﻿1
00:00:00,614 --> 00:00:08,614
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

2
00:00:08,638 --> 00:00:16,638
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

3
00:00:16,639 --> 00:00:24,639
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

4
00:00:32,610 --> 00:00:34,650
!نه! نه

5
00:00:34,740 --> 00:00:36,030
.من مادرتم

6
00:00:36,110 --> 00:00:38,200
.تو یه عوضی هستی
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

7
00:00:38,280 --> 00:00:40,640
!اونکارو نکن
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

8
00:00:40,640 --> 00:00:41,220
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

9
00:00:45,120 --> 00:00:50,130
،چیزی که اینجا داریم تقابل بین خیر و شره

10
00:00:50,630 --> 00:00:53,340
.و جایی که شر انتخاب کرد کنتیکت بود

11
00:01:00,890 --> 00:01:02,430
.اسم من دیوید گلاتزله

12
00:01:03,770 --> 00:01:07,480
.وقتی یازده سالم بود، توسط شیطان تسخیر شدم

13
00:01:08,440 --> 00:01:11,170
.فردا در دانبری، کنتیکت یک دادگاه قتل عجیب برگزار میشه‌

14
00:01:11,190 --> 00:01:13,940
.محوریت این پرونده ادعای تسخیر شیطانیه

15
00:01:14,990 --> 00:01:17,950
وکیل یک نوجوان اهل کنتیکت
.درتلاشه که این مسئله رو ثابت کنه

16
00:01:18,950 --> 00:01:20,580
گفتم، "من چرا اینجام"؟

17
00:01:20,660 --> 00:01:22,790
".و اون گفت، "خب، تو دوستت رو کشتی

18
00:01:25,290 --> 00:01:28,180
مردی که ماه گذشته به خاطر قتل در کنتیکت بازداشت شد

19
00:01:28,210 --> 00:01:30,210
میگه که بی‌گناهه

20
00:01:30,290 --> 00:01:34,380
چون در زمان ارتکاب جرم
.توسط شیطان تسخیر شده بود

21
00:01:34,460 --> 00:01:35,340
شوخی می‌کنی؟

22
00:01:35,420 --> 00:01:37,680
.مشروب خوری بوده. چاقوکشی بوده

23
00:01:37,760 --> 00:01:40,300
.این یه پرونده‌ی ساده‌ست
.واقعاً مسخره‌ست

24
00:01:41,720 --> 00:01:45,560
،ماجرا درواقع در خونه‌ی انتهای این خیابون شروع می‌شه

25
00:01:45,640 --> 00:01:47,310
جایی که بچه‌ی 11ساله‌ی زوج بروکفیلد

26
00:01:47,390 --> 00:01:50,690
.رفتارهای عجیبی از خودش نشون می‌داد

27
00:01:50,770 --> 00:01:52,570
!بلند شو

28
00:01:52,650 --> 00:01:56,070
دوست ندارم به عنوان پسر یازده ساله‌ای که
...تسخیر شده بود ازم یاد بشه

29
00:01:56,150 --> 00:01:57,860
!تو می‌میری

30
00:01:58,860 --> 00:02:00,450
.اما هرروز باید باهاش روبرو شم

31
00:02:00,530 --> 00:02:02,090
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

32
00:02:02,120 --> 00:02:04,120
.عیسی توی جهنم می‌میره

33
00:02:05,200 --> 00:02:08,120
.هیچ‌وقت دراین باره با کسی صحبت نکردم

34
00:02:09,460 --> 00:02:11,880
.یه رازه، یه راز سیاه

35
00:02:11,960 --> 00:02:13,810
...ای پدر ما که در آسمانی

36
00:02:13,840 --> 00:02:15,800
.نان کفاف ما را امروز به ما بده

37
00:02:18,590 --> 00:02:20,590
!شما می‌میرید

38
00:02:20,680 --> 00:02:21,680
.آمین

39
00:02:21,680 --> 00:02:27,500
مترجم: سپهرطهماسبی
SepSensi

40
00:02:37,070 --> 00:02:39,450
خیلی دوست دارم داستانم

41
00:02:39,530 --> 00:02:42,410
درباره‌ی تسخیر و قتل

42
00:02:43,410 --> 00:02:44,450
.و آرنی جانسون رو بگم

43
00:02:46,660 --> 00:02:49,830
می‌خوام مطمئن شم که خونواده‌م

44
00:02:49,910 --> 00:02:52,380
.با دقتی که باید باشه به نمایش کشیده بشن

45
00:02:53,080 --> 00:02:55,920
می‌دونم بعضیا
،یه سری داستان ساختن

46
00:02:56,420 --> 00:03:00,380
،و بابتش خوشحال نیستم
.برای همین می‌خوام درست ثبت بشه

47
00:03:18,280 --> 00:03:21,200
.وقتی یازده سالم بود، ساکت بودم

48
00:03:24,070 --> 00:03:25,160
.زندگی خوب بود

49
00:03:26,780 --> 00:03:29,950
،با برادرام بازی می‌کردم
.و بهترین دوران زندگیم بود

50
00:03:33,040 --> 00:03:35,750
.من بچه‌ی وسط بودم

51
00:03:36,790 --> 00:03:38,630
.سندرم معمول بچه‌های وسط

52
00:03:40,840 --> 00:03:42,550
.یه برادر بزرگ‌تر به اسم کارل داشتم

53
00:03:43,050 --> 00:03:44,680
...اون

54
00:03:44,760 --> 00:03:47,010
برادری نبود که بشه به راحتی
.باهاش همراه شد

55
00:03:48,060 --> 00:03:50,310
.بعضی‌وقتا شبیه احمقا رفتار می‌کرد

56
00:03:52,020 --> 00:03:53,520
.زندگی رو سخت کرد

57
00:03:56,150 --> 00:03:59,230
.الن، اون زمان متفاوت بود

58
00:04:00,110 --> 00:04:03,070
من و دیوید به پدرم کمک می‌کردیم
.و توی گاراژ کار می‌کردیم

59
00:04:03,150 --> 00:04:05,410
،و الن واقعاً نمی‌خواست کثیف بشه

60
00:04:05,490 --> 00:04:07,530
.برای همین بیش‌تر وقتا رو با مادرم بود

61
00:04:09,990 --> 00:04:12,460
.می‌دونی، می‌تونست کیک بپزه
.می‌تونم در این حد بهتون بگم

62
00:04:12,540 --> 00:04:15,080
.اما اه، فقط یکم با ما فرق داره

63
00:04:18,960 --> 00:04:22,300
اون زمان، خودمون یه خونواده‌ی
،کاملاً آمریکایی نمی‌دونستم

64
00:04:23,760 --> 00:04:26,090
اما می‌تونم بگم که تا جایی که می‌تونستیم
.عادی بودیم

65
00:04:29,430 --> 00:04:34,100
،همه‌ش زمانی شروع شد که خواهرم، دبی
.یه خونه توی نیوتاون پیدا کرد

66
00:04:34,190 --> 00:04:37,110
.می‌خواست بره پیش دوست‌پسرش، آرنی زندگی کنه

67
00:04:38,900 --> 00:04:41,780
.من و دبی خیلی برای باهم زندگی کردن هیجان‌زده بودیم

68
00:04:41,860 --> 00:04:44,150
.برنامه داشتیم که توی بهار باهم ازدواج کنیم

69
00:04:44,240 --> 00:04:45,700
.داشتیم کارای اونو انجام می‌دادیم

70
00:04:47,320 --> 00:04:48,780
.نمی‌تونستیم صبرکنیم. نمی‌تونستیم

71
00:04:49,600 --> 00:04:52,720
[2ام جولای، 1980]

72
00:04:53,500 --> 00:04:57,920
در دوم جولای، دبی یه خونه‌ی خیلی خوب
.برای اجاره توی نیوتاون پیدا کرد

73
00:05:02,170 --> 00:05:04,550
یکم ناراحت بودم که
.دارن از پیشمون میرن

74
00:05:06,340 --> 00:05:08,470
.یازده سالته، اون خواهر توئه

75
00:05:09,100 --> 00:05:14,850
،من و برادرای بزرگ‌ترم، الن و کارل
.داشتیم می‌رفتیم توی جابه‌جایی کمکشون کنیم

76
00:05:25,450 --> 00:05:27,360
.خونه‌ی عجیبی بود

77
00:05:29,410 --> 00:05:32,080
.یه چیزی درباره‌ش درست نبود

78
00:05:37,920 --> 00:05:40,290
.به هرکدوم از برادرام یه کار دادم

79
00:05:40,790 --> 00:05:42,800
،دیوید رو به اتاق خواب مستر فرستادم

80
00:05:42,880 --> 00:05:46,380
یه جارو بهش دادم و ازش خواستم
.اونجا رو جارو بکشه

81
00:05:48,720 --> 00:05:50,260
.اونجا تنهاش گذاشتم

82
00:05:51,180 --> 00:05:55,390
.و بعد کار خودم رو انجام دادم، شستشو و تمیزکاری

83
00:05:58,480 --> 00:06:01,690
.اما یکم بعد، دیوید دویید بیرون

84
00:06:02,190 --> 00:06:04,530
ناراحت به نظرمی‌رسید، و دلیلشو نمی‌دونستم

85
00:06:13,080 --> 00:06:15,660
".دیوید گفت، "مامان، می‌خوام برم خونه

86
00:06:15,750 --> 00:06:17,670
".اون گفت "نمی‌تونم برم. باید اینو انجام بدیم

87
00:06:17,750 --> 00:06:20,470
".زمانی که تموم شه، میریم خونه"
".و دیوید گفت‌" می‌خوام الان برم خونه

88
00:06:22,670 --> 00:06:24,550
،فقط می‌خواستم از خونه بیرون برم

89
00:06:24,630 --> 00:06:27,380
کلاً از ملک خارج شم و تا جایی که
.می‌تونستم دور شم

90
00:06:27,470 --> 00:06:30,090
.و ب...به کسی دلیلش رو نگفتم

91
00:06:50,780 --> 00:06:53,740
.برگشتیم خونه، شام خوردیم، همه‌چی خوب بود

92
00:06:56,580 --> 00:06:58,080
.مامانم یه آشپز فوق‌العاده بود

93
00:06:58,580 --> 00:07:01,460
،مجارستانی و ایتالیایی بود

94
00:07:01,540 --> 00:07:04,170
.برای همین می‌دونست چطور آشپزی کنه

95
00:07:05,460 --> 00:07:08,970
.اما دیوید روز بدی داشت
.یه چیزی اذیتش می‌کرد

96
00:07:10,170 --> 00:07:11,680
"و من این‌طوری بودم که" تو چت شده؟

97
00:07:13,390 --> 00:07:15,100
.یادمه که پشت میز نشسته بودم

98
00:07:15,680 --> 00:07:18,350
براشون توضیح دادم که
اون روز صبح چه اتفاقی افتاد

99
00:07:25,820 --> 00:07:27,730
.تنهایی توی اتاق بودم

100
00:07:34,780 --> 00:07:36,490
.اما می‌تونستم یه چیزی رو حس کنم

101
00:08:10,230 --> 00:08:12,780
.و بعد منو به سمت عقب روی تخت هول دادن

102
00:08:23,660 --> 00:08:25,000
.یه تصویر دیدم

103
00:08:28,250 --> 00:08:31,170
.شبیه لباس شیطان هالووین بود

104
00:08:31,260 --> 00:08:35,640
.چشماش سیاه بودن، سیاه مطلق، مثل یه تیکه زغال

105
00:08:36,220 --> 00:08:37,220
.و منو ترسوند

106
00:08:41,310 --> 00:08:44,270
".دیوید گفت" بعد این موجود حرف زد

107
00:08:45,810 --> 00:08:49,070
به دیوید گفتم که "این پیکر چی بهت میگه"؟

108
00:08:49,570 --> 00:08:51,570
".مدام بهم میگه آگاه باش"

109
00:08:52,780 --> 00:08:54,400
گفتم "آگاه از چی"؟

110
00:08:54,490 --> 00:08:58,370
".و همه‌ش می‌گفت که "اون روحم رو می‌خواد

111
00:09:04,910 --> 00:09:08,210
و گفت "می‌خواد بیاد سراغم. این چیزیه که
".مدام بهم میگه

112
00:09:08,290 --> 00:09:09,790
"باید کمکم کنید"

113
00:09:09,880 --> 00:09:13,760
"گفتم" دیو، توی کابینت دارو به چیزی دست زدی؟

114
00:09:13,840 --> 00:09:16,050
".و جواب داد که" نه، این واقعیه

115
00:09:17,800 --> 00:09:19,970
.اول حرفشو باور نکردیم

116
00:09:22,310 --> 00:09:23,810
،واکنش مامانم این بود

117
00:09:23,890 --> 00:09:27,270
.دیروقت بوده"
".شاید داشته خواب می‌دیده

118
00:09:29,060 --> 00:09:31,150
"جودی گفت "خب، دیگه کافیه

119
00:09:31,230 --> 00:09:35,820
وقتشه بری توی تخت، یکم استراحت کن
".و صبح دوباره بررسیش می‌کنیم

120
00:09:46,080 --> 00:09:49,460
.آخرای همون شب، یه حس عجیبی بهم دست داد

121
00:09:50,670 --> 00:09:52,380
یه تصویر دیدم

122
00:09:55,090 --> 00:09:56,720
.یه چیزی داشت میومد

123
00:09:59,050 --> 00:10:00,970
ترسیده بودم

124
00:10:01,050 --> 00:10:04,020
.چون می‌تونستم ببینم که داره به خونه نزدیک‌تر می‌شه

125
00:10:20,740 --> 00:10:22,660
.می‌تونی حس کنی که یه چیزی داره نگاه‌ت می‌کنه

126
00:10:30,080 --> 00:10:31,580
فکر کردم یکی رو دیدم

127
00:10:44,060 --> 00:10:45,430
...وقتی دوباره نگاه کردم

128
00:10:47,020 --> 00:10:48,270
.هیچی نبود

129
00:10:54,730 --> 00:10:58,780
بیش‌تر شب رو باز چشمای باز
.توی تاریکی بیدار موندم

130
00:11:05,990 --> 00:11:08,250
.جودی برای دیوید نگران بود

131
00:11:09,160 --> 00:11:14,000
برای همین به پدردنیس زنگ زد
تا بهش خبر بده که چه اتفاقی افتاده

132
00:11:14,500 --> 00:11:17,630
.ازش خواست که بیاد خونه رو تقدیس کنه

133
00:11:17,710 --> 00:11:18,870
.خدا نگهدارتون باشه، پدر

134
00:11:21,010 --> 00:11:22,720
.مامانم مذهبی بود

135
00:11:24,300 --> 00:11:29,140
به عنوان کاتولیک مجبورمون کرده بود که
آیین نان وشراب و تاییدیه رو بگذرونیم

136
00:11:30,430 --> 00:11:33,020
.ما به خدا و شیطان باور داشتیم

137
00:11:34,440 --> 00:11:39,740
،وقتی پدر دنیس به خونه اومد
،با خودش روغن مقدس و یکم آب مقدس

138
00:11:40,320 --> 00:11:41,570
...و چندتا عود آورد

139
00:11:41,650 --> 00:11:43,410
...به نام پدر

140
00:11:43,490 --> 00:11:46,200
،که باهاشون کل خونه رو تقدیس کرد

141
00:11:46,280 --> 00:11:48,830
.تمامی اتاق‌ها، طبقه‌ی بالا و پایین

142
00:11:50,580 --> 00:11:52,330
.فکرمی‌کردیم که همه‌چی تموم شده

143
00:11:52,420 --> 00:11:54,880
...من برعلیه شر دعا می‌کنم که

144
00:11:54,960 --> 00:11:57,460
.اما این تازه شروعش بود

145
00:12:07,720 --> 00:12:09,180
!اه خدای من

146
00:12:09,270 --> 00:12:11,100
.ساعت سه صبح بود

147
00:12:11,600 --> 00:12:14,000
.یهویی، دیوید داشت با صدای خیلی بلند جیغ می‌زد

148
00:12:14,020 --> 00:12:17,060
".داره میاد سراغم. داره میاد سراغم. می‌خواد مجازاتم کنه"

149
00:12:20,990 --> 00:12:22,240
...خونه به لرزش افتاد

150
00:12:24,030 --> 00:12:26,280
.انگار یکی با کامیون اومده توی خونه...

151
00:12:28,120 --> 00:12:31,250
یه جوری بود که انگار یه سفینه‌ی فضایی
روی خونه فرود اومده

152
00:12:34,370 --> 00:12:37,130
.هرچی که بود، می‌خواست اطلاع بده که حضور داره

153
00:12:39,170 --> 00:12:41,050
.چراغ‌ها شروع به خاموش و روشن شدن کردن

154
00:12:43,840 --> 00:12:46,760
.صدای شیشه، افتادن، و شکستن شنیده می‌شد

155
00:12:48,680 --> 00:12:51,350
،دیوید عصبی شده بود و جیغ می‌زد

156
00:12:51,430 --> 00:12:53,350
".اینجاست، اینجاست، توی خونه‌ست"

157
00:12:54,480 --> 00:12:57,480
".دیوید گفت "در رو باز نکنید. شیطانه

158
00:13:00,270 --> 00:13:03,570
...سروصدا 30، شاید 40ثانیه ادامه داشت

159
00:13:08,070 --> 00:13:10,030
.و بعد همه‌چی ساکت شد...

160
00:13:22,550 --> 00:13:24,260
.اوه خدای من

161
00:13:27,380 --> 00:13:28,380
.من خشکم زده بود

162
00:13:29,800 --> 00:13:32,310
،خب، ما یه مشکل روحی داریم

163
00:13:32,390 --> 00:13:35,890
.ام، و نمی‌دونستیم باید باهاش چیکار کنیم

164
00:13:38,730 --> 00:13:40,610
.می‌دونستیم باید کمک پیدا کنیم

165
00:13:44,490 --> 00:13:47,150
اون زمان، همسایه‌ی بغلیمون

166
00:13:47,660 --> 00:13:50,450
.اهل خوندن کارت تاروت و این چیزا بود

167
00:13:50,530 --> 00:13:52,370
و گفت "می‌دونی، مادرشوهرم گفته بود

168
00:13:52,450 --> 00:13:55,700
".که چندسال پیش رفته تا یه بازپرس روانی دیدار کنه

169
00:13:56,210 --> 00:13:57,410
".شاید اونا بتونن کمک کنن"

170
00:13:57,500 --> 00:13:59,710
".دبی گفت که "من از هرکسی کمک می‌گیرم

171
00:14:00,250 --> 00:14:02,800
،ما نمی‌خواستیم بذاریم هیچ موجودی

172
00:14:02,880 --> 00:14:07,340
هیچ ...هیچ روح یا شخصی مارو
.از اون خونه بیرون کنه

173
00:14:07,930 --> 00:14:09,050
،اون خونه‌ی ما بود

174
00:14:09,550 --> 00:14:12,640
و می‌خواستیم مطمئن شیم هرچی که اونجا بود رو

175
00:14:13,140 --> 00:14:15,810
.به یه روشی بیرونش کنیم

176
00:14:16,600 --> 00:14:20,520
،مهمانان ویژه‌ی امشب ما
کسانین که 32 ساله مشغول شکار ارواح هستن

177
00:14:20,600 --> 00:14:25,110
بیش از 3هزار پرونده‌ی خانه‌های تسخیرشده و
تسخیر شیطانی رو بررسی کردن

178
00:14:25,190 --> 00:14:29,070
.و توی جن‌گیری‌های زیادی در دنیا حضور داشتن

179
00:14:29,150 --> 00:14:32,450
،با دقت گوش کنید و تمرکز کنید

180
00:14:32,530 --> 00:14:36,200
.خانم‌ها و آقایون، شکارچیان روح، اد و لورین وارن

181
00:14:45,630 --> 00:14:49,010
وقتی داشتم بزرگ می‌شدم
خیلی به پدرومادربزرگم افتخار می‌کردم

182
00:14:51,680 --> 00:14:54,470
،اونا رو توی روزنامه و تلویزیون می‌دیدم

183
00:14:54,560 --> 00:14:56,180
.و این خیلی باحال بود

184
00:14:56,680 --> 00:14:58,020
،اما از طرف دیگه

185
00:14:58,520 --> 00:15:04,730
یه بچه‌ی عجیب بودم چون
این پدربزرگ و مادربزرگ عجیب رو داشتم

186
00:15:06,570 --> 00:15:10,280
حقیقت مسئله اینه که، اینطوری نبود که
،از خواب بیدار شم و بگم

187
00:15:10,360 --> 00:15:12,450
".من می‌خوام یه شیطان‌شناس باشم"

188
00:15:13,870 --> 00:15:15,870
.بلکه یه شیطان‌شناس به دنیا اومدم

189
00:15:16,490 --> 00:15:20,160
وقتی یه پسربچه بودم، از راهبه‌ها
و کشیش‌ می‌پرسیدم که

190
00:15:20,250 --> 00:15:23,420
"جریان این ارواح، و ماوراطبیعه چیه؟ اونا واقعین؟"

191
00:15:23,500 --> 00:15:24,960
"واقعاً شیاطین وجود دارن؟"

192
00:15:25,040 --> 00:15:28,880
و البته، می‌دونید که، کاتولیک بهمون آموزش میده
.که این چیزا واقعی هستن

193
00:15:28,960 --> 00:15:32,260
.مادربزرگم تجربه‌ی متفاوتی داشت

194
00:15:33,180 --> 00:15:35,550
...خنده می‌شنوم و -
خنده؟ -

195
00:15:35,640 --> 00:15:39,180
...کامل متوجه نمی‌شم. می‌تونم بشنومش -
صدای خنده‌ی مذکره یا مونث؟ -

196
00:15:39,270 --> 00:15:42,060
منظورم اینه که، متوجه نمی‌شم
.که چرا شما اونو نمی‌شنوید

197
00:15:42,140 --> 00:15:45,610
.صداش خیلی... اون ... اون خیلی بلنده

198
00:15:45,690 --> 00:15:49,150
،گفت"خب، اگه می‌خوای ببر شکار کنی
".باید بری جایی که ببرها هستن

199
00:15:49,230 --> 00:15:51,400
.برو به سمت روشنایی، چاریسا

200
00:15:51,490 --> 00:15:53,530
.من برای کمک اینجام

201
00:15:53,610 --> 00:15:57,870
...اما به هیچ شهرتی نرسیدن تا این‌که

202
00:15:57,950 --> 00:16:00,290
،مرد جوانی با خونسردی

203
00:16:00,370 --> 00:16:03,290
پدر، مادر، چهاربرادر و خواهرش رو به قتل رسوند

204
00:16:03,370 --> 00:16:05,460
.چون صداها بهش گفتن که انجامش بده

205
00:16:05,540 --> 00:16:09,630
با اون شروع طاقت‌فرسا یک کتاب پرفروش و فیلم سینمایی
،منتشر شد

206
00:16:09,710 --> 00:16:11,050
<i>.وحشت در آمیتی‌ویل</i>

207
00:16:13,680 --> 00:16:17,970
،من و لورین توی صدها و صدها خونه‌ی تسخیر شده بودیم

208
00:16:18,060 --> 00:16:20,770
.و افراد بی‌شماری درسراسر دنیا مصاحبه کردیم

209
00:16:21,350 --> 00:16:22,980
،و درمقیاس یک از ده

210
00:16:23,060 --> 00:16:25,900
.باید بگم که آمیتی‌ویل 10بود

211
00:16:26,480 --> 00:16:29,940
.وحشت در آمیتی‌ویل همونی بود که بین‌المللی شد

212
00:16:30,030 --> 00:16:33,360
اونجا بود که پدربزرگ و مادربزرگم
.به صورت جهانی معروف شدن

213
00:16:33,450 --> 00:16:36,280
.و خب، شماره‌ی دوئه

214
00:16:39,620 --> 00:16:44,160
خنده‌داره که چنین چیز هولناکی
.می‌تونه به یه مسئله‌ی خیر تبدیل شه

215
00:16:44,920 --> 00:16:46,250
.ممنون، آقای وارن

216
00:16:46,330 --> 00:16:49,460
.و بعدش... واقعاً به خونواده‌های زیادی کمک کرد

217
00:16:50,550 --> 00:16:52,970
کلی نامه دریافت می‌کنیم

218
00:16:53,050 --> 00:16:56,970
.از افرادی که ... درباره‌ی مشکلاتشون می‌نویسن

219
00:16:57,050 --> 00:16:57,930
آدرس چیه؟

220
00:16:58,010 --> 00:17:01,430
،صندوق اداره‌ی پست... ارسال به وارن‌ها، اد و لورین وارن

221
00:17:01,520 --> 00:17:03,980
،صندوق پستی 41

222
00:17:04,060 --> 00:17:07,520
مونرو، کنتیکت 06468

223
00:17:09,980 --> 00:17:11,820
.دبی به وارن‌ها زنگ زد

224
00:17:13,360 --> 00:17:14,280
.اد جواب داد

225
00:17:14,360 --> 00:17:17,200
"دبی گفت که کیه و "می‌تونی کمکمون کنی؟

226
00:17:18,570 --> 00:17:21,240
"اد گفت، "دکتری بوده که دیوید رو معاینه کرده باشه؟

227
00:17:21,330 --> 00:17:22,240
"گفتیم "نه

228
00:17:22,330 --> 00:17:24,620
"بعد اد گفت" مشکلی ندارین که یه دکتر با خودم بیارم؟

229
00:17:31,750 --> 00:17:33,800
.با یه شورلت شوت اومدن

230
00:17:41,010 --> 00:17:42,720
.اد وارن واقعاً مرد خوبی بود

231
00:17:44,640 --> 00:17:47,140
.دلگرم کننده و مطمئن بود

232
00:17:48,100 --> 00:17:50,060
.باعث شد که بیش‌تر احساس امنیت کنیم

233
00:17:52,320 --> 00:17:56,990
.لورین توی کلماتش خیلی آروم و دقیق بود

234
00:17:57,070 --> 00:17:58,700
،جودی گفت، " اوه خدای من

235
00:17:58,780 --> 00:18:01,410
خیلی خوشحالم که اینجایی و خیلی خوشحالم
".که می‌بینمت

236
00:18:01,910 --> 00:18:04,120
...آه

237
00:18:04,200 --> 00:18:08,290
.دکتر دیوید رو برد کنار، فشارخون و این چیزا رو بررسی کرد

238
00:18:08,960 --> 00:18:12,750
از نظر روانی بررسی شد، و ثابت شد
.که کاملاً عادیه

239
00:18:14,050 --> 00:18:17,840
.دکتر تونی هیچ‌وقت نگفت که عقلمو از دست دادم

240
00:18:17,930 --> 00:18:19,550
.گفت من یه... بچه‌ی عادی بودم

241
00:18:22,600 --> 00:18:25,520
.اد و لورین خیلی محتاطانه باهامون صحبت می‌کردن

242
00:18:28,270 --> 00:18:31,610
،ازمون می‌خواستن که یه سری سوالات رو جواب بدیم
.تا بفهمن چه خبره

243
00:18:35,280 --> 00:18:36,280
<i>.خیلی‌خب</i>

244
00:18:36,280 --> 00:18:42,320
صدایی که می‌شنوید از صحبت بین وارن‌ها و گلاتزل‌ها]
[.درتابستان 1980 ضبط شده است

245
00:18:42,450 --> 00:18:44,620
.دیوید، اسم کاملت رو بگو

246
00:18:45,290 --> 00:18:48,500
.دیوید مایکل گلاتزل -
خب، چندسالته، دیوید؟ -

247
00:18:48,580 --> 00:18:50,750
.دوازده -
.دوازده سالته -

248
00:18:50,830 --> 00:18:52,920
نظرت درباره‌ی همه‌ی این اتفاقات چیه، دیوید؟

249
00:18:53,500 --> 00:18:55,440
دوست داری تموم شه، درسته؟ -
هوم؟ -

250
00:18:55,460 --> 00:18:57,010
می‌خوای تموم شه؟ -
اوهوم -

251
00:18:57,090 --> 00:18:59,340
نمی‌خوای ادامه پیدا کنه، درسته؟ -
.نه -

252
00:18:59,420 --> 00:19:01,180
.نه. خیلی‌خب

253
00:19:01,260 --> 00:19:03,760
لورین بهم گفت که
یه صحنه‌ی خشونت‌آمیز اینجا رخ داده

254
00:19:03,850 --> 00:19:05,820
بیش‌تر از یکی بود -
بیش‌تر از یکی؟ -

255
00:19:05,850 --> 00:19:07,600
!اوه خدای من، کل شب بود

256
00:19:07,680 --> 00:19:10,690
خب، پس به عبارت دیگه، خیلی شب
.پرتب‌وتابی بوده

257
00:19:10,770 --> 00:19:14,150
.اوه، آره، اما ببینید، واقعاً دیگه نمی‌تونیم تحمل کنیم

258
00:19:14,230 --> 00:19:17,150
ما بهتون دروغ نمیگیم چون
.هرچی کمک که ممکن باشه لازم داریم

259
00:19:17,230 --> 00:19:19,400
باورکنید که می‌خوایم
.تموم شه

260
00:19:20,360 --> 00:19:26,080
مامانم خیلی امیدوار بود که
این درمان همه‌چیه

261
00:19:28,160 --> 00:19:30,040
،می‌خواست که خونواده‌ش برگرده

262
00:19:30,120 --> 00:19:33,330
و می‌خواست زندگی مثل قبل از این
.اتفاق بشه

263
00:19:34,960 --> 00:19:37,750
،این مردم دارن این داستانای وحشتناک رو بهمون میگن

264
00:19:37,840 --> 00:19:41,930
اما ما باید قبل از پذیرفتنش
خودمون تجربه‌شون کنیم

265
00:19:42,010 --> 00:19:44,390
.خیلی‌خب -
.باید ببینیمش. باید حسش کنیم -

266
00:19:44,470 --> 00:19:48,560
باید بدونیم که واقعیه قبل از این‌که بگیم
".آره، این خونه تسخیر شده‌ست"

267
00:19:49,350 --> 00:19:51,310
.امروز به دیوید گفت که روحشو می‌خواد

268
00:19:52,060 --> 00:19:54,060
درباره‌ی روحت چی گفت؟

269
00:19:54,650 --> 00:19:57,150
.میگه که روحمو می‌خواد. همین

270
00:19:58,530 --> 00:19:59,530
الان اینجاست؟

271
00:20:02,070 --> 00:20:04,870
".اد گفت، "بیاید ببینیم خودشو نشون میده

272
00:20:04,950 --> 00:20:08,370
اون خیلی قدرت داره، لازم داره
".که ثابت کنه اینجاست

273
00:20:10,790 --> 00:20:14,500
باید اون چیزی که هست رو
.از طریق مذهب تحریک کنم

274
00:20:14,580 --> 00:20:17,090
.به عنوان یه مسیحی، از اسم عیسی مسیح استفاده می‌کنم

275
00:20:17,170 --> 00:20:20,460
.از آب مقدس استفاده می‌کنم
.از صلیب عیسی استفاده می‌کنم

276
00:20:20,550 --> 00:20:22,380
،حالا، شاید دراماتیک به نظر برسه

277
00:20:22,470 --> 00:20:26,470
.اما این روشیه که جن‌گیرها و شیطان‌شناس‌ها استفاده می‌کنن

278
00:20:27,550 --> 00:20:32,310
تا زمانی که بتونم شاهد یه اتفاق فیزیکی باشم
.تحریکش می‌کنم

279
00:20:33,270 --> 00:20:35,600
،اد گفت، "اگه قدرت داری

280
00:20:36,520 --> 00:20:38,860
".ازت می‌خوام که سه بار روی میز ضربه بزنی

281
00:20:48,240 --> 00:20:49,740
...یهویی

282
00:20:50,290 --> 00:20:53,370
!بنگ! بنگ! بنگ

283
00:20:54,540 --> 00:20:57,960
انگار یکی پتک رو برداشته و داره سعی می‌کنه
.کف آشپزخونه رو بشکنه

284
00:21:00,130 --> 00:21:02,260
.کل آشپزخونه شروع به لرزیدن کرد

285
00:21:03,510 --> 00:21:06,840
.چراغ‌ها سوسو می‌زدن
.همه حسش می‌کردن

286
00:21:13,390 --> 00:21:16,520
،اد به دیوید نگاه کرد و گفت
"این تورو می‌ترسونه؟"

287
00:21:17,900 --> 00:21:20,980
".دیوید گفت، "می‌ترسم چون می‌خواد بهم صدمه بزنه

288
00:21:21,480 --> 00:21:23,740
،چون دارم باهات حرف می‌زنم و تو اینجایی"

289
00:21:23,820 --> 00:21:25,610
".ما همه قراره برای این مجازات شیم

290
00:21:28,570 --> 00:21:31,080
.در اون نقطه، لورین داشت راه می‌رفت

291
00:21:32,370 --> 00:21:37,080
با رفتن توی خونه، اونجا هستم تا از طریق ارتعاشات

292
00:21:37,170 --> 00:21:39,580
.توی کل اتاق‌های خونه راه برم

293
00:21:40,460 --> 00:21:42,630
.چون باید یه قانون جذب باشه

294
00:21:42,710 --> 00:21:44,800
روح باید به یه عضو از

295
00:21:44,880 --> 00:21:46,720
.اون خونواده‌ جذب بشه

296
00:21:49,680 --> 00:21:52,010
،به سمت اون خم شد و زمزمه کرد

297
00:21:52,510 --> 00:21:56,640
".یه توده‌ی سیاه بزرگ کنار اون پسرکوچولو وایساده"

298
00:21:57,640 --> 00:21:58,640
".شیطانه"

299
00:22:00,980 --> 00:22:05,070
.برامون حس عجیبی داشت
هیچی نمی‌دیدیم

300
00:22:07,030 --> 00:22:09,490
.اد و لورین با والدینم صحبت کردن

301
00:22:10,320 --> 00:22:13,160
.این یه روح نیست"
".یه موجود شیطانیه

302
00:22:24,800 --> 00:22:26,210
.واقعاً منو ترسونده بود

303
00:22:26,920 --> 00:22:31,050
کل خونواده ترسیده بودن
چون هیچ ایده‌ای نداشتیم که چه خبره

304
00:22:33,720 --> 00:22:39,020
پدربزرگم این تصور رو داشت
که تسخیر توی پنج مرحله اتفا میفته

305
00:22:40,900 --> 00:22:42,440
.با اجازه شروع می‌شه

306
00:22:44,230 --> 00:22:46,320
یه نفر یه کاری انجام میده

307
00:22:46,400 --> 00:22:50,450
که به ماوراطبیعه اجازه میده
.تا وارد بشه

308
00:22:54,910 --> 00:22:57,870
مثل تخته‌ی اوجیا یا جلسه‌ی احضار یا هرچی

309
00:22:58,370 --> 00:23:00,290
.بعد آلودگی رو دارید

310
00:23:00,370 --> 00:23:05,920
،اونجاست که ارواح توی خونه هستن
.اما کاملاً براتون خارجی هستن

311
00:23:06,000 --> 00:23:09,470
فقط یه روح یا یه عزیزی که برای بازدید اومده

312
00:23:09,550 --> 00:23:11,720
.و می‌خواد بدونید که اونجاست

313
00:23:11,800 --> 00:23:13,350
.اون... اون عادیه

314
00:23:14,100 --> 00:23:15,970
بعد مرحله‌ی فشار رو داریم

315
00:23:16,470 --> 00:23:22,060
اون زمانیه که موجود داره
سعی می‌کنه اراده‌ی شما رو به دست بگیره

316
00:23:22,150 --> 00:23:25,190
،اما شما انگیزه‌های خیلی تاریک‌تری رو نشون میدین

317
00:23:25,270 --> 00:23:27,070
.رفتارهای خیلی منفی‌تری

318
00:23:27,820 --> 00:23:33,450
.درشرایط فوق‌العاده نادر، به سمت مالکیت کامل میره

319
00:23:34,120 --> 00:23:37,910
.اونجاست که دیگه شما نیستین
کنترلی ندارین

320
00:23:37,990 --> 00:23:40,870
بدنتون کاملاً توسط یه چیزی
تسخیر شده

321
00:23:49,590 --> 00:23:52,930
اد از جلسه‌ی اول انقدر حس قوی‌ای گرفته بود

322
00:23:53,010 --> 00:23:56,140
که متوجه شد دیوید
توی مرحله‌ی فشاره

323
00:23:57,060 --> 00:23:58,100
اد برامون توضیح داد

324
00:23:58,180 --> 00:24:03,400
که شیطان باعث می‌شه که دیوید
.کاملاً متفاوت رفتار کنه

325
00:24:03,900 --> 00:24:07,270
افکارش رو کنترل می‌کنه، از طریق اون
.پیام‌هایی می‌فرسته

326
00:24:07,860 --> 00:24:10,110
.بی‌ثبات‌تر می‌شه

327
00:24:15,950 --> 00:24:19,290
.اد وارن بارها این رو دیده بود

328
00:24:19,370 --> 00:24:21,710
".گفت که "باید با کلیسا ارتباط برقرار کنید

329
00:24:21,790 --> 00:24:24,790
".مامانم گفت، "اونکارو کردیم. سعی کردیم

330
00:24:24,880 --> 00:24:27,880
".و اد اومد جلو و گفت، "نه، کمکتون می‌کنم تا انجامش بدین

331
00:24:29,210 --> 00:24:32,130
".شما باید شروع به ثبت و مستندسازی کنید"

332
00:24:32,220 --> 00:24:35,930
،و تا اونجا که می‌تونن مدرک جمع کنن
.تا به اسقف اعظم نشون بدن

333
00:24:36,430 --> 00:24:39,720
و اسقف اعظم بریجپورت تصمیم می‌گیره

334
00:24:40,310 --> 00:24:42,100
.که با چی طرفیم

335
00:24:43,350 --> 00:24:45,770
"فکرمی‌کردم، "این چیزا واقعی نیستن.اتفاق نمیفتن

336
00:24:45,850 --> 00:24:49,480
".فقط توی... کارتون‌ها و فیلم‌هاست"

337
00:24:51,860 --> 00:24:55,610
اد و لورین بهمون هشدار دادن
.که چقدر مسئله جدیه

338
00:24:56,700 --> 00:24:58,240
".اون رو ساده نگیرین"

339
00:24:59,490 --> 00:25:00,660
،از خودتون محافظت کنید"

340
00:25:02,000 --> 00:25:04,290
چون هیچ‌وقت نمی‌دونید
".که کی می‌تونه اتفاق بیفته

341
00:25:10,460 --> 00:25:13,590
.مامانم ضبط صوت رو برداشت

342
00:25:15,550 --> 00:25:19,510
خواهرم یه دوربین پولاروید
از اونایی که عکس فوری می‌گیرن خرید

343
00:25:21,310 --> 00:25:24,730
،از اون لحظه به بعد
ضبط تمامی اتفاقات رو شروع کردیم

344
00:25:28,270 --> 00:25:30,440
.توی تعطیلات تابستونی بودیم

345
00:25:30,520 --> 00:25:32,570
...عصر بخیر، خانم‌ها و آقایون

346
00:25:32,650 --> 00:25:33,820
.هیچ‌کس نخوابیده بود

347
00:25:33,900 --> 00:25:36,570
<i>دو نامزد از جمهوری‌خواهان...</i>

348
00:25:36,660 --> 00:25:38,870
.<i>برای ریاست جمهوری ایالات متحده</i>

349
00:25:39,370 --> 00:25:43,540
...<i>فرماندار سابق رونالد ریگان از کالیفورنیا. سفیر سابق</i>

350
00:25:43,620 --> 00:25:46,960
.نوبتی داشتیم از دیوید مراقبت می‌کردیم

351
00:25:47,500 --> 00:25:49,290
،چه بخوایم چه نخوایم

352
00:25:49,380 --> 00:25:52,880
مسئولیت ماست که صلح دنیا رو حفظ کنیم

353
00:25:52,960 --> 00:25:54,880
.چون هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه انجامش بده

354
00:25:55,840 --> 00:25:57,490
<i>...نمی‌تونیم ادامه بدیم</i>

355
00:26:00,260 --> 00:26:03,390
.اما بعد دیوید رفتارهای واقعاً عجیبی انجام داد

356
00:26:07,980 --> 00:26:08,980
!دیوید

357
00:26:09,440 --> 00:26:10,440
.اوه خدای من

358
00:26:21,740 --> 00:26:24,450
!تو می‌میری! تو

359
00:26:24,540 --> 00:26:26,250
کی هستی و چی هستی؟

360
00:26:26,750 --> 00:26:29,030
.به تو ربطی نداره -
.دیوید -

361
00:26:33,340 --> 00:26:35,670
.مامانی اینجاست. مامانی اینجاست
زودباش، بیدارشو

362
00:26:35,760 --> 00:26:38,970
زودباش، پاشو، برو بیرون
از پسرم برو بیرون. از پسرم برو بیرون

363
00:26:39,050 --> 00:26:41,470
!نه! نه

364
00:26:41,550 --> 00:26:42,760
.من مادرتم

365
00:26:42,850 --> 00:26:45,180
.تو یه عوضی هستی

366
00:26:47,270 --> 00:26:49,100
.تو می‌میری

367
00:26:54,770 --> 00:26:57,240
!اون‌کارو نکن

368
00:26:58,570 --> 00:27:01,910
...دیوید، فقط بیدارشو! خدای من! بیدارشو

369
00:27:01,990 --> 00:27:03,150
.به کشیش زنگ بزن

370
00:27:03,200 --> 00:27:05,950
بگو که همین الان بیاد خونه -
!از پسرم برو بیرون -

371
00:27:06,040 --> 00:27:08,010
!نه -
این پسر رو تنها بذار -

372
00:27:08,040 --> 00:27:08,870
.بیا. بیا

373
00:27:08,960 --> 00:27:10,800
.دارم سعی می‌کنم
دوباره دستاتو گرفتم

374
00:27:10,870 --> 00:27:14,040
.حرومزاده‌ی عوضی -
گفتن دعاها رو شروع کنید -

375
00:27:14,130 --> 00:27:16,840
.ای پدرما، کسی که درآسمانی، نامت مقدس باد

376
00:27:16,920 --> 00:27:17,920
،ملکوت تو بیاید

377
00:27:17,960 --> 00:27:20,590
.اراده تو چنان‌که در آسمان است،بر زمین نیز برپا شود

378
00:27:20,680 --> 00:27:23,890
.نان کفاف ما را امروز به ما بده
و گناهان ما را ببخش چنان‌که ما نیز

379
00:27:23,970 --> 00:27:26,180
...آنانکه بر ما گناه کردند را می‌بخشیم

380
00:27:30,980 --> 00:27:32,190
...وحشتناک بود

381
00:27:32,270 --> 00:27:33,390
.این پسر رو رها کن

382
00:27:33,440 --> 00:27:35,940
چون یهویی، شروع به جیغ زدن و مبارزه کرد

383
00:27:36,020 --> 00:27:37,360
.و هیچ‌کس اونجا نیست

384
00:27:39,360 --> 00:27:42,030
یه جا تونستیم از دست‌هاش فیلم بگیریم

385
00:27:42,110 --> 00:27:44,530
،که توی هوا یه چیزی رو گرفته بود

386
00:27:45,240 --> 00:27:49,080
خفه‌ش می‌کرد، و با تموم توانش
فشار می‌داد تا این دستا رو

387
00:27:49,160 --> 00:27:51,210
از دور گردنش جدا کنه

388
00:27:53,040 --> 00:27:55,250
این پسر رو ول کن.این پسر رو ول کن

389
00:27:55,340 --> 00:27:58,050
لرزه به تنمون افتاده بود.

390
00:27:59,420 --> 00:28:01,090
،خیلی ترسناک بود

391
00:28:01,170 --> 00:28:03,720
.و نمی‌دونستیم که باید چطور کنترلش کنیم

392
00:28:11,430 --> 00:28:13,520
،یادمه که داشتم خفه می‌شدم

393
00:28:13,600 --> 00:28:16,020
اما وقتی بیهوش شدم دیگه هیچی یادم نمیاد

394
00:28:17,110 --> 00:28:19,690
.یا این‌که اصلاً بیهوش شدم یا چی شد

395
00:28:19,780 --> 00:28:21,570
.هیچ‌کس اصلاً نتونست اونو جواب بده

396
00:28:24,110 --> 00:28:26,910
،از نظر ذهنی برای همه خسته کننده بود

397
00:28:27,910 --> 00:28:30,540
.اما به تدریج بدتر می‌شد

398
00:28:34,250 --> 00:28:36,040
.از نظر فیزیکی با همه خشونت داشت

399
00:28:37,170 --> 00:28:39,420
.سعی کرد مادرم و خواهرم رو خفه کنه

400
00:28:39,500 --> 00:28:41,880
.برای چنددقیقه یا چندساعت ادامه پیدا می‌کرد

401
00:28:43,260 --> 00:28:45,590
.به صورت شیفتی و نوبتی می‌خوابیدیم

402
00:28:47,890 --> 00:28:49,760
.نمی‌خواستیم تنها بمونیم

403
00:28:50,350 --> 00:28:54,810
،می‌دونستیم که اگه تنها بمونیم
.احتمال حمله خیلی زیاد می‌شد

404
00:29:01,360 --> 00:29:03,650
.از نظر فیزیکی به کل خونواده حمله می‌شد

405
00:29:03,740 --> 00:29:04,950
.او روحم را احیا می‌کند

406
00:29:05,030 --> 00:29:09,160
.او ما را به مسیر عدالت  رهبری کرده

407
00:29:09,240 --> 00:29:11,490
.مدام داشتیم دعا رو می‌گفتیم

408
00:29:12,500 --> 00:29:16,210
،فکرمی‌کردیم اگه دعا رو بلند و بلندتر بگیم
.اون میره

409
00:29:19,290 --> 00:29:21,410
سخت‌ترین بخش برای مامانم این حقیقت بود

410
00:29:21,460 --> 00:29:24,840
.که بابام توی این ماجرا پشتش نبود

411
00:29:27,430 --> 00:29:28,430
.احساس تنهایی می‌کرد

412
00:29:30,260 --> 00:29:31,680
،پدرم، در موقعیت

413
00:29:31,770 --> 00:29:34,350
،فکرمی‌کرد دیوید مشکل سلامت راونی داره

414
00:29:34,850 --> 00:29:36,350
.فکرمی‌کرد ما داریم بهش پروبال میدیم

415
00:29:39,060 --> 00:29:42,070
.یه جورایی خودشو دور کرد

416
00:29:42,150 --> 00:29:46,400
.دوتا شغل داشت و میومد خونه و می‌خوابید

417
00:29:47,360 --> 00:29:49,990
.اوضاع تغییر کرد
از یه شام خونوادگی عادی

418
00:29:50,070 --> 00:29:52,620
.تبدیل شدیم به کار مداوم و خونه نیومدنش

419
00:29:54,000 --> 00:29:57,210
برای بابام یکم زمان برد
.تا متوجه بشه که چه خبر بوده

420
00:29:57,710 --> 00:30:02,250
.و اون موقع، دیگه خیلی دیر بود

421
00:30:06,380 --> 00:30:11,010
مامانم به وارن‌ها زنگ زد
و بهشون گفت که چه خبر شده

422
00:30:11,640 --> 00:30:12,850
.من مادرتم

423
00:30:12,930 --> 00:30:15,230
.تو یه عوضی‌ای

424
00:30:15,310 --> 00:30:17,870
!اون‌کارو نکن

425
00:30:20,310 --> 00:30:23,150
نمی‌دونست کی داره انجامش میده -
چشماش پلک می‌زد؟ -

426
00:30:23,230 --> 00:30:27,450
.نه هیچی
اونا کاملاً ثابت بودن

427
00:30:27,530 --> 00:30:30,200
اگه هوشیار بود، چشماش پلک می‌زدن، درسته؟

428
00:30:30,280 --> 00:30:33,240
منظورتون اینه که وقتی اینکارو انجام داده، هوشیار نبوده؟

429
00:30:33,740 --> 00:30:36,080
خب، این‌طور فکرمی‌کنم، آره

430
00:30:36,580 --> 00:30:39,540
.اد و لورین بهمون گفتن که دیوید تسخیر شده بوده

431
00:30:44,380 --> 00:30:45,920
،بعد از تسخیر

432
00:30:46,010 --> 00:30:50,760
.هدف نهایی نابودی خانواده و درنهایت، مرگه

433
00:30:51,390 --> 00:30:57,680
تو کشته می‌شی، یا ... جایی هستی
که یکی دیگه به قتل می‌رسه

434
00:30:58,180 --> 00:30:59,440
.اتفاق میفته

435
00:30:59,980 --> 00:31:01,820
پشت الن بود، اینو درآورد

436
00:31:01,860 --> 00:31:03,610
".و گفت، "از همه متنفرم

437
00:31:04,110 --> 00:31:07,280
".و اگه کسی بهم نزدیک بشه، می‌کشمت.هرکی

438
00:31:08,280 --> 00:31:10,320
.همون موقع مامانم وحشت کرد

439
00:31:10,410 --> 00:31:13,700
فکرمی‌کرد ممکنه پسرش خودش رو بکشه

440
00:31:15,290 --> 00:31:16,490
.یا مرتکب قتل بشه

441
00:31:18,330 --> 00:31:20,960
".گفت که، "باید جلوشو بگیریم

442
00:31:22,670 --> 00:31:25,130
".اد وارن گفت، "شما قطعاً یه جن‌گیر لازم دارین

443
00:31:29,720 --> 00:31:31,720
.اون احتمالاً ترسناک‌ترین چیز بود

444
00:31:33,680 --> 00:31:36,970
.ما مثل بخش پلیس ماوراطبیعه هستیم

445
00:31:37,470 --> 00:31:40,730
.باید فرد خطاکار رو به کلیسا بیاریم

446
00:31:41,310 --> 00:31:43,520
.باید خطاکاران رو برای جنگیری بیاریم

447
00:31:44,270 --> 00:31:45,770
،برای همینه که میگم

448
00:31:46,270 --> 00:31:50,490
،وقتی ارواح شیطانی و خبیث به صورت کثیفی مبارزه می‌کنن

449
00:31:51,110 --> 00:31:53,360
.شما هم باید همینکارو بکنید

450
00:31:57,910 --> 00:32:01,040
.کلیسا مثل آب‌نبات مراسم جن‌گیری نمیده

451
00:32:01,830 --> 00:32:04,920
نمی‌دونستم برای انجام جن‌گیری
چه مقدار کاغذکاری

452
00:32:05,000 --> 00:32:06,000
.لازمه که انجام بشه

453
00:32:07,840 --> 00:32:08,920
.مسئله‌ی بزرگیه

454
00:32:13,840 --> 00:32:16,930
روند درخواست جن‌گیری
توی کلیسای کاتولیک رم

455
00:32:17,010 --> 00:32:19,060
،لزوماً ساده نیست

456
00:32:19,140 --> 00:32:21,980
.مخصوصاً زمانی که اد و لورین در اوج خودشون بودن

457
00:32:22,060 --> 00:32:25,440
به تجربه‌ی من، روحانیون زیادی هستن
که نمی‌خوان با این چیزا طرف بشن

458
00:32:25,520 --> 00:32:27,570
...نمی‌خوان با نیروهای جهنمی سروکار داشته باشن

459
00:32:29,360 --> 00:32:31,740
.و می‌ترسن که توی اون خونه‌ها قدم بذارن...

460
00:32:31,820 --> 00:32:35,370
برای همین می‌تونم بفهمم که مردم کی
سراغ آدمایی مثل وارن‌ها میرن

461
00:32:35,450 --> 00:32:38,120
.فقط به خاطر این‌که روحانیون ردشون کرده

462
00:32:38,200 --> 00:32:40,160
.اما به عنوان یک روحانی وظیفه‌ست

463
00:32:40,240 --> 00:32:43,500
شما برای انجام این کار فرخوانده شدین
و فراخوانده شدین تا به اون آدما کمک کنین

464
00:32:47,590 --> 00:32:49,960
،با بزرگ شدن توی کلیسای کاتولیک رم

465
00:32:50,510 --> 00:32:51,880
،فرشته‌ها، شیاطین

466
00:32:51,970 --> 00:32:55,130
.این چیزا توی سیستم اعتقادی جا افتادن

467
00:32:55,220 --> 00:32:59,350
اما یه جورایی همیشه واقعیت این نیروهای معنوی رو
.زیرسوال می‌بردم

468
00:32:59,970 --> 00:33:01,350
برای همین ذهنم بازتر بود

469
00:33:01,430 --> 00:33:04,520
و دنبال مدرک بودم تا بفهمم
.واقعاً وجود دارن یا نه

470
00:33:07,310 --> 00:33:09,690
حالا، مردم می‌تونن هرچقدر که می‌خوان مسائل ارواح و

471
00:33:09,770 --> 00:33:12,740
خونه‌های تسخیر شده و شیاطین رو مسخره کنن

472
00:33:13,320 --> 00:33:15,280
.اما شیطان واقعاً وجود داره

473
00:33:15,360 --> 00:33:16,950
،شیاطین زیادی وجود دارن

474
00:33:17,030 --> 00:33:20,370
و جامعه‌ی شکاک
.بهترین محافظیه که شیطان داره

475
00:33:20,870 --> 00:33:23,120
...به نام عیسی

476
00:33:23,790 --> 00:33:24,790
!برو بیرون...

477
00:33:25,750 --> 00:33:27,790
کار کردن با وارن‌ها

478
00:33:27,880 --> 00:33:30,460
.واقعاً جذاب، و تاحدودی هیجان‌انگیز بود

479
00:33:31,300 --> 00:33:34,050
دیدم که چقدر واقعیه و چقدر می‌تونه
.خطرناک باشه

480
00:33:42,810 --> 00:33:45,690
کلیسا با تمام مدارکی که جمع کرده بودیم متوجه شد که

481
00:33:45,770 --> 00:33:48,400
.آره، این یه مسئله‌ی جدیه، و کمک لازم دارن

482
00:33:54,780 --> 00:33:57,660
.یه کاردینال از کلیسای کاتولیک پیداش شد

483
00:33:57,740 --> 00:34:01,450
.لباسشون کاملاً قرمز بود، و یه پورشه‌ی قرمز می‌روند

484
00:34:03,750 --> 00:34:05,580
.اوه، بودن توی کلیسا خوبه

485
00:34:07,580 --> 00:34:09,000
.با خونواده دیدار کرد

486
00:34:09,580 --> 00:34:13,630
تصمیم گرفتن که ما یه چیزی داریم
.که نیاز داریم درست بشه

487
00:34:13,860 --> 00:34:16,980
2سپتامبر، 1980]
[یک ماه بعد

488
00:34:19,260 --> 00:34:24,770
کلیسای کاتولیک به ما اجازه‌ی
.انجام یه جن‌گیری کوچیک رو داد

489
00:34:28,980 --> 00:34:32,480
.خونواده‌م رو به کلیسای سنت جوزف توی بروکفیلد دعوت کردن

490
00:34:34,570 --> 00:34:38,200
فکرنمی‌کردم اتفاق بدی بتونه رخ بده
چون توی خونه‌ی خدا هستم

491
00:34:39,990 --> 00:34:43,740
.کشیش، پدر ویرجولاک، بهمون هشدار داد
،گفت" این جن‌گیری‌ها

492
00:34:43,830 --> 00:34:47,710
می‌تونن انقدر شدید باشن که
".ممکنه مرگ اتفاق بیفته

493
00:34:49,420 --> 00:34:51,210
.و اون خیلی وحشتناک بود

494
00:34:53,170 --> 00:34:54,670
.اما چاره‌ای نداشتیم

495
00:34:54,750 --> 00:34:55,950
بیاید دعا کنیم

496
00:34:56,010 --> 00:34:59,010
.به نام پدر، پسر، روح القدس

497
00:34:59,590 --> 00:35:01,760
.مشابه با ... عشای ربانی شروع شد

498
00:35:01,840 --> 00:35:05,220
...ای پدر ما که در آسمانی،نام تو مقدس باد

499
00:35:05,310 --> 00:35:07,810
،فقط یادمه که اونجا، توی کلیسا بودم

500
00:35:08,890 --> 00:35:11,600
.و این‌که داشتن دعا رو می‌خوندن
اون تموم چیزیه که یادمه

501
00:35:11,690 --> 00:35:16,150
.نان روزانهٔ ما را امروز به ما عطا فرما
...و گناهان ما را ببخش

502
00:35:16,230 --> 00:35:19,400
.یهویی، کل اتاق به شدت سرد شد

503
00:35:25,620 --> 00:35:27,700
.بلافاصله متوجه شدیم که یه مشکلی هست

504
00:35:27,790 --> 00:35:31,370
...مریم مقدس، مادر خدا، برای ما دعا کن

505
00:35:31,460 --> 00:35:34,540
.توی چنددقیقه، رفتار دیوید شروع به تغییر کرد

506
00:35:42,220 --> 00:35:45,640
،شروع کرد به غرغر کردن، خش‌خش کردن
.و کشیش رو با اسم‌های مختلفی صدا می‌کرد

507
00:35:45,720 --> 00:35:48,060
.حرومزاده، خوک گنده

508
00:35:48,140 --> 00:35:49,890
.تو می‌میری

509
00:35:50,810 --> 00:35:52,270
.دیوید تکون خورد و لرزید

510
00:35:54,440 --> 00:35:55,770
.ویژگی‌هاش تغییر کرد

511
00:35:58,110 --> 00:36:02,030
می‌بینی که بدنش
از یه طرف به طرف دیگه پرتاب می‌شه

512
00:36:02,110 --> 00:36:05,490
!لعنت بهتون عوضیا

513
00:36:08,950 --> 00:36:12,040
،بعد آزاد شد و ... سعی کرد به پدر ویرجولاک حمله کنه

514
00:36:12,120 --> 00:36:14,210
.برای همین مجبور شدیم روی زمین نگهش داریم

515
00:36:14,710 --> 00:36:17,210
.یادمه که پاش رو نگه داشته بودم

516
00:36:18,460 --> 00:36:20,340
اد وارن اون یکی پاش رو نگه داشته بود

517
00:36:20,420 --> 00:36:23,220
...حالا وقتشه با

518
00:36:23,300 --> 00:36:26,640
بدنش رو به جهاتی حرکت می‌داد
که شما اصلاً نباید بتونید خم کنید

519
00:36:27,680 --> 00:36:30,980
،وقتی نگهش داشته بودم
بهش می‌گفتم که چقدر عیسی دوستش داره

520
00:36:31,770 --> 00:36:34,480
.تو ضعیف هستی
.عیسی خیلی از تو قویتره

521
00:36:35,060 --> 00:36:37,150
.تو... خیلی ضعیف هستی

522
00:36:37,230 --> 00:36:40,400
.خدا، این فرزند خداست
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

523
00:36:40,480 --> 00:36:42,780
.عیسی توی جهنم می‌میره

524
00:36:42,860 --> 00:36:44,920
.مامانی دوستت داره

525
00:36:46,160 --> 00:36:48,740
.می‌دونست که این ضربه‌ی نهاییه

526
00:36:49,330 --> 00:36:52,620
.یه صلیب عیسی لازم داره
می‌تونی بدیش بهم. تقدیس شده‌ست

527
00:36:52,710 --> 00:36:55,920
آرنی صلیب رو برداشت
و روی پیشونیش قرار داد

528
00:36:56,000 --> 00:36:58,590
.اون روی سرته

529
00:36:58,670 --> 00:36:59,920
.می‌تونستی تقلا کردنش رو ببینی

530
00:37:00,420 --> 00:37:02,610
...به نام عیسی مسیح

531
00:37:03,670 --> 00:37:06,090
اون لحظه، زبونش انقدر ورم کرده بود

532
00:37:06,180 --> 00:37:08,550
.که نمی‌تونست نفس بکشه

533
00:37:08,640 --> 00:37:09,810
.آبی شد

534
00:37:09,890 --> 00:37:12,060
.همه جیغ می‌زدن. باید تمومش کنیم

535
00:37:13,520 --> 00:37:16,230
.احساس درماندگی و پوچی می‌کنی

536
00:37:17,610 --> 00:37:20,610
.با تموم وجودم سر این موجود داد زدم

537
00:37:20,690 --> 00:37:24,070
".گفتم " این بچه رو تنها بذار. منو بگیر

538
00:37:24,150 --> 00:37:26,110
".من اینجام. بیا سراغ من"

539
00:37:29,080 --> 00:37:31,330
حس کردم که یه سرما
تموم وجودم رو فرا گرفت

540
00:37:31,410 --> 00:37:32,250
.سرمای یخی

541
00:37:33,700 --> 00:37:37,000
"لورین گفت، " اوه خدای من، چیکار کردی؟

542
00:37:40,130 --> 00:37:42,420
".اد گفت، "اه، نمی‌تونی... این‌کارو کنی

543
00:37:42,510 --> 00:37:46,340
.هیچ‌وقت موجودات شیطانی روبه چالش نکشید

544
00:37:47,050 --> 00:37:48,090
.هیچی نمی‌دونستیم

545
00:37:48,180 --> 00:37:50,180
.فکرمی‌کرد که داره به دیوید کمک می‌کنه

546
00:37:52,600 --> 00:37:56,520
".یادمه که پدربزرگم بهش گفت که، "نباید اونو بگی

547
00:37:56,600 --> 00:38:00,230
اون یه درباز می‌کنه"
".که به تو حمله بشه

548
00:38:00,770 --> 00:38:01,820
.و حق با اون بود

549
00:38:04,740 --> 00:38:07,740
.اما ما حس کردیم که تموم شده

550
00:38:08,570 --> 00:38:10,280
.دیوید جن‌گیری شده بود

551
00:38:27,880 --> 00:38:30,050
.یادمه که خوشحال بودم

552
00:38:31,760 --> 00:38:34,970
کلی وقت گذاشتم بیرون بازی کردم

553
00:38:36,730 --> 00:38:39,850
،سعی کردم بچه‌ی خوبی باشم
.پسر خوبی برای خونواده باشم

554
00:38:42,820 --> 00:38:44,150
،مامانم آشپزی می‌کرد

555
00:38:45,110 --> 00:38:46,530
بهمون غذا می‌داد، خوشحال نگه‌مون می‌داشت

556
00:38:49,030 --> 00:38:52,410
.فکرمی‌کردیم قراره یه شروع جدید داشته باشیم

557
00:38:55,410 --> 00:38:57,290
.و اون‌طوری پیش نرفت

558
00:39:11,220 --> 00:39:15,010
،می‌دونستم یه سری چیزای عجیب

559
00:39:15,100 --> 00:39:18,390
.چیزای شیطانی، توی خونه‌ی گلاتزل درحال رخ دادنه

560
00:39:19,850 --> 00:39:23,480
.بعضی از مامورهای پلیس شکایات سروصدا گرفتن

561
00:39:23,560 --> 00:39:25,610
.من کاراگاه این مسئله بودم

562
00:39:25,690 --> 00:39:28,820
و اد و لورین وارن بخش اداره‌ی پلیس قدیمی

563
00:39:28,900 --> 00:39:30,400
توی جاده‌ی گریزبریج

564
00:39:31,740 --> 00:39:35,950
،اد وارن خودش رو به عنوان شیطان‌شناس معرفی کرد

565
00:39:36,040 --> 00:39:38,540
.و لورین وارن خودش رو به عنوان ماورای ذهنی معرفی کرد

566
00:39:40,920 --> 00:39:42,920
.لورین ناراحت بود

567
00:39:43,000 --> 00:39:47,550
،بهم گفت که توی یکی از جن‌گیری‌ها

568
00:39:47,630 --> 00:39:50,880
آرنی شاین جانسون شیطان رو به چالش کشید

569
00:39:50,970 --> 00:39:53,800
.تا دیوید گلاتزل رو ترک کنه و اونو بگیره

570
00:39:53,890 --> 00:39:56,180
.لورین خیلی بابتش ناراحت بود

571
00:39:56,260 --> 00:40:00,020
".میگه، " نباید اون‌کارو می‌کرد. نمی‌تونی اون‌کارو کنی

572
00:40:00,100 --> 00:40:02,560
".اون نمی‌دونه که با چی طرفه"

573
00:40:02,650 --> 00:40:08,070
".و گفت، "من جراحت جدی یا مرگ با چاقو دیدم

574
00:40:08,570 --> 00:40:11,450
می‌خواست بهمون اطلاع بده که
ممکنه یه جرم رخ بده

575
00:40:11,530 --> 00:40:13,260
...این‌که اون درواقع
می‌خوام واضح بگم

576
00:40:13,280 --> 00:40:16,200
".گفت، "به عنوان یه پیشگو این اتفاق رو می‌بینم

577
00:40:16,780 --> 00:40:20,120
.اون مطمئن بود
عجیب به نظر نمی‌رسید

578
00:40:20,200 --> 00:40:21,870
.رفتار عجیبی نداشت

579
00:40:22,750 --> 00:40:26,750
فکرمی‌کردم چیزی که واقعاً باور داره روبازگو می‌کنه

580
00:40:26,840 --> 00:40:29,090
.و براش ، واقعی بود

581
00:40:29,170 --> 00:40:33,550
.و خودتون ببینید، ظاهراً، واقعی بوده

582
00:40:41,100 --> 00:40:45,310
.خواهرم توی بروکفیلد توی بخش نگهداری‌سگ‌ها مشغول به کار شد

583
00:40:47,190 --> 00:40:48,940
.می‌خواست با آرنی یه زندگی شروع کنه

584
00:40:50,070 --> 00:40:51,190
.من یه آرایشگر سگم

585
00:40:51,280 --> 00:40:56,120
.رئیسم الن بونو بود، که با آرنی و من دوست شد

586
00:40:57,200 --> 00:40:59,410
،من و آرنی باهم یه آپارتمان گرفتیم

587
00:41:00,040 --> 00:41:02,200
.و درادامه آپارتمان کار اومد و الی آخر

588
00:41:05,580 --> 00:41:09,750
...اه، واقعاً هیجان داشتیم که می‌تونیم
باهم زندگی کنیم

589
00:41:09,840 --> 00:41:12,920
می‌تونستیم یه نفس عمیق بکشیم
و بذاریم بعد از

590
00:41:13,010 --> 00:41:16,760
کل ماجرا و مصیبتی که گذرونیم
اوضاع آروم بشه

591
00:41:18,600 --> 00:41:22,220
.احساس آرامش می‌کردیم
".مثلاً، " اوه، بالاخره تموم شد

592
00:41:22,310 --> 00:41:24,640
".تمومه. حالا می‌تونیم آرامش داشته باشیم"

593
00:41:32,150 --> 00:41:35,360
،یادتون باشه که وقتی شیطان رو به چالش می‌کشید

594
00:41:36,070 --> 00:41:39,950
.توی اون زمان خاص عمل نمی‌کنه

595
00:41:40,530 --> 00:41:43,910
،صبرمی‌کنه تا درآسیب‌پذیرترین حالت ممکن باشید

596
00:41:44,000 --> 00:41:45,790
.و بعد حمله می‌کنه

597
00:41:48,760 --> 00:41:53,560
16فبریه، 1981]
[پنج ماه بعد از جن‌گیری

598
00:41:53,920 --> 00:41:56,970
اون روز صبح، من و دبی که بیدارشدیم
خیلی حس خوبی نداشتیم

599
00:41:57,470 --> 00:41:59,010
.یکم احساس مریضی می‌کردم

600
00:42:00,050 --> 00:42:02,810
به بریجپورت رفتیم تا خواهرام رو برداریم

601
00:42:02,890 --> 00:42:05,770
چون برنامه داشتیم که اون آخر هفته رو
.با اونا بگذرونیم

602
00:42:08,150 --> 00:42:12,860
،ناهار رفتیم پیش الن بونو
باهم چندلیوان شراب خوردیم

603
00:42:13,360 --> 00:42:17,360
اما می‌تونستی متوجه شی که
الن یکمی مست شده

604
00:42:17,450 --> 00:42:18,700
،و من به دبی گفتم

605
00:42:18,780 --> 00:42:20,740
،به دبی نگاه کردم و برگشتم و گفتم

606
00:42:20,820 --> 00:42:23,410
"دب، چرا نمیریم؟"
فکرمی‌کنم وقت خوبیه که بریم

607
00:42:23,490 --> 00:42:25,210
".و دخترا رو از این محیط خارج کنیم

608
00:42:25,250 --> 00:42:27,580
،هیچ اتفاق بدی نیفتاده بود

609
00:42:27,670 --> 00:42:29,670
اما اون داشت یکم بی‌ادب می‌شد

610
00:42:29,750 --> 00:42:32,670
.و نمی‌خواستم خواهرام اون اطراف باشن

611
00:42:33,380 --> 00:42:35,300
از پله‌ها پایین رفتیم

612
00:42:36,760 --> 00:42:40,590
و شخصاً هیچ‌کدوم از اتفاقات بعدش
رو یادم نمیاد

613
00:42:47,140 --> 00:42:49,560
.فکرمی‌کنم شاید ساعت هفت یا هشت شب بود

614
00:42:51,690 --> 00:42:53,440
.و یادمه تلفن زنگ خورد

615
00:43:00,410 --> 00:43:02,910
الو؟ -
خواهرم پشت تلفن گریه می‌کرد -

616
00:43:04,540 --> 00:43:09,250
،قبل از این‌که بتونه چیزی بگه
...تصویر یه مرد

617
00:43:10,330 --> 00:43:11,170
.مرده رو داشتم

618
00:43:13,670 --> 00:43:15,340
!دیوید، مامانو خبرکن! مامان

619
00:43:15,420 --> 00:43:19,470
،اتفاق بعدی حدوداً ده ثانیه بعد بود
"مامانم جیغ می‌زد. من این‌طوری بودم که "اوه خدا

620
00:43:24,140 --> 00:43:27,770
".به بابام گفت " سوار ماشین شو. باید به سگدونی بریم

621
00:43:29,850 --> 00:43:33,310
.دیوید بهم گفت که الن بونو مرده

622
00:43:34,570 --> 00:43:36,320
"چطور؟ چی؟ درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟"

623
00:43:37,360 --> 00:43:40,400
".دیوید گفت، "آرنی شاین جانسون تسخیر شده

624
00:43:42,160 --> 00:43:44,200
".اون هیولاست. کشتش"

625
00:43:47,620 --> 00:43:49,750
.از بخش اعزام یه تماس داشتم

626
00:43:49,830 --> 00:43:52,040
.بهم گفتن که یه چاقوکشی جدی رخ داده

627
00:43:52,670 --> 00:43:54,590
.داریم تمام نیروها رو خبر می‌کنیم

628
00:43:56,960 --> 00:44:00,590
دبوراه گلاتزل به واحد‌های گشت‌زنی پلیس گفت که

629
00:44:01,090 --> 00:44:03,470
.آرنی و الن داشت الکل می‌خوردن

630
00:44:04,350 --> 00:44:09,810
توی آپارتمان، یه بحث شد
و تبدیل به دعوای فیزیکی شد

631
00:44:09,890 --> 00:44:14,980
.و توی چمن جلویی ساختمون، حدود 13.15فیت جلوی در اصلی تموم شد

632
00:44:16,770 --> 00:44:20,610
توی این درگیری، آرنی چاقویی که
توی غلاف داشته رو بیرون کشیده

633
00:44:21,860 --> 00:44:25,660
.و بارها به الن بونو چاقو زده

634
00:44:27,330 --> 00:44:29,870
.الن بونو کاملاً مجروح شد

635
00:44:32,790 --> 00:44:36,090
،دبی گلاتزل، خیلی مضطرب بود

636
00:44:36,170 --> 00:44:38,670
،گفت که آرنی به جنگل رفت

637
00:44:38,750 --> 00:44:42,590
و این‌که فکرکرده که
می‌خواد به خونه‌ی خونواده

638
00:44:42,680 --> 00:44:45,510
توی جاده‌ی اوک‌گرو بره که خیلی دور نیست.

639
00:44:50,350 --> 00:44:52,640
.این تصویر از آرنی رو داشتم

640
00:44:54,100 --> 00:44:57,060
و می‌تونستم ببینم که داره
به سمت خونه‌م توی بروکفیلد میاد

641
00:44:58,650 --> 00:45:02,400
و کاملاً می‌دونستم که
آرنی توسط شیطان تسخیر شده

642
00:45:09,790 --> 00:45:11,750
.برادرم وحشت کرد

643
00:45:13,160 --> 00:45:16,710
.با من میز رو به جلوی در کشید

644
00:45:16,790 --> 00:45:20,050
،در رو قفل کردیم و با میز محکمش کردیم چون اون گفت

645
00:45:20,130 --> 00:45:21,630
".داره میاد منو بکشه"

646
00:45:25,880 --> 00:45:29,140
،هیچ‌وقت توی زندگیم از آرنی شاین جانسون نترسیده بودم

647
00:45:29,220 --> 00:45:30,100
.هیچ‌وقت

648
00:45:30,180 --> 00:45:33,020
،اما وقتی دیوید گفت که تحت تسخیر شیطانیه

649
00:45:33,850 --> 00:45:35,480
.با تموم وجود ترسیده بودم

650
00:45:39,610 --> 00:45:44,030
،راننده آمبولانس، وقتی داشت الن بونو رو به بیمارستان می‌برد

651
00:45:44,610 --> 00:45:47,610
،مظنونی رو دید که با توضیحات مطابقت داشت

652
00:45:48,530 --> 00:45:52,870
،به اداره‌ی پلیس زنگ زد
.و بازداشتش کردن

653
00:45:55,960 --> 00:46:00,790
،اگه راننده آمبولانس نبود
ممکن بود الان من یا برادرم مرده بودیم

654
00:46:06,340 --> 00:46:09,140
به من ماموریت داده بودن تا
آرنی شاین جانسون رو بررسی کنم

655
00:46:09,220 --> 00:46:13,140
.اثرانگشتش رو گرفتم
بهش حق سکوت دادم

656
00:46:14,600 --> 00:46:20,400
به قیافه‌ش می‌خورد که توی دردسر افتاده، درگیر شده
و ژولیده بود

657
00:46:20,480 --> 00:46:21,730
.اوضاع درست نبود

658
00:46:23,730 --> 00:46:26,070
.من کاملاً خسته بودم
حتی نمی‌تونستم وایسم

659
00:46:26,150 --> 00:46:27,280
.روی این نیمکت نشسته بودم

660
00:46:28,820 --> 00:46:33,290
"و ازش پرسیدم، گفتم، "چرا اینجام؟ جریان چیه؟ چه خبر شده؟

661
00:46:33,370 --> 00:46:36,460
".و اون گفت، "خب، تو دوستت رو کشتی

662
00:46:37,250 --> 00:46:38,500
"گفتم، "نکشتم

663
00:46:39,880 --> 00:46:43,920
.من... من اصلاً حرفشو باور نکردم
".گفتم، "کاملاً اشتباه می‌کنی

664
00:46:44,000 --> 00:46:46,010
".الن خوبه. از خونه بیرون اومدیم"

665
00:46:46,090 --> 00:46:49,090
".گفت، "نه، مرده و تو کشتیش

666
00:46:51,010 --> 00:46:54,140
.گریه‌ای درکار نبود
هیچ "متاسفمی" نگفت

667
00:46:54,220 --> 00:46:56,310
".فقط گفت "نمی‌دونم چه خبره

668
00:46:56,390 --> 00:46:59,850
.نمی‌تونست هیچ‌چیزی رو درباره‌ی قتل به یاد بیاره

669
00:47:02,110 --> 00:47:03,520
.من هیچ‌وقت به کسی صدمه نزدم

670
00:47:04,480 --> 00:47:05,480
.هیچ‌وقت

671
00:47:05,570 --> 00:47:08,280
.هیچ‌وقت برای چیزی بازداشت نشدم

672
00:47:09,070 --> 00:47:11,740
،و اینو بهشون گفتم. و گفتم

673
00:47:11,820 --> 00:47:14,240
.امکان نداره این کار من باشه"
".آدم اشتباهی رو گرفتین

674
00:47:20,000 --> 00:47:23,460
توی پرونده‌ی دیوید گلاتزل، وقتی آرنی جانسون درنتیجه‌ی کمک

675
00:47:23,540 --> 00:47:27,550
،و به چالش کشیدن موجود شیطانی تسخیر شد

676
00:47:27,630 --> 00:47:28,800
.این یه احتماله

677
00:47:28,880 --> 00:47:32,930
.توی ادبیات دیدم
"بهش میگن "تناسخ

678
00:47:33,470 --> 00:47:37,930
و اینجاست که ممکنه یک روح شیطانی
از یک شخص تسخیر شده

679
00:47:38,020 --> 00:47:40,270
.به کسی که در جلسه‌ی جن‌گیری حضور داره منتقل شه

680
00:47:43,690 --> 00:47:45,230
یک وکیل مدافع درکنتیکت

681
00:47:45,320 --> 00:47:48,190
تلاش می‌کنه تا ثابت کنه موکلش
مرتکب به قتل نشده

682
00:47:48,280 --> 00:47:49,990
چون متهم 19ساله

683
00:47:50,070 --> 00:47:53,370
گفته که در زمان کشتار
.توسط شیطان تسخیر شده بود

684
00:47:53,450 --> 00:47:56,080
،آرنی شاین جانسون نوزده ساله

685
00:47:56,160 --> 00:47:57,950
،بدون هیچ سابقه‌ی خشونتی

686
00:47:58,040 --> 00:48:01,370
متهم به قتل صاحب‌خانه‌ش، الن بونو، با چاقو شده است

687
00:48:01,460 --> 00:48:05,250
و ادعا می‌کنه که اون زمان توسط شیاطین تسخیر شده بوده
.و هیچ چیزی رو به یاد نمیاره

688
00:48:06,880 --> 00:48:09,840
معشوق او، دبوراه گلاتزل، که در زمان اتفاق حضور داشته

689
00:48:09,920 --> 00:48:12,130
،و کسی که برادر 11ساله‌ش تسخیر شده بود

690
00:48:12,220 --> 00:48:14,220
.گزارش خودش رو از اتفاق بیان کرده

691
00:48:14,300 --> 00:48:17,970
ندیدم که هیچ چاقوکشی‌ای صورت بگیره
درست اون وسط بودم

692
00:48:18,060 --> 00:48:19,430
شاهد چه چیزی بودی؟

693
00:48:19,930 --> 00:48:23,270
.ام، فقط کلی هل دادن و تنه زدن

694
00:48:23,350 --> 00:48:24,440
بعد چی؟

695
00:48:24,940 --> 00:48:27,070
.و یهو، همه‌چی بهم ریخت

696
00:48:28,190 --> 00:48:30,610
،دبی حس کرد که ثابت می‌شه

697
00:48:31,280 --> 00:48:35,700
حس خیلی مثبتی داشت که
.قراره تسخیر شیطانی رو ثابت کنیم

698
00:48:36,280 --> 00:48:38,290
،بعد ازچیزی که همه‌مون پشت سرگذاشتیم

699
00:48:38,990 --> 00:48:42,080
.باید به همه بگه که شیطان واقعیه

700
00:48:42,920 --> 00:48:44,920
،وکیل جانسون، مارتین مینلا

701
00:48:44,960 --> 00:48:47,000
.توی دادگاه هیچ اشاره‌ای به شیاطین نکرد

702
00:48:47,090 --> 00:48:49,500
،تا زمانی که به گزارش پاتولوژیست

703
00:48:49,590 --> 00:48:54,550
،گزارش پاتولوژیست خودمون، و بخش کالبدشکافی دست پیدا نکردیم
.نمی‌تونیم کاری کنیم

704
00:48:55,140 --> 00:48:58,390
.من به ماوراطبیعه اعتقادی نداشتم

705
00:48:58,470 --> 00:49:04,980
،برای همین قبل از این‌که خیلی درگیر بشم
گفتم که می‌خوام یکم تحقیق کنم

706
00:49:07,690 --> 00:49:10,280
،اد و لورین وارن بهم گفتن

707
00:49:10,360 --> 00:49:13,650
".اون خود آرنی جانسون نبوده"

708
00:49:13,740 --> 00:49:18,700
شیطان بوده که بدنش رو تسخیر کرده"

709
00:49:19,200 --> 00:49:21,160
".و الن بونو رو کشته

710
00:49:23,080 --> 00:49:25,920
شریکم فکرکرد که اونا دیوونه هستن

711
00:49:26,000 --> 00:49:30,050
و گفت، "گوش کن، تا جایی که می‌تونی
".از این پرونده دور بمون

712
00:49:30,130 --> 00:49:32,010
.اما می‌خواستم بیش‌تر بشنوم

713
00:49:32,090 --> 00:49:34,800
.از بیرون، شبیه یه خونه‌ی عجیب توی نیوانگلنده

714
00:49:34,880 --> 00:49:38,470
.و درداخل، شبیه یک مجموعه از فیلم ترسناک هالیوودیه

715
00:49:38,550 --> 00:49:41,430
.موزه‌ایه که فعالیت‌های ماوراطبیعه رو ثبت می‌کنه

716
00:49:41,930 --> 00:49:45,350
و اد و لورین وارن میگن
هرچی که می‌بینید از رویدادهای واقعی هستن

717
00:49:45,440 --> 00:49:49,650
درحال حاضر در ساختمونی هستین که احتمالاً

718
00:49:49,730 --> 00:49:53,740
.خطرناک‌ترین اقلام غیرطبیعی دنیا رو داره

719
00:49:55,450 --> 00:49:58,780
پایین توی یه اتاق
یه عالمه وسیله داشتن

720
00:49:59,280 --> 00:50:03,290
."که شامل یه عروسک می‌شد، که گفته بود"هیچ‌وقت به اون عروسک دست نزنید

721
00:50:03,370 --> 00:50:05,580
.فکرمی‌کنم اسم عروسک آنابل بود

722
00:50:06,790 --> 00:50:08,920
.این نوارها رو برام اجرا کردن

723
00:50:10,340 --> 00:50:12,090
!همونجا بمون

724
00:50:12,170 --> 00:50:13,710
!نه -
!آره -

725
00:50:14,460 --> 00:50:16,720
!همونجا بمون

726
00:50:16,800 --> 00:50:19,760
.وارن‌ها تمامی مدارکی که داشتن رو نشونم دادن

727
00:50:21,600 --> 00:50:23,100
.چشمات رو باز کن، دیوید

728
00:50:23,720 --> 00:50:27,850
.و برای من، خیلی معتبر و قابل باور بود

729
00:50:29,190 --> 00:50:31,730
،به داستان باور داشتم

730
00:50:31,820 --> 00:50:34,360
،به دفاع باور داشتم

731
00:50:34,440 --> 00:50:38,780
و همچنین باور داشتم که احتمالاً هیچ وکیل دیگه‌ای توی ایالت نیست

732
00:50:39,280 --> 00:50:42,450
.که همچین دفاعی ارائه کنه

733
00:50:44,240 --> 00:50:45,830
".شیطان مجبورم کرد"

734
00:50:46,410 --> 00:50:50,250
این چیزیه که وکیل مجرم، مارتین مینلا، موقع اومدن موکلش به دادگاه

735
00:50:50,330 --> 00:50:52,170
.می‌خواد ثابت کنه

736
00:50:52,250 --> 00:50:58,470
ماهیت دفاعمون چیزیه که
توی انگلیس استفاده شده

737
00:50:58,550 --> 00:51:03,060
،هیچ‌وقت توی ایالات متحده استفاده نشده
دفاع از تسخیر شیطانی

738
00:51:03,140 --> 00:51:06,060
،کیفرخواست علیه آرنی جانسون، که درطبقه‌ی بالای این خونه زندگی می‌کرد

739
00:51:06,140 --> 00:51:07,850
.در 19مارچ برگزار می‌شه

740
00:51:07,930 --> 00:51:10,560
.درحال حاضر، سه پرونده توی انگلیس محاکمه شدن

741
00:51:10,650 --> 00:51:12,940
.دو اتهام به آتش‌زنی، یکی تجاوز

742
00:51:13,020 --> 00:51:17,440
.حکم درهمه‌ی پرونده‌ها، بی‌گناه به دلیل تسخیر شیطانی

743
00:51:17,940 --> 00:51:20,280
،در 15سال حرفه‌ی خبرنگاریم

744
00:51:20,360 --> 00:51:23,330
این عجیب‌ترین داستانی بود که
توی زندگیم پوشش داده بودم

745
00:51:23,410 --> 00:51:24,870
،لورین و اد وارن

746
00:51:24,950 --> 00:51:28,210
به عنوان دانشجویان و سخنران‌های قدیمی
.مسائل اسرارآ‌میز شناخته می‌شن

747
00:51:28,790 --> 00:51:32,250
وارن‌ها استدلالشون اینه که
نفوذ موجود شیطانی در جانسون بوده

748
00:51:32,330 --> 00:51:33,880
.که اون رو به کشتن سوق داده

749
00:51:33,960 --> 00:51:38,010
کل موضوع تسخیر شیطان از نظر یک خبرنگار

750
00:51:38,090 --> 00:51:40,090
.به شدت سخته

751
00:51:40,180 --> 00:51:43,050
.اه، چون شما نمی‌تونید ثابتش کنید

752
00:51:43,140 --> 00:51:44,970
.نمی‌تونید ردش کنید

753
00:51:45,060 --> 00:51:49,350
بهترین کاری که به عنوان خبرنگار می‌تونید انجام بدین
تلاش برای پیدا کردن حقایقه

754
00:51:50,980 --> 00:51:54,820
،شش روز بعد از چاقوکشی
.من به وارن‌ها معرفی شدم

755
00:51:58,030 --> 00:51:59,190
.مقدمات رو آماده کردیم

756
00:51:59,280 --> 00:52:01,910
قراربود اجازه بدن که
چندتا نوارصوتی داشته باشم

757
00:52:01,990 --> 00:52:05,660
و این‌که آزادم که اگه خواستم بتونم اینا رو

758
00:52:05,740 --> 00:52:07,540
.توی ایستگاه‌های رادیویی قرار بدم

759
00:52:08,370 --> 00:52:10,460
.ظهربخیر. مایک الن هستم

760
00:52:10,540 --> 00:52:13,380
واین‌نیوز یه سری نوارهای نسبتاً دراماتیکی به دست آورده

761
00:52:13,460 --> 00:52:16,960
که گفته می‌شه با کل ماجرای چاقوکشی در بروکفیلد
..."معروف به "شیطان مجبورم کرد

762
00:52:17,050 --> 00:52:18,050
.ارتباط داره

763
00:52:18,550 --> 00:52:21,380
.به نام پدر، پسر، روح القدس

764
00:52:21,470 --> 00:52:23,180
.بهت دستور میدم که این پسر رو ترک کنی

765
00:52:23,260 --> 00:52:26,850
.صلیب درست روی پیشونی تو قرارداره
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

766
00:52:26,930 --> 00:52:29,140
.عیسی توی جهنم می‌میره

767
00:52:29,220 --> 00:52:31,340
.مامانی دوستت داره

768
00:52:33,150 --> 00:52:37,190
و انتظار داشتم که کلی تماس تلفنی دریافت کنیم

769
00:52:37,270 --> 00:52:39,360
"که مردم بگن "چرا اینو پخش کردین؟

770
00:52:39,440 --> 00:52:40,650
".شما وحشتناکید"

771
00:52:41,740 --> 00:52:44,740
"اما بیش‌تر تماس‌ها این بودن که، "کی می‌خواید دوباره پخشش کنید؟

772
00:52:47,280 --> 00:52:50,080
،از سراسر کشور نامه می‌گرفتم

773
00:52:50,160 --> 00:52:53,920
از پیشگو‌ها و... و مردم توی زمینه‌های ماوراطبیعه

774
00:52:54,000 --> 00:52:55,880
.که خدماتشون رو بهم پیشنهاد می‌دادن

775
00:52:55,960 --> 00:52:59,800
"بعد می‌رسیم به ناباورها که می‌گفتن "شوخیتون گرفته؟

776
00:52:59,880 --> 00:53:01,880
".الکل بوده. چاقوکشی بوده"

777
00:53:01,970 --> 00:53:03,430
".این یه پرونده‌ی ساده‌ست"

778
00:53:03,510 --> 00:53:06,140
اصلاً چرا برای این وقت می‌ذارید؟"
".واقعاً مسخره‌ست

779
00:53:06,760 --> 00:53:08,440
،توی بازدید از منطقه‌ی قتل

780
00:53:08,470 --> 00:53:11,560
هیچ‌کدوم از همسایه‌ها، از جمله یک کشیش که
توی پرونده نقش داشته

781
00:53:11,640 --> 00:53:12,770
.نمی‌خواستن درباره‌ش صحبت کنن

782
00:53:13,270 --> 00:53:18,860
.با کشیش‌هایی که توی به اصطلاح، جن‌گیری‌ها حضور داشتن تماس گرفتم

783
00:53:19,440 --> 00:53:23,240
خب چیزی که بهشون گفتن این بود، "ببینید، ادعاهایی هست

784
00:53:23,820 --> 00:53:27,490
،که در طول این مراسم، اثاثیه توی اتاق پرواز می‌کردن

785
00:53:27,570 --> 00:53:30,660
".و شناوری مشاهده شده

786
00:53:30,740 --> 00:53:34,580
،اه، تنها چیزی که ازتون می‌خوام اینه که فقط بگید"

787
00:53:34,660 --> 00:53:36,670
".اون مزخرفه، اتفاق نیفتاده

788
00:53:36,750 --> 00:53:40,300
".و بعد می‌تونیم هرکدوم راه خودمون رو بریم
اون رو نگفتن

789
00:53:41,550 --> 00:53:44,420
"اد، به کسی که میگه "هیچ‌کدوم از اینا رو باور ندارم

790
00:53:44,510 --> 00:53:47,590
چی داری بگی؟

791
00:53:47,680 --> 00:53:49,360
.خب، امیدوارم که توی هیئت منصفه نباشید

792
00:53:50,680 --> 00:53:54,480
می‌تونیم با چندین سوابق پرونده‌ی دیگه
از این پرونده حمایت کنیم

793
00:53:54,560 --> 00:53:57,770
،پرونده‌هایی که باهاشون درگیر بودیم
و بدون هیچ شکی ثابت می‌کنن

794
00:53:57,850 --> 00:54:00,730
.که اون پدیده غیرطبیعی اینجا رخ داده

795
00:54:13,660 --> 00:54:15,410
.توی عکس‌ها خیلی خوشحال به نظرمی‌رسن

796
00:54:16,920 --> 00:54:18,500
خب، نمی‌تونم دراینباره چیزی بگم

797
00:54:19,670 --> 00:54:23,340
اما وقتی اون درها بسته بودن
یه نیمه‌ی متفاوت هم وجود داشت

798
00:54:23,420 --> 00:54:24,920
.می‌تونم دراین حد بهتون بگم

799
00:54:28,130 --> 00:54:30,640
.خیلی با یه خونواده‌ی آمریکایی خوشحال و عادی فاصله داشتیم

800
00:54:30,720 --> 00:54:32,140
.مادرم دستورکار خودشو داشت

801
00:54:32,220 --> 00:54:35,480
،اگه اوضاع طبق خواسته‌ش پیش نمی‌رفت
عصبانی می‌شد

802
00:54:37,730 --> 00:54:40,690
جلوی مردم، سعی می‌کرد خودش رو مثل یه قدیس نشون بده

803
00:54:40,770 --> 00:54:45,030
.اما اصلاً حتی به واقعیت نزدیک هم نبود

804
00:54:45,610 --> 00:54:47,860
اصلاً به کلیسا و این چیزا نمی‌رفت

805
00:54:47,950 --> 00:54:49,410
.تا زمانی که ماجرای دیوید اتفاق افتاد

806
00:54:49,490 --> 00:54:51,870
،و زمانی که لورین وارن وارد تصویر شد

807
00:54:51,950 --> 00:54:53,450
اونجا بود که همه اومدن جلو و گفتن

808
00:54:53,540 --> 00:54:55,640
.اه، باید نوارشونه‌ای بپوشیم"
".باید روسری بپوشیم

809
00:54:55,660 --> 00:54:56,660
...و

810
00:54:56,710 --> 00:54:57,830
.باور نمی‌کردم

811
00:55:00,000 --> 00:55:03,380
.15سالم بود که برادرم تسخیر شد

812
00:55:05,510 --> 00:55:08,170
،هیچ‌وقت جلوی دوربین و این چیزا صحبت نکردم

813
00:55:08,260 --> 00:55:13,810
و فقط می‌خواستم حقیقت مشخص بشه
.چون یه مرد بی‌گناه کشته شده

814
00:55:14,680 --> 00:55:17,060
و می‌خوان با "شیطان مجبورم کرد" جمعش کنن؟

815
00:55:17,600 --> 00:55:21,190
.این خیلی با واقعیت فاصله داره
می‌دونم چون زندگیش کردم

816
00:55:22,060 --> 00:55:25,740
14جولای، 1980]
[هفت ماه قبل از قتل الن بونو

817
00:55:31,990 --> 00:55:35,200
.بیرون بودم، و اد و لورین رسیدن

818
00:55:37,330 --> 00:55:40,250
"اد وارن میگه، "اینجا چه خبره؟

819
00:55:40,330 --> 00:55:43,540
".و گفتم، "راستش، فکرمی‌کنم خونواده‌م دیوونه‌ن

820
00:55:47,920 --> 00:55:49,800
.یادمه که اونو به اد وارن گفتم

821
00:55:53,890 --> 00:55:57,970
.اول نمی‌دونستم که برنامه‌ی اد و لورین وارن چی بود

822
00:55:59,980 --> 00:56:03,560
،فقط عقب نشستم و نگاه کردم
و اوضاع برام قابل پذیرش نبود

823
00:56:03,650 --> 00:56:05,440
اگه تو مسئولش بودی چیکار می‌کردی؟

824
00:56:05,520 --> 00:56:07,200
پشت میز آشپزخونه نشستن تا درباره‌ی

825
00:56:07,230 --> 00:56:08,360
مشکلات دیوید حرف بزنن

826
00:56:08,940 --> 00:56:10,340
از این چیزا خوشت نمیاد، درسته؟

827
00:56:10,400 --> 00:56:11,650
.نه -
نه؟ -

828
00:56:11,740 --> 00:56:12,740
،انگار داشتن می‌گفتن

829
00:56:12,820 --> 00:56:16,160
".خب، اون می‌تونه بهت فحش بده، بهت تف کنه"

830
00:56:16,240 --> 00:56:18,750
".مثل یه وحشی غرش کنه و غرغر کنه"

831
00:56:19,750 --> 00:56:20,750
،و مشکلم این بود که

832
00:56:20,830 --> 00:56:24,420
چرا وقتی ما اونجا نشسته بودیم
درباره‌ی موضوع حرف می‌زدن؟

833
00:56:26,040 --> 00:56:29,010
.بچه‌ها رو می‌فرستادین بیرون، طبقه‌ی پایین، پی یه کاری

834
00:56:29,090 --> 00:56:33,090
.اما می‌خواستن که مطمئن شن ما می‌شنویمش، و شنیدیم

835
00:56:33,890 --> 00:56:36,350
.مثل این‌که هدایتشون کنی که چیکار کنن

836
00:56:36,430 --> 00:56:38,770
وقتی دیوید نبود
چه کارایی انجام می‌داد؟

837
00:56:39,270 --> 00:56:41,700
.تف، فحش، فحش دادن -
خیلی فحش داد -

838
00:56:41,730 --> 00:56:44,770
فحش به کشیش؟ -
...و من. آره، یه عالمه بود -

839
00:56:44,850 --> 00:56:47,440
فکرنمی‌کنید دیوید انقدر باهوشه
که اونو از خودش بسازه؟

840
00:56:48,020 --> 00:56:51,530
چندروز بعد، دیوید داشت همونکارا رو انجام می‌داد

841
00:56:51,610 --> 00:56:52,900
.کلمه به کلمه

842
00:56:54,030 --> 00:56:56,710
.خیلی‌خب، پسر -
حرومزاده‌ی عوضی -

843
00:56:56,740 --> 00:56:57,990
!مجازاتت می‌کنم

844
00:56:58,790 --> 00:56:59,660
.دیوید، تمومش کن

845
00:56:59,740 --> 00:57:01,830
!تو لایق مرگی

846
00:57:01,910 --> 00:57:05,000
!لیاقت زندگی کردن رو نداری -
دیوید، دیوید، آروم باش -

847
00:57:05,830 --> 00:57:07,210
!تو می‌میری

848
00:57:07,750 --> 00:57:09,880
.هرزه‌ی عوضی آشغال

849
00:57:11,970 --> 00:57:15,050
،درابتدا، وارن‌ها خیلی میومدن

850
00:57:15,140 --> 00:57:16,720
.مثل روزای عادی

851
00:57:16,800 --> 00:57:18,760
.فکرمی‌کنم هفته‌ی اول، هرروز اومدن

852
00:57:18,850 --> 00:57:22,020
.مامانی اینجاست. مامانی اینجاست
زودباش، بیدارشو. زودباش، بلند شو

853
00:57:22,100 --> 00:57:24,270
هرشب دوربین‌هارو آماده می‌کردن

854
00:57:24,350 --> 00:57:26,620
از پسرم برو بیرون -
میکروفون‌ها آماده می‌شد -

855
00:57:26,650 --> 00:57:29,480
!نه! نه -
من مادرتم -

856
00:57:29,520 --> 00:57:31,610
.تبدیل به یه نمایش شد

857
00:57:31,690 --> 00:57:34,280
!اونکارو نکن

858
00:57:36,280 --> 00:57:40,290
!دیوید! فقط بلندشو
خدای من! زودباش بلند شو

859
00:57:41,080 --> 00:57:45,370
به جای متمرکز کردن انرژی روی
.کمک به دیوید، ضبطش می‌کردن

860
00:57:47,420 --> 00:57:49,460
.می‌دونید، همه‌چی می‌تونست متفاوت انجام بشه

861
00:57:51,380 --> 00:57:53,420
یه روز عصر یه حادثه رخ داد

862
00:57:53,510 --> 00:57:56,010
که مادرم داشت سر دیوید داد می‌زد

863
00:57:56,090 --> 00:57:59,100
.که تمومش کن، و تمومش کن، و آروم باش، بشین

864
00:57:59,180 --> 00:58:01,220
.و اونم در جواب خیلی چیزا بهش گفت

865
00:58:01,260 --> 00:58:03,180
.هرزه‌ی عوضی آشغال

866
00:58:03,220 --> 00:58:05,600
.و یهویی، پدرم اومد

867
00:58:05,690 --> 00:58:07,710
!تو لیاقت زندگی کردن نداری -
...دیوید -

868
00:58:07,730 --> 00:58:08,650
!بلند شو

869
00:58:08,730 --> 00:58:09,730
صدای "سیلی" اومد

870
00:58:10,360 --> 00:58:12,120
.برو اونجا و بشین

871
00:58:12,150 --> 00:58:13,820
.گفتم که بسه

872
00:58:13,900 --> 00:58:16,150
کافیه! دیگه بسه. باید تموم شه

873
00:58:16,240 --> 00:58:21,490
.و البته، شیطان نشست و خیلی ساکت شد

874
00:58:22,490 --> 00:58:24,790
برای همین خوشحال شدم که حداقل
.به پدرم گوش می‌کنه

875
00:58:27,210 --> 00:58:29,580
...خب، یه ثانیه. یه ثانیه وقت

876
00:58:31,460 --> 00:58:34,920
شب قتل، من و بابام داشتیم بیرون کار می‌کردیم

877
00:58:35,010 --> 00:58:36,300
.و مادرم جیغ زد

878
00:58:37,880 --> 00:58:41,260
.باید به سگدونی بریم"
".یه اتفاقی افتاده. دبی هیستریک شده

879
00:58:41,350 --> 00:58:42,810
.باید بریم -
باشه -

880
00:58:51,770 --> 00:58:54,780
".رسیدیم اونجا و دبی گفت، "اوه یه دعوای بد اتفاق افتاد

881
00:58:54,860 --> 00:58:57,030
".الن چاقو خورد. اونجاست"

882
00:58:59,030 --> 00:59:02,910
دیدم که الن به پهلو افتاده. اون موقع بود که رفتم سمتش
و چرخوندمش

883
00:59:02,990 --> 00:59:04,200
...یادتون باشه که 15سالم بود

884
00:59:04,290 --> 00:59:07,250
.نمی‌دونستم باید چیکار کنم
هیچ‌وقت با همچین چیزی طرف نبودم

885
00:59:07,750 --> 00:59:11,000
.و یادمه که چهارتا زخم چاقو دیدم. ام، چهارتا بود

886
00:59:12,290 --> 00:59:15,840
.نفس‌نفس می‌زد
"همه‌ش می‌گفتم که "الن تحمل کن

887
00:59:20,890 --> 00:59:23,680
خب، می‌دونی، می‌خوای چیکار کنی؟

888
00:59:23,760 --> 00:59:27,850
.انگار که گیر افتادی

889
00:59:27,930 --> 00:59:29,980
...می‌دونید که چی میگم؟ فقط

890
00:59:31,060 --> 00:59:34,570
،حسی نیست که بخوام... می‌دونید
راستش، اصلاً درباره‌ش حرف نمی‌زنم

891
00:59:34,650 --> 00:59:38,440
...چیزیه که نمی‌خوام به یاد بیارم، چون این‌طوریه که

892
00:59:38,530 --> 00:59:42,570
.نمی‌تونی به کسی کمک کنی. می‌دونید، هیچ کاری نبود که بتونم انجام بدم

893
00:59:43,490 --> 00:59:45,990
.ناراحت کننده‌ست که ببینی یکی اون‌طوری می‌میره

894
00:59:51,170 --> 00:59:52,580
،قتل الن بونو

895
00:59:52,670 --> 00:59:55,590
.حتی فکرشم نمی‌کردم که به دیوید ارتباط داشته باشه

896
00:59:56,960 --> 00:59:59,220
.هیچ‌چیز شیطانی‌ای وجود نداره

897
01:00:00,590 --> 01:00:03,430
آرنی خیلی نسبت به دبی
سلطه‌گر بود

898
01:00:05,350 --> 01:00:07,310
گمانه‌زنی‌ها و شایعاتی بود

899
01:00:07,390 --> 01:00:09,810
.که دبی با الن بونو رابطه داشته

900
01:00:11,190 --> 01:00:14,810
یادمه که دبی گلاتزل به
اداره‌ی پلیس اومد

901
01:00:15,400 --> 01:00:17,860
و گفت، "من یه شایعه شنیدم که

902
01:00:18,360 --> 01:00:23,070
،این قتل سر یه مثلث عشقی بوده

903
01:00:23,160 --> 01:00:28,450
".یه مثلث بین من و الن بونو، اه با آرنی شاین جانسون

904
01:00:28,540 --> 01:00:32,210
"و گفت، "این‌طورنیست
".گفت، "من با الن بونو رابطه داشتم

905
01:00:32,290 --> 01:00:33,330
،اون تموم شده بود"

906
01:00:33,420 --> 01:00:37,050
".و این ماجرای چاقوکشی، و قتل هیچ ربطی به اون نداره

907
01:00:37,880 --> 01:00:40,760
فردا توی دانبری، کنتیکت، یک محاکمه‌ی قتل عجیب
.درجریانه

908
01:00:40,840 --> 01:00:43,720
.محوریت این پرونده ادعای تسخیر شیطانیه

909
01:00:43,800 --> 01:00:45,350
.گزارشی از جیم ون سیکل

910
01:00:46,300 --> 01:00:49,140
آیا شیطان فردا در دانبری کنتیکت، دراین دادگاه باستانی

911
01:00:49,220 --> 01:00:50,890
حاضر خواهد شد؟

912
01:00:51,480 --> 01:00:53,730
ممکنه که درجایگاه قرار بگیره؟

913
01:00:54,690 --> 01:00:57,520
.نمی‌دونستم که محاکمه داره شروع می‌شه

914
01:00:58,020 --> 01:01:01,530
و توی روز اول محاکمه، والدینم بهم پول دادن

915
01:01:01,610 --> 01:01:05,620
تا بتونم مدرسه رو بپیچونم
و برم هرکاری که می‌خوام انجام بدم

916
01:01:06,200 --> 01:01:10,870
،ترسیده بودن که من توی داستان درگیر بشم

917
01:01:12,500 --> 01:01:13,790
...چون می‌دونستم که

918
01:01:15,920 --> 01:01:17,290
.همه‌ش ساختگیه

919
01:01:38,310 --> 01:01:41,610
ما، به عنوان خونواده، فکرمی‌کردیم آرنی بی‌گناه شناخته می‌شه

920
01:01:43,110 --> 01:01:46,320
چون قراربود کشیش و وارن‌ها

921
01:01:46,410 --> 01:01:49,700
،و تمامی مدارکی که جمع کرده بودیم

922
01:01:49,780 --> 01:01:52,080
فایل‌های صوتی، تصاویر رو داشته باشیم

923
01:01:52,160 --> 01:01:57,330
و بتونیم به دادگاه نشون بدیم
که آرنی مرتکب قتل نشده

924
01:01:57,420 --> 01:02:00,920
.و ام، تسخیر شده بوده، چون هیولا رو به چالش کشیده

925
01:02:03,550 --> 01:02:07,300
دادگاه برای گناه مجرمانه روی

926
01:02:07,390 --> 01:02:08,890
.حداکثرمجازات اصرار داشت

927
01:02:08,970 --> 01:02:11,720
این موردیه که رسانه

928
01:02:11,810 --> 01:02:16,440
و وارن‌ها، از نظر مالی برای خودشون وقت زیادی رو صرف

929
01:02:16,520 --> 01:02:19,770
.تبلیغات کردن

930
01:02:19,860 --> 01:02:23,150
اما تا اونجایی که به من مربوطه، این یه

931
01:02:23,230 --> 01:02:26,240
امرعادی برای اتفاق افتادن
.یک قتله

932
01:02:26,320 --> 01:02:30,700
بیرون اومدیم و گفتیم
،اینا یه سری حرف احمقانه‌ست

933
01:02:30,780 --> 01:02:36,500
که ما سعی داشتیم
یه پرونده قتل ساده رو پوشش بدیم

934
01:02:36,580 --> 01:02:41,290
.اگه آرنی به قتل محکوم بشه، از 25سال تا ابد حکم می‌گیره

935
01:02:45,300 --> 01:02:48,430
.ورود به دادگاه واقعاً سخت بود

936
01:02:48,510 --> 01:02:49,890
.اینکه توی جایگاه قرار بگیری

937
01:02:52,510 --> 01:02:54,270
هیچ‌کس نمی‌دونست
که باید انتظار چیو بکشه

938
01:02:54,350 --> 01:02:57,270
تقریباً انگار... یه رویارویی داشت اتفاق میفتاد

939
01:02:57,350 --> 01:03:01,310
مارتین مینلا با دفاع از تسخیر شیطانی جلو اومد

940
01:03:01,400 --> 01:03:04,360
و قاضی رابرت کالاهان باید حکم صادر می‌کرد

941
01:03:04,440 --> 01:03:06,570
.که این مسئله رو می‌پذیره یا نه

942
01:03:07,650 --> 01:03:10,110
.بخوام صادقانه بگم، بررسی واقعیت بود

943
01:03:11,530 --> 01:03:14,790
.من برای اولین بار توی دادگاه قرار گرفتم

944
01:03:14,870 --> 01:03:16,290
.مواجهه با حکم 25سال تا ابد

945
01:03:17,620 --> 01:03:20,120
و سورئال بود. اوم

946
01:03:24,500 --> 01:03:28,760
باورداشتم که موکلم
قراره توی دادگاه موفق بشه

947
01:03:29,380 --> 01:03:34,510
هیئت منصفه اعتبار و صحت ماجرا رو بررسی می‌کنه

948
01:03:34,600 --> 01:03:36,640
،نه تنها از نظر ایمان باور داشتم

949
01:03:36,720 --> 01:03:41,060
بلکه به مدارک فیزیکی و شهادت هم باور داشتم

950
01:03:41,600 --> 01:03:44,440
.و فکرمی‌کردم ذهنشون رو براین اساس می‌چینن

951
01:03:45,020 --> 01:03:46,730
.اما هیچ‌وقت به اونجا نرسید

952
01:03:47,490 --> 01:03:50,740
قاضی به حرف‌ها و بحث‌ها گوش داد و گفت که

953
01:03:50,820 --> 01:03:54,620
.تسخیر شیطانی دفاع قابل‌قبولی نیست

954
01:03:54,700 --> 01:03:57,450
.درمورد این پرونده و دردادگاه‌های ایالات متحده غیرمرتبطه

955
01:03:57,540 --> 01:03:58,830
این یک علم نیست

956
01:03:58,910 --> 01:04:02,790
و اجازه نمیده هیچ مدرکی
از تسخیر شیطانی و شیاطین ارائه بشه

957
01:04:03,290 --> 01:04:05,590
جیم ون سیکل، اخبار4، دانبری

958
01:04:07,460 --> 01:04:08,590
.داغون شده بودم

959
01:04:10,630 --> 01:04:14,050
.و می‌تونستم صدای آه و ناله‌ی خونواده رو بشنوم
".مثل، "اوه‌خدای من

960
01:04:14,550 --> 01:04:17,850
توی دادگاه، باید دستت رو روی کتاب مقدس بذاری
و به کتاب مقدس قسم بخوری

961
01:04:18,350 --> 01:04:20,430
،این مشکلی نداره. اما به جز اون

962
01:04:20,520 --> 01:04:24,020
.اونا به هیچ ماوراطبیعه یا شیطانی باور ندارن

963
01:04:25,650 --> 01:04:26,980
خب این چطور می‌خواد جواب بده؟

964
01:04:27,820 --> 01:04:29,070
،درست جلوی من

965
01:04:29,570 --> 01:04:34,820
،پنج یا شیش کشیش کاتولیک همزمان بلند شدن

966
01:04:34,910 --> 01:04:36,780
،تقریباً انگار از قبل تمرین شده بود

967
01:04:36,870 --> 01:04:39,580
.و باهم بیرون رفتن و دیگه هیچ خبری ازشون نشد

968
01:04:39,660 --> 01:04:43,040
.و کلیسا دیگه درباره‌ی این پرونده نظری نداد

969
01:04:44,630 --> 01:04:46,170
.حس می‌کردم که رها شدم

970
01:04:47,300 --> 01:04:50,130
.هیچ‌وقت فرصتشو نداشتم که کل حقیقت رو بگم

971
01:04:51,550 --> 01:04:56,220
...اما اونا هیچ‌وقت به حقیقت اجازه نمیدن، برای همین
حس بازندگی می‌کردم

972
01:04:56,970 --> 01:04:58,350
حالا چیکار کنیم؟

973
01:04:58,970 --> 01:05:01,730
.دادگاه دانبری فردا ادامه پیدا می‌کنه

974
01:05:08,610 --> 01:05:13,320
تبدیل به پرونده‌ی خیلی سختی
برای دفاع یا بحث شده بود

975
01:05:14,360 --> 01:05:18,950
چون خواهرش اظهاراتی رو با پلیس امضا کرده بود

976
01:05:19,040 --> 01:05:21,870
.که می‌گفت دیده آرنی به الن چاقو زده

977
01:05:21,950 --> 01:05:23,790
و اگه نمی‌تونستی بگی، "آره، اما این‌کارو

978
01:05:23,870 --> 01:05:27,380
"،فقط به خاطر تسخیر شیطانی انجام داده
"و تنها جمله شد "بهش چاقو زد

979
01:05:30,210 --> 01:05:32,880
مارتین مینلا بهم گفت که تنها چیزی که
واقعاً می‌تونیم انجام بدیم

980
01:05:32,970 --> 01:05:34,430
.اینه که بگیم دفاع از خود بوده

981
01:05:36,390 --> 01:05:39,100
".و گفت ،" این درخواستیه که می‌خوایم ارائه بدیم

982
01:05:40,310 --> 01:05:43,560
.این‌طوری یعنی مقصر قتل نیستی، و غیرعمد بوده

983
01:05:45,690 --> 01:05:49,190
.مشکل اینه که دفاع از خود محدودیت داره

984
01:05:49,690 --> 01:05:52,230
،به عبارت دیگه، اگه کسی بیاد سراغتون

985
01:05:52,320 --> 01:05:56,950
شما یک یا دوبار می‌تونید چاقو بزنید، نه چندبار

986
01:05:57,030 --> 01:05:58,700
،چون اگه این‌کارو کنید

987
01:05:59,740 --> 01:06:02,040
.دفاع از خود کلاً حذف می‌شه

988
01:06:04,000 --> 01:06:07,080
این‌که یهویی به دفاع از خود اشاره کنیم

989
01:06:07,170 --> 01:06:11,050
،درحالی از اول مطرح نشده بود

990
01:06:11,130 --> 01:06:13,630
.مطمئناً غیرعادی به نظرمی‌رسید

991
01:06:14,670 --> 01:06:18,220
اون تنها راهی بود که ممکن بود

992
01:06:18,300 --> 01:06:19,800
.25سال حبس نگیرم

993
01:06:21,180 --> 01:06:22,680
.مجبور شدم توی جایگاه قرار بگیرم

994
01:06:24,560 --> 01:06:26,480
یه جورایی سخت بود

995
01:06:26,560 --> 01:06:28,730
چون واقعاً هیچی از اتفاقات رو
یادم نمیومد

996
01:06:29,770 --> 01:06:31,440
.و اون چیزی بود که بهشون گفتم

997
01:06:32,730 --> 01:06:33,820
فکرمی‌کنم همه این حس رو دارن

998
01:06:33,900 --> 01:06:37,530
که از خیلی جهات
این داستان واقعاً تاسف‌باره

999
01:06:37,610 --> 01:06:40,120
اما درعین حال، یکی مرده

1000
01:06:40,200 --> 01:06:44,120
.و یکی مقصر اون مرگه، و عدالت باید انجام بشه

1001
01:06:57,470 --> 01:06:59,470
.تنش توی خونواده زیاد بود

1002
01:07:00,510 --> 01:07:04,350
،خواهرم... از محکوم شدن به قتل وحشت کرده بود

1003
01:07:04,430 --> 01:07:06,890
.و باقی زندگیش رو توی زندون سپری کرد

1004
01:07:09,480 --> 01:07:13,270
.منو به دادگاه بردن
اتاق پر شده بود

1005
01:07:14,230 --> 01:07:17,950
.قاضی اومد، و نظر نماینده‌ی هیئت منصفه رو گرفت

1006
01:07:19,990 --> 01:07:21,910
.خیلی عصبی و وحشت زده بودم

1007
01:07:25,490 --> 01:07:29,540
حکم در درجه‌ی اول بی‌گناهی در قتل نبود

1008
01:07:29,620 --> 01:07:32,130
.بلکه گناهکار در قتل غیرعمد می‌شد

1009
01:07:34,750 --> 01:07:36,420
.بعد به صدور حکم رسیدیم

1010
01:07:37,260 --> 01:07:40,300
.حرفای قاضی کالاهان رو تا همین امروز یادمه

1011
01:07:44,560 --> 01:07:48,020
".چاره‌ای ندارم جز این‌که حداکثر مجازات رو بهت بدم"

1012
01:07:48,100 --> 01:07:51,730
ده تا بیست سال حبس"
".در یک زندان فوق امنیتی

1013
01:07:54,940 --> 01:07:59,030
،وقتی حکم صادر شد، دبی از جا پرید و گفت

1014
01:07:59,780 --> 01:08:02,910
".کلاهان، تو مریضی، روانی‌ای"

1015
01:08:03,990 --> 01:08:06,330
.و بعد با گریه شروع به دویدن کرد

1016
01:08:09,540 --> 01:08:12,170
،وقتی از دادگاه خارج می‌شدم

1017
01:08:12,250 --> 01:08:16,750
،دبی از دوربین‌ها رد شد
و اومد پیش من تا بوسم کنه

1018
01:08:20,760 --> 01:08:23,430
و به دبی گفتم، "می‌خوام زندگیت رو ادامه بدی

1019
01:08:23,510 --> 01:08:25,600
".چون تکلیف زندگی من معلوم نیست

1020
01:08:26,600 --> 01:08:28,270
".این‌طوری تو هنوز یه زندگی داری"

1021
01:08:29,060 --> 01:08:31,690
.گریه کرد
".گفت " تو دوسم نداری

1022
01:08:31,770 --> 01:08:34,400
".گفتم، "دوستت دارم. برای همین بهت آزادی میدم

1023
01:08:35,060 --> 01:08:36,770
".گفت، "نه، هیچ‌وقت ترکت نمی‌کنم

1024
01:08:39,400 --> 01:08:41,280
...همیشه از همون اول گفتم

1025
01:08:42,610 --> 01:08:43,660
.آرنی بی‌گناهه

1026
01:08:47,450 --> 01:08:49,080
.اون تا جهنم رفته و برگشته

1027
01:08:57,750 --> 01:08:59,510
.مامانم خیلی بابتش ناراحت بود

1028
01:09:00,760 --> 01:09:03,760
.می‌دونست که تحت تسخیر شیطانی بوده

1029
01:09:05,300 --> 01:09:06,970
.اون فرد بی‌خشونتی بود

1030
01:09:07,470 --> 01:09:10,020
.حس وحشتناکی برای آرنی داشت

1031
01:09:11,060 --> 01:09:13,730
.مامانم می‌خواست که داستان تعریف بشه

1032
01:09:15,400 --> 01:09:18,290
می‌خواست حقیقت رو بگه، و می‌خواست
.مردم بدونن که چه خبر بوده

1033
01:09:21,400 --> 01:09:24,700
درکنار من مادر بچه‌ای نشسته
که یک زمانی تسخیر شده بود

1034
01:09:24,780 --> 01:09:26,740
.و حالا اینجاست که داستانش رو برامون بگه

1035
01:09:26,820 --> 01:09:28,870
حالتون چطوره؟ -
خوشحالیم که اینجایی -

1036
01:09:31,120 --> 01:09:32,750
.بگو که امروز دیوید چطوره

1037
01:09:33,250 --> 01:09:35,880
.خب، دیگه تسخیرشده نیست
از تسخیر خارج شده

1038
01:09:35,960 --> 01:09:37,840
درسته. کاملاً عادیه؟

1039
01:09:37,920 --> 01:09:40,800
...کاملاً عادی، و ام

1040
01:09:40,880 --> 01:09:42,630
.آرنی هنوز یه عالمه مشکل داره

1041
01:09:42,720 --> 01:09:46,220
.یه مرد جوان هست که درحال حاضر توی زندونه

1042
01:09:46,300 --> 01:09:50,970
اون درحال گذروندن حبس 10تا 20سال برای قتلیه

1043
01:09:51,470 --> 01:09:54,140
.که درواقع مسئول انجامش نبوده

1044
01:09:54,640 --> 01:09:59,690
.بعد از محاکمه، مادرم به... هالیوود رفت

1045
01:10:06,280 --> 01:10:07,660
.همه با یه جت پرواز کردیم

1046
01:10:09,620 --> 01:10:13,450
یه لیموزین اومد دنبالمون
و برای شام با دیک کلارک رفتیم

1047
01:10:17,370 --> 01:10:19,420
،داشت لذت می‌برد. خیلی هیجان‌زده بود

1048
01:10:19,500 --> 01:10:22,760
.و نمی‌تونست این اتفاقات رو باورکنه

1049
01:10:24,590 --> 01:10:27,800
.اما اد و لورین یه دستورکار داشتن

1050
01:10:29,640 --> 01:10:31,810
".گفتن، " شما میلیونر می‌شید

1051
01:10:34,230 --> 01:10:37,060
وارن‌ها بهم گفتن که
.قراره یه کتاب منتشر کنن

1052
01:10:37,560 --> 01:10:39,440
،قبلاً نویسنده رو آماده کرده بودن

1053
01:10:39,520 --> 01:10:42,070
فکرمی‌کنم قبلاً یه کتاب دیگه هم
.براشون نوشته بود

1054
01:10:43,690 --> 01:10:46,240
آقای بریتل رو آوردن
،تا باهامون صحبت کنه

1055
01:10:47,200 --> 01:10:50,280
.و اونا... یه سری سوال پرسیدن

1056
01:10:50,370 --> 01:10:51,700
".اد گفت، "ترسناکش کن

1057
01:10:51,780 --> 01:10:54,830
گفت، "اما من با افراد بررسی کردم، و گفتن
".این اتفاق نیفتاده

1058
01:10:54,910 --> 01:10:58,500
.اد گفت،" ترسناکش کن
".مردم جذب می‌شن. ترسناک رو می‌خرن

1059
01:10:59,000 --> 01:11:01,130
.اد و لورین وارن کنترل رو به دست گرفتن

1060
01:11:03,130 --> 01:11:06,380
شیش ماه بعد، وارن‌ها با برگه‌ها پیداشون شد

1061
01:11:06,470 --> 01:11:09,220
"و مامانم گفت، "باید وکیل بگیریم؟

1062
01:11:09,300 --> 01:11:11,430
".و لورین گفت، "نه عزیزم

1063
01:11:11,510 --> 01:11:14,060
آژانس ویلیام موریس"
".یه طبقه‌ی کامل وکیل داره

1064
01:11:14,140 --> 01:11:17,270
.آره، دارن
اما برای اونا نیست. برای شماهاست

1065
01:11:20,060 --> 01:11:22,110
سلام؟ -
سلام، لورین؟ جودی

1066
01:11:22,190 --> 01:11:23,730
.سلام، جودی -
حالت چطوره؟ -

1067
01:11:23,820 --> 01:11:24,690
.خوبم، عزیزم

1068
01:11:24,780 --> 01:11:26,900
هنوز چیزی پیدا نکردی؟ -
چی، عزیزم؟ -

1069
01:11:26,990 --> 01:11:29,780
درباره‌ی کتاب؟ -
همه‌چی عالیه -

1070
01:11:29,860 --> 01:11:30,910
.باشه، خوبه

1071
01:11:30,990 --> 01:11:34,990
.چون شما کلی برای این کار زحمت کشیدین
این همه تراژدی رو پشت سر گذاشتیم

1072
01:11:35,080 --> 01:11:37,500
.و باید بگم،ما هم مثل شما پول رو لازم داریم

1073
01:11:39,790 --> 01:11:43,210
،پدر و مادرم 4.500دلار دریافت کردن

1074
01:11:44,340 --> 01:11:47,970
.اما اد و لورین وارن 81هزار دلار و خرده‌ای دریافت کردن

1075
01:11:49,630 --> 01:11:52,220
.هنوز دارن با فیلم‌های "احضار" پول درمیارن

1076
01:11:55,390 --> 01:11:57,770
لورین بهم گفت که با این معامله‌ی کتاب

1077
01:11:57,850 --> 01:11:59,440
.قراره یه بچه‌ی پولدار بشم

1078
01:12:03,230 --> 01:12:04,820
.و اون دروغ بود

1079
01:12:07,740 --> 01:12:10,240
.وارن‌ها از طریق ما کلی پول درآوردن

1080
01:12:11,030 --> 01:12:14,160
.اگه بتونن ازتون سود ببرن، این‌کارو می‌کنن

1081
01:12:16,120 --> 01:12:17,830
.اون معامله رو رد نمی‌کنن

1082
01:12:19,750 --> 01:12:20,950
وقتی مادرم متوجه شد

1083
01:12:21,000 --> 01:12:23,960
،که ازشون فریب خورده

1084
01:12:25,420 --> 01:12:26,670
.باورش رو از دست داد

1085
01:12:27,840 --> 01:12:29,170
،اونا توی کارشون خوب بودن

1086
01:12:29,260 --> 01:12:32,260
و می‌دونستن که چطور با مردم صحبت کنن
و می‌دونستن چطور مردم رو بازی بدن

1087
01:12:34,720 --> 01:12:36,350
.کلاهبردارهای واقعاً خوبی بودن

1088
01:12:41,600 --> 01:12:44,690
.برادرم دیوید سرکل مصیبت احساس گناه می‌کرد

1089
01:12:45,360 --> 01:12:50,190
دلش شکسته بود چون می‌دونست که
.آرنی بی‌گناه بود

1090
01:12:54,780 --> 01:12:58,160
بدون حمایت دبی، هیچ‌وقت نمی‌تونستم
.این زمان رو پشت سر بذارم

1091
01:12:59,290 --> 01:13:00,790
.این حمایت بهم امید داد

1092
01:13:02,080 --> 01:13:03,830
،بعد، توی 1985

1093
01:13:05,130 --> 01:13:07,920
.توی زندون باهم ازدواج کردیم

1094
01:13:09,050 --> 01:13:11,550
.واقعاً خوشگل شده بود
درخشان بود

1095
01:13:13,130 --> 01:13:16,100
.نمی‌تونستم برای بغل کردنش صبرکنم
عالی بود

1096
01:13:19,380 --> 01:13:21,880
[آرنی شاین جانسون در 1986 از زندان آزاد شد]

1097
01:13:22,520 --> 01:13:28,120
او و دبی گلاتزل تا زمان مرگش در 2021]
[درکنار هم ماندن

1098
01:13:30,190 --> 01:13:34,240
،کل این مسئله زندگیم رو تغییر داد
منو بیش‌تر به دین نزدیک کرد

1099
01:13:36,660 --> 01:13:37,870
.من تسخیر شده نیستم

1100
01:13:38,530 --> 01:13:40,120
،هیچ‌وقت جن‌گیری نداشتم

1101
01:13:41,040 --> 01:13:44,500
،اما تسخیر نشدم
.و می‌دون که چطور باید از خودم محافظت کنم

1102
01:13:45,000 --> 01:13:48,920
،می‌دونم چه دعاهایی رو باید بگم
برای همین کاملاً تحت کنترلم

1103
01:13:49,460 --> 01:13:51,000
.ایمانم منو قوی نگه می‌داره

1104
01:13:52,090 --> 01:13:55,340
.برای همین همه‌چی خوب به نظرمی‌رسه
زندگی به جلو حرکت می‌کنه

1105
01:13:58,640 --> 01:14:02,520
فکرمی‌کنم کل این پرونده
روی کل خونواده تاثیر گذاشته

1106
01:14:04,690 --> 01:14:06,150
.همه رو زخمی کرد

1107
01:14:09,190 --> 01:14:14,950
کل زندگی‌هامون رو زیرو رو کرد
.و صحبت درباره‌ش سخته

1108
01:14:15,030 --> 01:14:16,660
...بیش از چهل سال گذشته

1109
01:14:18,450 --> 01:14:21,790
اما مارو تغییر داد...

1110
01:14:23,160 --> 01:14:27,500
.و اثرات طولانی مدتی روی کل اعضای خونواده داشته

1111
01:14:30,840 --> 01:14:33,760
.درنقطه‌ای هستیم که اساساً همه‌مون پراکنده شدیم

1112
01:14:33,840 --> 01:14:36,300
.واقعاً دیگه هیچ‌کدومم حرف نمی‌زنیم

1113
01:14:44,730 --> 01:14:46,140
...دیدن عکس‌ها

1114
01:14:47,900 --> 01:14:53,820
،دوباره باعث ترسیدن و ناراحتیم می‌شن
چون این یه پسر یازده‌ ساله‌ست

1115
01:14:53,900 --> 01:14:57,280
.که تا این اتفاق، بچگی‌ عادی‌ای داشت

1116
01:15:00,070 --> 01:15:01,910
.باید هرروز باهاش روبرو شم

1117
01:15:07,120 --> 01:15:10,380
خب، این داستان، می‌خواید بدونید که
.کی حقیقت رو میگه

1118
01:15:16,260 --> 01:15:20,010
بعد از این‌که والدینم مردن، من و همسرم
.وسایلشون رو بررسی کردیم

1119
01:15:20,840 --> 01:15:24,100
.مادرم همه‌چی رو نوشته بود
اون او‌سی‌دی داشت

1120
01:15:26,930 --> 01:15:30,600
.روی یه تیکه کاغذ، تقویم یا هرچی
کلی یادداشت نوشته بود

1121
01:15:35,070 --> 01:15:36,740
روی یکی از این یادداشت‌ها گفته بود

1122
01:15:36,820 --> 01:15:39,740
".خب، خونواده امشب داروشون رو خوردن، و همه‌چی خوب بود"

1123
01:15:40,240 --> 01:15:42,320
،همون‌طور که داشتیم به وسایل نگاه می‌کردیم

1124
01:15:43,490 --> 01:15:46,540
.متوجه شدیم که خیلی بیش‌تر از یه داروئه

1125
01:15:50,870 --> 01:15:54,670
فهمیدیم که توی غذامون
سامینکس قرار می‌داد

1126
01:15:56,420 --> 01:15:59,590
و برای مدت طولانی‌ای به خورد
.کل خانواده می‌داده

1127
01:16:00,680 --> 01:16:03,050
.بعضی از افراد هرجایی خوابشون می‌بره

1128
01:16:03,140 --> 01:16:05,890
اما یه تنش ساده دیشب بیدار نگهتون داشته؟

1129
01:16:05,970 --> 01:16:10,560
.امشب سامینکس بخورید و بخوابید
سامینکس مطلقاً عادت‌ساز نیست

1130
01:16:10,640 --> 01:16:16,150
فقط دوتا قرض سامینکس بخورید
و خواب 100درصدی راحت داشته باشید و سرحال بیدارشید

1131
01:16:16,230 --> 01:16:20,400
.یادمه که مادرم شام رو سرو می‌کرد
کاسه‌ش همیشه از ما جدا بود

1132
01:16:20,490 --> 01:16:23,160
.پس اگه اسپاگتی داشت، همه از کاسه می‌خوردن

1133
01:16:23,240 --> 01:16:24,240
.اون مال خودش رو جدا می‌خورد

1134
01:16:24,320 --> 01:16:26,240
"مثلاً، "بیش‌تر می‌خوای؟
".و اون می‌گفت، "نه، کافیه

1135
01:16:28,790 --> 01:16:34,460
فکرمی‌کنم مادرم از سامینکس
برای کنترل همه‌ی پسرا و پدرم استفاده می‌کرد

1136
01:16:36,590 --> 01:16:40,170
،آخر روز، اگه همه خسته و بی‌رمق می‌شدن

1137
01:16:40,760 --> 01:16:43,840
.حدس بزنید؟ همه استراحت می‌کنن و می‌شینن. و هیچ مشکلی نداریم

1138
01:16:46,510 --> 01:16:50,140
.اما سامینکس اثرات طولانی مدت داشت

1139
01:16:50,850 --> 01:16:55,980
.تغییر حال، افزایش وزن و توهمات

1140
01:16:57,900 --> 01:16:59,400
خیلی ممکنه که

1141
01:17:00,110 --> 01:17:04,530
برادرم دیوید انقدر درطول سال‌ها از این مواد خورده

1142
01:17:04,620 --> 01:17:06,070
.که یه سری چیزا می‌دیده

1143
01:17:06,160 --> 01:17:07,440
.می‌کشمت

1144
01:17:08,540 --> 01:17:10,540
.عیسی توی جهنم می‌میره

1145
01:17:11,080 --> 01:17:12,800
.یا حداقل فکرمی‌کرده که می‌بینه

1146
01:17:14,080 --> 01:17:16,420
.می‌کشمت، حرومزاده

1147
01:17:16,920 --> 01:17:20,590
...بین دیوید، آرنی، و برادرم الن

1148
01:17:22,090 --> 01:17:24,640
.همه‌شون قربانی بودن

1149
01:17:24,640 --> 01:17:27,840
مترجم: سپهرطهماسبی
SepSensi

1150
01:17:28,350 --> 01:17:30,560
.مادرم به خونواده مواد نمی‌داده

1151
01:17:31,480 --> 01:17:35,350
.مامانم به خوبی ازمون مراقبت کرد

1152
01:17:37,310 --> 01:17:40,070
،حقیقت اینه وقتی یازده سالم بود

1153
01:17:41,190 --> 01:17:45,990
،توسط یک روح شیطانی تسخیر شدم
می‌دونید که چی میگم

1154
01:17:47,450 --> 01:17:50,870
.حقیقت اینه
دلیلی ندارم که درباره‌ی چیزی دروغ بگم

1155
01:17:56,540 --> 01:17:59,340
مثل بابام، میرم یه آشغال می‌خرم و درستش می‌کنم

1156
01:18:00,130 --> 01:18:02,840
.مشغول می‌مونم. کار می‌کنم

1157
01:18:04,630 --> 01:18:07,640
چون دستای بیکار
.کار شیطان رو انجام میدن

1158
01:18:07,664 --> 01:18:15,664
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

1159
01:18:15,688 --> 01:18:23,688
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

1160
01:18:24,990 --> 01:18:30,200
<i>♪ لورین توی اتاق زیرشیرونی راه رفت
و می‌دونستم می‌خواد یه چیزی بگه ♪</i>

1161
01:18:30,280 --> 01:18:35,330
<i>♪ گفت یه چیزی بهمون ملحق شد
مستقیم از خود جهنم ♪</i>

1162
01:18:36,920 --> 01:18:42,130
<i>♪ مردها با چهره‌های سیاه
کراوات‌های زرد پوشیدن ♪</i>

1163
01:18:42,210 --> 01:18:47,300
<i>♪ گردن‌هاشون رو نگه داشتن
و آسمون‌هارو زیرسوال می‌برن ♪</i>

1164
01:18:48,590 --> 01:18:53,520
<i>♪ و آه، در فاصله‌ی نه چندان دور
درمیان شب مه آلود ♪</i>

1165
01:18:54,060 --> 01:18:59,100
<i>♪ اد به قبرهای قدیمی نزدیک می‌شه
و یه زن لباس سفید پوشیده ♪</i>

1166
01:19:03,280 --> 01:19:08,360
<i>♪ برای پسرهای کوچولو و دخترهای کوچولو
امیدوارم که با دقت گوش بدین ♪</i>

1167
01:19:08,450 --> 01:19:13,330
<i>♪ از اون خونه و
ارواح روی تپه دور بمونید ♪</i>

1168
01:19:15,040 --> 01:19:16,620
<i>♪ و ارواح ♪</i>

1169
01:19:17,580 --> 01:19:18,670
<i>♪ روی تپه ♪</i>

1170
01:19:20,130 --> 01:19:21,710
<i>♪ و ارواح ♪</i>

1171
01:19:22,880 --> 01:19:23,960
<i>♪ روی تپه ♪</i>

1172
01:19:25,760 --> 01:19:26,840
<i>♪ ارواح ♪</i>

1173
01:19:27,880 --> 01:19:29,130
<i>♪ روی تپه ♪</i>

