﻿1
00:00:14,526 --> 00:00:20,916
‫« ویچر »
‫« فصل چهارم »
‫« قسمت پنج: لذت آشپزی »

2
00:00:30,979 --> 00:00:31,896
‫کیر توش.

3
00:00:31,920 --> 00:00:41,920
.:: رسانه صابرفان با افتخار تقدیم می کند ::.
.:: Saber-Fun.Com ::.

4
00:00:41,944 --> 00:00:48,944
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

5
00:00:50,146 --> 00:00:52,687
‫- چرا بیداری؟
‫- همینجوریش کلی وقت تلف کردیم.

6
00:00:53,354 --> 00:00:57,229
‫اگه بخوایم عروسی امهیر و سیری رو بهم بزنیم،
‫لازمه از این رودخونه رد بشیم.

7
00:00:57,312 --> 00:00:59,104
‫چیزی که لازمه، استراحته.

8
00:00:59,687 --> 00:01:01,646
‫بزور ازونجا زنده در اومدیم.

9
00:01:01,729 --> 00:01:05,021
‫کله یسکیر...
‫و تازه پات هم که به کنار.

10
00:01:13,604 --> 00:01:16,437
‫گذر اون طرفه.
‫من جلوجلو میرم سر و گوشی آب بدم.

11
00:01:30,729 --> 00:01:33,396
‫هرکی بوده بهم رسیدگی کرده، ممنونم ازش.

12
00:01:33,479 --> 00:01:36,562
‫- ریجس می‌تونست بهتر بهت برسه.
‫- این خیارشور هم حتی بهتر می‌تونست.

13
00:01:36,646 --> 00:01:39,104
‫یبار دیگه بهت بگی خیارشور،
‫تخماتو می‌کنم تو دهنت.

14
00:01:39,187 --> 00:01:41,354
‫یسکیر، باید راه بیافتیم.

15
00:01:42,937 --> 00:01:44,062
‫مسیر راحتی در پیش نداریم.

16
00:01:44,146 --> 00:01:46,104
‫کند ـمون نمی‌کنم.

17
00:01:46,187 --> 00:01:47,312
‫آروم.

18
00:01:49,062 --> 00:01:52,812
‫- مگه نمی‌بینی استراحت لازمه؟
‫- دخالت نکن. به تو مربوط نمی‌شه.

19
00:01:53,729 --> 00:01:56,354
‫من و تو بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی
‫وجه مشترک داریم.

20
00:02:00,062 --> 00:02:01,187
‫منم سیری رو احساس می‌کنم...

21
00:02:01,271 --> 00:02:02,854
‫اسمش رو به زبونت نیار.

22
00:02:02,937 --> 00:02:04,646
‫رؤیاهایی که انگار می‌خوان
‫هشدار بدن به آدم.

23
00:02:08,146 --> 00:02:10,604
‫سیریلا در حال رقصیدن با مرگ.

24
00:02:12,562 --> 00:02:14,979
‫با دهانی پر از کرم شب‌تاپ.

25
00:02:21,437 --> 00:02:25,146
‫می‌تونی همین الان با این منو بکشی
‫اگه پشیمون شدی که از جونم گذشتی.

26
00:02:27,229 --> 00:02:28,646
‫همونطور که سیریلا هم قبلا گذشت.

27
00:02:29,604 --> 00:02:31,312
‫یا اینکه می‌تونی گوش کنی.

28
00:02:39,021 --> 00:02:40,812
‫خبرای بد دارم!

29
00:02:42,396 --> 00:02:44,604
‫گذر کاملا رفته زیر آب.

30
00:02:45,604 --> 00:02:47,479
‫یا صبر می‌کنیم که سطح آب بیاد پایین

31
00:02:47,562 --> 00:02:50,812
‫یا اینکه برمی‌گردیم به همون
‫ارتش‌هایی که تازه ازشون فرار کردیم.

32
00:02:53,604 --> 00:02:55,312
‫درضمن، یسکیر هم استراحت لازمه.

33
00:02:55,896 --> 00:02:58,146
‫وقتی می‌رسیم به سیری
‫باید تمام قوت باشیم.

34
00:03:09,937 --> 00:03:11,229
‫ایچل تراگولتن.

35
00:03:11,312 --> 00:03:12,687
‫- بندازش!
‫- دارش بزن!

36
00:03:14,896 --> 00:03:16,979
‫زنده‌باد ردانیا!

37
00:03:17,062 --> 00:03:19,354
‫- اریک اوکارنی.
‫- دارش بزن!

38
00:03:19,437 --> 00:03:20,979
‫بندازش!

39
00:03:21,521 --> 00:03:24,229
‫اگه زیادی سنگینه، خودم براتون دارش می‌زنم!

40
00:03:26,062 --> 00:03:27,521
‫همین درسته!

41
00:03:31,271 --> 00:03:33,521
‫- نازاری.
‫- نه! نه، خواهش می‌کنم.

42
00:03:33,604 --> 00:03:35,604
‫- نه، خواهش می‌کنم. تروخدا نه.
‫- خیانت‌کار رو اعدام کنین!

43
00:03:35,687 --> 00:03:38,354
‫اعتراف می‌کنم. لطفا. قسم می‌خورم. تروخدا.

44
00:03:38,437 --> 00:03:40,562
‫- می‌تونم اسماشونو تحویلتون بدم.
‫- دیگه دیره برای این کار.

45
00:03:40,646 --> 00:03:42,937
‫ولی من... راجع به جادوگرها... اطلاعات دارم.

46
00:03:43,021 --> 00:03:44,062
‫دارش بزنین!

47
00:03:44,896 --> 00:03:46,354
‫فرمانده وسکوین.

48
00:03:47,062 --> 00:03:49,354
‫ایوا. افتخار دادین.

49
00:03:49,437 --> 00:03:50,812
‫بندازینش بره دیگه!

50
00:03:50,896 --> 00:03:53,271
‫- یالا!
‫- بندازیدش پایین لعنتی رو!

51
00:03:53,354 --> 00:03:55,729
‫- دارش بزنین!
‫- نظرتون چیه همه اطلاعاتش رو بکشیم؟

52
00:03:55,812 --> 00:03:56,896
‫بهش رحم نکنین!

53
00:03:56,979 --> 00:04:00,604
‫بعدش... بعدش یه...
‫این عوضی آتیشیه اومد، ام...

54
00:04:00,687 --> 00:04:02,021
‫اه، رینس بود اسمش، فکر کنم.

55
00:04:02,104 --> 00:04:04,896
‫اون... اون داشتش...
‫داشت دنبال یه ویچر می‌گشت.

56
00:04:04,979 --> 00:04:06,354
‫ام... گرالت.

57
00:04:06,437 --> 00:04:09,937
‫ببین، ام، گرالت و...
‫و یه پیر خرفت دیگه‌ای، ام...

58
00:04:10,021 --> 00:04:14,312
‫جوریس، ام... کادرو...
‫ام، فنو، ام... چی‌چی،

59
00:04:14,396 --> 00:04:16,562
‫خب، توی دورین همو ملاقات می‌کردن.

60
00:04:16,646 --> 00:04:20,021
‫فقط می‌دونم که،
‫رینس از روی ترس کشتشون.

61
00:04:20,854 --> 00:04:23,687
‫گربه‌شو نجات داد، اگه...
‫اگه اهمیتی داره؟

62
00:04:24,979 --> 00:04:26,687
‫نداره، ولی ادامه بده.

63
00:04:26,771 --> 00:04:31,021
‫خب، ام، رینس، منو استخدام کرد
‫که این دختره رو بگیرم.

64
00:04:31,104 --> 00:04:33,271
‫که...
‫کار خیلی راحتی هم نبود،

65
00:04:33,354 --> 00:04:35,771
‫از اونجایی که یه دروئید
‫و یه گرگینه ازش نگه‌داری می‌کردن.

66
00:04:35,854 --> 00:04:37,729
‫ولی خب، با این حال موفق شدم.

67
00:04:38,562 --> 00:04:40,479
‫دیگه... جفتشون مردن.

68
00:04:40,562 --> 00:04:43,146
‫یه اطلاعاتی راجع به این قضیه دارم.

69
00:04:43,229 --> 00:04:44,146
‫ارباب من.

70
00:04:44,979 --> 00:04:46,979
‫بیشتر از این دختره برام تعریف کن.

71
00:04:47,062 --> 00:04:48,646
‫ام، موهای خاکستری.

72
00:04:48,729 --> 00:04:50,604
‫ام... چشمای سبز.

73
00:04:51,229 --> 00:04:53,312
‫- اسمش رو یادت میاد؟
‫- نه، نه. اون...

74
00:04:53,396 --> 00:04:57,229
‫دختره... بیهوش شده بود،
‫اونقدرا صحبت نمی‌کرد.

75
00:04:57,312 --> 00:04:59,146
‫گرم نشده اینجا بنظرتون؟

76
00:04:59,854 --> 00:05:01,187
‫بنظر میاد که سیریلا رو میگه.

77
00:05:01,271 --> 00:05:04,062
‫ولی من می‌دونم که اون موقع تو تاند بوده.

78
00:05:04,146 --> 00:05:05,104
‫چی به سرش اومد؟

79
00:05:05,187 --> 00:05:09,062
‫دختره رو دادیم به یه... جادوگره.
‫یارو خیلی ترسناک بود.

80
00:05:09,146 --> 00:05:10,562
‫اسمش دقیق یادم نیست.

81
00:05:10,646 --> 00:05:13,229
‫یه چیزی تو مایه‌های...
‫ویل.. ویل... ویلگه...

82
00:05:13,312 --> 00:05:14,812
‫ویلگه‌فارتز!

83
00:05:15,521 --> 00:05:17,229
‫- منظورت ویلگه‌فورتز ـه؟
‫- آره!

84
00:05:20,187 --> 00:05:22,312
‫اه! این دیگه چه کسشعری بود؟

85
00:05:24,312 --> 00:05:26,729
جادوی ودایی ویلگه‌فورتز بود.

86
00:05:27,646 --> 00:05:29,187
‫با گفتن اسمش عملی شد.

87
00:05:30,812 --> 00:05:31,854
‫بنظرتون به چه معنیه؟

88
00:05:32,437 --> 00:05:34,187
‫می‌خواد رد پاش رو بپوشونه.

89
00:05:34,687 --> 00:05:36,646
‫یعنی که سیری تقلبی تحویل امهیر داده.

90
00:06:07,646 --> 00:06:09,021
‫وسکوین شنیده که پرنسس...

91
00:06:09,104 --> 00:06:10,437
‫...امهیر تقلبیه.

92
00:06:10,521 --> 00:06:11,479
‫چی؟

93
00:06:12,396 --> 00:06:13,812
‫- مطمئنی؟
‫- آره.

94
00:06:15,604 --> 00:06:17,312
‫ممنونم ازت.

95
00:06:21,229 --> 00:06:23,437
‫- می‌تونیم بهش اعتماد کنیم؟
‫- فعلا آره.

96
00:06:24,187 --> 00:06:28,396
‫درحال حاضر، بیشتر نگران
‫دهن گشاد فرمانده ردنیایی هستم.

97
00:06:28,479 --> 00:06:32,687
‫بازم اگه تو تخت خواب حرف بزنه،
‫کل قاره از حقیقت باخبر میشن اونوقت.

98
00:06:32,771 --> 00:06:34,479
‫- به عهده‌ش می‌رسم.
‫- خوبه.

99
00:06:35,354 --> 00:06:36,729
‫همینکار رو بکن.

100
00:06:38,979 --> 00:06:42,062
‫این... نقشه‌ات که امپراتور رو برکنار کنی

101
00:06:43,229 --> 00:06:46,771
‫ربطی به مخفی موندن این راز به خصوص نداره،

102
00:06:47,771 --> 00:06:49,021
‫مگه نه؟

103
00:06:56,771 --> 00:06:59,729
‫اگه بخوایم سوپ درست کنیم
‫بجز آب چیز دیگه‌ام لازم داریم.

104
00:06:59,812 --> 00:07:02,562
‫- می‌تونیم تو همین جنگل هرچی بخوایم بکنیم.
‫- من میرم نمک بیارم.

105
00:07:02,646 --> 00:07:05,646
‫کسی دستور پخت
‫خانوادگی داره بخواد به اشتراک بذاره؟

106
00:07:05,729 --> 00:07:08,354
‫مامان بزرگم همیشه تو سوپ‌هاش
‫سبزیجات‌های ماهاکام می‌ریخت.

107
00:07:08,437 --> 00:07:10,646
‫سبزیجات ماهاکام؟ آره، باشه.

108
00:07:10,729 --> 00:07:12,271
‫چندر غاز هم نرسید به همه

109
00:07:12,354 --> 00:07:14,771
‫از اون بز کوهی که بروور عوضی کباب کرد.

110
00:07:14,854 --> 00:07:17,271
‫بروور بیشتر از چیزی که بدونی
‫برای قبیله‌مون زحمت کشید.

111
00:07:17,354 --> 00:07:20,146
‫- کجا داری می‌ری؟
‫- دنبال یه گذر دیگه بگردم.

112
00:07:20,646 --> 00:07:22,896
‫لجبازی‌های تو هم
‫نمی‌تونه با طبیعت مداخله کنه.

113
00:07:24,271 --> 00:07:25,354
‫مگه نه، یسکیر؟

114
00:07:27,646 --> 00:07:28,562
‫همینطوره.

115
00:07:29,354 --> 00:07:32,521
‫بهتره همینجا بمونیم، گرالت.
‫یکی دو ساعت.

116
00:07:33,146 --> 00:07:36,521
‫یکمی وقت به جفتمون بده حالمون بهتر بشه.

117
00:07:39,146 --> 00:07:40,021
‫زولتان.

118
00:07:40,979 --> 00:07:42,937
‫این بروور که می‌گین کیه؟

119
00:07:43,021 --> 00:07:44,479
‫ریش سفید ماهاکام.

120
00:07:45,062 --> 00:07:46,187
‫خدارو شکر که دیگه نیست.

121
00:07:47,187 --> 00:07:48,187
‫هرگز برنمی‌گردم.

122
00:07:48,271 --> 00:07:50,521
‫- چطور مگه؟
‫- چونکه نمی‌تونه برگرده.

123
00:07:50,604 --> 00:07:54,396
‫- تو که نمی‌دونی جریان چی بود.
‫- یادت رفته؟ خودم اونجا بودم.

124
00:07:54,479 --> 00:07:57,062
‫آره، و هرچی که فکر می‌کنی می‌دونی
‫کاملا چرت و پرته!

125
00:07:57,146 --> 00:07:58,354
‫دوستان، خواهش می‌کنم.

126
00:08:00,271 --> 00:08:01,687
‫داستان‌ها اشتهای آدم رو باز می‌کنن،

127
00:08:01,771 --> 00:08:05,896
‫و این یکی رو مطمئنم
‫حتی گرالت هم می‌خواد بشنوه.

128
00:08:07,187 --> 00:08:09,104
‫شما اونجا بودین. ما نبودیم.

129
00:08:10,271 --> 00:08:12,354
‫تعریف کنین چه اتفاقی افتاد.

130
00:08:15,396 --> 00:08:16,562
‫توی ماهاکام که بودیم،

131
00:08:16,646 --> 00:08:18,729
‫هرکاری می‌کردیم برای قبلیه بود،

132
00:08:18,812 --> 00:08:21,354
‫و آهنگری زولتان هم
‫اهمیت زیادی برای پادشاهی داشت.

133
00:08:21,437 --> 00:08:23,812
‫من سلاح‌هایی که می‌ساخت رو
‫تحویل بروور می‌دادم،

134
00:08:23,896 --> 00:08:26,396
‫و اونم می‌فرستادشون
‫به خط مقدم دورف‌ها.

135
00:08:26,479 --> 00:08:28,229
‫این زولتان که اینجا می‌بینید

136
00:08:28,312 --> 00:08:31,146
‫یه محموله‌ی گنده
‫برای انسان‌ها کنار گذاشته بوده.

137
00:08:32,437 --> 00:08:33,479
‫در واقع،

138
00:08:34,521 --> 00:08:38,104
‫داشتم میومدم باهات رودررو بشم
‫و باهات حرف بزنم.

139
00:08:40,979 --> 00:08:44,521
‫بروور بهم گفت آهنگریت رو از بین بردی
‫تا کسی متوجه نشه

140
00:08:44,604 --> 00:08:47,312
‫به انسان‌ها هم تسلیحات میدادی.

141
00:08:48,062 --> 00:08:50,271
‫برای هر جفت طرف کار می‌کردی
‫تا پول بیشتر در بیاری.

142
00:08:50,354 --> 00:08:53,812
‫- درحالی که قبیله‌مون تو جنگ می‌مردن!
‫- چرت و پرته!

143
00:08:53,896 --> 00:08:55,896
‫تو که نمی‌دونی اون روز چی شده بود!

144
00:08:56,604 --> 00:08:57,646
‫بگو بهمون خب.

145
00:09:02,312 --> 00:09:05,187
‫تموم عمرم برای قبیله‌مون زحمت کشیدم،

146
00:09:06,146 --> 00:09:09,854
‫تا اینکه فهمیدم بروور
‫داشته سلاح‌هام رو به انسان‌ها میداده،

147
00:09:09,937 --> 00:09:11,521
‫که باهاشون دورف بکشن.

148
00:09:12,062 --> 00:09:14,062
‫نمی‌خواستم هم‌نوع‌های خودم رو بفروشم،

149
00:09:14,146 --> 00:09:17,021
‫برای همین بهش گفتم
‫هیچوقت نمی‌تونه اموال ما رو برداره.

150
00:09:18,146 --> 00:09:21,354
‫مطمئنم نمی‌دونستی بعدش
‫بروور اومد به دیدنم،

151
00:09:21,937 --> 00:09:23,479
‫عذاب وجدان از صورتش می‌بارید،

152
00:09:24,062 --> 00:09:25,896
‫می‌نداخت گردن تو، گردن من،

153
00:09:26,479 --> 00:09:29,104
‫همه رو مقصر می‌دونست بجز خودش!

154
00:09:29,187 --> 00:09:31,729
‫آتیش‌سوزی راه انداخت،
‫با این امید که من رو نابود کنه،

155
00:09:31,812 --> 00:09:32,979
‫و همچنین رازش رو.

156
00:09:39,521 --> 00:09:41,937
‫اونجا منفجر شد.
‫منم تو زیرزمین گیر افتادم.

157
00:09:42,021 --> 00:09:45,104
‫ساعت‌ها طول کشید بتونم از اونجا در بیام،
‫و تو اون زمان هم،

158
00:09:45,187 --> 00:09:48,687
‫بروور دروغ پخش کرد
‫که من به ماهاکام خیانت کردم.

159
00:09:48,771 --> 00:09:50,312
‫به جفتمون دروغ گفت،

160
00:09:51,271 --> 00:09:53,437
‫اونوقت تو حرف‌های اونو باور کردی تا من.

161
00:09:53,521 --> 00:09:55,187
‫همه‌چیز رو از دست دادم!

162
00:09:55,771 --> 00:09:57,021
‫خونه‌ام رو.

163
00:09:58,021 --> 00:09:59,437
‫آهنگری‌ام.

164
00:10:01,646 --> 00:10:02,812
‫دوستام رو.

165
00:10:09,146 --> 00:10:10,521
‫ای کاش می‌دونستم.

166
00:10:11,937 --> 00:10:13,146
‫متأسفم،

167
00:10:13,937 --> 00:10:14,854
‫دوست من.

168
00:10:19,771 --> 00:10:21,729
‫دوستی کیری!

169
00:10:24,187 --> 00:10:27,396
‫- بهترین خریدی بوده که تاحالا کردم.
‫- فکر نکنم پرنده باهات موافق باشه.

170
00:10:31,646 --> 00:10:34,354
‫دست نزن! دست نزن!

171
00:10:34,437 --> 00:10:35,687
‫نه!

172
00:10:35,771 --> 00:10:39,021
‫آزاده که هرجا بخواد بره،
‫درست مثل بقیه‌مون.

173
00:10:39,104 --> 00:10:41,104
‫خانواده کیری.

174
00:10:46,937 --> 00:10:48,771
‫اونطور که فکرش رو می‌کردم پیش نرفت.

175
00:10:49,479 --> 00:10:52,062
‫ببینید چی پیدا کردم بریزیم توی سوپ‌مون.

176
00:10:56,104 --> 00:10:59,354
‫- اینا دیگه چه کوفت و زهر ماری‌ان؟
‫- انسان‌ها کلمه‌ای براش ندارن.

177
00:10:59,437 --> 00:11:00,771
‫یه تجه‌ست،

178
00:11:00,854 --> 00:11:03,562
‫که اطراف جاده‌هایی که توش سفر می‌کنین
‫میشه پیداش کرد.

179
00:11:03,646 --> 00:11:06,937
‫شاید به این معنیه که
‫نباید بکنیمش تو دهن‌مون؟

180
00:11:07,021 --> 00:11:08,687
‫تو بروکیلون یاد گرفتم باهاش آشپزی کنم.

181
00:11:10,312 --> 00:11:12,812
‫داره دیر میشه.
‫باید گذر رو بررسی کنیم.

182
00:11:12,896 --> 00:11:14,271
‫میلوا؟

183
00:11:15,104 --> 00:11:17,312
‫تاحالا چیزی از بروکیلون نگفته بودی.

184
00:11:17,396 --> 00:11:19,021
‫یا اینکه چطور سر از اونجا در آوردی.

185
00:11:20,521 --> 00:11:22,062
‫- دوست داری تعریف کنی؟
‫- نه.

186
00:11:41,979 --> 00:11:44,146
‫ناپدری‌ام مطمئن شد که با ترس آشنا بشم.

187
00:11:47,062 --> 00:11:47,896
‫در عوض،

188
00:11:49,146 --> 00:11:50,771
‫منم مطمئن شدم اون با زجر آشنا بشه.

189
00:11:53,937 --> 00:11:55,646
‫خشم وجودم رو فرا گرفت،

190
00:11:57,312 --> 00:11:58,271
‫و ارزشش رو داشت.

191
00:12:02,479 --> 00:12:05,187
‫هرکاری تونستم کردم تا به تنهایی
‫از پس خودم بر بیام.

192
00:12:18,021 --> 00:12:21,771
‫و بزودی، متوجه شدم
‫می‌تونم برای بقیه مثل خودم هم اینکارو بکنم.

193
00:12:21,854 --> 00:12:23,021
‫نگراشا.

194
00:12:23,104 --> 00:12:25,479
‫درایادها بعدش منو
‫تو پناه خودشون گرفتن.

195
00:12:26,771 --> 00:12:29,021
‫توی بروکیلون پیش اونا
‫خونه زندگی خودمو ساختم.

196
00:12:29,521 --> 00:12:32,521
‫با همراهی کردن اسکویاتل
‫به بیرون و داخل جنگل کمکشون می‌کردم

197
00:12:32,604 --> 00:12:33,937
‫تا از دست انسان‌ها در امان باشن.

198
00:12:34,021 --> 00:12:35,062
‫مراقب باش!

199
00:12:35,146 --> 00:12:37,062
‫میلوا.

200
00:12:37,146 --> 00:12:38,812
‫اما هرازگاهی، احساس می‌کردم که

201
00:12:39,604 --> 00:12:42,187
‫خود مرگ‌ام که دارم
‫روح‌ها رو به اون دنیا می‌برم.

202
00:12:45,146 --> 00:12:47,271
‫با شور و اشتیاق تو زمان حال زندگی می‌کردن،

203
00:12:48,021 --> 00:12:49,896
‫تاریکی پیرامون‌شون رو نادیده می‌گرفتن.

204
00:12:51,271 --> 00:12:55,229
‫ولی فاصله‌ام رو رعایت کردم.
‫بهتر بود خیلی بهشون نزدیک نشم.

205
00:13:00,896 --> 00:13:02,729
‫تا اون مأموریت آخرم...

206
00:13:04,896 --> 00:13:08,562
‫تا اینکه بلاخره احساسشون رو درک کردم.

207
00:13:10,854 --> 00:13:11,854
‫ارتباط.

208
00:13:13,396 --> 00:13:16,854
‫به دنبال خوشی می‌گشتن
‫تا شرایط‌شون رو فراموش کنن.

209
00:13:19,146 --> 00:13:21,021
‫گفتی که آخرین مأموریتت بود؟

210
00:13:29,604 --> 00:13:31,521
‫روز بعدی کمین شدن.

211
00:13:33,062 --> 00:13:34,229
‫همه‌شون مردن.

212
00:13:43,104 --> 00:13:45,312
‫تو بروکیلون، یه کار جدید پیدا کردم.

213
00:13:47,062 --> 00:13:49,104
‫یه ویچر که باید درمان میشد.

214
00:13:53,562 --> 00:13:54,729
‫نمی‌دونستم.

215
00:13:56,937 --> 00:13:57,937
‫الان دیگه می‌دونی.

216
00:13:59,937 --> 00:14:02,021
‫موافقین امشب رو دیگه بریم بخوابیم؟

217
00:14:02,104 --> 00:14:03,604
‫چه فکر خوبی.

218
00:14:05,312 --> 00:14:06,812
‫من که به شخصه، حسابی نیاز به...

219
00:14:06,896 --> 00:14:07,812
‫یواش.

220
00:14:07,896 --> 00:14:09,104
‫آخ! چیزی نیست.

221
00:14:09,687 --> 00:14:11,437
‫خوبم. اخیش.

222
00:14:12,854 --> 00:14:15,229
‫هی! نه، صبرکن. کارای شخصی‌ـمن.

223
00:14:15,312 --> 00:14:18,812
‫اگه چیزی راجع بهم نوشته باشی،
‫چاقو فرو می‌کنم تو کونت.

224
00:14:18,896 --> 00:14:22,812
‫اوه، از خدات باشه
‫که تو متن‌هام جاودانه بشی.

225
00:14:24,771 --> 00:14:27,187
‫ولی خودت می‌خوای برامون تعریف کنی، مگه نه؟

226
00:14:27,271 --> 00:14:28,687
‫آره، خودت می‌دونی که می‌خواد بگه.

227
00:14:28,771 --> 00:14:30,979
‫- بجنب!
‫- بخون دیگه، آوازه‌خوان.

228
00:14:31,687 --> 00:14:32,937
‫دارم پیش میشم.

229
00:14:33,812 --> 00:14:35,271
‫و کم‌کم متوجه میشم که

230
00:14:36,812 --> 00:14:38,354
‫تا ابد قرار نیست زنده بمونم.

231
00:14:40,771 --> 00:14:42,937
‫ولی داستان‌هام شاید.

232
00:14:46,854 --> 00:14:48,271
‫تصورش کن

233
00:14:49,479 --> 00:14:51,271
‫اگر که بخواهی

234
00:14:52,437 --> 00:14:56,271
‫- آکسن‌فورت، ای فروغ واهی...
‫- ام...

235
00:14:56,354 --> 00:14:58,562
‫همه‌ش قراره به حالت شعر باشه؟

236
00:14:58,646 --> 00:14:59,646
‫آره، چاقال.

237
00:15:00,271 --> 00:15:04,521
‫در حال بهبودی از سردرد

238
00:15:05,396 --> 00:15:09,271
‫آناریتا آورد قلبم رو درد

239
00:15:09,354 --> 00:15:11,729
‫من که چیز دیگه‌ای از آکسن‌فورت یادمه.

240
00:15:11,812 --> 00:15:18,646
‫رفته بودم مثل همیشه قدم زنی

241
00:15:27,396 --> 00:15:28,396
‫دنبالم بیا!

242
00:15:29,937 --> 00:15:32,687
‫جالبه دنیا میتونه یه حسی

243
00:15:32,771 --> 00:15:34,937
‫خلاف چیزی که واقعا هست داشته باشه

244
00:15:35,021 --> 00:15:37,562
‫حال خوشی ندارم، دروغ چرا

245
00:15:37,646 --> 00:15:42,562
‫اما بازم، خورشید تو آسمونه

246
00:15:42,646 --> 00:15:44,687
‫آره، ببین، می‌دونم تو اهل این کارا نیستی،

247
00:15:44,771 --> 00:15:47,104
‫ولی می‌دونی، سعی کن شل کنی.

248
00:15:47,604 --> 00:15:50,062
‫شنیدم گفتی حالت خوش نیست

249
00:15:50,146 --> 00:15:52,437
‫شاید بخوای قلقلکت بدم؟

250
00:15:52,521 --> 00:15:54,896
‫ممنونم عزیزم، اما باید رد کنم

251
00:15:54,979 --> 00:15:57,312
‫مگر اینکه ویچر دلش بخواد

252
00:15:57,396 --> 00:15:58,604
‫کارش درسته

253
00:15:58,687 --> 00:16:00,146
‫بهت بگما

254
00:16:00,229 --> 00:16:01,146
‫نه.

255
00:16:01,229 --> 00:16:02,479
‫هوم.

256
00:16:02,562 --> 00:16:06,854
‫و بگم از اینکه چی حالم رو خوب میکنه

257
00:16:06,937 --> 00:16:08,854
‫یه حواس پرتی، یه خوش گذرونی

258
00:16:08,937 --> 00:16:12,437
‫- یا یه حدف
‫- اوه، یه...

259
00:16:12,521 --> 00:16:15,312
‫خانم‌ها و آقایون، والدو مارکس.

260
00:16:15,396 --> 00:16:18,479
‫روزی روزگاری یه مرد بود از ابینگ

261
00:16:18,562 --> 00:16:20,521
‫می‌تونه پاسخ مشکلات‌ام اون باشه؟

262
00:16:20,604 --> 00:16:21,521
‫کجا؟

263
00:16:21,604 --> 00:16:24,729
‫که شبا تخت خودشو خیس میکرده

264
00:16:24,812 --> 00:16:27,979
‫سرشو می‌ذاشت رو تختش می‌خوابید

265
00:16:28,062 --> 00:16:30,979
‫و بعد پامیشد دیده شاشیده به خودش

266
00:16:32,604 --> 00:16:33,729
‫اسکل.

267
00:16:34,562 --> 00:16:37,396
‫اون پسره ممکنه مشهور نباشه

268
00:16:37,479 --> 00:16:41,687
‫ولی نمی‌تونم پتانسیلش رو نادیده بگیرم

269
00:16:41,771 --> 00:16:42,812
‫ممنونم.

270
00:16:47,104 --> 00:16:49,229
‫درخواستم بزرگه، باید اعتراف کنم

271
00:16:49,312 --> 00:16:51,729
‫ولی قبل از همه‌چیز
‫باید رفت سراغ لباس مناسب

272
00:16:51,812 --> 00:16:54,562
‫لوازم تزئینی و لباس مبدل

273
00:16:54,646 --> 00:16:56,771
‫پسره رو باید خوشتیپ کنیم

274
00:16:56,854 --> 00:16:59,271
‫نشونشون بدیم چیکار می‌کردیم

275
00:16:59,354 --> 00:17:03,896
‫آماده نمایش اولم هستم

276
00:17:05,312 --> 00:17:06,354
‫اوه.

277
00:17:07,646 --> 00:17:09,021
‫کار بدی کردم؟

278
00:17:09,646 --> 00:17:10,729
‫همینطوره، دوست من

279
00:17:11,687 --> 00:17:15,021
‫مخملی تن‌مون نمی‌کنیم

280
00:17:16,104 --> 00:17:17,229
‫بندازش تو آتیش.

281
00:17:18,604 --> 00:17:19,437
‫جدا از این،

282
00:17:20,312 --> 00:17:25,354
‫آوازه‌خوان بودن معنیش خیلی بیشتره
‫از لباس‌هایی که بر تن میکنیم.

283
00:17:26,104 --> 00:17:28,604
‫این استایل نمایش منه

284
00:17:28,687 --> 00:17:31,062
‫داستان سرایی هوش زیادی می‌خواد

285
00:17:31,146 --> 00:17:33,729
‫برای بعضی‌ها،
‫شاید مدل لباس و مو اهمیت داشته باشه

286
00:17:33,812 --> 00:17:37,979
‫یا اینکه چطور قر میدن

287
00:17:39,771 --> 00:17:41,854
‫به قول دوست عزیزمون

288
00:17:42,479 --> 00:17:43,354
‫"نه".

289
00:17:44,729 --> 00:17:47,187
‫لطفا بیشتر برام بگو،
‫اتش یادگیریم خیلی عمیقه

290
00:17:47,271 --> 00:17:49,729
‫از کجا بفهمیم
‫ترندهای جدید رو؟

291
00:17:49,812 --> 00:17:52,396
‫اینجاست که بهترین آثارم رو قرار دادم

292
00:17:52,479 --> 00:17:55,021
‫رؤیاهای ارزشمندم
‫و شعرهای ناتموم‌ام

293
00:17:55,104 --> 00:17:57,896
‫اگه لخت باشم هم مشکلی برام پیش نمیاد

294
00:17:57,979 --> 00:18:02,479
‫اما بدون این، به فنا خواهم رفت.

295
00:18:03,937 --> 00:18:07,312
‫کماکان اگه شک به دل آوازه‌خوان‌ام اومده

296
00:18:09,979 --> 00:18:13,521
‫از قلب‌ات خوب مراقبت کن

297
00:18:16,146 --> 00:18:20,062
‫متوجه‌ام، به انتخابت احترام می‌ذارم

298
00:18:20,937 --> 00:18:23,771
‫بعضی آهنگ‌ها

299
00:18:23,854 --> 00:18:30,187
‫با صدای دوم بهترن

300
00:18:30,271 --> 00:18:35,354
‫این یکی که راجع به سرماست
‫از زمستونی که به سرزمین رسیده

301
00:18:35,437 --> 00:18:38,187
‫عجب تم‌های فقدانی
‫چه قلم زیبایی نوشته شده

302
00:18:38,271 --> 00:18:41,437
‫جوونی‌هام رو توی تو می‌بینم

303
00:18:41,937 --> 00:18:46,646
‫در آخر تو هم به موفقیت می‌رسی

304
00:18:49,396 --> 00:18:52,979
‫خدا لعنت‌ام کنه که دارم اهمیت میدم.
‫بعدش چی شد؟

305
00:18:54,771 --> 00:18:56,479
‫اون عوضی کتاب اشعارش رو دزدید.

306
00:18:58,312 --> 00:19:00,021
‫- یالا، راه بیافت!
‫- نه!

307
00:19:00,104 --> 00:19:01,812
‫- بزن به چاک!
‫- تکون بخور!

308
00:19:02,396 --> 00:19:04,729
‫این احساسات کی تموم میشن؟

309
00:19:04,812 --> 00:19:05,937
‫برو پی کارت دیگه!

310
00:19:06,021 --> 00:19:07,271
‫آخ!

311
00:19:07,354 --> 00:19:10,104
‫نکنه اینا عواقب دنبال کردن ترندـه؟

312
00:19:12,271 --> 00:19:15,562
‫موسیقی دلنوازی از اونجا داره میاد

313
00:19:17,979 --> 00:19:20,729
‫بنظرت دلش می‌خواد موهامو بکشه؟

314
00:19:20,812 --> 00:19:23,187
‫البته با رضایت دو طرفین، خب؟

315
00:19:23,271 --> 00:19:27,271
‫خانم‌ها و آقایون، والدو مارکس!

316
00:19:27,354 --> 00:19:29,437
‫اطراف خونه‌ات

317
00:19:29,521 --> 00:19:31,562
‫- که حالا یخی شده‌ان
‫- دارم توهم می‌زنم؟

318
00:19:31,646 --> 00:19:35,937
‫- پر از یخ و قندیل شده
‫- یا اینکه حقیقت داره؟

319
00:19:36,021 --> 00:19:41,021
‫- چشم انتظارانه سوگواری
‫- آخرین چرخش یک پیچ

320
00:19:41,104 --> 00:19:44,229
‫- اما هیچ‌چیز ناراحتی‌ات رو از بین نمی‌بره
‫- این حقیقتا

321
00:19:44,312 --> 00:19:50,396
‫- بی‌شرف!
‫- ای تو

322
00:19:51,437 --> 00:19:53,396
‫- همه‌چیزمو ازم گرفت.
‫- والدو! والدو!

323
00:19:53,479 --> 00:19:56,312
‫- همه‌چیز رو!
‫- والدو! والدو! والدو!

324
00:19:56,396 --> 00:19:58,271
‫- والدو! والدو!
‫- بزن بریم.

325
00:19:58,354 --> 00:20:00,354
‫والدو! والدو!

326
00:20:00,437 --> 00:20:02,646
‫والدو! والدو

327
00:20:02,729 --> 00:20:05,146
‫والدو! والدو! والدو!

328
00:20:06,479 --> 00:20:08,187
‫وال می‌تونه

329
00:20:08,271 --> 00:20:11,104
‫آهنگ‌های دزدیش رو داشته باشه

330
00:20:12,146 --> 00:20:16,937
‫به لعنت کارهای بدش دچار بمونه

331
00:20:18,229 --> 00:20:19,854
‫ولی تموم زندگیم

332
00:20:20,729 --> 00:20:23,354
‫چیزایی که دیدم

333
00:20:23,854 --> 00:20:28,896
‫همگی ثبت شده‌ان

334
00:20:29,396 --> 00:20:35,562
‫اصل کاری اینه
‫این چیزیه که باید در اصل بدم

335
00:20:35,646 --> 00:20:39,562
‫این کلمات و داستان‌ها

336
00:20:40,396 --> 00:20:42,646
‫اونا

337
00:20:42,729 --> 00:20:49,729
‫زنده خواهند ماند!

338
00:20:51,979 --> 00:20:54,729
‫ایول!

339
00:20:54,812 --> 00:20:56,979
‫- بیاید بریم سراغ اون ول عوضی.
‫- آره.

340
00:20:57,062 --> 00:21:00,146
‫این تنها یه فصل

341
00:21:00,229 --> 00:21:01,896
‫از چیزیه که روزی

342
00:21:03,729 --> 00:21:06,062
‫اشعار ۵۰ ساله خواهد بود.

343
00:21:06,146 --> 00:21:07,562
‫از همگی خیلی ممنونم.

344
00:21:09,229 --> 00:21:10,687
‫اه.

345
00:21:12,521 --> 00:21:14,604
‫اوه...

346
00:21:21,229 --> 00:21:22,396
‫راجع بهش حرف زدیم.

347
00:21:22,479 --> 00:21:25,271
‫فقط می‌خوام خیلی زود
‫حال این شاعر رو بررسی کنم.

348
00:21:29,271 --> 00:21:30,312
‫آروم باش.

349
00:21:31,562 --> 00:21:34,271
‫شاعر... خونت بوی خوبی داره.

350
00:21:36,229 --> 00:21:37,479
‫بذار جور دیگه‌ای بگم.

351
00:21:38,146 --> 00:21:40,562
‫بوی گند عفونت رو دیگه حس نمی‌کنم.

352
00:21:41,062 --> 00:21:43,979
‫می‌خوام چندتا بخیه بزنم،
‫اگه ایرادی نداره.

353
00:21:47,271 --> 00:21:48,354
‫شجاع باش، یسکیر.

354
00:21:48,437 --> 00:21:51,646
‫شجاع هستم.
‫گذاشتم بهم دست بزنی، مگه نه؟

355
00:21:52,771 --> 00:21:54,937
‫متوجه شدم که

356
00:21:56,437 --> 00:21:58,687
‫ادویه توی شام‌تون کم ریختین.

357
00:21:58,771 --> 00:22:00,021
‫آی!

358
00:22:00,104 --> 00:22:01,187
‫پیشنهاد منو می‌خواید بدونین؟

359
00:22:02,521 --> 00:22:05,604
‫ریحون، پیمنتو، برگ بو و

360
00:22:06,312 --> 00:22:08,062
‫مریم گلی، بنظرم خوب میشه.

361
00:22:08,562 --> 00:22:10,687
‫می‌تونین هرچی می‌خواین رو از کیفم بردارین.

362
00:22:16,354 --> 00:22:19,062
‫محض رضای خدا!
‫شماها چتونه؟

363
00:22:22,646 --> 00:22:25,896
‫اگه تو سوپ‌مون سیر بریزیم
‫باعث میشه تو پس زده بشی؟

364
00:22:27,354 --> 00:22:29,521
‫داستان‌هایی که دور آتیش گفته میشه.

365
00:22:29,604 --> 00:22:33,937
‫درست میگه. اکثر چیزایی که انسان‌ها
‫درباره خون‌آشام‌ها میدونن افسانه‌ست.

366
00:22:34,021 --> 00:22:37,896
‫داستانت رو از دور شنیدم، شاعر.
‫اگه بخوای، برات یه پیشنهادی دارم.

367
00:22:37,979 --> 00:22:39,812
‫دیگه حالا همه شدن منتقد... بگو ببینم

368
00:22:39,896 --> 00:22:42,979
‫"نیمه قرن" خیلی شاعرانه‌تره
‫تا "پنجاه ساله".

369
00:22:44,979 --> 00:22:47,437
‫گمونم خیلی هم پیشنهاد بدی نیست.

370
00:22:47,521 --> 00:22:48,979
‫اگه کارت تموم شده، می‌تونی بری.

371
00:22:49,062 --> 00:22:51,312
‫جفت‌مون میدونیم که کارش تموم نشده.

372
00:22:59,604 --> 00:23:00,479
‫باشه.

373
00:23:01,937 --> 00:23:03,021
‫طولش نده.

374
00:23:07,521 --> 00:23:09,146
‫خدای من، گرالت.

375
00:23:09,229 --> 00:23:11,646
‫- بدتر از چیزی که هست بنظر میاد.
‫- اینطور نیست.

376
00:23:15,354 --> 00:23:17,354
‫هومم. برام سؤاله...

377
00:23:17,854 --> 00:23:21,021
‫وقتی به من نگاه می‌کنی، یه هم‌رزم می‌بینی

378
00:23:22,021 --> 00:23:22,896
‫یا یه دشمن؟

379
00:23:22,979 --> 00:23:24,229
‫تصمیم نگرفتم.

380
00:23:24,812 --> 00:23:28,104
‫قیمت دور گردنم چقدر باید باشه
‫که بخوای تصمیم بگیری؟

381
00:23:28,187 --> 00:23:31,229
‫خیلی زیاد.
‫یه خون‌آشام عادی هم نیستی.

382
00:23:32,687 --> 00:23:34,521
‫شک دارم کسی اونقدر بخواد پول بده بابتت.

383
00:23:35,854 --> 00:23:37,479
‫یه ویچر عادی هم

384
00:23:37,979 --> 00:23:40,646
‫بدون هیچ غفلتی
‫منو می‌زد می‌کشت.

385
00:23:41,646 --> 00:23:42,521
‫و همچنین من.

386
00:23:44,146 --> 00:23:45,104
‫چقدر جالب.

387
00:23:46,271 --> 00:23:48,937
‫ویچر ما دچار دگرگونی شده.

388
00:23:49,021 --> 00:23:52,146
‫همه‌ی حرفاش از خطرها، و ریسک کردن،

389
00:23:52,229 --> 00:23:53,896
‫با شک و شبهه کلنجار رفتن،

390
00:23:53,979 --> 00:23:56,812
‫همگی مواردی‌ان
‫که تجربه‌ی جدید و سختی هستن برات،

391
00:23:56,896 --> 00:23:59,021
‫اگر که با این لفظ مشکلی نداری.

392
00:23:59,104 --> 00:24:00,646
‫مراقب حرف‌هات باش ریجس.

393
00:24:00,729 --> 00:24:02,312
‫قصد بی‌احترامی نداشتم.

394
00:24:03,896 --> 00:24:07,771
‫داری احساساتی رو تجربه می‌کنی
‫که وادار به رهایی‌شون شده بودی.

395
00:24:07,854 --> 00:24:10,687
‫داری تبدیل به یه چیز جدید میشی.

396
00:24:11,896 --> 00:24:12,979
‫من درک می‌کنم

397
00:24:13,062 --> 00:24:14,437
‫چون، همونطور که خودت گفتی،

398
00:24:15,354 --> 00:24:17,479
‫خون آشام عادی‌ای نیستم.

399
00:24:26,896 --> 00:24:27,896
‫می‌رم پی کارم.

400
00:24:31,729 --> 00:24:32,604
‫هی!

401
00:24:33,604 --> 00:24:37,646
‫به این خفاش اعتماد کردیم که درمان‌مون کنه،
‫نون و نمک‌اش رو بخوریم،

402
00:24:37,729 --> 00:24:39,271
‫حتی در کنارمون بجنگه.

403
00:24:39,812 --> 00:24:42,021
‫حالا هیچ‌کدومتون ازش نمی‌خواید
‫که داستانش رو تعریف کنه؟

404
00:24:42,104 --> 00:24:43,646
‫می‌ترسم از چیزایی که بخواد بگه.

405
00:24:43,729 --> 00:24:45,312
‫لازم نیست از من بترسید.

406
00:24:45,396 --> 00:24:46,812
‫به خون کاری ندارم...

407
00:24:48,271 --> 00:24:49,146
‫...دیگه.

408
00:24:51,354 --> 00:24:53,521
‫دلایل‌اش شاید نیاز به

409
00:24:54,271 --> 00:24:55,854
‫یه معرفی دوباره داره.

410
00:24:56,687 --> 00:25:01,937
‫من امیل ریجس روهیلیک ترتزیف‌گادفری هستم.

411
00:25:03,062 --> 00:25:08,354
‫در حال حاضر، طبق تقویم انسان‌ها ۴۲۸ سالمه.

412
00:25:10,146 --> 00:25:14,604
‫از نوادگان دوران بعد از پیوستگی،
‫که به حال خودم رها شده بودم.

413
00:25:16,062 --> 00:25:19,812
‫تو جامعه‌ی خون‌آشام‌ها،
‫افراد جوان‌مون حق انتخاب دارن.

414
00:25:20,854 --> 00:25:22,771
‫با قدرت جاودانگی‌شون،

415
00:25:22,854 --> 00:25:24,937
‫خیلی‌ها تصمیم میگیرن
‫که هرکاری می‌خوان بکنن.

416
00:25:26,146 --> 00:25:28,062
‫ولی اگه بهشون نپیوندی،

417
00:25:28,146 --> 00:25:30,687
‫ممکنه ترد بشین.

418
00:25:31,312 --> 00:25:34,479
‫همیشه سعی می‌کردم
‫از خون انسان‌ها پرهیز کنم،

419
00:25:34,562 --> 00:25:37,062
‫ولی اون لذتی که وقتی
‫اونو تازه می‌نوشید احساس می‌کنید،

420
00:25:37,146 --> 00:25:39,229
‫هیچ حسی شبیه‌اش وجود نداره.

421
00:25:39,937 --> 00:25:42,771
‫یهویی می‌بینی، هیچی دیگه مهم نیست،

422
00:25:43,312 --> 00:25:46,562
‫تا وقتی هموگلوبین
‫و ماه کامل رو در کنارت داری.

423
00:25:47,396 --> 00:25:51,896
‫خون باعث میشه درد‌های زندگی فروکش کنن.
‫اضطراب رو از بین می‌بره.

424
00:25:51,979 --> 00:25:53,979
‫چیزهای زیادی رو از بین می‌بره،

425
00:25:54,062 --> 00:25:56,437
‫من جمله رفتار مدنی.

426
00:25:57,604 --> 00:26:01,521
‫خیلی طول نکشید تا اینکه
‫بعضی نشونه‌های نگران کننده‌ای پدیدار شدن.

427
00:26:02,562 --> 00:26:04,771
‫ولی من همه‌شون رو نادیده گرفتم.

428
00:26:06,479 --> 00:26:08,896
‫کنترل‌ام رو از دست دادم.

429
00:26:11,562 --> 00:26:14,562
‫تا اینکه سرنوشت
‫یه لحظه‌ی آگاهی‌بخشی برام فراهم کرد.

430
00:26:15,604 --> 00:26:17,687
‫یک شب، فرستادنم تا خون بیارم.

431
00:26:17,771 --> 00:26:20,271
‫اون زمان،
‫همیشه خمار بودم،

432
00:26:20,354 --> 00:26:24,437
‫برای همین یه... تصادف کوچیک داشتم.

433
00:26:25,437 --> 00:26:30,229
‫و بعدش به خودم اومدم،
‫آسمانی‌ترین صدایی ممکن رو شنیدم.

434
00:26:30,312 --> 00:26:32,187
‫بثان.

435
00:26:33,854 --> 00:26:36,146
‫جرقه عشق درجا اتفاق افتاد.

436
00:26:36,229 --> 00:26:39,854
‫آتیشی که روشن کرد، حیرت‌انگیز بود.

437
00:26:40,646 --> 00:26:42,896
‫انگار توی قصه‌ها به‌سر می‌کردیم.

438
00:26:43,479 --> 00:26:45,437
‫از دوستانم جدا شدم.

439
00:26:45,521 --> 00:26:46,979
‫دیگه خون نمی‌نوشیدم.

440
00:26:49,271 --> 00:26:51,104
‫توی باغبونی خبره بود.

441
00:26:52,354 --> 00:26:54,021
‫عاشق گل و گیاه بود.

442
00:26:54,771 --> 00:26:56,979
‫دستورعمل‌های
‫مورد علاقه‌اش رو بهم یاد داد...

443
00:26:58,146 --> 00:27:00,604
‫...بسیاریشون رو تا به امروز استفاده می‌کنم.

444
00:27:04,479 --> 00:27:06,229
‫و بعدش، یه روز،

445
00:27:06,312 --> 00:27:08,521
‫از بازار برنگشت خونه.

446
00:27:09,396 --> 00:27:11,521
‫حس ناامیدی‌ای که داشتم وحشت‌ناک بود،

447
00:27:12,229 --> 00:27:14,229
‫ولی وحشت تازه داشت شروع میشد.

448
00:27:15,187 --> 00:27:17,437
‫وقتی که شنیدم ناپدید شدن بثان

449
00:27:17,521 --> 00:27:21,354
‫توسط افراد خودم برنامه‌ریزی شده بود
‫خون جلو چشمام رو گرفت.

450
00:27:21,437 --> 00:27:25,604
‫مجازات رابطه‌ای که بهش می‌گفتن
‫"بازی‌کردن با غذام".

451
00:27:26,104 --> 00:27:27,354
‫رفتم سراغ‌شون.

452
00:27:28,896 --> 00:27:31,396
‫ولی دیر رسیدم.

453
00:27:31,479 --> 00:27:33,979
‫و بنابراین، دیگه رد دادم.

454
00:27:36,229 --> 00:27:38,937
‫خیلی از اتفاقات اون شب رو یادم نمیاد...

455
00:27:40,937 --> 00:27:44,271
‫ولی یه چیزیش هنوز یادم هست.

456
00:27:44,354 --> 00:27:46,187
‫آخرین لحظات بثان‌ـه.

457
00:27:46,271 --> 00:27:49,729
‫با اون صورت وحشت زده‌اش،
‫ترس توی چشماش

458
00:27:50,437 --> 00:27:53,937
‫از چیزی که خودم همیشه می‌دونستم
‫تو عمق وجودم بوده.

459
00:27:57,187 --> 00:27:59,729
‫وقتی عصبی شده بودم،
‫متوجه نشده بودم

460
00:27:59,812 --> 00:28:02,021
‫که اهالی روستا رو
‫از وجود خودم باخبر کرده بودم.

461
00:28:03,062 --> 00:28:06,312
‫هر خون‌آشامی که
‫از پا در نیاورده بودم رو سوزوندن.

462
00:28:09,354 --> 00:28:10,479
‫و من هم،

463
00:28:10,979 --> 00:28:12,229
‫به چوب زده شدم،

464
00:28:13,187 --> 00:28:14,146
‫تیکه تیکه شده،

465
00:28:15,021 --> 00:28:15,937
‫و دفن شدم.

466
00:28:18,937 --> 00:28:21,937
‫یه افسانه دیگه از خون‌آشام‌ها
‫براتون بگم که واقعی نیست.

467
00:28:22,812 --> 00:28:26,937
‫کشتن یه خون‌آشام
‫خیلی سخت‌تر از این حرفاست.

468
00:28:31,146 --> 00:28:34,062
‫افسوس که، پیروزی خیلی کوتاهی داشتم.

469
00:28:47,771 --> 00:28:49,521
‫چقدر زیر خاک بودی؟

470
00:28:49,604 --> 00:28:50,604
‫اوه...

471
00:28:51,937 --> 00:28:53,271
‫۵۰ سال اینطورا.

472
00:28:53,354 --> 00:28:55,021
‫"نیم قرن" بنظرم قشنگ‌تره.

473
00:28:56,021 --> 00:28:57,062
‫آره، شاعر.

474
00:28:58,437 --> 00:28:59,812
‫نیم قرن

475
00:29:00,479 --> 00:29:04,104
‫رودررو با فجیع‌ترین اشتباه زندگیم.

476
00:29:05,896 --> 00:29:07,896
‫از اون موقع به بعد دیگه به خون دست نزدم.

477
00:29:07,979 --> 00:29:10,979
‫چطور می‌تونم به کسی که مدام داره
‫با بدترین غرایزش می‌جنگه اعتماد کنم.

478
00:29:11,062 --> 00:29:12,062
‫واقعا، چطور؟

479
00:29:14,812 --> 00:29:17,146
‫قصاب بلاویکن چطوره؟

480
00:29:21,354 --> 00:29:23,687
‫- بعضی روزا خوبم، بعضی روزا نه.
‫- آهان.

481
00:29:26,229 --> 00:29:28,062
‫بعضی دهه‌ها هم همینطور.

482
00:29:35,437 --> 00:29:36,646
‫فکر کنم ماهی پایک باشه.

483
00:29:36,729 --> 00:29:38,854
‫- شکار خوبی بود، کاهیر.
‫- ممنونم.

484
00:29:48,562 --> 00:29:50,062
‫کسی می‌خواد چند کلمه چیزی بگه؟

485
00:29:50,146 --> 00:29:51,437
‫گور باباش. بریم بخوریم.

486
00:29:51,521 --> 00:29:53,229
‫بهترین شعری که تاحالا گفته بودی.

487
00:30:07,771 --> 00:30:09,312
‫همم.

488
00:30:11,146 --> 00:30:14,229
‫یالا. بگو بهمون چی تو سرت می‌گذره.

489
00:30:22,562 --> 00:30:26,937
‫دارم به زندگی آرومی که
‫قبل آشنایی با  شما داشتم فکر می‌کنم.

490
00:30:27,021 --> 00:30:28,354
‫- آهان.
‫- همم.

491
00:30:28,437 --> 00:30:31,271
‫همه داستان‌هامون شامل
‫مقادیر متفاوتی از پشیمونیه،

492
00:30:31,354 --> 00:30:35,312
‫و همه هم داستان‌هاشون رو گفتن
‫بجز دوست ماهی‌گیرمون.

493
00:30:40,729 --> 00:30:42,521
‫اوه، من تا دلت بخواد پشیمونی دارم.

494
00:30:43,937 --> 00:30:46,604
‫زندگیم رو صرف سرباز بودن
‫و دستور شنوی کردم.

495
00:30:46,687 --> 00:30:51,104
‫اوه، پس داشتی "از دستور پیروی می‌کردی"
‫وقتی بچه‌ام رو وحشت‌زده کردی؟

496
00:30:51,187 --> 00:30:55,687
‫گرالت. درست مثل بقیه،
‫داستان اون هم یه روی دیگه داره.

497
00:30:56,312 --> 00:30:58,104
‫چه ضرری داره بشنویم؟

498
00:31:00,812 --> 00:31:03,479
‫- بگو خب، نیلفگاردی.
‫- من نیلفگاردی نیستم!

499
00:31:08,979 --> 00:31:10,312
‫من اهل ویکاوارو هستم

500
00:31:10,979 --> 00:31:13,312
‫که ما می‌دونیم نیلفگارد نیست،

501
00:31:13,396 --> 00:31:15,771
‫و در واقع،
‫یه جایی نزدیکی نیلفگارده.

502
00:31:15,854 --> 00:31:17,271
‫بیخیال من. ادامه بده.

503
00:31:18,146 --> 00:31:19,896
‫تو جونیم، من... من فقط...

504
00:31:20,396 --> 00:31:21,646
‫دنبال هدف می‌گشتم.

505
00:31:23,562 --> 00:31:27,521
‫و اونجایی که من بزرگ شدم،
‫مستقیم با امراتور کار کردن افتخار بزرگیه.

506
00:31:28,646 --> 00:31:33,271
‫و سفرم به جایی که الان هستم
‫با اولین مأموریتم برای اون شروع شد.

507
00:31:36,437 --> 00:31:38,437
‫اون داستانیه که تاحالا برای هیچکس نگفتم.

508
00:31:41,521 --> 00:31:43,521
‫داداشت رو ببین.

509
00:31:44,021 --> 00:31:46,437
‫اون غاصب بدجوری بهمون آسیب زده، کاهیر.

510
00:31:47,687 --> 00:31:49,354
‫- ازش متنفرم.
‫- بلند و از ته دلت بگو!

511
00:31:49,437 --> 00:31:50,521
‫از غاصب متنفرم!

512
00:31:50,604 --> 00:31:53,104
‫- برادرت با شرافت توی جنگ کشته شد.
‫- پدر.

513
00:31:53,187 --> 00:31:56,229
‫- این سرنوشتیه که مردای واقعی به دنبالشن.
‫- پدر داری بهم آسیب می‌زنی.

514
00:31:56,312 --> 00:31:57,562
‫یه مرد واقعی شو!

515
00:31:58,937 --> 00:32:01,312
‫کاهیر! کاهیر!

516
00:32:05,604 --> 00:32:07,812
‫این ضعف بچگانه‌ات رو بنداز دور.

517
00:32:08,812 --> 00:32:09,687
‫کاهیر!

518
00:32:21,937 --> 00:32:24,729
‫نمی‌خواستم بترسونمت، پسرجون.

519
00:32:26,437 --> 00:32:27,437
‫تو کی هستی؟

520
00:32:27,521 --> 00:32:29,896
‫یه مردی‌ام که نیاز به لطفت داره.

521
00:32:30,812 --> 00:32:36,312
‫دوست... دوست مریضم نیاز به نگه‌داری داره
‫در حالی که من نیستم.

522
00:32:37,604 --> 00:32:41,021
‫توی یه قاری که
‫چند فرسنگ با اینجا فاصله داره.

523
00:32:42,521 --> 00:32:44,062
‫آب و غذا براش بذار.

524
00:32:44,687 --> 00:32:46,854
‫ولی واردش نشو.

525
00:32:47,854 --> 00:32:49,396
‫بعد از نیمه شب هم نیا.

526
00:32:51,021 --> 00:32:51,896
‫پولی ندارم.

527
00:33:01,604 --> 00:33:03,104
‫بیشتر از چیزی که بخوای اون تو هست.

528
00:33:04,896 --> 00:33:06,521
‫بقیه‌اش هم پیش خودت نگه دار.

529
00:33:27,604 --> 00:33:31,187
‫چندین هفته برمی‌گشتم اونجا،
‫اما دوست جادوگر رو هیچوقت ندیدم.

530
00:33:33,354 --> 00:33:34,229
‫تا اینکه...

531
00:33:36,062 --> 00:33:37,312
‫اون چیه دستت؟

532
00:33:38,854 --> 00:33:39,729
‫هیچی.

533
00:33:41,021 --> 00:33:41,896
‫رد کن بیاد.

534
00:33:46,771 --> 00:33:47,771
‫می‌کشمت!

535
00:33:51,479 --> 00:33:52,604
‫این چه کسشعریه؟

536
00:34:03,062 --> 00:34:04,396
‫نجات یافته شدم...

537
00:34:06,104 --> 00:34:07,354
‫...توسط یه هیولا.

538
00:34:08,562 --> 00:34:10,437
‫صورتی پر از تیغ.

539
00:34:16,646 --> 00:34:17,562
‫ممنونم.

540
00:34:19,146 --> 00:34:20,771
‫منم که باید ازت تشکر کنم.

541
00:34:23,396 --> 00:34:25,312
‫کمکم کردی قدرتم رو حفظ کنم.

542
00:34:32,021 --> 00:34:34,354
‫تو پسر کالاک هستی، مگه نه؟

543
00:34:35,021 --> 00:34:36,062
‫تو از کجا می‌دونی؟

544
00:34:39,854 --> 00:34:43,062
‫من کسی که به ظاهرم می‌خوره باشم، نیستم.

545
00:34:52,729 --> 00:34:55,562
‫زمان گذشت، و من اونو از ذهنم پاک کردم.

546
00:35:00,062 --> 00:35:01,062
‫ولی بعدش،

547
00:35:02,979 --> 00:35:04,021
‫سال‌ها بعد،

548
00:35:05,062 --> 00:35:06,646
‫خیلی بعد از عضو ارتش شدن‌ام طول نکشید...

549
00:35:34,979 --> 00:35:37,687
‫ممنونم، اعلی‌حضرت.

550
00:35:39,021 --> 00:35:40,729
‫همیشه تصور می‌کردم که تقدیرم

551
00:35:40,812 --> 00:35:44,187
‫می‌تونه بخش کوچیکی
‫از بزرگ‌ترین اتفاقات باشه.

552
00:35:44,271 --> 00:35:45,479
‫منم که باید ازت تشکر کنم.

553
00:35:46,354 --> 00:35:48,396
‫اگر که اون همه سال پیش کمکم نمی‌کردی...

554
00:35:48,479 --> 00:35:50,187
‫آب‌های اونجا برای اسب‌هاست.

555
00:35:50,271 --> 00:35:52,479
‫...سرنوشتم به سمت شمال رو دنبال نمی‌کردم.

556
00:35:56,062 --> 00:35:57,604
‫حواسم بهت بوده، پسرجان.

557
00:35:58,979 --> 00:36:01,896
‫از که نگهبان‌هام تو رو از دست
‫اون غاصب نجات دادن.

558
00:36:01,979 --> 00:36:04,646
‫می‌دونم که تو خیلی با کالاک فرق داری.

559
00:36:07,979 --> 00:36:08,854
‫وفاداری.

560
00:36:09,771 --> 00:36:10,646
‫محتاط.

561
00:36:11,979 --> 00:36:15,729
‫مرد درستی که توی
‫یه مأموریت خیلی مهم کمکم کنه.

562
00:36:16,854 --> 00:36:18,396
‫- مارو تنها بذارین.
‫- بله، قربان.

563
00:36:23,354 --> 00:36:24,687
‫تو همون مرد تیغی هستی.

564
00:36:28,187 --> 00:36:30,229
‫- حالا فهمیدی.
‫- همم.

565
00:36:30,312 --> 00:36:32,979
‫- چی شده؟
‫- گرالت؟

566
00:36:33,604 --> 00:36:35,687
‫اون مرد تیغی، آرچیان.

567
00:36:37,479 --> 00:36:39,604
‫وقتی که من میشناختمش،
‫امسشو گذاشته بود دونی.

568
00:36:42,146 --> 00:36:43,479
‫مراسم پاوتا.

569
00:36:46,021 --> 00:36:48,312
‫که اونجا مشخص شد که...

570
00:36:48,396 --> 00:36:51,229
‫- پاوتا؟
‫- حامله‌ست. آره.

571
00:36:52,062 --> 00:36:53,937
‫- همون مرده.
‫- باید بشینم.

572
00:36:54,021 --> 00:36:55,979
‫- تو که نشستی.
‫- پس باید دراز بشم.

573
00:36:56,062 --> 00:36:58,021
‫میشه یکی توضیح بده؟

574
00:36:58,104 --> 00:37:00,146
‫اگه چیزی که کاهیر میگه درست باشه،

575
00:37:00,229 --> 00:37:01,187
‫کسی که من به عنوان دونی می‌شناختم...

576
00:37:01,271 --> 00:37:02,187
‫جون‌ام رو نجات دادی.

577
00:37:02,271 --> 00:37:04,229
‫...تبدیل شده به امهیر وار امریس.

578
00:37:05,229 --> 00:37:06,771
‫و می‌خواد با سیری ازدواج کنه.

579
00:37:08,896 --> 00:37:10,146
‫بچه‌ی خودش.

580
00:37:14,646 --> 00:37:15,646
‫سال‌ها پیش،

581
00:37:16,146 --> 00:37:17,729
‫ویلگه‌فورتز امهیر رو متقاعد کرد

582
00:37:17,812 --> 00:37:21,604
‫که سرنوشتش رو دوش برآورده کردن
‫پیشگویی ایثلین نشسته.

583
00:37:22,104 --> 00:37:23,229
‫اینکه وارث داشته باشه؟

584
00:37:24,104 --> 00:37:25,437
‫با... دختر خودش؟

585
00:37:26,021 --> 00:37:27,312
‫سیری فرزند پیشگویی منه.

586
00:37:28,479 --> 00:37:31,062
‫اگه از تولدش مسئولیت‌اش رو می‌پذیرفتم،
‫این اتفاق‌ها نمی‌افتاد.

587
00:37:31,146 --> 00:37:32,521
‫باورم نمیشه.

588
00:37:32,604 --> 00:37:34,479
‫سرنوشت شامل انتخاب‌ها هم میشه.

589
00:37:34,562 --> 00:37:38,271
‫تو یه مسیری رو انتخاب کردی.
‫قبول نکردنش یه انتخاب بوده.

590
00:37:38,354 --> 00:37:40,687
‫من زاده شده‌ام که هیولا بکشم
‫و پول بگیرم. همین و بس.

591
00:37:40,771 --> 00:37:42,146
‫مشخصه که اینطور نیست.

592
00:37:42,229 --> 00:37:44,979
‫- داری تکامل پیدا می‌کنی.
‫- همه‌مون همینطوریم. نمی‌بینی؟

593
00:37:45,062 --> 00:37:47,437
‫منم کورکورانه از امهیر پیروی کردم،

594
00:37:47,937 --> 00:37:51,062
‫ولی وقتی سیریلا رو تو تاند دیدم،
‫متوجه آینده شدم.

595
00:37:51,562 --> 00:37:54,562
‫مسیر جدیدی انتخاب کردم.
‫اینکه کمک‌اش کنم.

596
00:37:54,646 --> 00:37:56,021
‫و بعدش هم با تو آشنا شدم.

597
00:37:57,437 --> 00:37:58,937
‫تصادف نیست، گرالت.

598
00:37:59,021 --> 00:38:02,021
‫خواب‌هایی که جفت‌تون داشتین.
‫با عقل جور در میاد.

599
00:38:02,104 --> 00:38:03,396
‫هیچ هم جور در نمیاد.

600
00:38:07,312 --> 00:38:09,854
‫می‌دونی که ینیفر تو
‫یه بار جون‌ام رو نجات داد؟

601
00:38:13,479 --> 00:38:14,771
‫اگه ازش بپرسی،

602
00:38:15,271 --> 00:38:17,771
‫مطمئنم هیچ ایده‌ای نداره
‫که چرا اون تصمیم رو گرفت.

603
00:38:17,854 --> 00:38:18,854
‫ولی اینکارو کرد.

604
00:38:18,937 --> 00:38:21,062
‫این سرنوشته، می‌فهمی؟

605
00:38:21,146 --> 00:38:23,937
‫برای همه‌مون.
‫تا مارو برسونه به همینجا که هستیم.

606
00:38:33,062 --> 00:38:34,521
‫نه، این موضوع برای من شخصیه.

607
00:38:35,354 --> 00:38:36,354
‫فقط و فقط خودم.

608
00:38:38,479 --> 00:38:40,021
‫پس خوب به حرفا گوش نکردی.

609
00:38:41,396 --> 00:38:43,187
‫گرالت، برای همه‌مون شخصیه!

610
00:38:45,354 --> 00:38:47,021
‫خورشید به زودی در میاد.

611
00:38:47,771 --> 00:38:50,146
‫شاید وقت استراحت کردن

612
00:38:51,062 --> 00:38:51,979
‫و اندیشیدن رسیده باشه.

613
00:38:53,521 --> 00:38:55,354
‫انسان‌ها، اینطور که بنظر میاد

614
00:38:56,521 --> 00:38:57,437
‫پیچیده‌ان.

615
00:38:57,521 --> 00:38:58,604
‫بعضی اوقات.

616
00:39:01,979 --> 00:39:03,146
‫ولی توی این مورد،

617
00:39:04,729 --> 00:39:07,729
‫داستانش، چیزی که
‫به جلو می‌رونتش، در واقع خیلی،

618
00:39:08,771 --> 00:39:09,771
‫خیلی ساده‌ست.

619
00:39:19,854 --> 00:39:20,854
‫کمک می‌خوای؟

620
00:39:22,229 --> 00:39:24,354
‫ترجیح می‌دم کوئن کمکم کنه. مرسی.

621
00:39:26,104 --> 00:39:27,146
‫کوئن که مو نداره.

622
00:39:27,229 --> 00:39:28,729
‫خدای من، همینش خنده‌داره دیگه.

623
00:39:29,229 --> 00:39:30,729
‫آهان، جک گفتی.

624
00:39:31,312 --> 00:39:32,396
‫یادمه.

625
00:39:35,479 --> 00:39:37,104
‫شاید باورت نشه،

626
00:39:37,187 --> 00:39:40,021
‫ولی... منم چیز میز بلدم.

627
00:39:41,937 --> 00:39:44,271
‫ینیفر ساعت‌ها میشست به خودش می‌رسید.

628
00:39:46,562 --> 00:39:48,354
‫دلت براش تنگ شده، مگه نه؟

629
00:39:50,271 --> 00:39:51,146
‫همینطوره.

630
00:39:53,187 --> 00:39:57,562
‫بچه که بودم... مامانم مریض بود،
‫کمکش موهاش رو درست می‌کردم.

631
00:39:57,646 --> 00:40:00,229
‫سخته برام بچگیات رو تصور کنم.

632
00:40:01,521 --> 00:40:03,646
‫وقتی از تو سن‌ام کمتر بود،

633
00:40:03,729 --> 00:40:06,354
‫آرزو داشتم که یه روز شوالیه بشم.

634
00:40:07,646 --> 00:40:09,896
‫"گرالت از ریویا" لقب شوالیه‌ایت نیست؟

635
00:40:09,979 --> 00:40:13,104
‫خودم به خودم این اسم رو دادم
‫که قراردادهای بهتری بهم برسه،

636
00:40:13,187 --> 00:40:14,937
‫گرچه اولین انتخابم نبوده.

637
00:40:15,021 --> 00:40:16,521
‫خواهش می‌کنم بگو چی بود اولی.

638
00:40:20,521 --> 00:40:24,687
‫گرالت راجر اریک دو هاوت‌بلگارد.

639
00:40:27,521 --> 00:40:30,479
‫آره. واکنش وزمیر هم، همین بود.

640
00:40:30,562 --> 00:40:32,812
‫خب، هنوزم اگه بخوای می‌تونی شوالیه بشی.

641
00:40:32,896 --> 00:40:36,104
‫اگه این چرت‌وپرت‌های ویچر بودن از هم بپاشه.

642
00:40:37,271 --> 00:40:38,354
‫گرچه،

643
00:40:39,062 --> 00:40:41,812
‫یه شوالیه باید
‫به پادشاهش اعتماد داشته باشه،

644
00:40:43,271 --> 00:40:45,062
‫و تو بنظر نمیاد به کسی اعتماد داشته باشی.

645
00:40:45,687 --> 00:40:49,104
‫بیشتر نگران اتفاق‌هایی‌ام که بعدش بیافته
‫تا اینکه بهش اعتماد داشته باشم.

646
00:40:50,604 --> 00:40:52,354
‫چی، منظورت احساساته؟

647
00:40:53,521 --> 00:40:57,229
‫البته، شما ویچرها از این چیزا ندارین،
‫مگه نه؟ حداقل که اینطور میگن.

648
00:40:59,229 --> 00:41:00,312
‫گاهی اوقات...

649
00:41:02,312 --> 00:41:05,812
‫از صمیم قلبت تصمیم بگیری
‫ممکنه نتیجه‌های معنادارتری داشته باشه.

650
00:41:08,312 --> 00:41:10,729
‫و یا عواقب وحشتناک.

651
00:41:10,812 --> 00:41:12,979
‫اعتماد کردن به مردم اونقدرا بد نیست.

652
00:41:13,062 --> 00:41:16,646
‫حداقل‌اش میشه گفت،
‫همچین تلاشی داشتن خودش باشکوهه.

653
00:41:19,687 --> 00:41:20,729
‫اینم از این.

654
00:41:22,479 --> 00:41:24,521
‫دیدی؟

655
00:41:25,896 --> 00:41:29,646
‫گذاشتم یه ویچر موهامو درست کنه،
‫و خیلی هم فوق‌العاده شد.

656
00:41:31,687 --> 00:41:32,562
‫اعتماد کن.

657
00:41:38,771 --> 00:41:39,854
‫من تو رو شوالیه می‌کنم،

658
00:41:40,646 --> 00:41:46,771
‫سر گرالت راجر اریک دو هاوت‌بلگارد.

659
00:42:15,896 --> 00:42:18,021
‫آدام معاشرت، نحوه پوشش...

660
00:42:18,562 --> 00:42:20,896
‫انگاری کلا این چیزا حالیش نمیشه.

661
00:42:20,979 --> 00:42:24,021
‫اونوقت شما خودت چه روشی پیش گرفتی؟

662
00:42:24,687 --> 00:42:26,771
‫بزنیش یا تشویقش کنی؟

663
00:42:26,854 --> 00:42:29,146
‫بنظرم که اونو هرچقدر بزنی هم
‫بازم چیزی حالیش نمیشه.

664
00:42:30,437 --> 00:42:33,229
‫- بذار من باهاش صحبت کنم. خب؟
‫- راحت باش.

665
00:42:47,687 --> 00:42:48,771
‫اعلی‌حضرت؟

666
00:42:53,771 --> 00:42:55,937
‫خیلی باهاتون حرف نزدم، مگه نه؟

667
00:42:57,312 --> 00:42:58,646
‫و از این بابت، بنده

668
00:42:59,771 --> 00:43:00,937
‫شرمنده‌ام.

669
00:43:05,562 --> 00:43:09,354
‫شرایط‌تون اینجا
‫مطمئنا حس شکنجه شدن داره.

670
00:43:10,979 --> 00:43:12,521
‫ترجیح میدم بسته باشن!

671
00:43:24,021 --> 00:43:25,271
‫یه چیزی بهم بگین.

672
00:43:27,854 --> 00:43:29,396
‫آیا با

673
00:43:30,479 --> 00:43:31,687
‫نقش بازی کردن آشنایی دارین؟

674
00:43:33,854 --> 00:43:35,437
‫همم؟ بازیگری.

675
00:43:36,812 --> 00:43:37,687
‫تئاتر.

676
00:43:38,187 --> 00:43:40,812
‫- مثل گروه‌های نمایشی؟
‫- دقیقا.

677
00:43:40,896 --> 00:43:43,312
‫اه، من... یه کوچولو بازیگری کردم.

678
00:43:43,396 --> 00:43:45,396
‫کار سختی می‌تونه باشه.

679
00:43:46,354 --> 00:43:47,771
‫اینکه کجا وایسی و...

680
00:43:48,687 --> 00:43:50,479
‫و چی بگی...

681
00:43:52,562 --> 00:43:54,104
‫کی بگی.

682
00:43:55,229 --> 00:43:59,562
‫می‌دونی، بنظرم هیچی مثل یه تئاتر خوب نمیشه.

683
00:44:00,687 --> 00:44:02,312
‫هیچی بدتر از

684
00:44:03,646 --> 00:44:04,562
‫بازیگری بد هم نیست.

685
00:44:07,187 --> 00:44:08,937
‫متوجه منظورم هستی، سیریلا؟

686
00:44:11,812 --> 00:44:13,104
‫می‌دونی، بعضی از، اه...

687
00:44:14,187 --> 00:44:17,062
‫بعضی از بهترین خاطراتم
‫مال وقتیه که می‌دونستم شخصیت‌ام

688
00:44:17,146 --> 00:44:19,437
‫و... و نقشی که بهم داده بودن،

689
00:44:19,979 --> 00:44:22,437
‫و دلیلش رو بلد بودم.

690
00:44:24,354 --> 00:44:26,187
‫و بعضی از بدترین خاطرات‌ام هم...

691
00:44:28,771 --> 00:44:29,896
‫وقتی بودن که من...

692
00:44:31,729 --> 00:44:32,646
‫...مقاومت کردم

693
00:44:34,223 --> 00:44:35,842
‫در برابر نقشی که بهم داده شده بوده.

694
00:44:43,437 --> 00:44:44,687
‫وقتی داشتی نقش بازی می‌کردی؟

695
00:44:44,771 --> 00:44:46,396
‫راز کار همینه.

696
00:44:48,062 --> 00:44:51,146
‫هیچوقت دست از نقش بازی کردن بر نداشتم.

697
00:44:52,771 --> 00:44:54,312
‫نقش‌ام رو بلد بودم.

698
00:44:56,271 --> 00:44:58,146
‫سؤال اصلی‌ام برای شما اینه که،

699
00:44:59,812 --> 00:45:01,854
‫شما هم نقش خودت رو می‌دونی؟

700
00:45:02,896 --> 00:45:04,937
‫من یه شاه‌دخت‌ام.

701
00:45:06,229 --> 00:45:09,812
‫و می‌دونی شاه‌دخت‌های خوب
‫چه اتفاقی براشون میافته؟

702
00:45:13,937 --> 00:45:15,854
‫- تبدیل به ملکه میشن.
‫- بله.

703
00:45:16,437 --> 00:45:21,979
‫اگه که خوش رفتاری کنن و از کسایی که
‫بهتر سرشون میشه حرف شنوی کنن،

704
00:45:22,062 --> 00:45:26,187
‫مثل دوستان خوبت
‫خانم استلا و آقای اسکلن.

705
00:45:26,271 --> 00:45:29,896
‫و بعدش همه اون چیزایی که
‫بنظر مثل شکنجه میومدن

706
00:45:29,979 --> 00:45:32,521
‫می‌تونن حس چیزی که واقعا هستن رو بدن.

707
00:45:32,604 --> 00:45:33,729
‫یه پاداش.

708
00:45:34,854 --> 00:45:36,979
‫و بجای اینکه احساس ملکه بودن داشته باشی،

709
00:45:38,396 --> 00:45:42,229
‫انقدر عمر می‌کنی که
‫واقعا تبدیل به ملکه بشی.

710
00:45:44,562 --> 00:45:49,354
‫تا زمانی که کسی حقیقت رو نفهمه.

711
00:45:53,146 --> 00:45:54,812
‫متوجه حرف‌های هم هستیم؟

712
00:45:59,146 --> 00:46:00,062
‫همینطوره.

713
00:46:01,896 --> 00:46:03,687
‫خوبه. خیلی خوبه.

714
00:46:05,229 --> 00:46:06,646
‫خب، بهتره که راه بیافتم.

715
00:46:07,771 --> 00:46:10,312
‫امیدوارم که بتونیم

716
00:46:10,396 --> 00:46:13,104
‫اعتماد بین‌مون رو حفظ کنیم.

717
00:46:13,187 --> 00:46:14,771
‫خوب نمیشه اونطوری؟

718
00:46:15,354 --> 00:46:17,187
‫چه روز شگفت‌انگیزیه.

719
00:46:22,979 --> 00:46:23,979
‫اعلی‌حضرت.

720
00:47:07,521 --> 00:47:09,479
‫بچه‌ها بیدار شید.

721
00:47:12,437 --> 00:47:13,604
‫وسایل‌تون رو جمع کنین.

722
00:47:14,146 --> 00:47:15,771
‫باید یه راهی پیدا کنیم
‫از رودخونه رد بشیم.

723
00:47:15,854 --> 00:47:17,604
‫از اول شخص جمع استفاده کرد؟

724
00:47:17,687 --> 00:47:19,479
‫- حالت خوبه؟
‫- پاش بهتره.

725
00:47:19,562 --> 00:47:21,604
‫انگاری تمام چیزی که می‌خواست
‫یه روز کامل استراحت بوده.

726
00:47:21,687 --> 00:47:22,687
‫بنظر میاد همه‌مون احتیاج داشتیم.

727
00:47:23,187 --> 00:47:24,396
‫آره.

728
00:47:24,470 --> 00:47:26,303
‫عجب افرادی دورم جمع شدن.

729
00:47:28,354 --> 00:47:29,479
‫دوتا دورف.

730
00:47:30,146 --> 00:47:31,146
‫یه گنوم.

731
00:47:31,937 --> 00:47:32,812
‫یه شاعر

732
00:47:34,437 --> 00:47:36,271
‫یه نیمه درایاد، نیمه زن.

733
00:47:36,354 --> 00:47:39,062
‫یه نیلفگاردی که اصرارداره بگه
‫نیلفگاردی نیست.

734
00:47:39,146 --> 00:47:40,146
‫خب، نیستم.

735
00:47:41,604 --> 00:47:42,771
‫و یه خون‌آشام.

736
00:47:43,729 --> 00:47:44,646
‫پشمام...

737
00:47:44,729 --> 00:47:46,979
‫به این کارت هیچوقت عادت نمی‌کنم.

738
00:47:47,479 --> 00:47:48,854
‫و رهبر گروه‌مون هم،

739
00:47:49,354 --> 00:47:51,979
‫ویچری که عذاب وجدان داره.

740
00:47:52,521 --> 00:47:54,104
‫بدون شماها به اینجا نمی‌رسیدم.

741
00:47:55,104 --> 00:47:56,104
‫همه‌تون.

742
00:47:58,937 --> 00:47:59,937
‫میلوا.

743
00:48:01,021 --> 00:48:02,687
‫فکر می‌کنی می‌تونیم از گذر رد بشیم؟

744
00:48:02,771 --> 00:48:03,979
‫مطمئنم که می‌تونیم.

745
00:48:04,771 --> 00:48:06,604
‫دیروز که قابل گذر بود.

746
00:48:08,562 --> 00:48:10,854
‫اسکل!

747
00:48:12,354 --> 00:48:13,312
‫لعنتی.

748
00:48:47,687 --> 00:48:49,937
‫خواهش می‌کنم!

749
00:49:15,187 --> 00:49:17,229
‫بهم بگو کجا قایم شدن.

750
00:49:17,312 --> 00:49:18,896
‫بهم بگو.

751
00:49:18,979 --> 00:49:20,854
‫بهم بگو...

752
00:49:20,937 --> 00:49:22,604
‫...کجا قایم شدن.

753
00:49:22,687 --> 00:49:24,646
‫بهم بگو. بهم بگو. بهم بگو.

754
00:49:24,729 --> 00:49:25,771
‫بهم بگو. بهم بگو. بهم بگو.

755
00:49:26,354 --> 00:49:28,271
‫بهم بگو.

756
00:49:28,354 --> 00:49:29,854
‫- بهم بگو.
‫- بهم بگو کجا قایم شدن.

757
00:49:29,937 --> 00:49:31,562
‫- من...
‫- بهم بگو... بهم بگو...

758
00:49:31,646 --> 00:49:32,937
‫نه. بس کن. کافیه.

759
00:49:33,021 --> 00:49:34,771
‫- خواهش می‌کنم!
‫- بهم بگو کجا قایم شدن.

760
00:49:34,854 --> 00:49:36,146
‫مونتیه‌کالوو

761
00:49:36,229 --> 00:49:38,104
‫- رفتن مونه‌کالوو.
‫- ...کالوو...

762
00:49:44,979 --> 00:49:47,729
‫خب، انقدر سخت بود؟

763
00:49:55,771 --> 00:49:57,854
‫شاش بگیرنت.

764
00:50:10,896 --> 00:50:11,771
‫ین.

765
00:50:12,771 --> 00:50:13,729
‫ویلگه‌فورتز...

766
00:50:14,271 --> 00:50:15,312
‫داره میاد.

767
00:50:15,979 --> 00:50:16,937
‫آماده باش.

768
00:50:16,961 --> 00:50:26,961
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

769
00:50:26,985 --> 00:50:36,985
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

