:11:47,928 --> 01:11:50,055
‫ولی عمداً تمایل نداشتنم رو بهشون نگفتم

1229
01:11:50,139 --> 01:11:53,434
‫اونا بلافاصله با سیلوستر تماس گرفتن و
‫گفتن «آرنولد فیلم رو می‌خواد.»

1230
01:11:53,517 --> 01:11:58,188
‫پس اسلای دیوونه شد که
‫من این فیلم رو می‌خوام

1231
01:11:58,272 --> 01:12:01,692
‫بعدش نقش رو قبول کرد و توش بازی کرد

1232
01:12:01,775 --> 01:12:02,776
‫و بقیش دیگه خاطراتـه

1233
01:12:02,860 --> 01:12:05,904
‫اون توی فیلم‌هایی بازی می‌کرد
‫که براش مناسب نبود

1234
01:12:05,988 --> 01:12:08,574
‫یا به نظر نمیومد براش مناسب باشه

1235
01:12:09,199 --> 01:12:13,162
‫توی اون فیلم‌ها همون سیلوستر
‫استالونه‌ای بود که می‌شناسیم

1236
01:12:13,245 --> 01:12:15,956
‫فقط محیطش جور نبود

1237
01:12:16,040 --> 01:12:20,586
‫نمی‌تونم خودمو از حقیقتِ هویتم جدا کنم،
‫هرچند مدتی تلاش کردم.

1238
01:12:20,669 --> 01:12:23,505
‫فیلم‌های کمدی بازی کردم،
‫با اینکه یجورایی مثل ماجراجویی بود

1239
01:12:23,589 --> 01:12:25,632
‫واقعاً تلاش بی‌خودی بود

1240
01:12:25,716 --> 01:12:27,634
‫می‌تونستم با وقتم کارهای خیلی بهتری بکنم

1241
01:12:27,718 --> 01:12:29,511
‫گمونم مردم خیلی ناامید شدن

1242
01:12:29,595 --> 01:12:32,806
‫مثلاً گفتن: «چرا کاری رو
‫نمی‌کنی که باید بکنی؟»

1243
01:12:32,890 --> 01:12:34,975
‫یعنی برگردم به ریشه‌هام

1244
01:12:35,059 --> 01:12:38,937
‫من به کم‌گویی معروف بودم

1245
01:12:39,021 --> 01:12:40,898
‫کمتر صحبت می‌کردم و

1246
01:12:40,981 --> 01:12:42,441
‫بیشتر کارهام اکشن و جنبشی بود

1247
01:12:42,524 --> 01:12:44,026
‫به همین معروف بودم

1248
01:12:44,651 --> 01:12:48,197
‫اون واقعاً مثل یه اکشن فیگور گنده‌ست

1249
01:12:48,280 --> 01:12:50,115
‫که اصلاً حرف نمی‌زنه

1250
01:12:50,199 --> 01:12:51,867
‫اون نقش اصلی یه فیلم اکشنـه

1251
01:12:51,950 --> 01:12:56,038
‫یکی توی زندانـه
‫اون یکی توی قطاره

1252
01:12:56,121 --> 01:13:00,167
‫رسیدم به جایی که گفتم:
‫«خیلی‌خب. اکشن اکشن اکشن.»

1253
01:13:00,250 --> 01:13:02,044
‫«چیکار داری می‌کنی؟»

1254
01:13:02,127 --> 01:13:04,207
‫کاراکترهاش دیگه آنچنان کاراکتر نبودن

1255
01:13:04,254 --> 01:13:06,006
‫و بیشتر نقش اصلی بودن

1256
01:13:06,090 --> 01:13:07,966
‫و فیلم «سرزمین پلیس»
‫ما رو به همین برگردوند

1257
01:13:10,344 --> 01:13:12,930
‫دیگه توی کارم لذتی حس نمی‌کردم

1258
01:13:13,013 --> 01:13:16,934
‫حس کردم چالش‌هام فقط بدنی و فیزیکی هستن

1259
01:13:17,017 --> 01:13:20,312
‫و به ابعاد کاراکترهام هیچ ربطی ندارن

1260
01:13:20,396 --> 01:13:24,566
‫که کاملاً به مهارت بازیگری بستگی داره

1261
01:13:26,276 --> 01:13:28,404
‫بعدش با خودم گفتم باید جلوش رو بگیرم

1262
01:13:28,487 --> 01:13:31,407
‫باید سعی کنم به کاری برگردم که
‫بیشتر ازش لذت می‌برم

1263
01:13:31,490 --> 01:13:34,118
‫و محیطش ارتباط بیشتری با بقیه بازیگرها داره

1264
01:13:34,201 --> 01:13:36,412
‫و موقعی که شرکت «میرامکس»
‫فیلم‌نامه سرزمین پلیس رو نشونم داد

1265
01:13:36,495 --> 01:13:38,497
‫گفتن این فیلم قراره سخت باشه

1266
01:13:38,580 --> 01:13:41,500
‫چون باید خودت رو از تمام ویژگی‌هایی که

1267
01:13:41,583 --> 01:13:44,420
‫طی ده سال گذشته داشتی دور کنی

1268
01:13:44,503 --> 01:13:47,214
‫که یعنی باید 13 کیلو وزنت رو بیشتر کنی

1269
01:13:47,297 --> 01:13:50,884
‫باید به شدت مطیع، چاپلوس و خجالتی باشی

1270
01:13:51,552 --> 01:13:54,263
‫وقتش بود از این رو به اون رو بشم

1271
01:13:54,346 --> 01:13:57,641
‫که به معنای واقعی شخصیتی که
‫درونم دارم رو بروز بدم

1272
01:13:57,724 --> 01:14:00,602
‫پس این شانس توئـه که
‫به‌عنوان یه بازیگر جدی گرفته بشی؟

1273
01:14:00,686 --> 01:14:05,190
‫خب، دلم می‌خواد بدونم فرصتش رو داشتم

1274
01:14:05,274 --> 01:14:08,152
‫با بازیگرهای بزرگ کار کنم و
‫ببینم می‌تونم از پسش بر بیام یا نه

1275
01:14:08,235 --> 01:14:10,779
‫- ببخشید
‫- مو، عذر می‌خوام. همینطوری اومد داخل

1276
01:14:10,863 --> 01:14:12,364
‫شرمنده که همینطوری
‫سرمو انداختم پایین اومدم تو

1277
01:14:12,448 --> 01:14:14,616
‫وقتی اون صحنه‌ رو با
‫رابرت دنیرو بازی کردم

1278
01:14:14,700 --> 01:14:16,618
‫بیست سال بود که منتظر اون صحنه بودم

1279
01:14:16,702 --> 01:14:20,706
‫همه می‌گفتن: «عجب افتضاحی از آب در میاد.»

1280
01:14:21,415 --> 01:14:23,750
‫این کارها چیه؟ اومدی سراغم و...

1281
01:14:23,834 --> 01:14:25,419
‫داشتم دیالوگ‌هام رو می‌گفتم

1282
01:14:25,502 --> 01:14:29,590
‫و حس کردم بابی با تمام
‫پتانسیلش باهام برخورد نمی‌کنه

1283
01:14:29,673 --> 01:14:32,468
‫می‌خواستم با تمام وجود باهام بازی کنه

1284
01:14:33,218 --> 01:14:36,972
‫می‌خواستم با تمام وجود بهم حمله کنه

1285
01:14:37,055 --> 01:14:39,683
‫طوری که حس کنم

1286
01:14:40,809 --> 01:14:42,436
‫دارم نقش رو درست بازی می‌کنم

1287
01:14:42,519 --> 01:14:45,355
‫باید با حال خراب از اون اتاق خارج بشم

1288
01:14:46,648 --> 01:14:51,528
‫با خودم گفتم: «خارج از فیلم‌نامه عمل می‌کنم
‫و سعی می‌کنم تحریکش کنم.»

1289
01:14:51,612 --> 01:14:54,281
‫داشتیم صحنه رو می‌گرفتیم
‫و رسیدیم به دیالوگ آخر

1290
01:14:54,364 --> 01:14:55,908
‫«دیگه نمی‌تونم کمکت کنم.»

1291
01:14:55,991 --> 01:14:58,076
‫حالا، می‌دونستم چی فکر می‌کنه

1292
01:14:58,160 --> 01:15:01,038
‫«خیلی‌خب، صحنه تموم شد.»
‫ولی من گفتم: «وایسا، یه لحظه وایسا.»

1293
01:15:01,121 --> 01:15:05,083
‫«تو گفتی اگه کمک خواستم کنارم هستی.»

1294
01:15:05,167 --> 01:15:06,168
‫«می‌تونم بیام اینجا و...»

1295
01:15:06,251 --> 01:15:08,504
‫اون گفت: «ببین تموم شد.
‫همه چی تموم شد.»

1296
01:15:08,587 --> 01:15:11,215
‫«نه. ولی تموم نشده.
‫کاری رو که می‌خواستی کردم.»

1297
01:15:11,298 --> 01:15:13,050
‫«دقیقاً همون کاری رو کردم که می‌خواستی.»

1298
01:15:13,133 --> 01:15:15,260
‫«حالا میگی که دیگه مهم نیست؟»

1299
01:15:15,344 --> 01:15:17,429
‫«فقط یه فرصت بهم بده.
‫ببین چی میگم.»

1300
01:15:17,513 --> 01:15:19,640
‫اون هم داد زد:
‫«گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!»

1301
01:15:19,723 --> 01:15:21,266
‫گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!

1302
01:15:21,350 --> 01:15:23,560
‫موقعی بهت فرصت دادم
‫که کاری از دستمون برمی‌اومد

1303
01:15:23,644 --> 01:15:26,772
‫بهت فرصت پلیس شدن دادم
‫و تو خرابش کردی!

1304
01:15:26,855 --> 01:15:29,233
‫آره لعنتی! ممنون بابی

1305
01:15:32,528 --> 01:15:34,071
‫ولی خوب نبود

1306
01:15:34,154 --> 01:15:35,364
‫جواب نداد

1307
01:15:36,198 --> 01:15:40,285
‫اون بار این فیلم رو به دوش کشید
‫ولی با قدرت کاراکترش

1308
01:15:40,369 --> 01:15:42,931
‫همه لحظات برجسته و
‫دیالوگ‌های مهم داشتن

1309
01:15:42,955 --> 01:15:47,876
‫بازیش بر اساس جزئیات کوچیک و
‫لحظات زودگذر توی توصیف شخصیتش بود.

1310
01:15:49,294 --> 01:15:53,215
‫انگار استالونه جلوی خودش رو گرفته

1311
01:15:53,298 --> 01:15:56,301
‫انگار یه راز عمیقی توی دلش داره

1312
01:15:57,761 --> 01:16:02,015
‫ای‌کاش جیمز منگولد بیشتر
‫به کار استالونه ایمان داشت

1313
01:16:02,099 --> 01:16:05,018
‫چون اون ناراحتی بی‌دلیل نبود

1314
01:16:05,102 --> 01:16:07,646
‫گمونم اون فیلم یجورایی ناامیدش کرد

1315
01:16:07,729 --> 01:16:10,899
‫فکر کنم بابت اون فیلم
‫به اندازه‌ای که حقش بود ازش تقدیر نشد

1316
01:16:10,983 --> 01:16:12,859
‫این خیلی ناامیدش کرد

1317
01:16:15,279 --> 01:16:18,115
‫داشتم از خودم مأیوس می‌شدم

1318
01:16:18,198 --> 01:16:23,620
‫شاید این مسیر طبیعیم رو به
‫فراموشی و از کار افتادگی باشه

1319
01:16:23,704 --> 01:16:25,539
‫شاید سفرم همینـه

1320
01:16:25,622 --> 01:16:29,418
‫نمیشه که همه تا ابد توی اوج‌شون باشن

1321
01:16:31,712 --> 01:16:34,172
‫اون موقع متوجه شدم

1322
01:16:34,256 --> 01:16:36,383
‫موندن توی حیطه‌ی خودت خیلی مهمـه

1323
01:16:36,466 --> 01:16:38,218
‫که متخصصش باشی

1324
01:16:39,678 --> 01:16:40,887
‫مثل یه هنرمند

1325
01:16:40,971 --> 01:16:43,348
‫تو اون سبک خاص رو داری،
‫مثل «مارک روتکو»

1326
01:16:43,432 --> 01:16:46,226
‫و هیچکس مثل روتکو نمی‌تونه
‫آثار روتکو رو خلق کنه

1327
01:16:47,644 --> 01:16:51,440
‫همه میگن: «می‌تونیم بازیگر
‫همه‌جانبه باشیم.»

1328
01:16:51,523 --> 01:16:53,317
‫«می‌تونیم هر نقشی رو بازی کنیم.»
‫نه نمی‌تونید

1329
01:16:54,067 --> 01:16:57,321
‫شما نقاط ضعف آشکار و
‫نقاط قوت بزرگی دارید.

1330
01:16:57,404 --> 01:16:59,448
‫من گفتم روی نقاط قوتم تمرکز می‌کنم

1331
01:16:59,531 --> 01:17:02,534
‫سعی نکن با نگاهت به من
‫شخصیت‌های شکسپیر رو مجسم کنی

1332
01:17:03,535 --> 01:17:07,623
‫اون این دو تا کاراکتر رو داره که
‫همیشه می‌تونه بهشون برگرده

1333
01:17:07,706 --> 01:17:11,084
‫تا هر تحسین یا حس مشروعیتی که
‫احساس می‌کنه از دست داده

1334
01:17:11,168 --> 01:17:12,419
‫دوباره بدست بیاره

1335
01:17:12,502 --> 01:17:14,921
‫هر باری که نقش راکی یا
‫رمبو رو بازی می‌کنه

1336
01:17:15,005 --> 01:17:16,340
‫می‌تونه بدستشون بیاره

1337
01:17:16,423 --> 01:17:18,884
‫اون کاراکترها تا ابد براش جاودانه هستن

1338
01:17:18,967 --> 01:17:21,803
‫اونا نقاطی هستن که اون همیشه می‌تونه
‫برای شروع دوباره بهشون برگرده

1339
01:17:21,887 --> 01:17:24,640
‫توی فیلمی مثل راکی شش

1340
01:17:24,723 --> 01:17:29,853
‫که برای من افتخارآورترین دستاورد زندگی‌مـه

1341
01:17:29,936 --> 01:17:33,357
‫چون دنباله راکی پنجـه

1342
01:17:33,440 --> 01:17:34,941
‫19 سال بعد

1343
01:17:35,484 --> 01:17:40,489
‫راکی یه نسل کامل رو از دست داد که
‫بزرگ شدن و اصلاً نمی‌دونستن اون کیه

1344
01:17:40,572 --> 01:17:44,951
‫اون کاراکتر اونقدر برای خودم
‫و خیلی‌ها با ارزش بود

1345
01:17:45,035 --> 01:17:48,622
‫و خداحافظی بی‌رحمانه توی راکی پنج

1346
01:17:48,705 --> 01:17:49,956
‫منو آزار می‌داد

1347
01:17:50,040 --> 01:17:54,044
‫پس ساعت‌های بی‌پایانی رو
‫صرف نوشتن و بازنویسی

1348
01:17:54,127 --> 01:17:56,254
‫فیلم‌نامه «راکی بالبوآ» کردم

1349
01:17:56,338 --> 01:17:59,633
‫تهیه‌کننده گفت: «مگه از رو نعش ما رد بشی.
‫بهت که گفتیم، محاله.»

1350
01:17:59,716 --> 01:18:00,967
‫رئیس استودیوها می‌گفتن

1351
01:18:01,051 --> 01:18:04,763
‫هیچکس قبولش نکرد.
‫«راکی کارش تمومـه و تو هم همینطور.»

1352
01:18:04,846 --> 01:18:07,516
‫بی‌رحمانه بود.
‫هیچکس نمی‌خواست این فیلم رو بسازه.

1353
01:18:07,599 --> 01:18:10,602
‫اونا خندیدن. حتی همسرم گفت
‫«خواهش می‌کنم بس کن.»

1354
01:18:10,686 --> 01:18:13,563
‫ولی نمی‌دونست هدفم چیه

1355
01:18:13,647 --> 01:18:15,315
‫نمی‌خواستم فیلم مربوط به بوکس بسازم

1356
01:18:16,400 --> 01:18:21,029
‫می‌خواستم فیلمی باشه که نشون بده
‫چطوری بعد از دست دادن

1357
01:18:21,113 --> 01:18:24,157
‫چیزهایی که خیلی دوستشون داریم،
‫راهمون رو ادامه بدیم

1358
01:18:24,783 --> 01:18:28,245
‫این همون چیزیـه که توی فیلم
‫با مرگ آدرین نشون داده شده

1359
01:18:28,328 --> 01:18:31,331
‫اون حس وحشتناک رو درونت داری

1360
01:18:31,415 --> 01:18:33,875
‫که چقدر زندگی ناقص شده

1361
01:18:33,959 --> 01:18:36,503
‫و دیگه نمی‌تونی بدون همسرت ادامه بدی

1362
01:18:36,586 --> 01:18:39,673
‫هرگز به چیزی که فکرشو می‌کردی نرسیدی

1363
01:18:39,756 --> 01:18:41,133
‫هیچوقت به اندازه کافی دوستش نداشتی

1364
01:18:41,216 --> 01:18:44,594
‫هیچوقت به مردم احترام نذاشتی،
‫هیچوقت نگفتی ممنون

1365
01:18:44,678 --> 01:18:47,764
‫درمورد این چیزها توی زیرزمین حرف زدی

1366
01:18:49,182 --> 01:18:50,559
‫که باعث پشیمونیـه

1367
01:18:51,393 --> 01:18:55,772
‫با خودم گفتم: «وای، چقدر از این
‫پشیمونی‌ها دارم.» و این شد موضوع فیلم.

1368
01:18:55,856 --> 01:18:59,651
‫اون می‌جنگه تا خودش رو از درد خالی کنه

1369
01:19:00,235 --> 01:19:01,319
‫از گذشته

1370
01:19:01,403 --> 01:19:05,031
‫اون میگه: «می‌خوام درد قدیمی رو
‫با درد جدید جایگزین کنم.»

1371
01:19:05,115 --> 01:19:07,284
‫یعنی می‌خوام ضربه بخورم

1372
01:19:07,909 --> 01:19:11,621
‫شاید اتفاقات زیرزمین رو فراموش کنم

1373
01:19:12,205 --> 01:19:15,375
‫داشتم با پسرم درمورد
‫چگونگی آینده حرف می‌زدم

1374
01:19:16,626 --> 01:19:20,380
‫با خودم گفتم، زندگی شکست‌ناپذیره.
‫نمی‌تونی شکستش بدی.

1375
01:19:21,381 --> 01:19:23,467
‫فقط باید بری توی حالت تدافعی

1376
01:19:26,386 --> 01:19:30,849
‫این الهام بخش این دیالوگ شد:
‫«هیچکس محکم‌تر از زندگی مشت نمی‌زنه.»

1377
01:19:32,350 --> 01:19:36,480
‫عادت دارم کلمه اضافه کنم

1378
01:19:36,563 --> 01:19:37,647
‫داشتیم صحنه رو فیلم‌برداری می‌کردیم

1379
01:19:37,731 --> 01:19:40,609
‫سه چهارم صحنه رو کامل کردم و اونا گفتن:

1380
01:19:40,692 --> 01:19:43,653
‫«چرا اون کلمه رو اضافه کردی؟
‫همینطوریش خوب بود.»

1381
01:19:43,737 --> 01:19:47,616
‫سر اون صحنه خیلی اصرار کردم

1382
01:19:47,699 --> 01:19:48,992
‫ساده‌ست

1383
01:19:49,075 --> 01:19:52,496
‫پیغامش خیلی واضحـه

1384
01:19:53,038 --> 01:19:55,832
‫هیجان‌زده و غیر قابل کنترل هم نبود

1385
01:19:55,916 --> 01:19:58,001
‫توی بغلم بودی

1386
01:19:58,835 --> 01:20:01,129
‫بلندت کردم و به مادرت گفتم

1387
01:20:01,213 --> 01:20:03,840
‫«این بچه باید بهترین بچه‌ی دنیا بشه.»

1388
01:20:03,924 --> 01:20:06,802
‫«این بچه باید بهتر از هر کسی باشه که دیدی.»

1389
01:20:06,885 --> 01:20:09,429
‫داره از روی محبت حرف می‌زنه

1390
01:20:09,513 --> 01:20:10,889
‫اون این بچه رو دوست داره

1391
01:20:10,972 --> 01:20:13,433
‫دنیا همه‌اش آفتابی و رنگین‌کمون نیست

1392
01:20:13,517 --> 01:20:15,602
‫جای خیلی کثافت و بدیـه

1393
01:20:15,685 --> 01:20:17,479
‫برام مهم نیست چقدر سرسختی

1394
01:20:17,562 --> 01:20:19,147
‫تو رو به زانو در میاره و

1395
01:20:19,231 --> 01:20:21,650
‫اگه جلوش رو نگیری
‫تا ابد همونطوری نگهت می‌داره

1396
01:20:21,733 --> 01:20:23,735
‫تو، من یا هیچکس

1397
01:20:23,819 --> 01:20:25,862
‫نمی‌تونه محکم‌تر از زندگی ضربه بزنه

1398
01:20:25,946 --> 01:20:27,989
‫ولی مسأله محکم ضربه زدن نیست

1399
01:20:28,073 --> 01:20:31,701
‫مسأله اینـه که چقدر توان داری بعد
‫از ضربه خوردن به راهت ادامه بدی

1400
01:20:31,785 --> 01:20:34,663
‫چقدر تاب و تحمل داری
‫و به راهت ادامه میدی

1401
01:20:38,750 --> 01:20:41,628
‫همیشه می‌خواستم فیلم راکی یک رو

1402
01:20:41,711 --> 01:20:43,839
‫با این فیلم ترکیب کنم

1403
01:20:43,922 --> 01:20:46,049
‫و نشون بدم زندگی چقدر سریع می‌گذره

1404
01:20:47,133 --> 01:20:51,888
‫زندگی تا چهل سالگی فرآیندش جمعـه،
‫بعدش میشه تفریق

1405
01:20:51,972 --> 01:20:53,974
‫بچه‌هات میرن دنبال زندگی‌شون

1406
01:20:54,057 --> 01:20:58,228
‫دوستات میرن، بعضیاشون می‌میرن،
‫دیگه شغلی نداری

1407
01:20:58,854 --> 01:20:59,729
‫تموم

1408
01:20:59,813 --> 01:21:00,981
‫همه چی

1409
01:21:09,781 --> 01:21:11,825
‫توی فیلم یه دیالوگی هست:

1410
01:21:11,908 --> 01:21:15,245
‫«خیلی خوشحالم که به دنیا اومدی چون
‫حالا می‌تونم از چشمای تو زندگی کنم.»

1411
01:21:15,328 --> 01:21:18,331
‫به‌نظرم این چیزیـه که والدین
‫از بچه‌هاشون می‌خوان

1412
01:21:18,415 --> 01:21:21,001
‫بچه‌ات رو توی سلسله‌ات می‌بینی
‫انگار زندگی تا ابد ادامه داره

1413
01:21:21,084 --> 01:21:23,336
‫تا وقتی که اون زنده‌ست،
‫خاطراتت همیشه زنده‌ست

1414
01:21:23,420 --> 01:21:25,922
‫که کار درستی کردی.
‫یعنی، امیدواری اینطور باشه

1415
01:21:40,270 --> 01:21:42,188
‫سری فیلم‌های راکی‌ـت موفق بود

1416
01:21:42,272 --> 01:21:44,190
‫همینطور سری رمبوت

1417
01:21:44,274 --> 01:21:47,152
‫ولی بعد از این همه موفقیت،
‫بالاخره یه جایی بقیه بهت میگن

1418
01:21:47,235 --> 01:21:50,447
‫«خب، شاید دیگه واسه بازی کردن
‫این نقش‌ها پیر شدی.»

1419
01:21:50,530 --> 01:21:53,450
‫و یهویی مدیر برنامه‌ات میگه:
‫«شاید نمی‌تونیم کمکی بهت بکنیم.»

1420
01:21:53,533 --> 01:21:55,619
‫این چهارمین دو راهیـه

1421
01:21:55,702 --> 01:21:59,414
‫خیلی‌خب؛ به حرفشون گوش میدم؟
‫یا چه حسی دارم؟

1422
01:21:59,497 --> 01:22:00,999
‫هنوز حس رقابت داری؟

1423
01:22:01,082 --> 01:22:04,836
‫به قول راکی که می‌گفت،
‫توی زیرزمین چیزی هست؟

1424
01:22:04,920 --> 01:22:08,548
‫و من جواب می‌دادم: «آره، ولی
‫باید متناسب با سنم انجامش بدم.»

1425
01:22:08,632 --> 01:22:11,051
‫همون موقع بود که به
‫فکر «بی‌مصرف‌ها» افتادم

1426
01:22:13,219 --> 01:22:16,598
‫به یه مهمونی یادبود ستاره‌های
‫راک اند رول رفتم

1427
01:22:17,766 --> 01:22:20,477
‫به همسرم گفتم:
‫«وای اینا چقدر محشرن.»

1428
01:22:20,560 --> 01:22:24,022
‫همسرم داشت نگاهم می‌کرد.
‫گفتم: «تازه بهترم میشه.»

1429
01:22:24,105 --> 01:22:25,190
‫بوم!

1430
01:22:25,273 --> 01:22:30,278
‫یهویی یه یارویی با شلوار داکرز گشادی که

1431
01:22:30,362 --> 01:22:34,115
‫اونقدر روش نشسته بود و
‫چروک شده بود اومد

1432
01:22:34,199 --> 01:22:37,160
‫یا خدا، چه فکر بکری

1433
01:22:37,243 --> 01:22:41,623
‫کل بلیط‌ها فروخته شده بودن.
‫همه آدمای روی صحنه از کار افتاده بودن

1434
01:22:41,706 --> 01:22:44,000
‫ولی اینکه هزاران نفر اومده بودن

1435
01:22:44,084 --> 01:22:48,380
‫تا این ستاره‌های سابق رو ببینن

1436
01:22:48,463 --> 01:22:50,966
‫گفتم: «باید یه چیزی اینجا باشه.»

1437
01:22:51,049 --> 01:22:53,510
‫گفتم: «بذار همین کار رو
‫با بازیگرهای اکشن بکنم.»

1438
01:22:55,220 --> 01:22:58,473
‫و این یه رویداد سینمایی ساخت

1439
01:23:00,058 --> 01:23:02,000
‫تبلیغ فیلم این نبود که بگیم
‫«استالونه در بی‌مصرف‌ها»

1440
01:23:02,001 --> 01:23:03,686
‫بلکه استالونه خودش یه بی‌مصرفـه

1441
01:23:03,728 --> 01:23:08,525
‫نه، اون عضو این گروهیـه
‫که قبلاً پرافتخار بود

1442
01:23:08,608 --> 01:23:13,738
‫«لعنتی، از روی کنجکاوی هم که شده
‫باید برم این فیلم رو ببینم.»

1443
01:23:14,531 --> 01:23:18,743
‫چه فکر خوبی!
‫اینکه همه این قهرمان‌های اکشن

1444
01:23:18,827 --> 01:23:21,538
‫از دهه هشتاد و نود و دوهزار رو

1445
01:23:21,621 --> 01:23:23,873
‫با هم توی یه فیلم جمع کنی.

1446
01:23:26,501 --> 01:23:29,087
‫استالونه توی این سن یه ویژگی خاص داره

1447
01:23:29,170 --> 01:23:31,297
‫اینکه تجربه‌اش رو قبول کرده

1448
01:23:31,381 --> 01:23:33,216
‫که اینقدر دووم آورده

1449
01:23:33,299 --> 01:23:37,303
‫یعنی، مطمئن نیستم که
‫اصلاً باید زنده باشه؟ نمی‌دونم!

1450
01:23:39,097 --> 01:23:41,933
‫واسه یه ستاره فیلم اکشن غیر عادی نیست

1451
01:23:42,017 --> 01:23:44,436
‫که حین فیلم‌برداری آسیب ببینه

1452
01:23:44,519 --> 01:23:48,440
‫ولی گمونم واضحـه که اسلای
‫تا سر حد مرگ پیش رفت

1453
01:23:49,441 --> 01:23:50,817
‫فکر می‌کردم زیادیـه

1454
01:23:52,861 --> 01:23:54,779
‫تمام مدت خانواده اونجا کنارم بود

1455
01:23:54,863 --> 01:23:56,990
‫براشون خیلی سخت بود

1456
01:23:57,073 --> 01:24:00,660
‫چون خیلی پریشون و داغون بودم و

1457
01:24:00,744 --> 01:24:03,747
‫برونشیت و عفونت داشتم و
‫گردنم ترک برداشته بود

1458
01:24:03,830 --> 01:24:05,623
‫همینطور ادامه داشت

1459
01:24:05,707 --> 01:24:07,876
‫پس اونا زیاد راضی نبودن

1460
01:24:08,418 --> 01:24:10,538
‫آره شب‌ها کار می‌کرد.
‫اصلاً نخوابیده

1461
01:24:10,587 --> 01:24:12,255
‫حالا دوباره باید کل شب رو کار کنه

1462
01:24:12,338 --> 01:24:15,592
‫باید بیاد خونه و بلافاصله عمل کنه

1463
01:24:16,468 --> 01:24:20,388
‫راستش رو بگم، هیچ‌وقت بعد از فیلم
‫بی‌مصرف‌ها یک حالم خوبِ خوب نشد

1464
01:24:20,472 --> 01:24:24,726
‫بلایی سر بدنم آورد که
‫دیگه هیچوقت مثل قبل نشدم

1465
01:24:24,809 --> 01:24:26,061
‫هیچوقت

1466
01:24:26,144 --> 01:24:28,229
‫و با خودت میگی:
‫«واقعاً ارزششو داشت؟»

1467
01:24:28,313 --> 01:24:30,857
‫این کار رو واسه تأیید مردم می‌کنی؟

1468
01:24:31,858 --> 01:24:36,488
‫واقعاً؟ مثل بچه‌ای که
‫نوازش پدرش رو می‌خواد

1469
01:24:36,571 --> 01:24:38,114
‫که مدام بهش دلگرمی بده

1470
01:24:38,198 --> 01:24:39,199
‫ولی این حقیقت بود

1471
01:24:44,746 --> 01:24:48,291
‫به این فیلم خیلی علاقه داری. چرا؟
‫(شیر در زمستان)

1472
01:24:49,375 --> 01:24:52,504
‫این فیلم منو یاد پدرم می‌ندازه

1473
01:24:54,089 --> 01:24:57,383
‫هیچوقت صدام نکردی.
‫هیچوقت اسمم رو نگفتی.

1474
01:24:58,968 --> 01:25:00,970
‫حاضر بودم راه برم، سینه‌خیز برم

1475
01:25:01,471 --> 01:25:03,014
‫حاضر بودم هر کاری کنم

1476
01:25:04,766 --> 01:25:08,311
‫تقصیر من نیست.
‫گردن من ننداز!

1477
01:25:11,064 --> 01:25:15,985
‫این فوق‌العاده‌ترین فیلمی

1478
01:25:16,069 --> 01:25:17,946
‫که خیلی دقیق به

1479
01:25:18,029 --> 01:25:24,994
‫جوهر واقعی نیاز انسانی می‌پردازه

1480
01:25:26,704 --> 01:25:29,415
‫عشق متقابل

1481
01:25:30,083 --> 01:25:31,709
‫تو پسر من نیستی!

1482
01:25:33,002 --> 01:25:34,587
‫ما ارتباطی نداریم!

1483
01:25:35,171 --> 01:25:36,339
‫شما رو انکار می‌کنم!

1484
01:25:37,423 --> 01:25:41,219
‫هیچکدومتون پادشاهی‌مو بدست نمیارید.
‫هیچی براتون نمی‌ذارم و نفرین‌تون می‌کنم!

1485
01:25:41,302 --> 01:25:44,097
‫امیدوارم همه‌ی بچه‌هاتون سقط بشن و بمیرن!

1486
01:25:45,974 --> 01:25:47,892
‫وقتی طرد میشی

1487
01:25:48,810 --> 01:25:52,522
‫عشق عامل خیلی قدرتمندیـه

1488
01:25:55,400 --> 01:25:57,402
‫من فرصتش رو نداشتم

1489
01:25:57,485 --> 01:26:00,238
‫موقع بچگیم، همه چی...

1490
01:26:01,489 --> 01:26:02,532
‫هممم

1491
01:26:02,615 --> 01:26:04,909
‫خوب نبود

1492
01:26:04,993 --> 01:26:08,413
‫پس توی دنیای من، دنیای فیلم استالونه

1493
01:26:09,664 --> 01:26:12,709
‫اتفاقی که معمولاً نمیفته
‫ممکنه بیفته

1494
01:26:13,585 --> 01:26:17,046
‫که این مبارز بازنده
‫یه روز برنده میشه

1495
01:26:20,216 --> 01:26:25,221
‫خدا بهم قابلیتی داده که این تلخی رو

1496
01:26:25,305 --> 01:26:29,893
‫به چیزی که دلم می‌خواست اتفاق بیفته مبدل کنم

1497
01:26:29,976 --> 01:26:33,354
‫ای‌کاش پدری مثل راکی داشتم

1498
01:26:33,438 --> 01:26:35,982
‫می‌تونی بشینی اونجا و
‫از خودت فیلم بگیری. نگاه

1499
01:26:37,442 --> 01:26:39,485
‫- چه جالب
‫- باحال نیست؟

1500
01:26:39,569 --> 01:26:42,071
‫گفتم: «بابا داره می‌میره. قراره بمیره.»

1501
01:26:42,155 --> 01:26:44,365
‫«تو هم خیلی وقتـه باهاش حرف نزدی.»

1502
01:26:44,449 --> 01:26:46,075
‫خب، دوستت دارم

1503
01:26:47,535 --> 01:26:48,536
‫مراقب خودت باش

1504
01:26:48,620 --> 01:26:50,246
‫- آره
‫- اینم از فرانک

1505
01:26:50,330 --> 01:26:55,501
‫ترتیبش رو دادم که چند هفته
‫قبل مرگ پدرم بره پیشش

1506
01:26:55,585 --> 01:26:56,961
‫بیا اینجا پسرم

1507
01:26:57,754 --> 01:27:01,174
‫اوه! این بهترین روز زندگیمـه

1508
01:27:01,257 --> 01:27:02,550
‫دوستت دارم، بابایی

1509
01:27:08,014 --> 01:27:09,599
‫در بستر مرگ بود

1510
01:27:09,682 --> 01:27:11,392
‫گفت: می‌دونی اسلای

1511
01:27:11,476 --> 01:27:12,852
‫جواب دادم: بله پدر؟

1512
01:27:14,187 --> 01:27:17,774
‫گفت: باید یاد بگیری آدم‌ها رو
‫دوست داشته باشی و ببخشی

1513
01:27:19,359 --> 01:27:20,360
‫گفتم: خدایی؟

1514
01:27:21,110 --> 01:27:22,528
‫الان که فرشته‌های لعنتی می‌خوان

1515
01:27:22,612 --> 01:27:25,365
‫توی گوشِت ندای مرگ بخونن،
‫این به ذهنت رسید؟

1516
01:27:25,448 --> 01:27:28,326
‫گفت: «آره باید یاد بگیری...»
‫زد زیر خنده

1517
01:27:28,409 --> 01:27:30,912
‫گفتم: «حروم‌زاده... الان داری

1518
01:27:30,995 --> 01:27:33,164
‫بهم میگی که مهربون باشم؟»

1519
01:27:33,248 --> 01:27:36,376
‫الان که داری از دنیا میری بهت الهام شد؟!

1520
01:27:36,459 --> 01:27:38,211
‫جواب داد: آره

1521
01:27:38,294 --> 01:27:40,463
‫«فقط این حرفام رو یادت باشه
‫حروم‌زاده‌ی نیم‌وجبی!»

1522
01:27:40,546 --> 01:27:41,381
‫گفتم: ممنون

1523
01:27:54,102 --> 01:27:58,439
‫وقتی اسم بچه‌هام میاد
‫خیلی احساساتی میشم

1524
01:28:00,024 --> 01:28:01,651
‫همیشه اون پشیمونی رو دارم

1525
01:28:03,444 --> 01:28:04,612
‫من

1526
01:28:06,155 --> 01:28:08,074
‫می‌تونستم چیزای خیلی بیشتری یاد بگیرم

1527
01:28:09,075 --> 01:28:12,704
‫اگه اینقدر توی خودم غرق نبودم

1528
01:28:12,787 --> 01:28:16,791
‫و با بقیه آدما سر و کله نمی‌زدم

1529
01:28:16,874 --> 01:28:21,838
‫به این فکر می‌کنم توی
‫اون سن باید چیکار می‌کردم

1530
01:28:22,797 --> 01:28:25,383
‫و حالا اونا به همین سن رسیدن

1531
01:28:25,466 --> 01:28:26,759
‫چی رو گند زدم؟

1532
01:28:26,843 --> 01:28:29,929
‫دارم یه فیلم‌های احمقانه می‌سازم

1533
01:28:30,430 --> 01:28:32,724
‫جای اینکه زندگی اونا رو بسازم

1534
01:28:34,559 --> 01:28:37,603
‫اونا منو باعث خوشحالی و ناراحتیم هستن

1535
01:28:39,314 --> 01:28:41,774
‫احساساتم رو به جریان در میارن

1536
01:28:46,863 --> 01:28:48,698
‫باید تقریباً از دستش می‌دادم

1537
01:28:49,824 --> 01:28:51,242
‫تا قدرش رو بدونم

1538
01:28:54,579 --> 01:28:56,706
‫پس الان دوست داشتنِ بچه‌هام

1539
01:28:56,789 --> 01:29:01,586
‫وقت و انرژی زیادی ازم می‌گیره

1540
01:29:01,669 --> 01:29:02,712
‫خدایا

1541
01:29:03,880 --> 01:29:07,967
‫زندگی چقدر بی‌رحمانه و خشنـه

1542
01:29:08,051 --> 01:29:12,263
‫یهویی میاد سراغت و میگه:
‫«خیلی‌خب، وقت رفتنـه اسلای.»

1543
01:29:12,347 --> 01:29:13,765
‫«یواش! من که تازه به دنیا اومدم!»

1544
01:29:13,848 --> 01:29:15,600
‫«نه. نه.»

1545
01:29:15,683 --> 01:29:19,771
‫حالا دلم می‌خواد مثل یه تردست باشم

1546
01:29:19,854 --> 01:29:22,106
‫یه تردست خیلی کار درست. می‎‌دونی...

1547
01:29:22,774 --> 01:29:25,902
‫خانواده، زندگی، بچه‌ها، همسر...

1548
01:29:25,985 --> 01:29:28,404
‫هنر، همه چی توی تعادل

1549
01:29:31,491 --> 01:29:33,743
‫یه نقل قول قدیمی هست که میگه

1550
01:29:34,410 --> 01:29:38,414
‫شخصیت هر کس در دوران کودکی تعیین میشه

1551
01:29:38,498 --> 01:29:41,042
‫و بچه‌هایی که من ساختم،
‫راکی و رمبو

1552
01:29:41,125 --> 01:29:43,294
‫الان شدن پدرم

1553
01:29:43,961 --> 01:29:46,005
‫ازم مراقبت می‌کنن

1554
01:29:46,089 --> 01:29:49,842
‫زیبایی بازی من توی اون دو نقش

1555
01:29:50,593 --> 01:29:53,805
‫این بود که به معنای واقعی
‫تمام ابعاد زندگی‌شون رو پوشش دادم

1556
01:29:53,888 --> 01:29:55,765
‫محرومیت از حق شهروندی

1557
01:29:55,848 --> 01:29:59,227
‫اونی که دوستی نداره و تنهاست

1558
01:29:59,310 --> 01:30:02,271
‫و اونی که همه چیز رو می‌پذیره

1559
01:30:03,106 --> 01:30:06,359
‫بشریت رو دوست داره و
‫بشریت هم اونو دوست داره

1560
01:30:06,442 --> 01:30:08,528
‫و من هر دو شخصیت رو خوب درک می‌کنم

1561
01:30:10,780 --> 01:30:13,157
‫توی دنیایی از مرگ زندگی کردم

1562
01:30:14,826 --> 01:30:17,161
‫سعی کردم بیام خونه

1563
01:30:18,871 --> 01:30:21,290
‫رمبو به طرز مرگباری زخمی شد

1564
01:30:21,916 --> 01:30:26,129
‫و حالا برگشته خونه تا روی
‫صندلی گهواره‌ای پدرش بشینه

1565
01:30:26,212 --> 01:30:29,215
‫زندگی داشت جلوی چشمش افول می‌کرد

1566
01:30:30,800 --> 01:30:34,053
‫داشتم از ایده‌ی اینکه این مبارز

1567
01:30:34,971 --> 01:30:38,349
‫این شکلی می‌میره پشیمون می‌شدم

1568
01:30:40,101 --> 01:30:41,477
‫وقتی دوربین رو عقب می‌برن

1569
01:30:41,561 --> 01:30:43,479
‫صندلی ثابت بود

1570
01:30:44,272 --> 01:30:50,194
‫بهشون گفتم با جلوه‌های ویژه
‫کاری کنن که صندلی یه‌کم تکون بخوره

1571
01:30:50,278 --> 01:30:51,863
‫که یعنی هنوز زنده‌ست

1572
01:30:51,946 --> 01:30:54,031
‫با اینکه صحنه رو اینطوری فیلم‌برداری نکردم

1573
01:30:54,115 --> 01:30:58,870
‫معتقدم که نمی‌بینم قهرمان‌هامون

1574
01:30:59,745 --> 01:31:02,790
‫جلوی چشممون بمیرن

1575
01:31:02,874 --> 01:31:08,463
‫همیشه یه راز عجیبی درون‌شون دارن

1576
01:31:10,256 --> 01:31:14,469
‫متوجه شدم که رمبو هیچ‌وقت قرار نیست
‫خونه‌ای داشته باشه

1577
01:31:15,303 --> 01:31:16,804
‫تراژدی این شخصیت همینـه

1578
01:31:21,767 --> 01:31:23,394
‫بدون خونه

1579
01:31:23,936 --> 01:31:28,774
‫بدون اون خانواده،
‫بدون عشق همسر و بچه‌ها

1580
01:31:31,152 --> 01:31:32,152
‫این چیه؟

1581
01:31:33,196 --> 01:31:35,907
‫اینا فقط تصاویر هستن

1582
01:31:36,657 --> 01:31:41,412
‫فیلم‌هایی از چیزی که هرگز وجود نداشته

1583
01:31:42,246 --> 01:31:43,915
‫زندگی این نیست

1584
01:31:45,249 --> 01:31:47,126
‫این کار هنریـه

1585
01:31:47,210 --> 01:31:50,254
‫این اَشکالی از تصوراتـه

1586
01:31:51,547 --> 01:31:52,882
‫اون واقعیـه

1587
01:31:53,966 --> 01:31:57,970
‫اون زندگی می‌کنه و نفس می‌کشه و
‫می‎‌‌میره و ازش خون میاد

1588
01:31:58,054 --> 01:31:59,847
‫و بهتره ازش مراقبت کنی

1589
01:32:14,195 --> 01:32:15,947
‫ولی اگه کسی نیست راهنماییت کنه

1590
01:32:16,030 --> 01:32:19,534
‫مجبور میشی زندگی رو طی کنی در حالی که
‫ارزشت با هر وجب از مسیرت کم میشه

1591
01:32:19,617 --> 01:32:21,118
‫این یه شکاف ایجاد می‌کنه

1592
01:32:22,453 --> 01:32:24,705
‫و اون شکاف هرگز پر نمیشه

1593
01:32:29,544 --> 01:32:34,215
‫کاری که من می‎تونم بکنم اینـه که
‫اون شکاف رو با تصورات پُر کنم

1594
01:32:36,842 --> 01:32:39,804
‫می‌خوام به نوعی امید رو نشون بدم

1595
01:32:40,680 --> 01:32:44,141
‫من تو کار امید دادنم

1596
01:32:44,225 --> 01:32:46,769
‫و از پایان‌های غم‌انگیز بدم میاد. شرمنده

1597
01:32:47,979 --> 01:32:49,105
‫همینـه که هست

1598
01:32:49,129 --> 01:33:09,129
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

1599
01:33:09,153 --> 01:33:26,153
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

