1
00:00:01,189 --> 00:00:03,373
‫آنچه در «سرگذشت ندیمه» دیدید...

2
00:00:03,397 --> 00:00:04,754
‫می‌خوان از دیوار آویزونم کنن، جون

3
00:00:04,778 --> 00:00:05,991
‫شاید کنار هم دیگه آویزون شدیم

4
00:00:06,015 --> 00:00:08,828
‫نظرت چیه که بهت بگم
‫تا هفته‌ی دیگه همین موقع،

5
00:00:08,852 --> 00:00:12,035
‫تک‌تک اون لاشی‌های لعنتی مُردن؟

6
00:00:12,059 --> 00:00:15,621
‫سرینا جوی، به من افتخار میدی و
‫با من ازدواج می‌کنی؟

7
00:00:15,645 --> 00:00:17,369
‫ما قراره با هم گیلیاد رو اصلاح کنیم

8
00:00:17,393 --> 00:00:20,416
‫هنوزم داری خودت رو تحتِ سلطه‌ی
‫یه مرد قدرتمند قرار میدی، سرینا

9
00:00:20,440 --> 00:00:21,625
‫وای، جینا!

10
00:00:21,649 --> 00:00:24,332
‫می‌مونم. ولی فقط تا وقتی که
‫بتونی خانواده‌ام رو خارج کنی

11
00:00:24,356 --> 00:00:25,831
‫می‌تونی این کار رو بکنی دیگه؟

12
00:00:25,855 --> 00:00:27,773
‫دیر یا زود آره. ممکنه
‫یکی دو سالی وقت ببره

13
00:00:28,312 --> 00:00:31,665
‫اون فرمانده بل لاشی
‫دست از سرش برنمی‌داره

14
00:00:31,689 --> 00:00:32,744
‫بدجور چشمش رو گرفته

15
00:00:32,768 --> 00:00:35,161
‫دارم سعی می‌کنم راه خلاصی
‫پیش پات بذارم!

16
00:00:35,185 --> 00:00:37,199
‫راه خلاصی‌ای در کار نیست!

17
00:00:37,223 --> 00:00:39,561
‫لیدیا. چطوری می‌تونی
‫اینقدر کور باشی لامصب؟

18
00:00:40,480 --> 00:00:42,994
‫به دخترم خیانت کردی؟

19
00:00:43,018 --> 00:00:44,083
‫نه، قربان

20
00:00:44,107 --> 00:00:46,370
‫پس امشب اونجا چه غلطی می‌کردی؟

21
00:00:46,394 --> 00:00:49,457
‫این دروغ‌ها، تو رو می‌برن
‫بالای دیوارِ اعدام

22
00:00:49,481 --> 00:00:52,284
‫اگه کاملاً باهام صادق نباشی
‫نمی‌تونم کمکت کنم،

23
00:00:52,308 --> 00:00:54,033
‫- می‌فهمی؟
‫- آره

24
00:00:54,057 --> 00:00:56,750
‫تو نیمه‌ی گمشده‌ی منی.
‫همیشه تو بودی.

25
00:00:56,774 --> 00:00:57,869
‫قایم شید!

26
00:00:57,893 --> 00:00:59,157
‫- ساکت باشید!
‫- برید!

27
00:00:59,181 --> 00:01:00,746
‫خانه‌ی ایزابل، اون کلوب بدنام
‫توی مرکز شهر بود؟

28
00:01:00,770 --> 00:01:02,284
‫- آره
‫- تعطیلش کردم

29
00:01:02,308 --> 00:01:04,872
‫فهمیدم که مقاومت
‫نقشه‌ی یه قتل عام رو کشیده،

30
00:01:04,896 --> 00:01:07,119
‫کشتارِ تمام فرماندهان حاضر در اونجا

31
00:01:07,143 --> 00:01:10,031
‫نیک بود که نقشه‌شون رو کشف کرد.
‫نیک بود که همه چی رو بهم گفت.

32
00:01:20,371 --> 00:01:30,361
.:: رسانه صابرفان با افتخار تقدیم می کند ::.
.:: Saber-Fun.Com ::.

33
00:01:33,417 --> 00:01:35,915
‫واقعاً زرنگی کرد، خودش مستقل
‫تحقیقات کرد

34
00:01:38,505 --> 00:01:40,004
‫خیلی عالیه

35
00:01:43,630 --> 00:01:45,878
‫وای خدا

36
00:01:57,666 --> 00:01:58,731
‫بلند شید!

37
00:01:58,755 --> 00:02:02,381
‫پاشو! بجنب! یالا! یالا!

38
00:02:03,211 --> 00:02:04,525
‫نه! بس کن!

39
00:02:04,549 --> 00:02:06,837
‫ولم کن! نه!

40
00:02:30,333 --> 00:02:31,768
‫بلند شید! یالا!

41
00:02:31,792 --> 00:02:32,937
‫حرکت کنید، خائن‌های لعنتی!

42
00:02:32,961 --> 00:02:34,815
‫- برید داخل!
‫- دهن‌تون رو ببندید!

43
00:02:34,839 --> 00:02:36,893
‫خواهش می‌کنم بهشون صدمه نزنید!
‫مجبور نیستید بهشون آسیب بزنید

44
00:02:36,917 --> 00:02:39,021
‫بهشون صدمه نزنید.
‫نه، مجبور نیستید این کار رو بکنید!

45
00:02:39,045 --> 00:02:40,110
‫این کار رو نکنید!

46
00:02:40,134 --> 00:02:41,398
‫وایسا!

47
00:02:41,422 --> 00:02:43,526
‫ما هیچ کاری نکردیم!
‫هیچ نقشه‌ای نداریم!

48
00:02:43,550 --> 00:02:44,775
‫اون نه

49
00:02:44,799 --> 00:02:49,504
‫نه! نه! بهشون شلیک نکنید!
‫بهشون شلیک نکنید!

50
00:02:52,172 --> 00:02:54,549
‫نــه!

51
00:02:59,334 --> 00:03:01,043
‫نــه!

52
00:03:06,417 --> 00:03:09,085
‫- بریم یه قدمی بزنیم؟
‫- چرا که نه

53
00:03:10,174 --> 00:03:20,164
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

54
00:03:25,159 --> 00:03:28,156
‫« سرگذشت ندیمه - فصل ششم »
‫« قسمت هفتم: در هم شکسته »

55
00:03:50,084 --> 00:03:51,582
‫ولی می‌فهمم کجا

56
00:03:59,374 --> 00:04:01,083
‫می‌خواست اونجا از بیخ محو بشه

57
00:04:05,838 --> 00:04:07,336
‫من هیچ‌وقت نگفتم...

58
00:04:08,335 --> 00:04:09,834
‫من نگفتم کار اونا بوده

59
00:04:12,461 --> 00:04:14,839
‫نگفتم دخترها دستی توی ماجرا داشتن

60
00:04:21,752 --> 00:04:23,250
‫مُردن؟

61
00:04:28,625 --> 00:04:30,133
‫فکر نمی‌کردم همچین کاری بکنه

62
00:04:37,926 --> 00:04:39,424
‫منو برگردون

63
00:05:04,839 --> 00:05:08,101
‫ماشین رو نگه دار.
‫چیزی نمونده برسیم. نگه دار.

64
00:05:08,125 --> 00:05:09,400
‫بذار تا تهش ببرمت

65
00:05:09,424 --> 00:05:10,923
‫نه. بذار برم

66
00:05:11,462 --> 00:05:13,380
‫- جون، چیکار می‌کنی؟
‫- بذار پیاده بشم

67
00:05:20,383 --> 00:05:24,879
‫جون. آهای! وقتی کمکت کردم
‫اصلاً کاری که کردم برات مهم نبود

68
00:05:25,758 --> 00:05:29,610
‫من اون دو تا نگهبان رو کُشتم تا
‫از تو و دوستت محافظت کنم

69
00:05:29,634 --> 00:05:31,132
‫همینطور شوهرت

70
00:05:31,462 --> 00:05:34,879
‫تازه اون مردها فقط داشتن کارشون رو
‫می‌کردن. یکی‌شون 19 سالش بود.

71
00:05:36,257 --> 00:05:38,175
‫طوری وانمود می‌کنی که انگار فرمانده یا

72
00:05:38,875 --> 00:05:40,373
‫دیده‌بان نیستم،

73
00:05:41,212 --> 00:05:42,711
‫مگر اینکه به نفع خودت باشه

74
00:05:43,340 --> 00:05:44,839
‫من هیچ‌وقت وانمود نکردم

75
00:05:45,758 --> 00:05:47,256
‫خب، باهاش روبرو نشدی

76
00:05:47,926 --> 00:05:49,424
‫حالا مجبوری

77
00:05:54,129 --> 00:05:57,852
‫تو اون زن‌ها رو لو دادی
‫تا خودت رو نجات بدی

78
00:05:57,876 --> 00:06:01,252
‫همه‌مون می‌خوایم خودمون رو نجات بدیم.
‫ناسلامتی انسانیم. ذات‌مون همینـه.

79
00:06:05,418 --> 00:06:06,917
‫تو هم عین اونایی

80
00:06:07,626 --> 00:06:09,124
‫تو هم دوستم داری،

81
00:06:10,133 --> 00:06:11,632
‫پس خودت این وسط چی حساب میشی؟

82
00:06:18,925 --> 00:06:20,673
‫- جون
‫- بس کن

83
00:06:33,920 --> 00:06:35,418
‫جون!

84
00:06:39,124 --> 00:06:40,623
‫جون!

85
00:06:44,803 --> 00:06:46,391
‫لعنتی

86
00:06:58,469 --> 00:06:59,968
‫نه

87
00:08:03,764 --> 00:08:06,102
‫نه، مویرا هم نمی‌دونه چطوری بو بردن

88
00:08:06,851 --> 00:08:09,284
‫مهم اینـه که همه‌ی اون زن‌ها مُردن

89
00:08:09,308 --> 00:08:10,807
‫سلام

90
00:08:11,886 --> 00:08:13,384
‫اوه

91
00:08:16,641 --> 00:08:18,140
‫حالت خوبه؟

92
00:08:26,391 --> 00:08:27,786
‫شنیدی؟

93
00:08:27,810 --> 00:08:30,517
‫آره. آره

94
00:08:32,136 --> 00:08:33,974
‫ببین، ما...

95
00:08:34,593 --> 00:08:36,511
‫داریم سعی می‌کنیم بفهمیم چی شده

96
00:08:38,929 --> 00:08:40,427
‫نیک بهشون گفت

97
00:08:49,218 --> 00:08:50,717
‫چـ...

98
00:08:50,807 --> 00:08:52,435
‫از کجا فهمیده؟

99
00:09:00,177 --> 00:09:01,976
‫جون. جون

100
00:09:04,553 --> 00:09:06,431
‫فکر می‌کردم میشه بهش اعتماد کرد

101
00:09:14,183 --> 00:09:17,470
‫اون توی گیلیاد یه فرماندهـه

102
00:09:18,559 --> 00:09:20,703
‫گروه مقاومت به تخمش هم نیست

103
00:09:20,727 --> 00:09:23,934
‫اون... نمی‌خواد ما برنده بشیم!

104
00:09:25,432 --> 00:09:27,810
‫تنها چیزی که تابحال بهش اهمیت داده

105
00:09:28,889 --> 00:09:30,387
‫تو بودی

106
00:09:31,346 --> 00:09:35,262
‫به خاطر همین هم قراره
‫مثل قهرمان دور بچرخی؟

107
00:09:36,971 --> 00:09:43,304
‫انگار همون ناجی‌ وامونده‌ایـه که
‫از وقتی برگشتی، دلت براش لک زده

108
00:09:51,226 --> 00:09:52,725
‫خیال می‌کنی نمی‌فهمم؟

109
00:09:59,059 --> 00:10:00,557
‫چیه؟

110
00:10:04,683 --> 00:10:06,181
‫نمی‌دونم باید چیکار کنم

111
00:10:06,891 --> 00:10:09,388
‫دلبسته‌ی یه نازی لعنتی نشو!

112
00:10:11,436 --> 00:10:12,935
‫این چطوره؟

113
00:10:41,017 --> 00:10:42,515
‫فرمانده بلین

114
00:10:42,935 --> 00:10:44,643
‫ریتا بلو برای دیدن شما اومده

115
00:10:52,095 --> 00:10:54,263
‫سلام

116
00:10:55,552 --> 00:10:58,679
‫من... فقط می‌خواستم مطمئن بشم
‫جون به سلامت رفت

117
00:11:01,266 --> 00:11:02,765
‫آره، رفت

118
00:11:04,553 --> 00:11:06,051
‫حیف که رفت

119
00:11:13,434 --> 00:11:16,287
‫دوباره یه روز همدیگه رو می‌بینید

120
00:11:16,311 --> 00:11:17,810
‫شک نکن

121
00:11:18,099 --> 00:11:19,598
‫بعید می‌دونم

122
00:11:22,725 --> 00:11:24,223
‫چرا نه؟

123
00:11:24,763 --> 00:11:26,261
‫خیال می‌کنه یه پا هیولام

124
00:11:29,728 --> 00:11:31,686
‫نیک، من یه عمره می‌شناسمت

125
00:11:33,804 --> 00:11:34,949
‫تو آدم خوبی هستی

126
00:11:34,973 --> 00:11:36,117
‫نه، اون نباشه، آدم خوبی نیستم

127
00:11:36,141 --> 00:11:37,640
‫چرا، بودی

128
00:11:39,218 --> 00:11:40,717
‫بودی

129
00:11:42,185 --> 00:11:44,529
‫یادته، خیلی قبل‌تر از اینکه
‫جون بیاد، ما دوست بودیم...

130
00:11:44,553 --> 00:11:45,948
‫ما دوست نبودیم

131
00:11:45,972 --> 00:11:48,429
‫من از تو می‌ترسیدم.
‫تو هم از من می‌ترسیدی.

132
00:11:51,636 --> 00:11:53,894
‫توی یه چشم به‌هم زدن
‫همدیگه رو می‌فروختیم اگه...

133
00:11:54,933 --> 00:11:56,561
‫باعث نجات‌ پیدا کردن‌مون می‌شد

134
00:12:00,767 --> 00:12:02,265
‫آره، شاید

135
00:12:03,934 --> 00:12:05,432
‫شاید

136
00:12:07,560 --> 00:12:09,058
‫قبل اینکه همدیگه رو بشناسیم...

137
00:12:11,306 --> 00:12:12,281
‫ولی الان نه

138
00:12:12,305 --> 00:12:15,512
‫اینو میگی چون می‌خوای
‫خانواده‌ات رو ببرم بیرون

139
00:12:22,435 --> 00:12:23,934
‫تو...

140
00:12:26,391 --> 00:12:29,114
‫نمی‌خوای آدمی باشی که
‫کارِ درست رو انجام میده؟

141
00:12:29,138 --> 00:12:31,016
‫زندگی طبق خواسته‌هام به من نمی‌رسه

142
00:12:39,598 --> 00:12:41,186
‫من روت حساب می‌کردم

143
00:12:48,099 --> 00:12:49,598
‫اینجا گیلیاده

144
00:12:52,475 --> 00:12:54,763
‫تنها کسی که باید روش حساب کنی خودتی

145
00:13:15,392 --> 00:13:18,325
‫اصلاً به فکر جشن عروسی نبودم

146
00:13:18,349 --> 00:13:20,557
‫خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم

147
00:13:20,559 --> 00:13:22,164
‫خب، باید جشن می‌گرفتیم

148
00:13:22,188 --> 00:13:24,621
‫رفتی ماریگولد لباست رو بگیری؟

149
00:13:24,645 --> 00:13:27,079
‫جداً لباس‌های بی‌نظیری درست می‌کنن

150
00:13:27,103 --> 00:13:31,898
‫خوبه. نگران بودم نکنه بری سراغ
‫یه بوتیک بی‌کلاس توی بیت‌لحم جدید

151
00:13:33,476 --> 00:13:37,119
‫داستان‌های زیادی شنیدیم.
‫اونجا واقعاً چطوریـه؟

152
00:13:37,143 --> 00:13:40,415
‫به اون اندازه که مردم میگن... مُدرنـه؟

153
00:13:40,439 --> 00:13:42,084
‫محدودیت‌ها کمتره

154
00:13:42,108 --> 00:13:45,750
‫ولی همچنان پیرو همون
‫ارزش‌های گیلیاد هستیم

155
00:13:45,774 --> 00:13:49,247
‫ولی آیا همه‌ی اون پناهنده‌ها
‫پیرو کلام خداوند هستن؟

156
00:13:49,271 --> 00:13:52,543
‫وقتی کسی بالا سرشون نباشه و
‫ول بچرخن، نمیشه احساس امنیت کرد

157
00:13:52,567 --> 00:13:54,831
‫واقعاً خیلی آرومـه

158
00:13:54,855 --> 00:13:58,118
‫ساکنان خیلی خوشحالن که
‫دوباره کنار خانواده‌هاشون جمع شدن

159
00:13:58,142 --> 00:13:59,940
‫از صدقه‌سری شوهر توئـه

160
00:14:00,979 --> 00:14:02,743
‫موفقیت بیت‌لحم جدید واقعاً

161
00:14:02,767 --> 00:14:05,644
‫به پای فرمانده ارشد لارنس نوشته میشه

162
00:14:06,933 --> 00:14:11,019
‫خب، شده وِرد زبونش

163
00:14:12,977 --> 00:14:15,910
‫شوهرم میگه ایده‌هاش زیادی افراطی هستن

164
00:14:15,934 --> 00:14:17,872
‫شوهر من میگه ایده‌هاش زیادی بی‌پرواست

165
00:14:18,471 --> 00:14:19,876
‫مگه توی جامعه‌ای که

166
00:14:19,900 --> 00:14:22,493
‫بر اساس ایمان به خدا ساخته شده باشه،
‫چیز بی‌پروایی هست؟

167
00:14:22,517 --> 00:14:25,105
‫زندگی‌شون بر مبنای هماهنگی و
‫احترام متقابلـه؟

168
00:14:27,392 --> 00:14:29,077
‫خب، شوهر من میگه که...

169
00:14:29,101 --> 00:14:30,599
‫نظر خودت چیه؟

170
00:14:33,187 --> 00:14:36,733
‫امید و رؤیاهای شما
‫برای آینده‌ی گیلیاد چیه؟

171
00:14:41,648 --> 00:14:44,451
‫من یه مرکز باروری دیگه
‫توی بیت‌لحم جدید راه می‌ندازم،

172
00:14:44,475 --> 00:14:47,482
‫که یعنی بچه‌های سالم بیشتر میشن

173
00:14:49,310 --> 00:14:52,068
‫مگه از اول، شروع قضیه به خاطر همین نبود؟

174
00:14:52,727 --> 00:14:56,749
‫آره ولی... سیستم فعلی جواب میده

175
00:14:56,773 --> 00:14:58,651
‫گمونم همگی می‌تونیم
‫بر عملکردش گواهی بدیم

176
00:15:02,188 --> 00:15:04,621
‫توی بیت‌لحم جدید
‫ندیمه‌ای در کار نیست

177
00:15:04,645 --> 00:15:06,329
‫البته به جز اونایی که بازنشسته میشن و

178
00:15:06,353 --> 00:15:08,707
‫توی مرکز باروری کار می‌کنن

179
00:15:08,731 --> 00:15:10,245
‫هیچکس چشم دیدن اون زن‌ها رو نداره

180
00:15:10,269 --> 00:15:12,164
‫خدایا، نه. بچه‌ی منو بهم بده،

181
00:15:12,188 --> 00:15:14,002
‫خدا خیرت بده، برو پی کارت

182
00:15:14,026 --> 00:15:17,193
‫برن پی کدوم کار؟
‫چیکار کنن؟

183
00:15:18,311 --> 00:15:20,455
‫این زن‌ها ابزارهای الهی هستن

184
00:15:20,479 --> 00:15:23,266
‫اونا بچه‌هامون رو باردار بودن

185
00:15:25,564 --> 00:15:27,748
‫پیشنهاد می‌کنید بازنشستگی‌شون رو
‫کجا سپری کنن؟

186
00:15:27,772 --> 00:15:30,150
‫خب، این تصمیمش با فرمانده‌هاست

187
00:15:32,937 --> 00:15:34,371
‫ولی باید بگم،

188
00:15:34,395 --> 00:15:39,480
‫شنیدن اینکه این‌قدر به این موضوع
‫فکر کردی، واقعاً دلگرم‌کننده‌ست

189
00:15:42,068 --> 00:15:44,411
‫- کی بازم چایی می‌خواد؟
‫- من می‌خوام

190
00:15:44,435 --> 00:15:47,103
‫عالیه. ممنون

191
00:15:55,644 --> 00:15:58,667
‫دفترم چند تا گزینه واسه انتخاب خونه
‫توی بوستون فرستاده،

192
00:15:58,691 --> 00:16:03,067
‫ولی پیدا کردن یه جای شیک که اندازه‌اش
‫هم مناسب باشه، کار راحتی نیست

193
00:16:05,145 --> 00:16:06,643
‫سرینا؟

194
00:16:08,811 --> 00:16:11,149
‫همسرها امروز خیلی بی‌اعتنا بودن

195
00:16:12,267 --> 00:16:13,452
‫ایده‌هام رو مسخره کردن

196
00:16:13,476 --> 00:16:15,330
‫به نظرشون بیت‌لحم جدید
‫حماقت محضـه

197
00:16:15,354 --> 00:16:17,232
‫- کدوم همسرها؟
‫- همه‌شون

198
00:16:19,350 --> 00:16:23,266
‫خب، تو خانم وارتون آینده‌ای.
‫با احترام باهات رفتار می‌کنن.

199
00:16:25,065 --> 00:16:28,917
‫انگار شوهرهاشون هم از ایده‌های
‫اصلاحات‌مون حمایت نمی‌کنن

200
00:16:28,941 --> 00:16:33,186
‫خب، پس باید یادشون بیاد که
‫با کی طرفن

201
00:16:39,650 --> 00:16:41,268
‫یه عروسی درست‌حسابی یادشون میاره

202
00:16:51,268 --> 00:16:53,107
‫خیلی‌خب...

203
00:16:54,275 --> 00:16:56,983
‫این یعنی نمی‌تونیم توی
‫بیت‌لحم جدید عروسی کنیم

204
00:16:58,062 --> 00:16:59,956
‫باید عروسی‌مون رو توی بوستون بگیریم

205
00:16:59,980 --> 00:17:03,792
‫یه جشن بزرگ در خور ارشدترین فرمانده،

206
00:17:03,816 --> 00:17:05,790
‫با حضور بقیه‌ی فرمانده‌ها و همسران‌شون

207
00:17:05,814 --> 00:17:07,248
‫مردها و زن‌های طبقه‌ی متوسط

208
00:17:07,272 --> 00:17:09,270
‫عمه‌ها، مارتاها، ندیمه‌ها

209
00:17:11,188 --> 00:17:12,687
‫ندیمه‌ها؟

210
00:17:13,686 --> 00:17:17,852
‫بدون حضور کل اقشار جامعه که
‫نمیشه ازدواج سنتی گیلیادی

211
00:17:21,148 --> 00:17:23,292
‫آره. گمونم حق با توئـه

212
00:17:23,316 --> 00:17:28,062
‫میشه یه نمایش اتحاد،
‫همه حضور دارن و ما در رأس هستیم

213
00:17:33,356 --> 00:17:35,750
‫فقط امیدوارم وقت کافی
‫برای تغییر مکان داشته باشیم

214
00:17:35,774 --> 00:17:38,771
‫خب، اگه کسی بتونه ردیفش کنه،

215
00:17:39,650 --> 00:17:41,148
‫خودتی

216
00:18:03,816 --> 00:18:06,829
‫- روز به‌خیر، عمه لیدیا
‫- امروز حوصله ندارم

217
00:18:06,853 --> 00:18:08,351
‫وای خدا

218
00:18:09,310 --> 00:18:10,809
‫خبر رو نشنیدید

219
00:18:11,308 --> 00:18:12,953
‫لطفاً بگو، عمه فیبی

220
00:18:12,977 --> 00:18:16,119
‫فرمانده بل اصرار داره که یه ردا و لباس نو

221
00:18:16,143 --> 00:18:18,117
‫برای ندیمه‌ی جدیدش بفرستیم

222
00:18:18,141 --> 00:18:20,479
‫خانواده‌ی بل ندیمه می‌خوان؟

223
00:18:21,308 --> 00:18:22,703
‫ولی اونا که تازه ازدواج کردن

224
00:18:22,727 --> 00:18:26,733
‫فرمانده اصرار داره.
‫خواسته‌اش رو واضح گفته.

225
00:18:27,772 --> 00:18:29,270
‫جنین رو می‌خواد

226
00:18:30,399 --> 00:18:33,356
‫از اون کابوس توی فاحشه‌خونه نجاتش داد

227
00:18:37,442 --> 00:18:38,941
‫اوه!

228
00:18:39,400 --> 00:18:42,543
‫وای، خدایا شکرت!

229
00:18:42,567 --> 00:18:44,685
‫خدا رو شکر

230
00:18:46,103 --> 00:18:47,288
‫خدا رو شکر!

231
00:18:47,312 --> 00:18:49,980
‫جنین اونجاست، عمه لیدیا، توی خونه‌اش

232
00:18:50,479 --> 00:18:52,317
‫خدا رو شکر

233
00:18:53,356 --> 00:18:55,184
‫خدا رو شکر

234
00:18:56,523 --> 00:18:58,247
‫خدا رو شکر

235
00:18:58,271 --> 00:19:00,349
‫- خدا رو شکر
‫- خدا رو شکر

236
00:19:17,890 --> 00:19:20,517
‫به نظرم باید حرکت کنیم.
‫حالا چیکار کنیم؟

237
00:19:30,477 --> 00:19:32,605
‫مدت زیادی بهش اعتماد داشتم. من...

238
00:19:35,812 --> 00:19:37,310
‫یادم رفت کیه

239
00:19:41,596 --> 00:19:43,764
‫هیچ بهانه‌ای بهت نداد که بهش اعتماد نکنی

240
00:19:45,312 --> 00:19:48,639
‫یعنی، توی گیلیاد گیر کرده بودی و

241
00:19:51,396 --> 00:19:53,104
‫اون باهات مهربون بود

242
00:19:54,853 --> 00:19:56,351
‫اون کمکت کرد زنده بمونی

243
00:19:57,980 --> 00:20:00,187
‫یعنی، اگه اون نبود تو مُرده بودی

244
00:20:00,727 --> 00:20:02,225
‫جون، شاید همه‌مون مُرده بودیم

245
00:20:02,475 --> 00:20:04,449
‫می‌دونی که این هیچی رو توجیه نمی‌کنه

246
00:20:04,473 --> 00:20:05,972
‫نه...

247
00:20:07,730 --> 00:20:09,518
‫عه، ولی یه جورایی...

248
00:20:12,515 --> 00:20:14,263
‫نمی‌دونم، قابل درکش می‌کنه؟

249
00:20:17,769 --> 00:20:20,896
‫لعنتی، اگه یه فرمانده توی خانه‌ی ایزابل بود
‫که سعی داشت نجاتم بده،

250
00:20:22,354 --> 00:20:24,143
‫فکر کنم منم عاشقش می‌شدم

251
00:20:28,059 --> 00:20:29,557
‫راست میگم

252
00:20:30,436 --> 00:20:32,554
‫جدی، اگه به اندازه‌ی کافی جذاب بود

253
00:20:34,852 --> 00:20:36,430
‫هیچکس به اندازه‌ی کافی جذاب نیست

254
00:20:37,349 --> 00:20:40,556
‫منظورم در حد آنجلینا جولی جذابه

255
00:20:41,395 --> 00:20:44,328
‫نیک در حد آنجلینا جولی جذاب نیست.
‫حتی نزدیکش هم نیست.

256
00:20:44,352 --> 00:20:47,060
‫- هالی بری؟
‫- به هیچ وجه

257
00:20:49,687 --> 00:20:51,531
‫سیگورنی ویور توی بیگانه؟

258
00:20:51,555 --> 00:20:54,248
‫یا، اوف، ریحانا؟

259
00:20:54,272 --> 00:20:56,640
‫شوخی می‌کنی؟
‫اصلاً داری از چی حرف می‌زنی؟

260
00:20:57,179 --> 00:20:59,597
‫هیچکس جذاب‌تر از ریحانا نیست

261
00:21:21,515 --> 00:21:23,014
‫می‌دونم

262
00:21:35,931 --> 00:21:37,729
‫- میذارم به کارت برسی
‫- الان برمی‌گردم

263
00:21:37,979 --> 00:21:39,477
‫چند دقیقه طول می‌کشه

264
00:21:40,226 --> 00:21:41,725
‫- اِلن...
‫- نه

265
00:21:59,557 --> 00:22:01,056
‫فکر کنم...

266
00:22:01,685 --> 00:22:05,062
‫نمی‌تونستم به این فکر کنم
‫که چقدر آزارت می‌دادم

267
00:22:07,639 --> 00:22:09,137
‫آره، خب

268
00:22:10,057 --> 00:22:11,741
‫تو سختی‌های زیادی از سر گذرونده بودی

269
00:22:11,765 --> 00:22:13,263
‫این حرف رو نزن

270
00:22:15,271 --> 00:22:16,770
‫این بهونه نمیشه

271
00:22:18,098 --> 00:22:21,105
‫نمی‌خوام چون دلت برام می‌سوزه با من بمونی

272
00:22:22,684 --> 00:22:24,182
‫نمی‌خوام بهم ترحم کنی

273
00:22:28,019 --> 00:22:29,517
‫چی می‌خوای؟

274
00:22:32,055 --> 00:22:33,553
‫می‌خوام خوشحال باشی

275
00:22:35,721 --> 00:22:40,226
‫و می‌خوام با کسی باشی
که لیاقتت رو داره

276
00:22:50,056 --> 00:22:51,555
‫تو چی می‌خوای؟

277
00:23:00,306 --> 00:23:01,805
‫باید بخوام ترکت کنم

278
00:23:04,182 --> 00:23:05,681
‫ولی نمی‌تونم

279
00:23:09,647 --> 00:23:11,145
‫منم نمی‌تونم

280
00:23:21,475 --> 00:23:23,063
‫دلم خیلی براش تنگ شده

281
00:23:29,807 --> 00:23:32,724
‫فکر می‌کنی هانا تنها دلیل اینه که
‫هنوز باهم هستیم؟

282
00:23:44,102 --> 00:23:45,641
‫تنها دلیلش نیست

283
00:24:20,396 --> 00:24:23,199
‫عمه لیدیا، روز به‌خیر

284
00:24:23,223 --> 00:24:26,656
‫فرمانده بل، از دیدارتون خوشحال و مفتخرم

285
00:24:26,680 --> 00:24:29,203
‫اوهوم. اجازه بدید اون رو براتون بیارم

286
00:24:29,227 --> 00:24:33,159
‫من برای نجاتش به درگاه خدا دعا کردم
‫و اون شما رو فرستاد

287
00:24:34,602 --> 00:24:37,809
‫می‌دونید، خدا جواب دعاهای منم داد

288
00:24:39,187 --> 00:24:41,911
‫دخترِ عزیزم، آف‌پائول،

289
00:24:41,935 --> 00:24:43,579
‫داره سازگار میشه؟

290
00:24:43,603 --> 00:24:46,310
‫خب، از صبح داریم
‫روی سازگاریش کار می‌کنیم

291
00:24:46,810 --> 00:24:48,728
‫آتیش‌پاره‌ایه واسه خودش، مگه نه؟

292
00:24:52,054 --> 00:24:53,553
‫روز خوبی داشته باشید

293
00:24:53,763 --> 00:24:56,140
‫امکانش هست ببینمش؟

294
00:24:57,139 --> 00:24:58,614
‫اوه متأسفم، عمه لیدیا، نه

295
00:24:58,638 --> 00:25:01,355
‫دخترمون بعد از تمام اتفاقاتی که
‫از سر گذرونده خیلی خسته‌ست

296
00:25:02,474 --> 00:25:04,828
‫خب، پس توی عروسی می‌بینمش

297
00:25:04,852 --> 00:25:07,309
‫عه، نه. قرار نیست توی عروسی شرکت کنه

298
00:25:07,769 --> 00:25:08,744
‫چرا نه؟

299
00:25:08,768 --> 00:25:11,555
‫خب، فعلاً آمادگیِ حضور
‫در انظار عمومی رو نداره

300
00:26:46,841 --> 00:26:48,339
‫یه ماشین داره میاد!

301
00:27:06,461 --> 00:27:08,379
‫باید به خاطر اتفاقی که افتاد بکشیمت

302
00:27:09,298 --> 00:27:10,273
‫به بقیه ملحق شید

303
00:27:10,297 --> 00:27:12,061
‫شاهین‌های جنگ‌طلب هم می‌خوان بکشنش

304
00:27:12,085 --> 00:27:13,350
‫فرمانده لارنس، اِلن

305
00:27:13,374 --> 00:27:15,018
‫پس چون می‌ترسی اومدی اینجا؟

306
00:27:15,042 --> 00:27:17,356
‫می‌خوای بعد از تمام کمک‌هایی که کردم
‫اینطوری بهم نگاه کنی،

307
00:27:17,380 --> 00:27:19,184
‫راحت باش. هر کاری دلت می‌خواد بکن

308
00:27:19,208 --> 00:27:21,666
‫کلی کار داریم.
‫باید شاهین‌های جنگ‌طلب رو بکشیم.

309
00:27:22,215 --> 00:27:24,713
‫من از فرماندهان گیلیاد دستور نمی‌گیرم

310
00:27:26,921 --> 00:27:28,419
‫برو به سلامت

311
00:27:28,549 --> 00:27:30,757
‫چه غلطا؟ اون فکر کرده کیه؟

312
00:27:30,877 --> 00:27:33,963
‫اِلن، اون کسی نیست که لومون داد

313
00:27:35,752 --> 00:27:37,540
‫بازم یه فاشیستِ کثیفه

314
00:27:47,250 --> 00:27:48,749
‫داری وسایلت رو جمع می‌کنی؟

315
00:27:59,708 --> 00:28:02,505
‫همیشه فکر می‌کردم احمقی
‫که به نیک اعتماد داشتی

316
00:28:05,422 --> 00:28:08,065
‫خب، تو هم بهش اعتماد داشتی.
‫بهش مسئولیت دادی.

317
00:28:08,089 --> 00:28:11,062
‫همیشه مراقب حرف‌هایی
که بهش می‌زدم بودم

318
00:28:11,086 --> 00:28:13,810
‫و قطعاً هیچوقت نمیذاشتم نگاه نافذش

319
00:28:13,834 --> 00:28:15,358
‫مانع قضاوتِ بهترم بشه

320
00:28:15,382 --> 00:28:16,880
‫چرا اومدی اینجا؟

321
00:28:17,457 --> 00:28:19,891
‫می‌خوام این جماعت رو راضی کنی
‫یه راه دیگه

322
00:28:19,915 --> 00:28:23,122
‫برای کشتن اون فرمانده‌ها پیدا کنن،
‫همونطور که قول دادی.

323
00:28:24,790 --> 00:28:26,748
‫اونا نمی‌خوان حرفی از من بشنون

324
00:28:27,417 --> 00:28:28,802
‫کِی تا حالا این مانعت شده؟

325
00:28:28,826 --> 00:28:31,413
‫ببین، واقعاً متأسفم که...

326
00:28:34,200 --> 00:28:36,079
‫اون فرمانده‌ها می‌خوان بکشنت،

327
00:28:37,078 --> 00:28:39,641
‫و متأسفم که احتمالاً قراره موفق بشن

328
00:28:39,665 --> 00:28:44,200
‫ولی واقعاً الان نمی‌تونم
‫کاری برات بکنم. پس...

329
00:28:44,830 --> 00:28:46,328
‫سرینا هیچوقت تسلیم نشد

330
00:28:49,036 --> 00:28:50,534
‫نه

331
00:28:51,203 --> 00:28:52,768
‫اون دوباره با چنگ و دندون به قدرت رسید

332
00:28:52,792 --> 00:28:57,893
‫قراره بشه خانم وارتون، ملکه‌ی گیلیاد

333
00:28:57,917 --> 00:28:59,495
‫تو قراره کجا باشی، جون؟

334
00:29:01,623 --> 00:29:06,248
‫مراسم باشکوهشون توی بوستون رو
‫از تریلر پارکی توی آلاسکا تماشا می‌کنی؟

335
00:29:07,207 --> 00:29:10,180
‫چی باعث میشه فکر کنی
‫برام مهمه سرینا چیکار می‌کنه؟

336
00:29:10,204 --> 00:29:13,557
‫پس وقتی تصویرِ سرینا در سراسر دنیا پخش میشه

337
00:29:13,581 --> 00:29:15,185
‫در حالی که لباس عروسِ خوشگلش رو پوشیده

338
00:29:15,209 --> 00:29:19,971
‫و ندیمه‌هایی با روبنده‌های
‫قرمز خوشگل دوره‌اش کردن

339
00:29:19,995 --> 00:29:22,019
‫و به زمین زُل زدن

340
00:29:22,043 --> 00:29:25,080
‫چون اجازه ندارن باهاش
‫چشم تو چشم بشن...

341
00:29:28,826 --> 00:29:30,834
‫می‌تونی همچین چیزی رو قبول کنی؟

342
00:29:33,122 --> 00:29:34,620
‫میراثت اینه؟

343
00:29:36,708 --> 00:29:40,085
‫فصلِ آخر جون آزبورن
‫توی گیلیاد اینجوری تموم میشه؟

344
00:29:41,953 --> 00:29:44,830
‫فصلِ آخرم توی گیلیاد وقتی
‫که اون زن‌ها مُردن تموم شد

345
00:29:49,036 --> 00:29:50,534
‫جنین نمرده

346
00:29:56,788 --> 00:29:58,536
‫احتمالاً آرزو می‌کنه مُرده بود

347
00:29:59,325 --> 00:30:01,543
‫اون بلِ منحرف

348
00:30:02,702 --> 00:30:04,200
‫جنین رو ندیمه‌ی خودش کرده

349
00:30:13,371 --> 00:30:15,619
‫امیدوارم توی خواب بکشتش

350
00:30:26,668 --> 00:30:28,166
‫توی عروسی...

351
00:30:32,332 --> 00:30:34,450
‫گفتی ندیمه‌ها هم قراره شرکت کنن؟

352
00:30:35,909 --> 00:30:37,843
‫اون تمام افراد مهم رو دعوت می‌کنه

353
00:30:37,867 --> 00:30:41,519
‫یه نمایش عظیم برگزار می‌کنه.
‫و قراره تمام حرکاتِ رو برنامه‌ریزی کنه.

354
00:30:41,543 --> 00:30:43,677
‫تمام جزئیاتِ رو به دقت مدیریت می‌کنه

355
00:30:43,701 --> 00:30:46,894
‫محل نشستن آدم‌ها.
‫چیزی که تجربه می‌کنن.

356
00:30:46,918 --> 00:30:52,598
‫هیچکدوم از افراد حاضر در مراسم قرار نیست
‫چیزی رو ببینن که اون نمی‌خواد ببینن

357
00:30:52,622 --> 00:30:56,434
‫و وقتی اون عروسیِ بی‌نقصش رو برنامه‌ریزی می‌کنه،

358
00:30:56,458 --> 00:30:58,302
‫ما هم نقشه می‌کشیم

359
00:30:58,326 --> 00:31:00,810
‫تازه توی خانه‌ی ایزابل لو رفتیم.
‫تمام اون زن‌ها مُردن.

360
00:31:00,834 --> 00:31:02,888
‫دقیقاً. اونا تازه یه بُرد بزرگ داشتن

361
00:31:02,912 --> 00:31:05,595
‫مغرور و خاطرجمع هستن.
‫گاردشون رو پایین میارن.

362
00:31:05,619 --> 00:31:07,143
‫ندیمه‌ها دخالتی توی خانه‌ی ایزابل نداشتن

363
00:31:07,167 --> 00:31:08,552
‫هیچکس به اونا مشکوک نمیشه

364
00:31:08,576 --> 00:31:09,761
تعداد ندیمه‌ها خیلی زیاده

365
00:31:09,785 --> 00:31:12,098
‫احتمال لو رفتن به شدت بالاست

366
00:31:12,122 --> 00:31:13,927
‫ندیمه‌ها آموزش دیدن حرف نزنن

367
00:31:13,951 --> 00:31:15,885
‫تمام اون ندیمه‌های توی عروسی؟

368
00:31:15,909 --> 00:31:18,512
‫یه گروه بزرگِ ناشناس با روبنده؟

369
00:31:18,536 --> 00:31:21,283
‫- که در کنار هم حرکت می‌کنن
‫- آره، اینجوری مخفی می‌شیم

370
00:31:23,371 --> 00:31:24,476
‫مطمئنی آماده‌ای برگردی؟

371
00:31:24,500 --> 00:31:27,327
‫معلومه که آره. من باهات میام

372
00:31:27,997 --> 00:31:29,875
‫اونا هیچ سلاحی ندارن

373
00:31:30,664 --> 00:31:32,582
‫هرچی که می‌تونن استفاده کنن قرنطینه شده

374
00:31:34,120 --> 00:31:35,619
‫قاچاقی واردشون می‌کنم

375
00:31:36,248 --> 00:31:37,643
‫اونا رو می‌بریم مرکزِ سرخ،

376
00:31:37,667 --> 00:31:39,785
‫بعد اونا رو به دستِ ندیمه‌های
‫حاضر در عروسی می‌رسونیم

377
00:31:41,493 --> 00:31:44,266
‫نمی‌تونیم خارجتون کنیم.
‫نه تا وقتی که تموم شه.

378
00:31:44,290 --> 00:31:46,264
‫قراره این عملیات رو به سرانجام برسونیم

379
00:31:46,288 --> 00:31:47,917
‫بمب‌ها هنوز اونجا هستن

380
00:31:48,746 --> 00:31:50,010
‫حیف میشه ازشون استفاده نکنیم

381
00:31:50,034 --> 00:31:53,137
‫هرج و مرج، هول و هراس
‫و سردرگمی شهر رو فرا می‌گیره

382
00:31:53,161 --> 00:31:55,265
‫بهترین زمان برای آوردنِ ارتشتونه

383
00:31:55,289 --> 00:31:58,012
‫با این رویداد که توش تمام اون فرمانده‌ها
‫یک جا جمع میشن...

384
00:31:58,036 --> 00:31:59,721
‫گیلیاد تدابیرِ امنیتی رو افزایش میده

385
00:31:59,745 --> 00:32:03,887
‫سرینا قطعاً اصرار می‌کنه نگهبانان اضافه
‫توی اون عروسی باشن

386
00:32:03,911 --> 00:32:07,708
‫و اونا رو از سراسر شهر و مرز فرا می‌خونه،

387
00:32:07,732 --> 00:32:10,375
‫و اینجوری بوستون بی‌دفاع‌تر از قبل میشه

388
00:32:24,830 --> 00:32:27,433
‫از تمام دوست‌هامون استفاده می‌کنیم. همه

389
00:32:27,457 --> 00:32:29,301
‫و هرکسی که از گیلیاد متنفره

390
00:32:29,325 --> 00:32:33,161
‫هرکسی که تا حالا توسط اونجا آزار دیده

391
00:32:43,041 --> 00:32:46,804
‫سرینا مطمئن میشه
‫چشمِ همه به اون باشه

392
00:32:46,828 --> 00:32:51,809
‫خودشیفتگی‌اش باعث سرنگونی یه ملت شد
‫و حالا قراره یه ملتِ دیگه رو سرنگون کنه

393
00:32:51,833 --> 00:32:57,683
‫چون اون فرمانده‌ها و اون همسرها قراره
‫به حدی سرگرم خوردن و رقصیدن

394
00:32:57,707 --> 00:33:02,622
‫و خوش‌گذرونی باشن که هرگز
‫حمله‌ی ما رو پیش‌بینی نمی‌کنن

395
00:33:13,411 --> 00:33:14,909
‫عصر به‌خیر، فرمانده

396
00:33:15,682 --> 00:33:17,480
‫بی‌شک همینطوره

397
00:33:21,396 --> 00:33:23,740
‫چی باعث شده به مرکز سرخ
‫تشریف بیارید، فرمانده؟

398
00:33:23,764 --> 00:33:26,327
‫من یه جلسه برات ترتیب دادم

399
00:33:26,351 --> 00:33:30,823
‫سازمان بازتوزیع نیروی انسانی
‫فردا برنامه‌تون رو می‌شنوه

400
00:33:30,847 --> 00:33:31,912
‫توی واشنگتن

401
00:33:31,936 --> 00:33:35,119
‫انتظار نداشتم ندیمه‌های بازنشسته
‫براتون مهم باشن

402
00:33:35,143 --> 00:33:39,438
‫خب، کلینیک باروری توی بیت‌لحم جدید
‫بهترین جاذبه‌ی گردشگریه

403
00:33:53,105 --> 00:33:54,949
‫اینجوری عروسی وارتون‌ها رو از دست میدم

404
00:33:54,973 --> 00:33:57,390
‫اوه، یه فداکاری کوچیکه

405
00:33:58,179 --> 00:34:03,200
‫کسی به ذهنم نمی‌رسه که بتونه
‫بهتر از شما این طرح رو به واشنگتن ارائه بده

406
00:34:03,224 --> 00:34:07,520
‫اوه، خب، البته که دلم می‌خواد برم، ولی...

407
00:34:08,599 --> 00:34:10,163
‫می‌تونم به تعویق بندازمش؟

408
00:34:10,187 --> 00:34:12,911
‫نه، نه، نه. ماشین چند دقیقه دیگه می‌رسه

409
00:34:12,935 --> 00:34:15,812
‫پروازتون... امشبه

410
00:34:19,139 --> 00:34:20,873
‫- کمکی ازم برمیاد؟
‫- بله!

411
00:34:20,897 --> 00:34:23,121
‫سلام. به کمکت نیاز دارم

412
00:34:23,145 --> 00:34:26,931
‫فکر کنم یه پارگی کوچیک
‫توی فنسِ اون طرف دیدم...

413
00:34:27,810 --> 00:34:29,638
‫شاید کارِ یه حیوون باشه،
‫شاید یه راسو بوده؟

414
00:34:30,687 --> 00:34:32,895
‫خدا نکنه یکی از دخترها بوده باشه،
‫ولی کی چه می‌دونه؟

415
00:34:33,604 --> 00:34:34,619
‫میرم یه نگاهی میندازم

416
00:34:34,643 --> 00:34:36,601
‫ممنون. احتیاط شرط عقله، درسته؟

417
00:34:37,180 --> 00:34:38,679
‫عزیزی

418
00:34:39,188 --> 00:34:40,323
‫شب خوبی داشته باشی

419
00:34:40,347 --> 00:34:43,354
‫دخترهات بهت نیاز دارن، لیدیا

420
00:34:43,934 --> 00:34:47,560
‫- خب، به یاری خدا
‫- به یاری خدا

421
00:35:10,557 --> 00:35:12,056
‫باشد که ثمره متبرک شود

422
00:35:16,431 --> 00:35:18,099
‫بیاید انقلاب رو شروع کنیم

423
00:36:33,139 --> 00:36:34,767
‫باورم نمیشه شماها اومدید اینجا

424
00:36:35,476 --> 00:36:37,780
‫ندیمه‌ها موافق هستن،
‫ولی باورشون نمیشه،

425
00:36:37,804 --> 00:36:39,328
‫نه تا وقتی که شما رو ببینن

426
00:36:39,352 --> 00:36:40,971
‫شبکه‌ی مارتاها چی؟

427
00:36:41,640 --> 00:36:42,655
‫اونا هم آماده و منتظرن

428
00:36:42,679 --> 00:36:44,177
‫کارتون عالی بود

429
00:36:45,017 --> 00:36:47,684
‫فرمانده بل نمیذاره دوستتون جنین
‫بیاد عروسی

430
00:36:48,353 --> 00:36:51,406
‫پس، اون نقشه رو نمی‌دونه،
‫در جریان قرار نگرفته.

431
00:36:51,430 --> 00:36:52,785
‫- چی؟
‫- لعنتی

432
00:36:52,809 --> 00:36:54,307
‫من ترتیبش رو میدم

433
00:36:54,477 --> 00:36:55,992
‫صبر کن، چی... جون

434
00:36:56,016 --> 00:36:59,352
‫نمی‌تونیم جنین رو جا بذاریم
‫و نمی‌تونیم بذاریم بل قسر در بره، پس...

435
00:37:01,560 --> 00:37:03,059
‫مطمئنی؟

436
00:37:04,517 --> 00:37:06,016
‫چیزیم نمیشه

437
00:37:06,645 --> 00:37:08,144
‫باشه

438
00:37:24,267 --> 00:37:26,661
‫مواظب باش

439
00:37:26,685 --> 00:37:27,870
‫خیلی متأسفم، عمه لیدیا

440
00:37:27,894 --> 00:37:29,948
‫داری چه غلطی می‌کنی؟

441
00:37:29,972 --> 00:37:35,033
‫دنبال سطل و تِی می‌گشتم

442
00:37:35,057 --> 00:37:38,119
‫- و دارم دور خودم می‌چرخم
‫- تِی؟

443
00:37:38,143 --> 00:37:40,117
‫یکم چایی ریختم زمین

444
00:37:40,141 --> 00:37:42,429
‫و می‌دونید، الان تر و تمیزه، پس...

445
00:37:43,428 --> 00:37:44,493
‫بازم شرمنده، عمه لیدیا

446
00:37:44,517 --> 00:37:46,531
‫خب، می‌دونی، من امشب میرم واشنگتن

447
00:37:46,555 --> 00:37:47,870
‫امشب، خدای من

448
00:37:47,894 --> 00:37:51,656
‫دوست ندارم قبل از عروسی دخترها رو ترک کنم،
‫ولی نمیشه کاریش کرد.

449
00:37:51,680 --> 00:37:55,073
‫دخترها بهترین رفتارشون رو نشون میدن،
‫بهتون قول میدم.

450
00:37:55,097 --> 00:37:57,434
‫و من تو رو مسئولش می‌دونم

451
00:37:58,603 --> 00:38:00,287
‫خدا ناظره

452
00:38:00,311 --> 00:38:02,036
‫و از ما محافظت می‌کنه

453
00:38:02,060 --> 00:38:03,768
‫و از شما هم در سفرتون محافظت می‌کنه

454
00:38:04,437 --> 00:38:05,936
‫سفر به‌خیر، عمه لیدیا

455
00:38:37,854 --> 00:38:40,811
‫عه... خیلی خب، اینجا چیکار می‌کنیم؟

456
00:38:47,304 --> 00:38:48,803
‫ما به خاطر جنین اومدیم

457
00:38:49,182 --> 00:38:50,681
‫آره

458
00:38:51,680 --> 00:38:53,784
‫به خاطر تمام اون زن‌ها اومدیم

459
00:38:53,808 --> 00:38:56,055
‫آره. آره

460
00:38:56,805 --> 00:38:58,603
‫پس، ادامه بده

461
00:39:00,811 --> 00:39:04,227
‫یالا، یه حرفِ رهبرانه بزن. رهبری کن

462
00:39:05,226 --> 00:39:07,030
‫- رهبرانه
‫- آره

463
00:39:07,054 --> 00:39:09,472
‫عه...

464
00:39:18,014 --> 00:39:20,352
‫«خدا شبانِ ماست...
‫(فصل 23 مزامیر - انجیل)

465
00:39:21,100 --> 00:39:22,599
‫محتاج هیچ چیز نخواهیم بود

466
00:39:26,395 --> 00:39:30,561
‫و حتی اگر در وادیِ سایه‌ی مرگ راه رویم

467
00:39:32,679 --> 00:39:34,453
‫از هیچ شرّی نخواهیم ترسید،

468
00:39:34,477 --> 00:39:36,435
‫چون تو با ما هستی

469
00:39:37,804 --> 00:39:42,559
‫تو به ما در حضور دشمنانمان
‫تسلّی خاطر می‌دهی

470
00:39:44,767 --> 00:39:46,265
‫کاسه‌هایمان لبریز شده‌اند

471
00:39:48,393 --> 00:39:52,059
‫همانا نیکی و رحمت

472
00:39:54,387 --> 00:39:56,805
‫در تمام ایامِ عمرمان در پیِ ما خواهند بود

473
00:39:57,644 --> 00:39:59,722
‫و در خانه‌ی خداوند ساکن خواهیم بود

474
00:40:00,561 --> 00:40:02,059
‫تا ابد»

475
00:40:03,138 --> 00:40:06,145
‫و خواهش می‌کنم، خدای عزیز...

476
00:40:10,641 --> 00:40:14,017
‫به ما قدرت بده که
‫اون مادرجنده‌های عوضی رو بکشیم

477
00:40:15,436 --> 00:40:16,935
‫آمین لامصب!

478
00:40:16,959 --> 00:40:26,959
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

479
00:40:26,983 --> 00:40:36,983
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

