﻿1
00:00:14,393 --> 00:00:24,393
.:: رسانه صابرفان با افتخار تقدیم می کند ::.
.:: Saber-Fun.Com ::.

2
00:00:24,417 --> 00:00:34,417
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

3
00:00:39,556 --> 00:00:40,974
‫- سلام.
‫- روز به‌خیر.

4
00:00:44,335 --> 00:00:46,546
‫- تقریباً رسیدیم.
‫- بسیار خوب.

5
00:00:51,092 --> 00:00:53,053
‫صاحب‌کار جدیدم رو می‌شناسین؟

6
00:00:54,763 --> 00:00:55,805
‫بله، خیلی زیاد.

7
00:00:55,830 --> 00:00:56,848
‫آدم خوبیـه؟

8
00:00:56,931 --> 00:00:59,726
‫- به نظر من، آره.
‫- بچه هم دارن؟

9
00:00:59,809 --> 00:01:01,019
‫عع...

10
00:01:01,644 --> 00:01:03,146
‫بله، خیلی زیاد.

11
00:01:05,940 --> 00:01:07,692
‫اینجا که عمارت بریجرتون‌ـه.

12
00:01:07,776 --> 00:01:08,777
‫پس می‌شناسی؟

13
00:01:08,860 --> 00:01:11,321
‫- کسی هست اینجا رو نشناسه؟
‫- جالبـه.

14
00:01:11,404 --> 00:01:13,865
‫قراره بقیه‌ی راه رو پیاده بریم؟

15
00:01:13,948 --> 00:01:15,283
‫پیاده‌روی کوتاهیـه.

16
00:01:15,867 --> 00:01:16,868
‫که این‌طور.

17
00:01:16,951 --> 00:01:18,244
‫یعنی چقدر کوتاه؟

18
00:01:18,328 --> 00:01:21,414
‫اون‌قدر کوتاهـه که محل کار جدیدت
‫محل زندگیِ منـه.

19
00:01:22,707 --> 00:01:26,127
‫یعنی فعلاً به‌جای وی‌کنت
‫اینجا می‌مونم و به کارها می‌رسم.

20
00:01:28,922 --> 00:01:30,465
‫نمی‌تونم برای شما کار کنم!

21
00:01:30,548 --> 00:01:33,718
‫در واقع برای مادرم کار می‌کنی
‫و مطمئنـم عاشق اون زن می‌شی.

22
00:01:35,428 --> 00:01:36,638
‫کـ... کجا می‌ری؟

23
00:01:36,721 --> 00:01:39,474
‫بابت سواری و پیشنهادتون
‫خیلی ممنونـم، جناب.

24
00:01:39,557 --> 00:01:42,644
‫- ولی یه جای دیگه کار پیدا می‌کنم.
‫- مطمئنـی پیدا می‌شه؟

25
00:01:43,085 --> 00:01:44,537
‫به چندتا از دوست‌هام نامه زدم

26
00:01:44,562 --> 00:01:47,148
‫ولی نمی‌دونم چرا به همسرهاشون
‫سپردن تو رو استخدام نکنن.

27
00:01:48,274 --> 00:01:51,486
‫پس برمی‌گردم به حومه‌ی شهر.
‫اونجا به کسی کاری ندارن.

28
00:01:51,569 --> 00:01:53,822
‫و اگه اونجا هم کار پیدا نکنی چی؟

29
00:01:53,905 --> 00:01:56,574
‫یا اگه گیر آدمی
‫بَدتر از کاوندر بیُفتی چی؟

30
00:01:56,658 --> 00:01:58,618
‫اگه می‌دونستم قراره اینجا کار کنم...

31
00:01:58,701 --> 00:02:00,370
‫توی عمارت کاوندر می‌موندم.

32
00:02:03,164 --> 00:02:06,292
‫این هفته یه‌سری
‫کارهای اداری اینجا دارم...

33
00:02:06,376 --> 00:02:09,254
‫ولی نمی‌خوام مزاحم کار تو بشم.

34
00:02:12,090 --> 00:02:13,341
‫اینجا خونه‌ی بزرگیـه.

35
00:02:14,300 --> 00:02:15,885
‫فکر نکنم زیاد همدیگه رو ببینیم.

36
00:02:19,949 --> 00:02:21,680
‫فقط قصد کمک دارم.

37
00:02:21,942 --> 00:02:24,441
‫مشخصـه برای تو هم
‫راه دیگه‌ای نمونده.

38
00:02:27,063 --> 00:02:30,400
‫همسرهای دوست‌هاتون
‫اشتباه قضاوت می‌کنن.

39
00:02:30,483 --> 00:02:32,527
‫سوءتفاهم پیش اومده.

40
00:02:32,610 --> 00:02:33,570
‫شک ندارم.

41
00:02:36,281 --> 00:02:37,365
‫من تو رو می‌شناسم...

42
00:02:38,491 --> 00:02:39,492
‫سوفی.

43
00:02:53,131 --> 00:02:57,343
‫به‌به، پسرم برگشته.
‫استاد فرار از دست مادرش.

44
00:02:57,427 --> 00:02:58,845
‫سلام، مادر.

45
00:02:59,596 --> 00:03:02,724
‫بانو بریجرتون هستم.
‫خوش‌وقتـم.

46
00:03:02,807 --> 00:03:04,475
‫سوفی بک هستم، بانوی من.

47
00:03:05,059 --> 00:03:06,644
‫چندلحظه ما رو ببخش.

48
00:03:08,271 --> 00:03:10,857
‫- خانم ویلسون هستم، سرپرست خدمه.
‫- سلام، خانم ویلسون.

49
00:03:10,940 --> 00:03:13,234
‫- نامه‌م به دستت رسید؟
‫- بله.

50
00:03:13,318 --> 00:03:17,238
‫ولی قبل‌از این‌که جوابم رو بگیری،
‫رسیدی. متأسفانه الان...

51
00:03:17,322 --> 00:03:19,782
‫جایگاهی برای استخدام
‫این دختر نداریم. تازه...

52
00:03:19,866 --> 00:03:22,869
‫خانم ویلسون شنیده که
‫نباید به این دختره اعتماد کنیم.

53
00:03:22,952 --> 00:03:25,205
‫مادر، شایعه‌ها برام مهم نیست.

54
00:03:25,288 --> 00:03:26,456
‫من بهش اعتماد دارم.

55
00:03:27,415 --> 00:03:29,250
‫- جونم رو نجات داد.
‫- مگه زخمی شدی؟

56
00:03:29,334 --> 00:03:31,669
‫- به‌لطف سوفی خوب شدم.
‫- چی شده؟

57
00:03:31,753 --> 00:03:33,546
‫عع... داستانش مفصلـه.

58
00:03:33,630 --> 00:03:35,340
‫ولی الان خوبـم.

59
00:03:35,423 --> 00:03:37,467
‫و سوفی هم واقعاً به کمک احتیاج داره.

60
00:03:38,635 --> 00:03:40,303
‫خوش‌شانسـی که سر از اینجا درآوردی...

61
00:03:40,386 --> 00:03:42,597
‫شنیدم جون پسرم رو نجات دادی، سوفی.

62
00:03:42,680 --> 00:03:45,600
‫ازت ممنونـم که به‌موقع بهش کمک کردی.

63
00:03:45,683 --> 00:03:47,477
‫خواهش می‌کنم.
‫کاری نکردم.

64
00:03:49,145 --> 00:03:52,857
‫از صاحب‌کار قبلی‌ت
‫نامه‌ی معرفی داری؟

65
00:03:53,483 --> 00:03:54,817
‫نه، در واقع...

66
00:03:54,901 --> 00:03:57,153
‫نفر قبلی آدم درستی نبود.

67
00:03:58,238 --> 00:04:00,240
‫- فیلیپ کاوندر.
‫- آها...

68
00:04:00,323 --> 00:04:01,449
‫بله...

69
00:04:01,775 --> 00:04:03,472
‫هیچ‌وقت از اون پسر خوشم نمی‌اومد.

70
00:04:03,868 --> 00:04:05,828
‫پس از مهارت‌هات بگو.

71
00:04:06,412 --> 00:04:09,582
‫به خانم ویلسون هم عرض کردم
‫که با مُد روز آشنا هستم.

72
00:04:09,666 --> 00:04:12,293
‫نظافت، رفوگری، خوندن، نوشتن...

73
00:04:12,377 --> 00:04:13,795
‫- فرانسوی حرف می‌زنه.
‫- و لاتین.

74
00:04:13,878 --> 00:04:16,214
‫به‌به، چه عالی.

75
00:04:16,297 --> 00:04:19,509
‫شاید دخترهام یه ندیمه‌ی
‫خصوصی لازم داشته باشن.

76
00:04:20,134 --> 00:04:21,844
‫یه‌نفر که اِلوییز رو ترغیب کنه

77
00:04:21,928 --> 00:04:23,596
‫و هم‌صحبت هایاسنت باشه.

78
00:04:25,556 --> 00:04:26,599
‫پس مشخص شد.

79
00:04:26,683 --> 00:04:29,185
‫خانم ویلسون،
‫اتاق سوفی رو بهش نشون بده.

80
00:04:30,019 --> 00:04:31,688
‫سپاسگزارم، بانو بریجرتون.

81
00:04:32,214 --> 00:04:33,687
‫و شما، جناب بریجرتون.

82
00:04:49,102 --> 00:04:54,831
‫{\an8}[ بـریـجـرتـون ]

83
00:04:51,064 --> 00:04:54,834
‫(قسمت چهارم: «پیشنهاد مَردی محترم»)

84
00:04:57,755 --> 00:05:00,174
‫خواننده‌ی عزیز و محترم...

85
00:05:00,758 --> 00:05:03,344
‫هنر چهره‌نگاری...

86
00:05:03,428 --> 00:05:07,598
‫برای ثبت لحظات زندگی
‫روزمره‌ی سوژه‌ها استفاده می‌شود...

87
00:05:12,812 --> 00:05:17,400
‫و ازاین‌طریق، پیچیدگی‌های درونی اثر
‫در لابه‌لای ظاهر ساده‌اش

88
00:05:17,483 --> 00:05:19,402
‫نمایان می‌شود.

89
00:05:19,485 --> 00:05:23,323
‫اما هرکسی نمی‌تواند
‫متوجه این پیچیدگی‌ها شود...

90
00:05:23,406 --> 00:05:25,950
‫ازجمله بنده‌ی حقیر.

91
00:05:26,034 --> 00:05:29,370
‫چراکه توجه من درحال‌حاضر به رفت‌وآمد

92
00:05:29,454 --> 00:05:30,830
‫بندیکت بریجرتون است

93
00:05:30,913 --> 00:05:34,876
‫که به‌تازگی به آغوش جامعه بازگشته است.

94
00:05:34,959 --> 00:05:38,211
‫دوباره برگشتیم به بازی.
‫مطمئنـم ویسل‌دان این شرط رو می‌بازه

95
00:05:38,236 --> 00:05:40,259
‫و درباره‌ی جناب
‫بریجرتون اشتباه می‌کنه.

96
00:05:40,715 --> 00:05:45,678
‫ولی حداقل باعث می‌شه دیگه درباره‌ی ماجرای
‫خسته‌کننده‌ی «نبرد ندیمه‌ها» چیزی ننویسه.

97
00:05:47,430 --> 00:05:48,473
‫آگاتا؟

98
00:05:51,184 --> 00:05:55,063
‫بااین‌حال، هر نگاره‌ای صرفاً
‫لحظه‌ای مشخص در زمان را ثبت می‌کند

99
00:05:56,230 --> 00:05:59,275
‫اما نویسنده نمی‌داند
‫که نگاره‌ی جدید جناب بریجرتون

100
00:05:59,359 --> 00:06:03,696
‫نشانه‌ای از علاقه‌ی او به ازدواج است

101
00:06:03,780 --> 00:06:06,115
‫یا چیز دیگری.

102
00:06:06,839 --> 00:06:12,205
‫هرچه باشد، بازگشت به جامعه
‫به‌خودیِ‌خود با مشکلات جدیدی همراه است.

103
00:06:12,288 --> 00:06:14,624
‫شما مسئول دوشیزه بریجرتون
‫و دوشیزه هایاسنت هستی.

104
00:06:14,707 --> 00:06:16,542
‫مسیر اتاق‌هاشون اینجاست.

105
00:06:20,546 --> 00:06:22,924
‫دوشیزه بریجرتون همیشه سرش توی کتابـه

106
00:06:23,007 --> 00:06:26,219
‫و حتی خودش رو موش‌مُردگی می‌زنه
‫تا توی جشن‌ها شرکت نکنه.

107
00:06:26,302 --> 00:06:28,262
‫ولی دوشیزه هایاسنت

108
00:06:28,346 --> 00:06:32,266
‫تا حالا چهار بار تلاش کرده
‫که مخفیانه وارد جشن بشه.

109
00:06:34,143 --> 00:06:35,269
‫رخت‌شویی.

110
00:06:42,360 --> 00:06:43,569
‫آشپزخونه.

111
00:07:01,087 --> 00:07:03,047
‫ژله‌ها تقریباً آماده‌ست، خانم ویلسون.

112
00:07:03,131 --> 00:07:05,091
‫- گرگوری رسید؟
‫- چیزی نمونده، خانم.

113
00:07:05,174 --> 00:07:07,260
‫- پس زودتر کارمون تموم شد.
‫- بله.

114
00:07:07,343 --> 00:07:08,302
‫دوستان.

115
00:07:09,220 --> 00:07:12,056
‫ایشون سوفی هست، ندیمه‌ی خصوصی.

116
00:07:13,224 --> 00:07:15,184
‫جان هستم، پیشکار.

117
00:07:15,726 --> 00:07:18,146
‫- ژله می‌خوری؟
‫- نه، ممنون.

118
00:07:18,229 --> 00:07:22,233
‫بالاخره یه‌نفر پیدا شد
‫که دست رد به سینه‌ی جان بزنه.

119
00:07:22,733 --> 00:07:24,485
‫فکر کنم من‌وتو دوست‌های خوبی بشیم.

120
00:07:24,569 --> 00:07:26,529
‫والا من هم دوست دارم
‫یه دوست داشته باشم.

121
00:07:26,612 --> 00:07:28,156
‫قبل‌از اینجا کجا کار می‌کردی، سوفی؟

122
00:07:28,239 --> 00:07:29,282
‫همچین جایی بود؟

123
00:07:29,365 --> 00:07:32,910
‫نه، خونه‌ای که یه‌عمر توش کار می‌کردم،
‫کلاً هشت‌نفر بودیم.

124
00:07:32,994 --> 00:07:34,078
‫هشت‌نفر؟

125
00:07:34,162 --> 00:07:37,415
‫پس نظافت، رفوگری، شست‌وشو
‫و این کارها به عهده‌ی کی‌ها بود؟

126
00:07:37,440 --> 00:07:39,734
‫خب... همه‌ش به عهده‌ی من بود.

127
00:07:44,501 --> 00:07:45,506
‫بسیار خوب.

128
00:07:45,590 --> 00:07:46,924
‫ژله‌ها آماده‌ست.

129
00:07:47,508 --> 00:07:48,718
‫من هم کمک می‌کنم.

130
00:07:48,801 --> 00:07:50,595
‫این وظیفه‌ی تو نیست، سوفی.

131
00:07:50,678 --> 00:07:52,889
‫راستش من هم کمک لازم دارم.

132
00:08:01,481 --> 00:08:04,233
‫خوش‌حالـم می‌بینمت.
‫چقدر فرق کردی.

133
00:08:04,317 --> 00:08:06,068
‫بیا بغلم.

134
00:08:07,570 --> 00:08:09,030
‫قدت کوتاه‌تر نبود؟

135
00:08:09,113 --> 00:08:11,240
‫قدش بلند شده،
‫ولی هنوز مثل شلخته‌هاست.

136
00:08:11,824 --> 00:08:14,535
‫بهترین ویژگی مدرسه‌م این بود
‫که خواهرها رو راه نمی‌دادن.

137
00:08:15,620 --> 00:08:16,871
‫ گرگوری!
‫- دل‌تنگت بودیم!

138
00:08:16,954 --> 00:08:18,414
‫خوش اومدی.

139
00:08:22,335 --> 00:08:23,878
‫به نظرتون فرق نکردم؟

140
00:08:23,961 --> 00:08:25,713
‫عع... موهات سیاه‌تر شده؟

141
00:08:28,049 --> 00:08:30,468
‫پسرمون آماده‌ی اولین اصلاح ریشـه.

142
00:08:30,551 --> 00:08:33,471
‫تا به سر زانوش نرسیده،
‫سریع پیرایشگر رو خبر کنین.

143
00:08:33,554 --> 00:08:35,519
‫ژله‌های موردعلاقه‌ت رو آماده کردم.

144
00:08:36,724 --> 00:08:38,893
‫ژله؟
‫ذائقه‌ی من دیگه عوض شده.

145
00:08:38,976 --> 00:08:41,729
‫دیگه از یه تخم‌مرغ اسکاتلندی
‫و چای لب‌سوز لذت می‌برم.

146
00:08:43,272 --> 00:08:44,732
‫پسرمون بزرگ شده.

147
00:08:44,815 --> 00:08:45,816
‫بسیار خوب.

148
00:08:45,900 --> 00:08:47,902
‫پس بریم اتاق طراحی که چای بخوریم.

149
00:09:01,707 --> 00:09:04,001
‫برات دیر گذشت؟
‫مهم اینـه که الان خونه‌ای.

150
00:09:04,085 --> 00:09:07,880
‫قبل‌از این‌که بریم داخل،
‫یه‌سری کارها بوده که پشت گوش انداختم...

151
00:09:07,964 --> 00:09:11,342
‫منظورم جست‌وجو
‫برای بانوی نقره‌پوش‌ـه.

152
00:09:11,425 --> 00:09:14,011
‫فکر کردم دیگه منصرف شدی.

153
00:09:14,095 --> 00:09:15,012
‫من...

154
00:09:15,096 --> 00:09:17,306
‫به‌این‌راحتی‌ها منصرف نمی‌شم.

155
00:09:17,390 --> 00:09:19,141
‫می‌خوام پیداش کنم...

156
00:09:19,225 --> 00:09:22,770
‫ولی پیداکردنِ کسی که
‫خودش رو مخفی کرده، کار سختیـه.

157
00:09:22,853 --> 00:09:25,856
‫با توجه به رفتاری که توی اولین
‫ملاقات باهاش داشتی و آبرو نذاشتی...

158
00:09:25,940 --> 00:09:27,984
‫بهتره این بار بی‌سروصدا اقدام کنی.

159
00:09:28,693 --> 00:09:31,268
‫به خانم ویلسون می‌سپرم
‫که از همه‌ی دوشیزه‌های مراسم

160
00:09:31,293 --> 00:09:32,530
‫چهره‌نگاره بیاره.

161
00:09:32,555 --> 00:09:33,597
‫ممنونـم.

162
00:09:34,031 --> 00:09:37,618
‫و از اون خدمتکار دیگه‌ای که توی نامه
‫ازش گفته بودم هم خیالت راحت باشه.

163
00:09:37,702 --> 00:09:39,495
‫اگه کارش رو بلده، دیگه مشکلی نیست.

164
00:09:39,579 --> 00:09:42,790
‫برای پسرم که قصد ازدواج داره،
‫این کارها سهلـه.

165
00:10:23,080 --> 00:10:25,124
‫آهای...! آهای!

166
00:10:35,134 --> 00:10:38,929
‫این به نظر دختر خوبی می‌آد
‫و موهاش مشکیـه...

167
00:10:40,681 --> 00:10:43,309
‫- نه، این نیست.
‫- مطمئنـی؟

168
00:10:53,277 --> 00:10:54,403
‫خانم سوفی!

169
00:10:54,487 --> 00:10:55,571
‫هِیزل!

170
00:10:58,574 --> 00:11:01,869
‫- خیلی نگرانت بودم.
‫- دیگه جای نگرانی نیست.

171
00:11:01,952 --> 00:11:03,037
‫خدا کمکم کرد.

172
00:11:03,120 --> 00:11:05,289
‫البته این بار به‌لطف
‫جناب بریجرتون بود.

173
00:11:05,373 --> 00:11:08,125
‫گفت به تو قول داده
‫که برام کار پیدا کنه.

174
00:11:08,209 --> 00:11:10,836
‫خدا رو شکر که مَرد باشرفیـه.

175
00:11:10,920 --> 00:11:12,380
‫عع...

176
00:11:12,463 --> 00:11:14,131
‫بعداً بیشتر حرف می‌زنیم.

177
00:11:21,722 --> 00:11:24,558
‫دو، دو، سه.
‫سه، دو، سه.

178
00:11:24,642 --> 00:11:27,353
‫چهار، دو، سه.
‫پنج، دو، سه.

179
00:11:27,436 --> 00:11:29,146
‫آفرین، دوشیزه هایاسنت.

180
00:11:29,230 --> 00:11:31,065
‫هفت، دو، سه.
‫هشت، دو، سه.

181
00:11:31,148 --> 00:11:33,442
‫قرار شد تمرینات من رو
‫نظارت کنی، اِلوییز.

182
00:11:33,526 --> 00:11:35,152
‫حتی یه بار نگاه نکردی.

183
00:11:35,236 --> 00:11:38,030
‫اگه مامان فکر می‌کنه
‫تماشای تمرینات تو

184
00:11:38,114 --> 00:11:41,158
‫باعث می‌شه چیزی یاد بگیرم،
‫سخت در اشتباهـه.

185
00:11:42,952 --> 00:11:44,537
‫یه استراحت کوتاه داشته باشیم.

186
00:11:44,620 --> 00:11:48,749
‫اصلاً همین‌که فکر می‌کنه
‫از تمرینات تو چیزی یاد می‌گیرم، مضحکـه.

187
00:11:48,803 --> 00:11:50,262
‫من باید به تو چیزی یاد بدم.

188
00:11:52,378 --> 00:11:54,880
‫اصلاً کی گفته
‫باید به هم چیزی یاد بدیم؟

189
00:11:54,964 --> 00:11:56,882
‫اگه دوست نداری
‫تمرین رقصم رو تماشا کنی...

190
00:11:56,966 --> 00:11:59,719
‫دوست داری به‌جاش
‫از کتاب آموزش رقص برات بخونم؟

191
00:11:59,802 --> 00:12:03,764
‫- یا مثلاً کلکسیون روبان‌هام رو نشون بدم.
‫- نمی‌خواد کتاب آموزش رقص برام بخونی.

192
00:12:03,848 --> 00:12:05,599
‫حوصله‌ی صحبت
‫با خواستگارها رو هم ندارم...

193
00:12:05,683 --> 00:12:08,936
‫ولی اگه قرار باشه
‫به‌جاش به مزخرفات تو

194
00:12:09,019 --> 00:12:11,522
‫درباره‌ی روبان‌ها
‫و آموزش رقص گوش بدم...

195
00:12:11,605 --> 00:12:13,399
‫فکر نکنم طاقت بیارم.

196
00:12:13,482 --> 00:12:15,901
‫شاید از کتابه خوشت اومد.

197
00:12:15,985 --> 00:12:17,570
‫داستان زندگی ماری ساله‌ست.

198
00:12:17,653 --> 00:12:21,741
‫اتفاقاً ایشون به پیش‌کسوت دنیای رقص
‫معروف بود و سبک خودش رو ابداع کرد.

199
00:12:23,909 --> 00:12:26,328
‫چیزه... کتابش رو خوندم.

200
00:12:26,794 --> 00:12:27,805
‫دیدی؟

201
00:12:28,790 --> 00:12:30,586
‫الان چی می‌خونی؟

202
00:12:32,042 --> 00:12:33,961
‫«آموزش مباحث فنی» از بانو اِج‌وُرت.

203
00:12:34,044 --> 00:12:36,088
‫از «کلبه»ی برادرتون قرض گرفتم.

204
00:12:36,172 --> 00:12:38,340
‫نخوندمش.
‫«بی‌حوصلگی» رو خوندی؟

205
00:12:37,844 --> 00:12:38,349
‫{\an8}(رمان «بی‌حوصلگی» یا «Ennui» اثری دیگه از ماریا اج‌ورت هست.
‫این کتاب درباره‌ی یه اِرل هست که زندگی به شدت یکنواخت
‫و خسته‌کننده‌ای داره و به‌دنبال معنا و ارزش زندگی می‌گرده.
‫ترجمه‌ی فارسی رسمی عنوان کتاب معلوم نیست، ولی عنوان انگلیسی
‫به حالت شدیدی از بی‌حوصلگی اشاره می‌کنه که از بیکاری نشئت می‌گیره.)

206
00:12:38,424 --> 00:12:41,469
‫بله، البته من روایت‌های فمینیستیِ
‫این نویسنده رو ترجیح می‌دم.

207
00:12:42,470 --> 00:12:45,723
‫نکته‌ی ظریفی بود.
‫بعداً بیشتر درباره‌ی کتاب‌ها حرف می‌زنیم.

208
00:12:53,439 --> 00:12:54,523
‫صبح به‌خیر.

209
00:12:57,818 --> 00:13:01,864
‫می‌خوای... پیانو تمرین کنی؟

210
00:13:01,947 --> 00:13:03,449
‫نه، اومدم که...

211
00:13:11,040 --> 00:13:11,999
‫جان؟

212
00:13:13,167 --> 00:13:14,043
‫بله؟

213
00:13:27,473 --> 00:13:29,391
‫- معذرت می‌خوام.
‫- ببخشین...

214
00:13:30,559 --> 00:13:33,020
‫آفتاب از کدوم طرف دراومده؟

215
00:13:36,857 --> 00:13:38,150
‫از هیچ‌طرف...

216
00:13:38,234 --> 00:13:40,736
‫فقط می‌خواستم...

217
00:13:41,695 --> 00:13:42,738
‫یه‌هو حس کنم...

218
00:13:44,949 --> 00:13:45,991
‫آها...

219
00:13:46,743 --> 00:13:48,623
‫اومدم که چایی بخوریم.

220
00:13:49,236 --> 00:13:50,301
‫بخوریم؟

221
00:13:56,043 --> 00:13:57,545
‫ارواح دارن سخن می‌گن.

222
00:13:59,213 --> 00:14:01,090
‫بهم گفتن...

223
00:14:01,882 --> 00:14:03,133
‫عع...

224
00:14:03,217 --> 00:14:05,302
‫چهارـه؟

225
00:14:05,386 --> 00:14:07,638
‫امکان نداره!
‫دزدکی نگاه کردی.

226
00:14:07,721 --> 00:14:09,181
‫این موهبت منـه.

227
00:14:09,265 --> 00:14:11,350
‫بله، موهبت تو حقه‌بازیـه.

228
00:14:14,436 --> 00:14:17,231
‫اگه واقعاً قدرت غیب‌گویی داری...

229
00:14:17,314 --> 00:14:19,775
‫بگو ببینم کی قراره
‫همسایه‌ی جدیدمون بشه؟

230
00:14:22,528 --> 00:14:23,612
‫فکر کنم...

231
00:14:25,489 --> 00:14:26,574
‫من باشم.

232
00:14:26,657 --> 00:14:29,201
‫البته بعداز این‌که
‫با یه مَرد محترم ازدواج کنم.

233
00:14:32,580 --> 00:14:35,583
‫یه بانویی رو دیدم که رفت‌وآمد داره،
‫ولی ظاهراً مَرد ندارن.

234
00:14:35,666 --> 00:14:37,877
‫شاید یه معشوقه‌ی ثروتمنده.

235
00:14:37,960 --> 00:14:40,976
‫این محله برای
‫معشوقه‌ها جایی نداره، سیلیا.

236
00:14:41,922 --> 00:14:45,593
‫جامعه‌ی اشرافی خودش رو
‫با چنین افرادی قاطی نمی‌کنه.

237
00:14:46,176 --> 00:14:47,720
‫تو چطور، سوفی؟

238
00:14:48,846 --> 00:14:50,806
‫استعداد مخفی‌ای داری؟

239
00:14:52,099 --> 00:14:53,309
‫عع... من...

240
00:14:55,060 --> 00:14:58,856
‫رفوگری حسابـه؟
‫به‌جز اون چیزی برای ارائه ندارم.

241
00:15:03,117 --> 00:15:04,153
‫بلند شین.

242
00:15:04,236 --> 00:15:07,156
‫باید دوشیزه‌ها رو برای
‫دورهمی بانو دنبوری آماده کنیم.

243
00:15:15,414 --> 00:15:17,875
‫کالسکه‌ها آماده‌ان، بانوی من.

244
00:15:17,958 --> 00:15:18,959
‫ممنون.

245
00:15:20,127 --> 00:15:21,170
‫خانم ویلسون؟

246
00:15:21,879 --> 00:15:23,839
‫- بفرمایید.
‫- خانم ویلسون...

247
00:15:24,381 --> 00:15:25,633
‫من... چیزه...

248
00:15:25,716 --> 00:15:27,051
‫می‌خواستم بدونم...

249
00:15:27,134 --> 00:15:29,053
‫- گرسنه‌تون شده؟
‫- نه بابا.

250
00:15:29,136 --> 00:15:30,220
‫اشتهام که...

251
00:15:30,721 --> 00:15:31,889
‫می‌خوام...

252
00:15:31,972 --> 00:15:33,307
‫عع...

253
00:15:34,058 --> 00:15:36,936
‫می‌خوام چای بخورم...

254
00:15:37,019 --> 00:15:39,271
‫ولی نمی‌دونم چطوری.

255
00:15:39,355 --> 00:15:42,524
‫- می‌خواید دوستان‌تون رو دعوت کنم...؟
‫- نه، منظورم اون چای نبود.

256
00:15:43,359 --> 00:15:44,485
‫چیز...

257
00:15:46,070 --> 00:15:48,948
‫چای شبانه... با یه شخص خاص.

258
00:15:49,031 --> 00:15:50,240
‫تنهایی.

259
00:15:52,173 --> 00:15:54,173
‫به نظرت چطوری برنامه بریزم؟

260
00:15:56,134 --> 00:15:58,290
‫پیشنهاد می‌کنم
‫همین‌جا این کار رو بکنید.

261
00:15:58,374 --> 00:16:00,793
‫می‌تونم شب به خدمتکارها مرخصی بدم

262
00:16:00,876 --> 00:16:04,004
‫و فقط من می‌مونم که
‫برای لباس‌ها کمک‌تون کنم.

263
00:16:04,088 --> 00:16:06,090
‫- حریم شخصی‌تون حفظ می‌شه.
‫- حریم شخصی؟

264
00:16:06,173 --> 00:16:09,134
‫- پس بچه‌هام رو خوب می‌شناسی.
‫- می‌تونید اون‌ها رو بفرستید بیرون؟

265
00:16:09,218 --> 00:16:10,552
‫خب... تازگی...

266
00:16:10,636 --> 00:16:13,514
‫فرانچسکا رو مجبور کردم
‫که توی خونه‌ش دورهمی بگیره.

267
00:16:13,597 --> 00:16:15,182
‫مثلاً من مریضـم و نمی‌رم.

268
00:16:15,207 --> 00:16:16,515
‫بله مثلاً.

269
00:16:17,059 --> 00:16:20,020
‫بانو، من تمام سعیم رو می‌کنم که هیچ‌کس

270
00:16:20,104 --> 00:16:21,939
‫از چای شبانه باخبر نشه.

271
00:16:22,022 --> 00:16:23,607
‫ممنون، خانم ویلسون.

272
00:16:23,843 --> 00:16:25,594
‫همه چای می‌خورن، بانو.

273
00:16:27,820 --> 00:16:30,781
‫بله... بله درستـه.
‫همه می‌خورن.

274
00:16:32,700 --> 00:16:34,535
‫باید از زندگی لذت برد.

275
00:16:47,756 --> 00:16:49,133
‫خوش‌تیپ شدی، برادر.

276
00:16:49,216 --> 00:16:50,759
‫عع... شب به‌خیر، سوفی.

277
00:16:50,843 --> 00:16:52,302
‫جناب بریجرتون.

278
00:16:52,386 --> 00:16:54,763
‫- ببخشین.
‫- عذر می‌خوام.

279
00:16:54,788 --> 00:16:57,157
‫- فکر کنم امشب رو توی این راهرو هستیم.
‫- بله.

280
00:16:59,560 --> 00:17:01,311
‫از شغل جدیدت راضی‌ای؟

281
00:17:02,021 --> 00:17:04,481
‫خواهرهام که خسته‌ت نمی‌کنن؟

282
00:17:04,565 --> 00:17:05,816
‫نه به‌هیچ‌وجه.

283
00:17:05,899 --> 00:17:08,569
‫اتفاقاً خیلی غافل‌گیرم کردن.

284
00:17:08,652 --> 00:17:09,653
‫پس خوبـه...

285
00:17:10,821 --> 00:17:11,905
‫احتمالاً؟

286
00:17:14,116 --> 00:17:17,745
‫هنوز ازم ناراحتـی که آوردمت اینجا؟

287
00:17:18,328 --> 00:17:19,329
‫نه.

288
00:17:19,913 --> 00:17:21,623
‫اینجا همه بهم لطف دارن.

289
00:17:22,750 --> 00:17:24,668
‫در واقع باید ازتون تشکر کنم

290
00:17:24,752 --> 00:17:26,545
‫که برای هِیزل هم کار پیدا کردین.

291
00:17:27,343 --> 00:17:28,630
‫کاری نکردم.

292
00:17:29,423 --> 00:17:31,884
‫- شما هم به دورهمی بانو دنبوری می‌رین؟
‫- نه.

293
00:17:31,967 --> 00:17:34,303
‫خوشبختانه دورهمی خانم‌هاست.

294
00:17:34,386 --> 00:17:38,015
‫- از بانو دنبوری خوشتون نمی‌آد؟
‫- نه اتفاقاً خانم خوبیـه.

295
00:17:38,098 --> 00:17:39,433
‫موضوع اینـه که...

296
00:17:41,685 --> 00:17:44,354
‫یادتـه وقتی توی کلبه‌ی من بودیم...

297
00:17:44,855 --> 00:17:49,151
‫ازم پرسیدی که تا حالا شده
‫حس کنم هم‌رنگ جماعت نیستم؟

298
00:17:48,668 --> 00:17:49,173
‫{\an8}(توضیح بیشتر: چنین سؤالی در اصل توی مراسم بالماسکه زیر آلاچیق پرسیده شد.)

299
00:17:52,706 --> 00:17:53,781
‫عع...

300
00:17:53,864 --> 00:17:55,365
‫مهم نیست.

301
00:17:56,575 --> 00:17:57,951
‫کمک می‌خواین؟

302
00:17:58,035 --> 00:18:00,496
‫این همه‌ش سُر می‌خوره
‫و پیشکارم هم پیداش نیست.

303
00:18:00,579 --> 00:18:01,580
‫اجازه بدین.

304
00:18:28,148 --> 00:18:29,274
‫این هم از این.

305
00:18:31,401 --> 00:18:32,778
‫ممنون، سوفی.

306
00:18:47,626 --> 00:18:49,711
‫بگو ببینم، بانو بریجرتون.

307
00:18:49,795 --> 00:18:51,964
‫این بندیکت ما...

308
00:18:52,047 --> 00:18:54,967
‫بانوی گم‌شده‌ش رو پیدا کرد؟

309
00:18:55,050 --> 00:18:58,178
‫پس بندیکت همون خوش‌گذران آزاده‌ست
‫که ویسل‌دان ازش می‌نویسه؟

310
00:18:58,262 --> 00:19:00,013
‫- بله.
‫- حدس می‌زدم.

311
00:19:00,115 --> 00:19:02,242
‫باعث افتخاره که شخصاً
‫از خود نویسنده می‌شنوم.

312
00:19:02,307 --> 00:19:05,269
‫چهره‌نگاره‌ی تک‌تک دوشیزه‌های
‫مراسم بالماسکه رو بهش نشون دادم

313
00:19:05,352 --> 00:19:08,814
‫و می‌گه مطمئنـه که
‫هیچ‌کدوم‌شون نیست.

314
00:19:08,897 --> 00:19:11,817
‫پس شاید برنده‌ی شرط‌بندی‌ت
‫با ملکه بشی، بانو بریجرتون.

315
00:19:11,900 --> 00:19:14,987
‫آها، همون شرط‌بندی که گفتی
‫بندیکت عمراً این فصل ازدواج نمی‌کنه؟

316
00:19:15,070 --> 00:19:16,905
‫خودتون می‌دونین که ملکه مجبورم کرد.

317
00:19:16,989 --> 00:19:19,505
‫وقتی جست‌وجوی ما
‫همه‌ش بی‌نتیجه‌ست...

318
00:19:19,530 --> 00:19:21,411
‫کار هوشمندانه‌ای کردی که شرط بستی.

319
00:19:22,619 --> 00:19:24,621
‫واقعاً بانو ویسل‌دان این‌قدر باهوشـه؟

320
00:19:24,705 --> 00:19:26,165
‫یا شاید اون...

321
00:19:26,248 --> 00:19:27,416
‫یعنی من...

322
00:19:27,916 --> 00:19:31,712
‫صرفاً بازیچه‌ی ملکه
‫و جامعه‌ی اشرافی شدم؟

323
00:19:32,462 --> 00:19:35,465
‫حالا بندیکت این بانوی
‫جوان رو چطور توصیف کرده؟

324
00:19:36,008 --> 00:19:39,052
‫دوست دارم دنبالش بگردم.
‫بیکار که هستم.

325
00:19:39,803 --> 00:19:41,346
‫دستت درد نکنه.

326
00:19:41,430 --> 00:19:44,308
‫تو هم خبر داری دیگه.
‫براش تعریف کن.

327
00:19:49,229 --> 00:19:50,230
‫عزیزم...

328
00:19:51,607 --> 00:19:53,650
‫نظرت چیـه یه شب
‫همه‌مون رو شام دعوت کنی؟

329
00:19:53,734 --> 00:19:56,278
‫وقتش نیست همه‌مون خونه‌ت رو ببینیم؟

330
00:19:56,361 --> 00:19:57,571
‫آخه...

331
00:19:58,447 --> 00:20:00,449
‫فکر نکنم هنوز
‫آمادگی‌ش رو داشته باشم.

332
00:20:00,532 --> 00:20:03,035
‫یعنی هم من و هم جان آمادگی نداریم.

333
00:20:03,118 --> 00:20:04,703
‫پس تا یه هفته‌ی دیگه خوبـه؟

334
00:20:05,287 --> 00:20:07,164
‫- این زمان براتون کافیـه؟
‫- عع.

335
00:20:07,247 --> 00:20:10,500
‫- آره، خیلی باهوشـه.
‫- فرانسوی، لاتین و کره‌ای!

336
00:20:10,584 --> 00:20:12,961
‫و حداقل نصف کتاب‌های
‫توی کتابخونه‌مون رو خونده.

337
00:20:13,045 --> 00:20:16,131
‫- درباره‌ی کی حرف می‌زنین؟
‫- ندیمه‌ی خصوصی جدیدم فوق‌العاده‌ست.

338
00:20:16,215 --> 00:20:18,008
‫سوفی ندیمه‌ی خصوصی من هم هست.

339
00:20:18,091 --> 00:20:21,303
‫این حجم از سواد
‫برای یه خدمتکار عجیب نیست؟

340
00:20:21,386 --> 00:20:22,804
‫کارش حرف نداره.

341
00:20:22,888 --> 00:20:26,850
‫بیتشر از همه‌ی برادرهامون درباره‌ی هنر
‫می‌دونه و توی علوم تجربی هم سررشته داره.

342
00:20:29,102 --> 00:20:30,520
‫به سلامتی چی بنوشیم؟

343
00:20:31,313 --> 00:20:34,691
‫به سلامتی دکمه‌ی یقه‌ی بندیکت
‫که امشب بیشتر از همه‌مون

344
00:20:34,775 --> 00:20:36,193
‫بهش توجه شده.

345
00:20:36,991 --> 00:20:38,946
‫پس به سلامتی دکمه‌ی بندیکت!

346
00:20:41,907 --> 00:20:44,826
‫جست‌وجوت برای بانوی
‫جشن بالماسکه به کجا رسید؟

347
00:20:45,619 --> 00:20:49,039
‫مادرمون به پنلوپی گفته و اون هم
‫بهم گفت که برگشتی به شکار...

348
00:20:49,122 --> 00:20:51,166
‫ولی مثل این‌که نتیجه‌ای نداشته.

349
00:20:51,250 --> 00:20:53,710
‫بله، حق با شما، پنلوپی و مادره.

350
00:20:55,921 --> 00:20:59,341
‫حقیقتش دیگه داره
‫به یه خاطره تبدیل می‌شه

351
00:20:59,424 --> 00:21:01,885
‫و حتی چهره‌ش رو فراموش کردم.

352
00:21:01,969 --> 00:21:03,220
‫بندیکت!

353
00:21:03,303 --> 00:21:05,597
‫خوش‌حالـم می‌بینم به شهر برگشتی.

354
00:21:05,681 --> 00:21:08,976
‫- دوشیزه ویرجینیا رو یادتـه؟
‫- بله. خوش‌حالـم می‌بینمتون.

355
00:21:09,059 --> 00:21:11,395
‫- ممنون. همچنین.
‫- با اجازه.

356
00:21:15,190 --> 00:21:16,358
‫دوست‌هاتـن؟

357
00:21:16,441 --> 00:21:19,069
‫بله، هر دوشون.
‫هیسکاکس بهم گفته بود

358
00:21:19,152 --> 00:21:22,489
‫یه معشوقه پیدا کرده
‫و حسابی لیلی و مجنون شدن.

359
00:21:23,156 --> 00:21:25,325
‫از همچین زندگی‌ای خوشم نمی‌آد.

360
00:21:25,409 --> 00:21:27,411
‫می‌دونی که آنتونی هم معشوقه داشت.

361
00:21:28,662 --> 00:21:30,372
‫- البته قبل‌از کِیت.
‫- واقعاً؟

362
00:21:30,455 --> 00:21:32,374
‫برای من هم جالب نیست.

363
00:21:32,457 --> 00:21:35,961
‫ولی خیلی رایجـه.
‫نصف مَردهای این سالن معشوقه دارن.

364
00:21:36,461 --> 00:21:40,007
‫همیشه ازدواج‌هامون قراردادیـه،
‫ولی احساسات‌مون لزوماً نه.

365
00:21:40,090 --> 00:21:41,383
‫آره.

366
00:21:41,466 --> 00:21:42,759
‫برم لیوانم رو پُر کنم.

367
00:21:58,608 --> 00:22:00,986
‫بانو بریجرتون، خانم ویلسون
‫گفتن با من امری دارید.

368
00:22:01,069 --> 00:22:02,070
‫سوفی.

369
00:22:02,154 --> 00:22:03,655
‫لطفاً بیا بشین.

370
00:22:04,239 --> 00:22:06,158
‫می‌خوام با هم چای بخوریم.

371
00:22:06,241 --> 00:22:09,870
‫هنوز بابت نجات
‫جون پسرم ازت تشکر نکردم.

372
00:22:10,412 --> 00:22:12,956
‫شما لطف دارید، بانو
‫ولی من فقط انجام‌وظیفه کردم.

373
00:22:13,040 --> 00:22:15,208
‫نه، اون‌موقع وظیفه‌ای
‫در قبال ما نداشتی.

374
00:22:18,340 --> 00:22:22,252
‫شنیدم تونستی سخت‌گیرترین
‫عضو بریجرتون‌ها رو شیفته‌ی خودت کنی.

375
00:22:22,637 --> 00:22:24,912
‫وِرد زبون اِلوییز شدی.

376
00:22:25,218 --> 00:22:26,970
‫می‌گه سواد بالایی داری.

377
00:22:29,931 --> 00:22:31,600
‫یه‌کم از خودت بگو.

378
00:22:33,518 --> 00:22:35,562
‫چی دوست دارید بدونید، بانوی من؟

379
00:22:36,229 --> 00:22:39,399
‫مثلاً بگو چطور همچین شخصیت باسوادی

380
00:22:39,483 --> 00:22:41,526
‫کارش به حومه‌ی شهر کشیده؟

381
00:22:41,610 --> 00:22:44,029
‫تو از همون روستای کاوندرها هستی؟

382
00:22:44,988 --> 00:22:46,198
‫خیر.

383
00:22:46,281 --> 00:22:48,075
‫من توی اِیلزبری بزرگ شدم.

384
00:22:48,658 --> 00:22:50,369
‫بانویی که براش کار می‌کردم...

385
00:22:50,452 --> 00:22:53,413
‫بهم لطف داشتن و من رو توی
‫جلسات بچه‌هاشون راه می‌دادن.

386
00:22:53,497 --> 00:22:56,458
‫همین اخیراً به عمارت کاوندر رفتم.

387
00:22:56,541 --> 00:22:59,836
‫و چی شد که از پیش
‫اون خانواده‌ی اول رفتی؟

388
00:23:02,714 --> 00:23:05,717
‫در نهایت بین من
‫و بانوی خونه اختلافی پیش اومد.

389
00:23:06,676 --> 00:23:09,429
‫جسارتاً ترجیح می‌دم
‫درباره‌ش حرف نزم، بانو.

390
00:23:12,724 --> 00:23:13,767
‫بسیار خوب.

391
00:23:16,468 --> 00:23:18,637
‫و از عمارت کاوندر رفتی به کلبه‌ی من؟

392
00:23:18,730 --> 00:23:19,689
‫بله.

393
00:23:20,315 --> 00:23:21,566
‫البته مقصدمون نبود...

394
00:23:21,650 --> 00:23:25,404
‫ولی به‌خاطر برودت هوا
‫و زخم جناب بریجرتون

395
00:23:25,487 --> 00:23:26,696
‫نتونستیم ادامه بدیم.

396
00:23:26,780 --> 00:23:30,784
‫امیدوارم براتون خسته‌کننده نبوده باشه.
‫دوتایی تنها با هم.

397
00:23:32,202 --> 00:23:34,454
‫- کراب‌تری‌ها هم اونجا بودن.
‫- آها.

398
00:23:34,538 --> 00:23:36,248
‫ولی اصلاً خسته‌کننده نبود.

399
00:23:37,833 --> 00:23:40,460
‫در واقع یکی از بهترین
‫هفته‌های زندگی‌م بود.

400
00:23:42,838 --> 00:23:45,257
‫همیشه دوست داشتم
‫اون ناحیه از حومه‌ی شهر رو ببینم.

401
00:23:47,801 --> 00:23:50,387
‫اون‌وقت خونواده‌ت
‫هنوز توی اِیلزبری هستن؟

402
00:23:54,224 --> 00:23:56,476
‫متأسفانه والدینم فوت شدن.

403
00:23:56,560 --> 00:23:58,019
‫که این‌طور.

404
00:24:00,126 --> 00:24:01,719
‫خیلی ناراحت شدم.

405
00:24:05,318 --> 00:24:07,863
‫سوفی، می‌دونم فکر می‌کنی
‫این موقعیت موقتیـه...

406
00:24:07,946 --> 00:24:11,116
‫ولی اگه می‌خوای دائمی باشه،
‫می‌تونی پیش ما بمونی.

407
00:24:11,199 --> 00:24:12,909
‫دخترهام عاشقت شدن.

408
00:24:12,934 --> 00:24:14,163
‫در واقع همه‌مون.

409
00:24:15,495 --> 00:24:17,122
‫خیلی ممنون، بانو بریجرتون.

410
00:24:18,039 --> 00:24:19,916
‫- حتماً در نظر می‌گیرم.
‫- خوبـه.

411
00:24:20,000 --> 00:24:21,626
‫دیگه تعارف نکن.

412
00:24:22,586 --> 00:24:24,337
‫از این کیک‌ها بخور.

413
00:24:24,421 --> 00:24:27,048
‫وقتی تازه هستن،
‫طعم‌شون یه چیز دیگه‌ست.

414
00:24:31,994 --> 00:24:35,438
‫نمی‌دونم چرا یه حسی بهم می‌گه
‫باید محافظ این دختر باشم.

415
00:24:35,599 --> 00:24:38,727
‫احساس می‌کنم سوفی
‫داره از یه چیزی فرار می‌کنه.

416
00:24:39,982 --> 00:24:42,205
‫بگو ببینم... نظرت
‫درباره‌ی آلیس ماندریچ چیـه؟

417
00:24:42,230 --> 00:24:43,791
‫وای، چه دختر گُلیـه.

418
00:24:44,788 --> 00:24:46,334
‫چه خوب که اون هم دیشب اومد.

419
00:24:46,359 --> 00:24:49,196
‫تازه داره بهمون توی
‫جست‌وجوی بندیکت کمک می‌کنه.

420
00:24:49,279 --> 00:24:51,990
‫می‌گه یه‌نفر رو هم پیدا کرده.

421
00:24:52,073 --> 00:24:54,576
‫هنوز داره درباره‌ش تحقیق می‌کنه.

422
00:24:54,659 --> 00:24:56,620
‫پس بیشتر هم ازش خوشم اومد.

423
00:24:57,370 --> 00:24:58,538
‫- وایولت؟
‫- جان؟

424
00:25:01,041 --> 00:25:03,585
‫من... توی یه دوراهی گیر کردم.

425
00:25:04,669 --> 00:25:07,672
‫یه هدیه دارم که برای
‫بانو ماندریچ در نظر گرفتم...

426
00:25:07,756 --> 00:25:09,591
‫ولی اگه بهش بدم...

427
00:25:09,674 --> 00:25:12,427
‫یه‌جورهایی می‌شه هدیه‌ای به خودم.

428
00:25:12,928 --> 00:25:16,806
‫می‌دونم این کارم خودخواهانه‌ست،
‫ولی حق ندارم زندگی خودم رو داشته باشم؟

429
00:25:16,890 --> 00:25:18,308
‫به نظرت اشتباهـه؟

430
00:25:18,391 --> 00:25:20,685
‫هدیه‌ت به بانو ماندریچ آسیبی می‌زنه؟

431
00:25:20,769 --> 00:25:21,937
‫اتفاقاً برعکس.

432
00:25:22,020 --> 00:25:25,524
‫هدیه به نفعشـه.
‫شاید خوشش نیاد، ولی به نفعشـه.

433
00:25:26,024 --> 00:25:27,108
‫ولی باز هم...

434
00:25:27,609 --> 00:25:30,820
‫فکر کنم بیشتر به نفع خودمـه.

435
00:25:31,863 --> 00:25:35,867
‫من هم گاهی فکر می‌کنم
‫خودخواهیـه که چیزی برای خودم بخوام...

436
00:25:35,951 --> 00:25:37,869
‫ولی خب...

437
00:25:38,662 --> 00:25:41,748
‫یه‌سری چیزها رو می‌خوام
‫و باید داشته باشم.

438
00:25:41,831 --> 00:25:43,250
‫تو هم همین‌طور.

439
00:25:43,750 --> 00:25:46,211
‫این خودخواهی نیست
‫که به فکر آینده‌ت باشی.

440
00:25:46,711 --> 00:25:50,840
‫تو آزادی که
‫هرطور می‌خوای، زندگی کنی.

441
00:25:51,716 --> 00:25:55,345
‫برای خیلی‌ها زحمت کشیدی، آگاتا.

442
00:25:55,929 --> 00:25:57,597
‫لیاقت خوشبختی رو داری.

443
00:25:58,807 --> 00:25:59,808
‫درستـه.

444
00:26:00,084 --> 00:26:02,420
‫باید از زندگی لذت برد.

445
00:26:08,817 --> 00:26:10,944
‫بالاتر خوبـه؟
‫یا پایین‌تر؟

446
00:26:11,027 --> 00:26:12,696
‫همون‌جا خوبـه.

447
00:26:13,196 --> 00:26:15,407
‫آره... تا مهمون دعوت نکردیم...

448
00:26:15,490 --> 00:26:17,784
‫باید همه‌چی سر جاش باشه.

449
00:26:17,867 --> 00:26:21,997
‫نمی‌خوای بگی اون روز صبح چی شد که

450
00:26:22,080 --> 00:26:23,164
‫یه‌هو اومدی پیشم؟

451
00:26:26,084 --> 00:26:27,419
‫ببخشین.

452
00:26:28,211 --> 00:26:29,921
‫نمی‌دونم یه‌هو چم شده بود.

453
00:26:30,005 --> 00:26:32,048
‫من هم نفهمیدم، ولی...

454
00:26:33,091 --> 00:26:34,634
‫بَدم نیومد.

455
00:26:34,718 --> 00:26:35,844
‫واقعاً؟

456
00:26:35,927 --> 00:26:40,599
‫حقیقتش برای این‌که بهت فشار نیارم،
‫همیشه توی زندگی شخصی‌مون خودداری کردم...

457
00:26:40,682 --> 00:26:42,267
‫نمی‌خوام اذیت بشی...

458
00:26:43,351 --> 00:26:45,478
‫ولی اگه دوست داری با هم...

459
00:26:47,439 --> 00:26:49,189
‫نزدیکی بیشتری داشته باشیم...

460
00:26:49,649 --> 00:26:51,484
‫من مشکلی با این قضیه ندارم.

461
00:26:53,987 --> 00:26:56,865
‫خب... من هم...

462
00:26:57,834 --> 00:26:58,992
‫مشکلی ندارم.

463
00:27:00,557 --> 00:27:05,564
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

464
00:27:07,542 --> 00:27:09,377
‫عع... ببخشین.

465
00:27:09,461 --> 00:27:10,754
‫دیگه می‌خواستم برم.

466
00:27:10,837 --> 00:27:12,088
‫نه...
‫یعنی...

467
00:27:12,172 --> 00:27:13,840
‫مجبور نیستی بری.

468
00:27:14,966 --> 00:27:16,801
‫حداقل نه به‌خاطر من.

469
00:27:17,601 --> 00:27:20,084
‫به زیبایی ستاره‌ها خیره شده بودم...

470
00:27:20,659 --> 00:27:22,374
‫تلاش می‌کردم جذبش کنم.

471
00:27:23,235 --> 00:27:25,894
‫ستاره‌های اینجا خیلی کمتر از
‫ستاره‌های کلبه هستن.

472
00:27:29,606 --> 00:27:33,943
‫آره... انگار زیبایی‌های طبیعی دنیا

473
00:27:34,027 --> 00:27:36,321
‫توی می‌فیر کم‌رنگـه.

474
00:27:37,945 --> 00:27:40,325
‫دلم برای اوقات‌مون
‫توی حومه‌ی شهر تنگ شده.

475
00:27:54,038 --> 00:27:55,305
‫شب‌تون به‌خیر.

476
00:27:58,134 --> 00:27:59,427
‫لطفاً نرو.

477
00:28:03,598 --> 00:28:04,974
‫نمی‌خوام بری.

478
00:28:09,813 --> 00:28:12,649
‫امروز مادرتون ازم خواستن اینجا بمونم.

479
00:28:13,942 --> 00:28:14,984
‫خب...

480
00:28:15,694 --> 00:28:16,778
‫می‌مونی؟

481
00:28:19,322 --> 00:28:22,909
‫از بچگی آرزوم بود که
‫همچین خونواده‌ای داشته باشم.

482
00:28:23,850 --> 00:28:26,265
‫حتی کارکردن توی
‫همچین جایی باورنکردنیـه.

483
00:28:39,551 --> 00:28:44,013
‫لیاقتت بیشتر از این‌هاست، سوفی.

484
00:28:46,933 --> 00:28:49,561
‫فکر نکنم عاقلانه باشه که بمونم.

485
00:28:50,311 --> 00:28:51,771
‫چرا؟

486
00:28:52,981 --> 00:28:54,065
‫چون...

487
00:28:58,945 --> 00:29:00,447
‫اگه دوست داری بمونی...

488
00:29:00,530 --> 00:29:03,158
‫من نمی‌خوام مانعت بشم.

489
00:29:08,246 --> 00:29:09,247
‫درستـه.

490
00:29:11,124 --> 00:29:12,125
‫آره.

491
00:29:16,755 --> 00:29:18,423
‫شب‌تون به‌خیر، جناب بریجرتون.

492
00:31:39,689 --> 00:31:43,109
‫علیاحضرت دوست دارن
‫موقع تعظیم، تا زانو خم بشی

493
00:31:43,735 --> 00:31:47,030
‫و اجازه بده من به‌جات حرف بزنم.

494
00:31:47,171 --> 00:31:49,799
‫تا باهات حرف نزدن، هیچی نمی‌گی.

495
00:31:49,824 --> 00:31:53,328
‫نمی‌دونستم یه چای‌خوریِ
‫ساده این‌قدر پیچیده‌ست.

496
00:31:58,166 --> 00:31:59,542
‫علیاحضرت.

497
00:31:59,626 --> 00:32:01,920
‫بانو آلیس ماندریچ رو خاطرتون هست

498
00:32:02,003 --> 00:32:06,174
‫که پسر بزرگ‌شون وارث ایالت کِنت هستن؟

499
00:32:09,552 --> 00:32:13,473
‫بانو ماندریچ، لطفاً
‫به علیاحضرت توضیح بدین.

500
00:32:14,307 --> 00:32:15,391
‫علیاحضرت...

501
00:32:15,475 --> 00:32:19,062
‫مشخصات همسایه‌ی من با چیزی که
‫از بانوی گم‌شده روایت شده، هم‌خوانی داره...

502
00:32:19,145 --> 00:32:23,024
‫و بعداز کمی تحقیق،
‫متوجه شدم که احتمالاً خودشـه.

503
00:32:23,107 --> 00:32:24,193
‫واقعاً؟

504
00:32:24,901 --> 00:32:27,779
‫به بانو بریجرتون هم خبر دادی؟

505
00:32:27,862 --> 00:32:31,574
‫امروز صبح به ایشون نامه زدم
‫و توضیح دادم.

506
00:32:33,618 --> 00:32:37,121
‫امیدوارم درست
‫حدس زده باشید، بانو ماندریچ.

507
00:32:40,625 --> 00:32:42,001
‫علیاحضرت؟

508
00:32:42,961 --> 00:32:44,087
‫بله بله.

509
00:32:44,754 --> 00:32:47,298
‫ایشون می‌تونه همدم جدید من باشه.

510
00:32:49,050 --> 00:32:51,552
‫- ممنونـم، علیاحضرت.
‫- شما...

511
00:32:54,931 --> 00:32:56,349
‫می‌تونی بری.

512
00:33:02,897 --> 00:33:04,983
‫به‌موقع برای چای رسیدی

513
00:33:05,483 --> 00:33:07,235
‫و نسخه‌ی جدید ویسل‌دان.

514
00:33:08,238 --> 00:33:09,571
‫به‌به.

515
00:33:10,989 --> 00:33:13,533
‫خواننده‌ی عزیز و محترم...

516
00:33:14,033 --> 00:33:15,243
‫اخیراً...

517
00:33:15,326 --> 00:33:19,205
‫به نظر می‌رسد
‫که نبرد بزرگ ندیمه‌های می‌فر

518
00:33:19,288 --> 00:33:22,500
‫به پایان خود نزدیک می‌شود.

519
00:33:22,583 --> 00:33:24,168
‫و در این حین...

520
00:33:24,252 --> 00:33:27,630
‫بزرگان جامعه تشنه‌ی موضوع جدیدی هستند.

521
00:33:28,019 --> 00:33:30,233
‫حدس و گمان‌های بسیاری زده شده است

522
00:33:30,258 --> 00:33:35,179
‫و مردم می‌خواهند بدانند
‫کدام خاندان اشرافی به همسایگیِ

523
00:33:35,263 --> 00:33:36,931
‫عمارت بریجرتون درمی‌آید.

524
00:33:37,015 --> 00:33:39,308
‫اما حقیقتاً...

525
00:33:39,392 --> 00:33:43,855
‫نویسنده به حدس و گمان‌ها توجهی ندارد.

526
00:33:44,647 --> 00:33:49,569
‫آیا هیجان ماجرا
‫به این نیست که غافل‌گیر شویم؟

527
00:33:53,531 --> 00:33:54,532
‫بله؟

528
00:33:54,615 --> 00:33:55,783
‫مزاحم شدم؟

529
00:33:56,492 --> 00:33:57,722
‫این چه حرفیـه؟

530
00:34:01,873 --> 00:34:05,293
‫بانو دنبوری یه نامه فرستاده
‫و می‌گه بانو ماندریچ یه همسایه داره

531
00:34:05,376 --> 00:34:08,588
‫که مومشکیـه
‫و وسط مراسم، سالن رو ترک کرده...

532
00:34:08,671 --> 00:34:09,714
‫ولی تازگی برگشته.

533
00:34:09,797 --> 00:34:13,301
‫خونواده‌ش هم هیچ‌وقت
‫به اون و خواهرهاش رقص یاد ندادن.

534
00:34:13,885 --> 00:34:15,511
‫خب... این که عالیـه.

535
00:34:15,595 --> 00:34:17,305
‫پس... حتماً خودشـه.

536
00:34:17,388 --> 00:34:18,639
‫اسمش دوشیزه هالیس‌ـه.

537
00:34:19,390 --> 00:34:20,725
‫دوشیزه هالیس؟

538
00:34:20,808 --> 00:34:24,228
‫اگه مشکلی نداری، با مادرش
‫دعوتش می‌کنم به صرف چای

539
00:34:24,312 --> 00:34:27,356
‫و بعدش تو مثلاً اتفاقی
‫وارد سالن پذیرایی می‌شی.

540
00:34:27,440 --> 00:34:33,029
‫بهتره به جشن بالماسکه
‫و ماجرای دست‌کش اشاره نکنی.

541
00:34:33,112 --> 00:34:35,615
‫براش مظهر جذابیت و وقار می‌شم.

542
00:34:47,502 --> 00:34:49,003
‫مراقب باشید.

543
00:34:51,130 --> 00:34:52,256
‫خــوبـه.

544
00:34:52,840 --> 00:34:53,716
‫وایستا.

545
00:34:54,717 --> 00:34:56,677
‫اتفاقاً ایده‌های جدیدی داره

546
00:34:56,761 --> 00:34:59,972
‫و طراحی‌هاش این فصل بسیار زیبائـن.

547
00:35:00,056 --> 00:35:02,058
‫خب ما هم می‌تونیم شرکت کنیم،
‫ولی به بابات نگی.

548
00:35:04,018 --> 00:35:05,478
‫عذر می‌خوام...

549
00:35:05,561 --> 00:35:07,855
‫نمی‌دونستم مهمون داری، مادر.

550
00:35:09,315 --> 00:35:13,569
‫بندیکت جان، معرفی می‌کنم:
‫بانو هالیس و دخترشون دوشیزه هالیس.

551
00:35:17,225 --> 00:35:18,518
‫به ما ملحق می‌شی؟

552
00:35:25,248 --> 00:35:27,375
‫شما توی حومه‌ی شهر بزرگ شدین؟

553
00:35:27,458 --> 00:35:30,920
‫هم شهر بودم و هم حومه‌ی شهر.
‫ولی سعی می‌کنم این فصل اینجا باشم.

554
00:35:31,003 --> 00:35:33,798
‫ولی اینجا که هستم،
‫دل‌تنگ هوای تازه‌ی حومه‌ی شهرم...

555
00:35:48,563 --> 00:35:51,274
‫در واقع، توی حومه‌ی شهر
‫آزادی عمل بیشتری داریم.

556
00:35:51,357 --> 00:35:53,151
‫آدم می‌تونه خودِ واقعی‌ش باشه

557
00:35:53,234 --> 00:35:55,570
‫و دائماً توسط جامعه قضاوت نشه.

558
00:35:56,237 --> 00:36:00,126
‫دیگه چه علایقی دارید، دوشیزه هالیس؟
‫شنا دوست دارید؟

559
00:36:00,533 --> 00:36:01,367
‫شنا؟

560
00:36:01,993 --> 00:36:03,161
‫بله.

561
00:36:03,244 --> 00:36:05,329
‫مثلاً توی دریاچه

562
00:36:05,413 --> 00:36:07,665
‫که آروم و کم‌عمقـه...

563
00:36:07,748 --> 00:36:09,208
‫یا توی دریا

564
00:36:09,292 --> 00:36:12,712
‫که وسیع و عمیقـه.

565
00:36:12,785 --> 00:36:15,496
‫دارید معما می‌گید، جناب بریجرتون؟

566
00:36:15,590 --> 00:36:17,758
‫از شنا لذت می‌برم...

567
00:36:18,384 --> 00:36:19,927
‫مخصوصاً توی دریا.

568
00:36:20,011 --> 00:36:23,097
‫بسیاری از خاطرات بچگی‌م
‫توی سواحل فرانسه بوده.

569
00:36:23,152 --> 00:36:24,575
‫واقعاً؟ فرانسوی بلدیـد؟

570
00:36:24,662 --> 00:36:26,767
‫(صحبت به زبان فرانسوی)

571
00:36:31,772 --> 00:36:35,443
‫بعضی از استادهام گفتن
‫تلفظم نیاز به تقویت داره

572
00:36:35,526 --> 00:36:37,361
‫و نباید زیاد فکم رو تکون بدم.

573
00:36:37,445 --> 00:36:39,322
‫من مخالفـم.

574
00:36:39,347 --> 00:36:42,795
‫تلفظ‌تون عالیـه.
‫هرکی این رو گفته، نادون بوده.

575
00:36:45,203 --> 00:36:47,330
‫- پس فرانسه بودید؟
‫- بله.

576
00:36:47,413 --> 00:36:50,875
‫کالین هم زیاد به فرانسه رفته.
‫می‌گه اونجا عالیـه.

577
00:37:00,343 --> 00:37:02,178
‫شاید بگم من هم ببره.

578
00:37:02,261 --> 00:37:04,263
‫چای میل دارید؟

579
00:37:04,347 --> 00:37:06,224
‫هِیزل یا سیلیا نیستن؟

580
00:37:06,325 --> 00:37:09,453
‫اون‌ها جای دیگه مشغول بودن
‫و من به‌جاشون اومدم، جناب.

581
00:37:09,518 --> 00:37:11,354
‫دوشیزه هالیس، چای میل دارید؟

582
00:37:11,437 --> 00:37:12,980
‫بله، اگه زحمتی نیست.

583
00:37:13,981 --> 00:37:15,483
‫کجای فرانسه؟

584
00:37:15,566 --> 00:37:17,652
‫می‌گن آب‌وهوای پاریس حرف نداره.

585
00:37:17,735 --> 00:37:19,237
‫آفتابیـه.

586
00:37:20,529 --> 00:37:23,991
‫- سواحل خوبی داره.
‫- ما خیلی سفر کردیم.

587
00:37:24,825 --> 00:37:27,286
‫جنوب فرانسه گرم‌تره.

588
00:37:28,079 --> 00:37:29,455
‫من میل ندارم.

589
00:37:29,814 --> 00:37:30,932
‫آخ... لعنتی!

590
00:37:30,957 --> 00:37:31,999
‫بندیکت.

591
00:37:32,083 --> 00:37:33,668
‫معذرت می‌خوام.
‫من... خیلی عذر می‌خوام.

592
00:37:34,033 --> 00:37:35,211
‫ولش کن.

593
00:37:35,795 --> 00:37:36,862
‫ولش کن.

594
00:37:39,215 --> 00:37:41,008
‫یه فنجون دیگه می‌آرم.

595
00:37:46,555 --> 00:37:48,182
‫یه‌کم دیروقتـه، مگه نه؟

596
00:37:48,266 --> 00:37:49,392
‫بله.

597
00:37:50,601 --> 00:37:51,852
‫بهتره رفع زحمت کنیم.

598
00:37:51,936 --> 00:37:54,981
‫اتفاقاً امشب
‫یه دورهمی خانوادگی داریم.

599
00:37:55,481 --> 00:37:57,233
‫خونه‌ی زیبایی دارید.

600
00:37:57,316 --> 00:38:00,403
‫همیشه آرزوم بود که
‫داخل عمارت بریجرتون رو ببینم.

601
00:38:00,486 --> 00:38:02,822
‫مگه توی مراسم بالماسکه نبودید؟

602
00:38:02,905 --> 00:38:06,242
‫می‌خواستم بیام،
‫ولی مریض شدم و نتونستم.

603
00:38:06,826 --> 00:38:09,704
‫شاید به‌خاطر ناشناس‌بودنِ مهمون‌ها،
‫فکر کردن من هم هستم.

604
00:38:09,787 --> 00:38:12,790
‫پس چه خوب که آرزوتون برآورده شد.

605
00:38:12,873 --> 00:38:14,250
‫جناب بریجرتون.

606
00:38:34,270 --> 00:38:35,313
‫کمکت کنم؟

607
00:38:35,813 --> 00:38:37,273
‫حرف‌های عجیب نزنین.

608
00:38:37,356 --> 00:38:39,275
‫سوفی، من رو ببخش.

609
00:38:39,900 --> 00:38:42,361
‫نمی‌دونستم تو قراره چای بیاری.

610
00:38:42,445 --> 00:38:45,031
‫چه فرقی می‌کنه؟
‫شما یه مَرد محترم هستید

611
00:38:45,114 --> 00:38:47,366
‫و طبیعیـه که
‫با بانوان اشرافی ملاقات کنید.

612
00:38:47,450 --> 00:38:50,578
‫من هم یه خدمتکارم که
‫بعدش می‌آم و تمیز می‌کنم.

613
00:38:50,661 --> 00:38:53,456
‫خب... ولی لازم نیست شاهد ماجرا باشی.

614
00:38:53,539 --> 00:38:56,125
‫این حرف‌هاتون بیشتر ناراحتم می‌کنه.

615
00:38:56,625 --> 00:38:59,086
‫مخصوصاً وقتی ذهنم رو
‫پُر از افکار مسخره می‌کنین...

616
00:38:59,170 --> 00:39:01,255
‫مثل دیشب توی همین اتاق.

617
00:39:01,280 --> 00:39:03,838
‫فکر کردی من پیگیر دوشیزه هالیس هستم؟

618
00:39:03,944 --> 00:39:06,238
‫- اون در حدی نیست...
‫- در حد کی نیست؟

619
00:39:06,969 --> 00:39:08,888
‫اصلاً چرا همیشه اینجایـین؟

620
00:39:09,472 --> 00:39:12,099
‫هرجا رو نگاه می‌کنم، شما هستین.

621
00:39:12,850 --> 00:39:15,061
‫این بهترین موقعیتیـه
‫که توی زندگی‌م داشتم...

622
00:39:15,144 --> 00:39:18,314
‫ولی اگه شما اینجا باشین،
‫نمی‌تونم بمونم.

623
00:39:18,397 --> 00:39:19,815
‫دارین همه‌چی رو خراب می‌کنین.

624
00:39:22,193 --> 00:39:25,112
‫مگه مجردها نباید توی
‫اقامتگاه مجردی‌شون باشن؟

625
00:39:29,115 --> 00:39:30,213
‫پس...

626
00:39:30,785 --> 00:39:33,954
‫اگه اون‌طوری راحت‌تری...

627
00:39:35,373 --> 00:39:37,208
‫شاید بهتره برم اونجا زندگی کنم.

628
00:39:37,833 --> 00:39:39,126
‫بله بهتره.

629
00:39:41,420 --> 00:39:42,671
‫لطفاً.

630
00:39:43,584 --> 00:39:45,253
‫باشه... می‌رم.

631
00:39:47,885 --> 00:39:50,638
‫سعی می‌کنم تا جایی که می‌شه، برنگردم.

632
00:39:52,681 --> 00:39:53,641
‫ممنونـم.

633
00:40:03,859 --> 00:40:06,529
‫ضمناً به نظرم
‫اشتباهـه که پیگیر نباشین.

634
00:40:07,113 --> 00:40:08,155
‫پیگیر چی؟

635
00:40:09,615 --> 00:40:11,575
‫دوشیزه هالیس.

636
00:40:12,076 --> 00:40:13,744
‫به نظر بانوی خوبی می‌اومد.

637
00:40:15,704 --> 00:40:17,123
‫یه ترکیب عالی می‌شه.

638
00:40:16,618 --> 00:40:17,122
‫{\an8}(یه مَرد محترم و یه بانوی اشرافی = ترکیب عالی)

639
00:40:45,985 --> 00:40:47,194
‫چَشم، قربان.

640
00:40:48,195 --> 00:40:49,280
‫دیگه کافیـه.

641
00:41:27,818 --> 00:41:28,652
‫جان!

642
00:41:30,029 --> 00:41:31,363
‫جان!

643
00:41:46,212 --> 00:41:47,046
‫فرانچسکا؟

644
00:41:48,964 --> 00:41:50,049
‫بله؟

645
00:41:51,175 --> 00:41:53,469
‫می‌دونی که مجبور نیستی این‌طوری کنی.

646
00:41:55,596 --> 00:41:56,680
‫چطوری؟

647
00:41:59,975 --> 00:42:02,561
‫به‌خاطر من ادا درنیار.

648
00:42:07,483 --> 00:42:09,777
‫به اوج نرسیدی، مگه نه؟

649
00:42:11,737 --> 00:42:12,613
‫نه.

650
00:42:14,406 --> 00:42:15,407
‫نرسیدم.

651
00:42:17,614 --> 00:42:19,199
‫و بهت دروغ گفتم.

652
00:42:19,311 --> 00:42:20,634
‫تا حالا نرسیدم.

653
00:42:21,413 --> 00:42:22,456
‫- هیچ‌وقت.
‫- فرانچسکا...

654
00:42:22,540 --> 00:42:25,376
‫و مطمئنـم به‌خاطر همینـه
‫که هنوز بچه نداریم.

655
00:42:25,459 --> 00:42:27,545
‫معذرت می‌خوام...
‫نمی‌دونم چه مرگم شده.

656
00:42:27,628 --> 00:42:29,922
‫فرانچسکا، تو هیچ مشکلی نداری.

657
00:42:33,092 --> 00:42:35,219
‫تا قبل‌از چیز چه حسی داشتی؟

658
00:42:38,138 --> 00:42:40,516
‫قبل‌از تظاهرم؟

659
00:42:44,270 --> 00:42:45,396
‫یه حس...

660
00:42:48,774 --> 00:42:49,775
‫دوست‌داشتنی...

661
00:42:53,612 --> 00:42:55,864
‫و قلقلکی داشتم.

662
00:42:56,620 --> 00:42:57,742
‫گرم شدم.

663
00:42:58,734 --> 00:42:59,840
‫خوبـه.

664
00:43:00,230 --> 00:43:01,468
‫برای من هم...

665
00:43:02,788 --> 00:43:04,164
‫وقتی نزدیک همدیگه‌ایـم...

666
00:43:05,249 --> 00:43:08,002
‫فقط به‌خاطر میل‌مون
‫به بچه‌دارشدن نیست.

667
00:43:08,085 --> 00:43:12,381
‫وقتی با هم هستیم،
‫احساس می‌کنم دارم بهت نزدیک‌تر می‌شم...

668
00:43:13,048 --> 00:43:14,800
‫هم بدنم...

669
00:43:16,010 --> 00:43:17,303
‫و هم دلم.

670
00:43:18,804 --> 00:43:20,848
‫هر خواسته‌ای توی
‫زندگی‌ت داشته باشی...

671
00:43:20,931 --> 00:43:23,309
‫تمام تلاشم رو می‌کنم
‫که برات برآورده کنم.

672
00:43:24,226 --> 00:43:25,283
‫بچه بخوای...

673
00:43:26,081 --> 00:43:27,679
‫اوج بخوای...

674
00:43:29,440 --> 00:43:33,235
‫ولی امیدوارم این رو بدونی
‫که تو همین‌الان هم...

675
00:43:33,949 --> 00:43:35,126
‫کاملـی.

676
00:43:36,155 --> 00:43:39,325
‫ما توی این رابطه کاملـیم

677
00:43:42,161 --> 00:43:44,955
‫و هیچ عجله‌ای برای
‫چیزهای دیگه نداریم.

678
00:44:05,643 --> 00:44:06,977
‫الان می‌رسه.

679
00:44:10,898 --> 00:44:13,108
‫بعداز ملاقات با شما،
‫لام تا کام حرف نزده.

680
00:44:13,563 --> 00:44:14,526
‫عجب.

681
00:44:14,610 --> 00:44:16,987
‫وقتی عصبانی می‌شه، این‌طوریـه

682
00:44:17,071 --> 00:44:19,156
‫و این هم می‌دونم
‫که از من عصبانی نیست.

683
00:44:19,657 --> 00:44:21,367
‫بله، درستـه.

684
00:44:23,452 --> 00:44:25,537
‫اول صبحی فرمایشی دارین، بانو دنبوری؟

685
00:44:26,622 --> 00:44:27,623
‫من...

686
00:44:28,415 --> 00:44:29,625
‫اومدم توضیح بدم.

687
00:44:29,708 --> 00:44:32,544
‫- نیازی به توضیح نیست.
‫- خب یکی به من توضیح بده.

688
00:44:32,628 --> 00:44:34,755
‫نمی‌خوام همدم ملکه باشم.

689
00:44:34,838 --> 00:44:36,465
‫آها.
‫این که...

690
00:44:36,548 --> 00:44:39,051
‫صبر کن ببینم...
‫نمی‌خوای همدم ملکه باشی؟

691
00:44:39,551 --> 00:44:41,553
‫- چرا؟
‫- چون نمی‌خوام.

692
00:44:41,637 --> 00:44:44,223
‫خب چرا؟
‫اصلاً دلیلش رو می‌دونی؟

693
00:44:44,306 --> 00:44:46,475
‫یا به‌خاطر این‌که
‫غافل‌گیرت کردم، می‌گی؟

694
00:44:46,558 --> 00:44:48,310
‫یا می‌ترسی؟

695
00:44:48,394 --> 00:44:51,689
‫ایشون ازم نپرسیدن.
‫من رو توی عمل انجام‌شده گذاشتن.

696
00:44:51,772 --> 00:44:53,691
‫چون می‌خواستم خون‌سرد باشی.

697
00:44:53,774 --> 00:44:56,568
‫اگه می‌گفتم، می‌ترسیدی و جلوی ملکه

698
00:44:56,652 --> 00:44:59,238
‫بزرگ‌ترین هدیه‌ی
‫زندگی‌ت رو پس می‌فرستادی.

699
00:44:59,321 --> 00:45:00,364
‫هدیه؟

700
00:45:02,074 --> 00:45:05,994
‫گفتم که همدم ملکه شدن یه افتخاره.

701
00:45:06,078 --> 00:45:08,205
‫فرصتی که خیلی‌ها خوابش رو می‌بینن.

702
00:45:08,288 --> 00:45:10,040
‫من تا حالا خوابش رو ندیدم.

703
00:45:10,624 --> 00:45:14,002
‫خواب خاندان کِنت رو هم ندیدی،
‫ولی الان اینجایـی.

704
00:45:14,628 --> 00:45:17,089
‫لازم نیست حتماً
‫خواب چیزی رو ببینی تا قبولش کنی.

705
00:45:17,172 --> 00:45:20,634
‫باید فرصتش رو پیدا کنی
‫تا خودی نشون بدی.

706
00:45:20,718 --> 00:45:24,263
‫تو لیاقتش رو داری، آلیس.

707
00:45:24,346 --> 00:45:26,223
‫ملکه به آدمی مثل تو نیاز داره.

708
00:45:27,266 --> 00:45:31,437
‫ببین چطوری جواب من رو می‌دی
‫و تسلیم نمی‌شی!

709
00:45:32,146 --> 00:45:35,482
‫تو باهوشـی و شخصیت محکمی داری.

710
00:45:35,566 --> 00:45:37,901
‫من مال این دنیا نیستم، بانو دنبوری.

711
00:45:37,985 --> 00:45:40,529
‫دقیقاً.
‫تو مثل بقیه نیستی.

712
00:45:40,612 --> 00:45:42,322
‫فرق داری.

713
00:45:42,406 --> 00:45:45,033
‫مخصوصاً این‌که توی جامعه هم بودی.

714
00:45:45,117 --> 00:45:48,245
‫من هم یه زمانی این‌طرفی بودم،
‫ولی وقتی وارد اونجا شدم...

715
00:45:48,746 --> 00:45:50,873
‫دیگه هیچی جلودارم نبود.

716
00:45:50,956 --> 00:45:53,375
‫تو هم همین‌طوری باش

717
00:45:53,459 --> 00:45:55,669
‫و پشت ملکه‌ت وایستا.

718
00:45:55,753 --> 00:45:58,714
‫ببین در کنارش چه دنیایی ساختم.

719
00:45:59,339 --> 00:46:01,592
‫تو مثل بقیه‌ی همدم‌هاش نیستی.

720
00:46:01,675 --> 00:46:04,845
‫رحم نمی‌کنی و اون رو به چالش می‌کِشی.

721
00:46:04,928 --> 00:46:06,972
‫همیشه یادت می‌مونه اون ملکه‌ی توئـه...

722
00:46:07,055 --> 00:46:10,350
‫ولی همیشه باهاش
‫مثل یه ملکه رفتار نمی‌کنی.

723
00:46:11,518 --> 00:46:13,353
‫به چنین همدمی نیاز داره.

724
00:46:13,437 --> 00:46:16,148
‫این‌طوریـه که می‌تونی باهاش دوست بشی.

725
00:46:16,231 --> 00:46:17,441
‫حالا کی خواست...

726
00:46:19,234 --> 00:46:20,694
‫دوستی با ملکه؟

727
00:46:23,030 --> 00:46:25,032
‫نمی‌تونم جای شما رو بگیرم، بانو دنبوری.

728
00:46:25,115 --> 00:46:27,826
‫نخواستم جای من رو بگیری.

729
00:46:27,910 --> 00:46:31,455
‫می‌گم به ملکه‌ت و کشورت خدمت کن.

730
00:46:31,538 --> 00:46:33,165
‫برو جای خودت رو بگیر.

731
00:46:35,209 --> 00:46:37,920
‫آلیس، ازت می‌خوام

732
00:46:39,213 --> 00:46:40,756
‫از جات بلند شی.

733
00:46:53,977 --> 00:46:56,855
‫فرانچسکا گفت دعوت امشبش رو رد کردی

734
00:46:56,939 --> 00:46:59,858
‫و دیشب هم یه‌هو از عمارت رفتی.

735
00:47:00,651 --> 00:47:01,944
‫چیزی شده؟

736
00:47:02,027 --> 00:47:04,404
‫می‌خواستم یه‌کم تنها باشم.

737
00:47:07,115 --> 00:47:09,952
‫متأسفـم که دوشیزه هالیس
‫همون بانوی نقره‌پوش نبود.

738
00:47:10,035 --> 00:47:11,161
‫عیب نداره.

739
00:47:11,245 --> 00:47:13,247
‫فکر کنم وقتشـه دیگه منصرف بشم.

740
00:47:14,790 --> 00:47:16,458
‫فکر نکنم حتی وجود خارجی داشته باشه.

741
00:47:16,542 --> 00:47:20,546
‫شاید وجود داره،
‫ولی نه اون‌طور که تصور می‌کنی.

742
00:47:21,213 --> 00:47:23,632
‫احتمالاً برای همینـه که
‫این‌قدر بهش علاقه داری.

743
00:47:23,715 --> 00:47:26,343
‫همیشه دوست داشتی
‫دنبال خیال‌پردازی‌هات بری.

744
00:47:27,062 --> 00:47:29,476
‫با این حرف‌هات حسابی کیفم کوک شد.

745
00:47:29,513 --> 00:47:31,682
‫نه، همه‌ی ما تاحدی
‫پیگیر تخیلات‌مون هستیم.

746
00:47:31,765 --> 00:47:35,561
‫من هنوز هم گاهی توی خیابون
‫حضور پدرت رو حس می‌کنم.

747
00:47:36,436 --> 00:47:39,565
‫ولی این هم می‌دونم که عشق
‫توی واقعیت شکل می‌گیره، نه خیال.

748
00:47:39,648 --> 00:47:42,192
‫واقعیتـه که به دلت نیرو می‌ده.

749
00:47:43,861 --> 00:47:46,280
‫خیال‌پردازی چیز بَدی نیست، ولی...

750
00:47:46,343 --> 00:47:48,936
‫خودت هم می‌دونی که
‫مقصد و مقصودی نداره.

751
00:47:52,744 --> 00:47:54,872
‫دخترهای دیگه‌ای هم پیدا می‌شن

752
00:47:54,955 --> 00:47:57,958
‫که بهشون علاقه‌مند می‌شی.

753
00:47:59,677 --> 00:48:03,306
‫بانوان اشرافی...
‫حالا چه نقره‌پوش باشن و چه نباشن.

754
00:48:06,258 --> 00:48:07,259
‫مطمئن باش.

755
00:48:16,768 --> 00:48:19,980
‫عمداً باختم، چون
‫پیش‌بینی کرده بودم که می‌بازم.

756
00:48:20,731 --> 00:48:23,609
‫تو واقعاً... محشری.

757
00:48:23,692 --> 00:48:26,445
‫می‌دونم وقت استراحت‌تونـه،
‫ولی به‌جاش...

758
00:48:26,528 --> 00:48:28,780
‫می‌خوام امشب رو بهتون مرخصی بدم.

759
00:48:29,823 --> 00:48:33,160
‫اعضای خونواده اکثراً خونه‌ی
‫کیل‌مارتین هستن و بقیه هم سرشون شلوغـه.

760
00:48:33,243 --> 00:48:36,747
‫ولی امشب اینجا نمونین.
‫همه برین بیرون.

761
00:48:39,541 --> 00:48:40,615
‫- باشه.
‫- ممنون.

762
00:48:45,030 --> 00:48:46,131
‫سوفی.

763
00:48:46,632 --> 00:48:49,676
‫دیگه وقتشـه با بیای کافه.

764
00:48:50,552 --> 00:48:51,595
‫باشه می‌آم.

765
00:48:53,847 --> 00:48:55,682
‫حدس بزنین کی قراره باهامون بیاد؟

766
00:48:55,766 --> 00:48:57,517
‫آره!

767
00:48:57,601 --> 00:48:58,727
‫سوفی!

768
00:49:02,773 --> 00:49:03,982
‫خانم ویلسون...

769
00:49:04,066 --> 00:49:07,819
‫می‌خواستم عرض کنم
‫که تصمیم گرفتم اینجا بمونم.

770
00:49:08,612 --> 00:49:10,072
‫خیلی هم عالی.

771
00:49:10,614 --> 00:49:13,158
‫اینجا همه دوستت دارن.
‫جدی می‌گم.

772
00:49:21,124 --> 00:49:23,085
‫الان باید چیزی بگیم؟

773
00:49:23,919 --> 00:49:25,212
‫خیلی ممنون که تشریف آوردید.

774
00:49:25,295 --> 00:49:27,339
‫ببخشین که دعوت‌مون این‌قدر طول کشید.

775
00:49:27,422 --> 00:49:30,050
‫آخه می‌خواستیم همه‌چی کامل باشه.

776
00:49:30,133 --> 00:49:33,512
‫و الان دیگه همه‌چی کاملـه.

777
00:49:33,595 --> 00:49:38,100
‫- فکر کردم مادر هم قراره بیاد.
‫- آره، اتفاقاً خودشون گفتن دورهمی بگیریم.

778
00:49:38,600 --> 00:49:40,352
‫ظاهراً مریض‌احوالـه.

779
00:49:40,435 --> 00:49:43,188
‫- پس بندیکت کجاست؟
‫- شاید اون هم همون مریضی رو گرفته.

780
00:49:58,829 --> 00:50:02,499
‫فرانچسکا میزها رو عالی چیده، مگه نه؟

781
00:50:02,582 --> 00:50:04,459
‫بی‌صبرانه منتظر روزی‌ام
‫که برم خونه‌ی خودم.

782
00:50:04,543 --> 00:50:06,837
‫لطفاً دوباره از دستاوردهای آینده‌ت

783
00:50:06,920 --> 00:50:10,549
‫و چیدمان خونه و ازدواج
‫حرف نزن که حوصله ندارم.

784
00:50:14,219 --> 00:50:19,016
‫می‌دونی... این چندوقت
‫حس می‌کردم فقط با من مشکل داری.

785
00:50:20,142 --> 00:50:23,770
‫ولی دیگه فهمیدم مشکلت با همه‌ست
‫و فقط به خودت اهمیت می‌دی.

786
00:50:35,282 --> 00:50:37,576
‫جناب، یه مهمون دیگه هم دارید.

787
00:50:54,676 --> 00:50:56,428
‫امیدوارم دل‌تون برام تنگ شده باشه.

788
00:50:56,511 --> 00:50:58,930
‫میکائلا!
‫چرا تو داری کالسکه رو می‌رونی؟

789
00:50:59,890 --> 00:51:03,435
‫ظاهراً کالسکه‌چیِ من
‫تحمل مسافت‌های طولانی رو نداره.

790
00:51:05,312 --> 00:51:08,315
‫- براش آب و یه سطل بیارین.
‫- چَشم، خانم.

791
00:51:09,635 --> 00:51:11,401
‫غافل‌گیرمون کردی.

792
00:51:11,485 --> 00:51:14,196
‫آره، یه‌جوری رنگت پریده
‫انگار روح دیدی.

793
00:51:14,905 --> 00:51:16,281
‫بیا بغلم.

794
00:52:14,214 --> 00:52:15,674
‫بفرمایید.

795
00:52:26,434 --> 00:52:29,729
‫خانم ویلسون گفت
‫چای امشب جای جدیدی سرو می‌شه.

796
00:52:31,314 --> 00:52:32,399
‫و اینجا هم جدیده.

797
00:52:33,066 --> 00:52:34,568
‫بله.

798
00:52:36,111 --> 00:52:37,904
‫پس این یعنی...

799
00:52:37,978 --> 00:52:40,272
‫من اون چای هستم که قراره میل کنی.

800
00:52:52,502 --> 00:52:54,629
‫- می‌تونیم آروم‌آروم پیش بریم.
‫- لباس‌هات رو دربیار.

801
00:53:27,370 --> 00:53:29,372
‫امشب مرخصی داریم.

802
00:53:34,294 --> 00:53:36,254
‫- مطمئنـم همین‌طوره
‫- خیلی خوش می‌گذره.

803
00:53:36,338 --> 00:53:38,965
‫ای وای... کیف پولم رو
‫توی اتاقم جا گذاشتم.

804
00:53:39,591 --> 00:53:41,218
‫توی کافه می‌بینمتون.

805
00:53:50,227 --> 00:53:51,269
‫سوفی؟

806
00:54:11,876 --> 00:54:12,999
‫شما اینجا...

807
00:54:14,793 --> 00:54:16,253
‫مگه شما...

808
00:55:48,386 --> 00:55:50,221
‫اگه می‌خوای برم، می‌رم.

809
00:55:51,514 --> 00:55:52,724
‫ولی حقیقتش...

810
00:55:53,808 --> 00:55:56,644
‫اگه ازت دوری می‌کنم،
‫به‌خاطر اینـه تو من رو دیوونه می‌کنی.

811
00:55:58,646 --> 00:56:00,815
‫وارد هر اتاقی می‌شم،
‫دنبال تو می‌گردم.

812
00:56:01,649 --> 00:56:03,526
‫وقتی اطرافم هستی،
‫قلبم به تپش می‌افته.

813
00:56:05,403 --> 00:56:08,656
‫واقعیت وجود تو اون‌قدر وسوسه‌انگیزه

814
00:56:08,740 --> 00:56:10,867
‫که خیال توش گمـه.

815
00:56:11,451 --> 00:56:13,076
‫راه فراری ندارم.

816
00:56:16,206 --> 00:56:18,166
‫بندیکت.

817
00:56:19,334 --> 00:56:21,669
‫گفته بودم که لیاقتت بیشتر از این‌هاست

818
00:56:21,753 --> 00:56:24,714
‫و من هم می‌خوام فراتر از
‫چیزی که لایقش هستی رو بهت بدم...

819
00:56:27,592 --> 00:56:28,802
‫سوفی...

820
00:56:32,597 --> 00:56:34,182
‫معشوقه‌ی من باش.

821
00:56:41,856 --> 00:56:43,483
‫اومدی، سوفی؟

822
00:56:44,025 --> 00:56:45,360
‫منتظرتـیم.

823
00:57:10,093 --> 00:57:12,846
‫مَردی دانا گفته بود:

824
00:57:12,929 --> 00:57:15,640
‫«جهان یک نمایش بزرگ است

825
00:57:15,723 --> 00:57:18,685
‫و هرکدام در آن نقشی اجرا می‌کنیم.»

826
00:57:18,191 --> 00:57:18,696
‫{\an8}(جمله‌ای معروف از نمایشنامه‌ی «همان‌گونه که می‌پسندی»، نوشته‌ی ویلیام شکسپیر.
‫این اثر به مفهوم «هویت» و «آزادی» می‌پردازه؛
‫این‌که انسان تا چه‌حد می‌تونه نقش کسی دیگه رو بازی کنه
‫و آیا در نهایت این نقش به بخشی از هویتش تبدیل می‌شه یا نه؟)

827
00:57:20,770 --> 00:57:26,067
‫بدون شک، وقتی آدمی در نقش
‫قدیمی خود باقی می‌ماند، احساس خفگی می‌کند.

828
00:57:43,877 --> 00:57:46,129
‫چیـه؟ چی شده؟

829
00:57:46,629 --> 00:57:48,923
‫هیچی.

830
00:57:49,007 --> 00:57:51,009
‫هیچی.
‫فقط...

831
00:57:53,011 --> 00:57:54,095
‫خوش‌حالـم.

832
00:57:54,179 --> 00:57:59,184
‫اما چه می‌شود اگر روزی
‫به‌سراغ نقشی جدید برود؟

833
00:58:11,863 --> 00:58:15,074
‫آیا نتیجه‌ی غیرمنتظره‌ای خواهد داشت؟

834
00:58:16,534 --> 00:58:17,619
‫- بالاخره اومدی.
‫- بریم؟

835
00:58:17,702 --> 00:58:18,828
‫چقدر دیر کری.

836
00:58:32,884 --> 00:58:34,844
‫یا این‌که...

837
00:58:35,929 --> 00:58:38,431
‫همیشه دوست داشتم
‫توی خیابون گراونر زندگی کنم.

838
00:58:43,061 --> 00:58:44,437
‫خوش اومدید، بانو.

839
00:58:45,605 --> 00:58:50,235
‫عواقبی بَدتر از آنچه تصور می‌شد؟

840
00:58:50,259 --> 00:59:00,259
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

841
00:59:00,283 --> 00:59:10,283
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

